عناصر کار آمدی فرهنگ از نگاه قرآن
نویسنده : محمدهادی معرفت
منبع : مجله اندیشه حوزه - مرداد و شهریور 1380 - شماره 29
تعداد بازدید : 3378

عناصر کار آمدی فرهنگ از نگاه قرآن

محمدهادی معرفت

اندیشه حوزه: با تشکر از جناب عالی، لطفا بفرمایید کارآمدی مطلوبی که از فرهنگ اسلامی مورد انتظار است، به حدی که شخص مسلمان را برآن اساس بار بیاورد تا به مقام «انتم الاعلون»1 که وعدگاه آرمانی قرآن است برساند چیست؟
آیة‏اللّه‏ معرفت: بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم. ابتدا باید واژه فرهنگ روشن شود، سپس در مورد انتساب فرهنگ به اسلام و فرهنگ اسلامی بحث کنیم.
براساس آنچه متعارف شده، فرهنگ بیشتر به معنای دیدگاههایی است که افراد جامعه نسبت به هستی دارند و پایه‏های زندگی خودشان را روی همان دید بنا می‏کنند. در واقع فرهنگ پایه و اساس یا انگیزه برای ساختار یک جامعه است. شکل‏گیری از نظر کم و کیف در هر جامعه مربوط به فرهنگ آن جامعه است. فرهنگ یعنی دانستنیهای جامعه، و می‏توان از فرهنگ اساسا به عنوان علم و دانش تعبیر کرد؛ لذا هر امّتی که در علم و دانش جلوتر باشد، سطح زندگی‏اش تقریبا مرفه‏تر و بهتر و شایسته‏تر است.
حاکمیّت فرهنگ بر ساختار جامعه مورد قبول همگان است، امّا اسلام علاوه بر دانش، بینش را هم افزوده است:
«و یعلّمهم الکتاب والحکمة» (بقره /129)
کتاب به معنای شریعت است؛ یعنی قوانین و راه و روش زندگی، و این که چگونه باید زندگی کرد. در کنار این تعلیم، بینش را هم ذکر می‏فرماید. بینش رکن اساسی فرهنگ اسلامی را تشکیل می‏دهد. اسلام تنها دانش را برای یک فرد کافی نمی‏داند. آن گاه فرهنگ کامل است که در کنار دانش، بینش هم باشد؛ یعنی علم و حکمت.
علم، مقدمه آبادانی زمین است. قرآن کریم می‏فرماید: «هو انشأکم من الأرض و استعمرکم فیها» (هود /61)؛ شما را از زمین آفرید و به آبادانی زمین گماشت. انسان چون از زمین آفریده شده، برای این آمده است که زمین را آباد کند و این آبادانی متوقف بر دانش است. هر اندازه دانش بشر یا هر قومی پیشرفته‏تر باشد آبادانی آن جامعه درخشانتر است. مشکلات جوامع عقب‏افتاده حتی از نظر زندگی مادّی معلول بیسوادی است.
در بسیاری از کشورهای جهان ملاحظه می‏کنیم که از نظر علمی در مراحل بالایی قرار دارند، ولی از لحاظ فرهنگ اسلامی چنین جایگاهی چندان مقبول نیست؛ زیرا در کنار این علم، بینش و تقوا نیست. فرهنگ اسلام آمیزه‏ای از دانش و بینش و تقواست. تقوا اساس کار است. امیرالمؤمنین در وصیّت خود می‏فرماید: «علیکم بتقوی اللّه‏ و نظم امرکم»؛ یعنی باید انسانها در رفتار و کردار و گفتارشان باتقوا باشند. تقوا به معنای پرواست و پروا یعنی تعهّد. یعنی انسانها باید تعهدگونه برخورد کنند؛ لذا از نظر اسلام فرهنگ جامعه‏ای مترقّی است که افراد آن متعهّدانه با مسائل برخورد کنند؛ چه مسائل فردی و شخصی و چه مسائل اجتماعی، سیاسی و غیرسیاسی.
اسلام از روز اول ترغیب به علم و دانش و تفکر و اندیشه را در دستور کار خود قرار داده؛ مثلاً در این آیه شریفه فرموده است:
«وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم و لعلّهم یتفکّرون»نحل /44
این آیه، حاوی سه جمله است. اول این که می‏فرماید ما شریعت را بر تو فرستادیم. این وظیفه الهی به طور کامل انجام شد. جمله دوم این که تو هم باید برای مردم تبیین کنی؛ یعنی مردم را آگاه‏سازی وظیفه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تنها ابلاغ لفظ پیام الهی نیست، بلکه باید آن را شرح و تبیین کند و مردم را آگاهی دهد. پیامبر
قطعا این کار را کرده است. نمی‏شود خداوند وظیفه‏ای را بر دوش پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بگذارد و او انجام ندهد. مهم بخش سوم آیه است. در این جا نمی‏فرماید «تا مردم اطاعت کنند و بپذیرند»، بلکه می‏فرماید تا مردم بیندیشند. هدف از فرستادن کتب و بعث رُسُل و این که خداوند تذکر می‏دهد و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تبیین می‏کند، این است که مردم را به اندیشیدن وادارند؛ یعنی یک مسلمان حقیقی و یک مؤمن واقعی در منطق اسلام کسی است که حتی نسبت به سخنان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بیندیشد و آنها را آگاهانه بپذیرد نه کورکورانه. اشکال ندارد کسی تسلیم محض باشد بدون فهم؛ امّا این مطلوب اسلام نیست.
پس فرهنگ اسلام در واقع توسعه دانش و بینش و فراگیری تقوا در جامعه است. اینها ارکان اساسی و وجوه تمایز فرهنگ اسلامی از دیگر فرهنگهاست. بنابراین، اگر جامعه‏ای با این برداشت و برنامه‏ای که اسلام ترسیم کرده بخواهد حرکت کند، یک حرکت پیشرفته و شکوفا و مایه آبادانی زمین خواهد داشت و حتی در آیه دیگر می‏فرماید:
«اولم یروا انا نأتی الأرض ننقصها من اطرافها»رعد /41
ارض در این جا به معنای زمینهای آباد است؛ یعنی آبادانیها. معنای آیه چنین است: آیا نمی‏بینند ما از آبادی زمین می‏کاهیم. امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: نقص آبادی، «بفقد العلماء» است؛ یعنی اگر خداوند بخواهد بر ملتی غضب کند و آبادانی آنها را به ویرانگری تبدیل کند، دانشمندان را از آنها می‏گیرد. پس معلوم می‏شود اساس آبادانی و شکوفایی یک جامعه بستگی به توسعه دانش و بینش آن جامعه دارد. جامعه‏ای که رو به جهالت می‏رود؛ یعنی آن جامعه رو به ویرانی می‏رود. در برابر، جامعه‏ای که رو به علم و دانش می‏رود؛ یعنی رو به شکوفایی دارد. بنابراین در همه علوم و معارف باید بینش وجود داشته باشد. حتی یک ریاضیدان و فیزیکدان باید کنار دانش، بینش هم داشته باشد. دانش و بینش همیشه باید کنار هم باشند.
در این جا باید نکته‏ای را یادآور شویم و آن این است که در قرآن مطرح می‏کند: «انّما یخشی اللّه‏َ من عباده العلماء»(فاطر/28) این جا مقصود فقط فقاهت و رشته‏های علوم دینی نیست؛ مطلق علم و دانش است؛ یعنی در منطق قرآن، مطلق دانش خشیت می‏آورد. هر دانشمندی به اندازه دانش خود پی به عظمت حق تعالی می‏برد و به همان اندازه برای حق تعالی خاشع است. جاهلان چون از اسرار وجود و هستی اطلاع ندارند ممکن است بگویند خدایی نیست، امّا کسی که براساس دانش به اسرار عجیب و نظم بدیع و تناسب شگفت‏انگیز و کارهایی که در طبیعت انجام می‏گیرد آگاه می‏شود، از این به عظمت خالق پی می‏برد. هنگامی که دانش توسعه پیدا کرد، عظمت حق تجلّی می‏کند و این خود مایه تقوا می‏شود. وقتی در نهاد انسانها عظمت حق تجلّی کرد، خودبخود متوجه می‏شوند که هستی هدفی دارد و به این نکته هم پی می‏برند که هستی محدود به چند روز زندگی دنیا نیست. وقتی که با این بینش به هستی بنگرند خودبخود متعادل می‏شوند. پس فرهنگ یعنی علم و دانش و بینش و تقوا و پروا. هر اندازه سطح آن بالاتر باشد، گستره و تأثیر آن در آبادانی و شکوفایی جامعه شفافتر و قویتر خواهد بود. این خلاصه فرهنگ اسلامی است. اسلام می‏کوشد که سطح دانش و بینش و تقوای افراد مؤمن هر چه بیشتر افزایش یابد. هدف هم آبادانی است، چون آبادانی این دنیا مقدمه آبادانی آن دنیاست.
کسانی که به این جهان اعتنایی ندارند، آن جهانشان هم خراب است؛ یعنی به راز هستی پی نبرده‏اند. اگر این جهان چیز بیهوده‏ای بود خداوند آن را نمی‏آفرید و ما را این جا نمی‏آورد: «الدنیا مزرعة الآخرة». بی‏اعتنایی به مزرعه یعنی روزی که می‏خواهی درو کنی محصول نداری. هر اندازه روی این مزرعه بکوشی و آن را آبادتر و شادابتر کنی محصول آن بارورتر خواهد شد. پس این دانشها، بینشها و طرز تفکرها، مجموعه فرهنگ اسلامی را تشکیل می‏دهد.
اندیشه حوزه: با توجّه به آنچه فرمودید، این سؤال پیش می‏آید: آیا نظام حاکم بر دنیای مدرن امروز که در زمینه توسعه علمی پیشرفتهای زیادی کرده، مطلوب است؟ آیا منظور از مطلق علم این است که جامعه اسلامی هم از همان راهی باید برود که آنها رفته‏اند، یا با توجّه به تعریفی که از فرهنگ ارائه دادید، ماکارآمدی‏ویژه‏ای درنظر داریم؟ به عبارت دیگر چه ویژگیهایی در فرهنگ اسلامی وجود دارد که در جامعه تحت پوشش خود کارآمدی ویژه‏ای ایجاد می‏کند؟
آیة‏اللّه‏ معرفت: در فرهنگ غرب آنچه هسته مرکزی را تشکیل می‏دهد علم است. اسلام در کنار علم، بینش را هم قرار داده که به دنبالش هم تقواست.
نکته دیگری که قابل توجّه است این است که غرب با پیشرفت صنعت و علم به دنبال رسیدن به سعادت است. در اصل بشر روی زمین دنبال سعادت است و گمشده‏ای به نام سعادت دارد. البتّه آنها گمان می‏برند که تنها با پیشرفت علم می‏توانند این سعادت را پیدا کنند. علمی که اینها به دنبالش هستند علم مادّی است، امّا در فلسفه و علوم عقلی ضعیف هستند؛ در صورتی که در کنار علوم مادّی، علوم عقلی و علوم معنوی که از جمله آن فلسفه و حکمت متعالی است، آنها هم جزء معلومات و اندیشه‏های بشر است. آنان در این جنبه متأسفانه ضعیف هستند و بیشتر همّت خودشان را روی صنایع و علوم مادّی متمرکز کرده‏اند و همین سبب گمراهی آنها شده است؛ یعنی نه تنها گمشده خودشان را نیافته‏اند، بلکه از آن دورتر شده‏اند. بعد از دوره رنسانس که اینها دیدند آن ادیان تحریف شده سعادتشان را نتوانست تأمین کند، به سراغ علم رفتند؛ امّا علمی که بدون بینش است و با آن فلسفه نیست. آنها حدود 300-400 سال تجربه کردند؛ ولی به هدف نرسیدند. الآن احساس می‏کنند نتوانسته‏اند در این چند قرن گمشده خودشان را در علم هم پیدا کنند. الآن حتی در اروپا و آمریکا به این فکر افتاده‏اند که مقداری به جنبه‏های روحانی انسان هم بپردازند. همان‏طور که جسم تغذیه می‏خواهد روح هم تغذیه می‏خواهد. آنها تغذیه روح نداشتند. وقتی تغذیه روح نباشد روح کسل می‏شود و وقتی روح کسل شد، سعادت پیدا نمی‏شود:
«الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکراللّه‏ الا بذکر اللّه‏ تطمئن القلوب»رعد /28
این آرامش، همان احساس سعادت است؛ یعنی بشر می‏خواهد این اضطراب و نگرانی را که از آینده دارد به آرامش و احساس خوشی و لذّت مبدّل کند.
من بارها به اروپا رفته‏ام و این وضع را مشاهده کرده‏ام. به فرض، یک اروپایی احساس می‏کند یک تیرگی در باطنش هست که او را افسرده کرده، لذا دنبال لهو و لعب و هوسهای نفسانی می‏رود، ولی بیشتر خودش را در منجلاب گرفتار می‏کند و می‏بیند آن افسردگی برطرف نشد؛ در نتیجه غالبا دست به خودکشی می‏زند، یا هزار نوع جنایت مرتکب می‏شود و نمی‏داند چرا این کار را می‏کند. بسیاری ازجوانهایی که در این گونه محیطها پرورش یافته‏اند چون در همان بیست سالی که از زندگی آنها گذشته احساس لذّت و خوشی از زندگی نکرده‏اند، انگیزه‏ای برای ادامه زندگی ندارند و می‏گویند چه بهتر خودمان را از این ناراحتی خلاص کنیم. در صورتی که اگر در کنار این دانش، یک بینش و آینده‏نگری هم بود که ما از کجا آمده‏ایم، چرا آمده‏ایم و کجا می‏رویم، وضع فرق می‏کرد. همین‏ها مسائل فلسفه است. اگر غربیها فلسفه و حکمت متعالی را مخصوصا آن طور که حکمای اسلام طرح‏ریزی کرده‏اند و طبق آیات و روایات یک حکمت متعالی موجّهی را تنظیم کرده‏اند می‏داشتند، می‏توانستند سعادتی را که گم کرده‏اند پیدا کنند؛ زیرا نکته اساسی آن این است که وقتی انسان فکر کند جاوید است و باور کرد که «خلقتم للبقاء لاللفناء» و با این نگرش به زندگی نگاه کرد، دیگر نمی‏خواهد بیست یا سی سال عمر کند، بلکه می‏خواهد برای همیشه زندگی کند. آن گاه راه این که چگونه می‏خواهد در این زندگی سعادتمند شود پیدا می‏کرد. این راه را اسلام ترسیم کرده است که همان فرهنگ اسلام را تشکیل می‏دهد.
بنابراین، درست است که اسلام علم را اساس قرار داده، امّا در کنار علم مسأله بینش و تقوا و اندیشه در مبدأ و معاد و باور به جاوید بودن انسان را قرار داده و اینها مسائل فرهنگ اسلامی را تشکیل می‏دهند. اگر انسان دارای چنین فرهنگی باشد، آن آرامش پیدا می‏شود.
سعادتی که در غرب تفسیر می‏شود در ماشین و خانه و یک ویلا خلاصه می‏شود، در صورتی که سعادتی که در فرهنگ اسلامی تفسیر می‏شود آن آرامش درونی و احساس خوشبختی است، رضایت به آنچه در توان او هست، این آرامش می‏آورد. حتی در تفسیر سعادت هم فرهنگ اسلامی با فرهنگ غربی تفاوت زیادی دارد؛ چون سعادت فقط تأمین خواسته‏های جسمانی نیست. سعادت هم تأمین جنبه‏های جسمانی است و هم جنبه‏های روحانی که این فقط در بینش اسلامی پیدا می‏شود.
اندیشه حوزه: در این زمینه سؤال دیگری را مطرح می‏کنیم. برخی از غربیها، یا حتی بعضی از نویسندگان داخلی خودمان ـ حال غربیها که حق دارند این حرف را بزنند، امّا آنچه انسان کمتر می‏تواند بپذیرد ادعاهای روشنفکرنمایان خودمان است ـ فرهنگ اسلامی را کارآمد نمی‏دانند، به دلیل این که می‏گویند متعلق به گذشته بوده و انسانهای امروزی چیز دیگری می‏خواهند. به نظر جناب عالی منظور آنها از این تزی که مطرح می‏کنند چیست و شما چه پاسخی می‏فرمایید؟
آیة‏اللّه‏ معرفت: این برداشت و این نوع قرائت از دین ناشی از عدم تعمق در داده‏های دین است. دین مسائلی را به انسانها عرضه کرده و اینها در این مسائل دقت نکرده‏اند. اینها خیال می‏کنند همان گونه که در غرب در عهد یونانیان فلاسفه یونان مطالب و طرز تفکری آوردند و جامعه خود را برطبق همان برداشت و طرز تفکر ساختند و بعد از چند قرن با پیشرفت علم و دانش سطح زندگی دگرگون شد و آن طرز تفکر هم کنار رفت، در اسلام نیز همین گونه است. اینها اسلام را پدیده‏ای از قبیل این پدیده‏ها می‏بینند که برخاسته از یک مقطع زمانی ومکانی است. اگر اینها در تعالیم اسلامی که جاودانه است دقت کنند این طرز تفکرشان عوض می‏شود.
ما به آنها می‏گوییم شما چرا اسلام را یک پدیده مقطعی تصور می‏کنید؟ بررسی کنید ببینید آیا این طرز زندگی و بینشی که الآن بر جوامع اروپایی حاکم است موفق بوده، و آیا جوامع اروپایی از وضع فعلی خودشان راضی هستند و احساس خوشبختی می‏کنند، یا احساس ناراحتی می‏کنند؟ شما که یکسره می‏گویید ما باید طبق فرهنگ غرب حرکت کنیم، آیا نمی‏دانید آن یک فرهنگ الگو نیست؟ شما که اروپا رفته‏اید، دیده‏اید آنها از وضع خود می‏نالند و در فکر چاره‏جویی هستند و اخیرا دست به سوی اسلام دراز کرده‏اند. بسیاری از دانشمندان اروپایی و مخصوصا فرانسوی بسیاری از تعالیم اسلامی را درخواست کرده‏اند تا به آنها داده شود تا درباره آنها مطالعه کنند، چون فکر کرده‏اند ممکن است آن سعادت گمشده‏ای را که در پی آن هستند، در تعالیم اسلامی پیدا کنند. وقتی ما چنین ذخیره علمی و فرهنگی غنی و سرشاری داریم و بدون مطالعه و کورکورانه به دنبال دیگران می‏خواهیم حرکت کنیم، این طبق هیچ منطقی درست نیست.
بنابراین، باید کسانی راکه ادعا می‏کنند فرهنگ اسلامی کارآمد نیست، دعوت کنیم که تجدیدنظر کنند و پیرامون تعالیم اسلامی موشکافی کنند، ببینند آیا در تعالیم اسلامی کم و کاستی است؟ آیا تعالیمی که در قرآن مطرح شده برای ساختن یک جامعه سالم در جهان امروز کاربرد ندارد؟ این که حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید: «اللّه‏ اللّه‏ فی القرآن لایسبقکم بالعمل به غیرکم»2 این در آنها دارد تحقق پیدا می‏کند. الآن تعالیم اسلامی در بسیاری از کشورهای اسلامی پیاده می‏شود؛ یعنی راه را در این یافته‏اند، آن وقت ما که چنین منبع سرشاری را در اختیار داریم بدون مطالعه آن را رها می‏کنیم و این جفاست.
اندیشه حوزه: به بیان زیبا و نغز و پر معنای حضرت علی علیه‏السلام در خصوص جایگاه مهم قرآن در جامعه اسلامی اشاره فرمودید؛ لطفا قدری در این‏باره توضیح دهید.
آیة‏اللّه‏ معرفت: طبق اصطلاح، می‏گویند قرآن کتاب شریعت است. شریعت هم یعنی احکامِ حلال و حرام و بایدها و نبایدها، که مرکب از عبادات و معاملات و این چیزها است. بنده عقیده‏ام غیر از این است. به نظر من قرآن تمام تعالیمش را برای ساختن یک جامعه سالم و سعادتبخش وضع کرده و در ضمن آن مقوّمات اساسی برای چنین ساختاری را نیز ارائه داده است؛ یعنی چگونه انسانها جامعه خود را بسازند که در آن با راحتی و طمأنینه و آرامش خاطر زندگی کنند و احساس سعادت کنند و از حیات لذّت ببرند. قرآن کریم می‏فرماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا اللّه‏ و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم»انفال /24
«لما یحییکم» یعنی اگر بخواهید شما از حیات و هستی لذّت ببرید باید به آنچه برای شما می‏گوییم گوش بدهید و فرمانبردار باشید؛ بیندیشید که ما چه می‏گوییم. به عبارت دیگر، لذّت بردن از حیات در گرو گوش سپردن به فرامینی است که قرآن به ما ارائه می‏دهد. بنابراین، آیات قرآن درصدد ارائه یک ساختار سالم و کامل و سعادتبخش برای جامعه است و لذا این که می‏گویند آیات الأحکام 500 آیه، یا کمتر و بیشتر است، درست نیست. به عقیده بنده تمام آیات قرآن آیات الأحکام است، چون تمام آیات احکام برای ساختن جامعه است. البتّه احکام فقهی عبادات و معاملات در سنّت است و اگر قرآن گاه بعضی از احکام عبادی ومعاملی را متعرض شده به عنوان جزئی از آن ساختار است و گرنه قرآن کاملاً برای ساختن جامعه است.
از این‏رو، از رهنمود مولا امیرالمؤمنین علیه‏السلام نتیجه گرفته می‏شود که اگر می‏خواهید یک جامعه سالم و سعادتمند داشته باشید ساختار آن را باید از قرآن بگیرید، و گرنه دیگران این ساختار را خواهند گرفت؛ یعنی روی این برنامه که قرآن مطرح نموده آنها جامعه‏شان را می‏سازند و آن گاه به سعادتی که هدف است می‏رسند و شما عقب می‏مانید.
اندیشه حوزه: در پایان اگر برای حوزه‏های علمیه در این زمینه پیامی دارید بفرمایید، تا از طریق این نشریه به رؤیت خوانندگان که بیشتر آنها را طلبه‏ها تشکیل می‏دهند برسد.
آیة‏اللّه‏ معرفت: پیام من به حوزویها و دانشگاهیها این است که به پیامهای قرآن عطف توجّه کنیم. هر آیه قرآن، پیام دارد؛ یعنی قرآن 6236 آیه است و هر آیه اگر حداقل یک پیام داشته باشد، قرآن به همین عدد پیام دارد. آیا آقایان حوزی به این پیامها توجّه کرده‏اند یا نه؟ عطف توجّه به قرآن و دریافت پیامهای قرآن یکی از بزرگترین واجبات هر دانش‏پژوهی است در حوزه باشد یا دانشگاه. قرآن اساسنامه اسلام است و ما مسلمان هستیم و جامعه ما اسلامی است. پیامهای قرآن را هر کس باید به اندازه استعداد خودش درک کند:
«انزل من السّماء ماءً فسالت اودیة بقدرها»رعد /17
این آیه اتفاقا در مورد خود قرآن است؛ یعنی ما این باران رحمت را باریدن گرفتیم بر مردم و به جامعه اسلامی و هر کدام به اندازه ظرفیت خود باید از آن بهره گیرند.
پیام من این است که به طور جدّ سراغ قرآن بروند و هر کس به اندازه استعداد خودش از این پیامها دریافت کند. حوزویها و دانشجویان در واقع آینده‏سازان جامعه اسلامی هستند و اگر چنین شود با دریافت این پیامها ان‏شاءاللّه‏ یک جامعه سالم و سعادت‏بخشی برای ما هم فراهم خواهند کردند.

پی‏نوشتها

1 . اشاره به آیه قرآنی در سوره آل عمران /139 و محمّد /35.
2 . نهج‏البلاغه، نامه 47.

تحلیل ، طراحی و مدیریت پروژه علی نیکبخت 1395-1396