تعداد بازدیدها : 2042
  عنوان مقاله : حکمتهای سوگند در قرآن
 نویسنده : حسن خرقانی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (10991) >علوم قرآن(2768)->قرآن شناسي(680)->ويژگي هاي قرآن(309)->اسلوب قرآن (سبك شناسي)(17)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=22687  
 منبع: الهیات و حقوق - بهار 1383 - شماره 11 - صفحه 91 تا 116
 چاپ مقاله


متن مقاله
حکمتهای سوگند در قرآن

حسن خرقانی
چکیده:

در نخستین گفتار از مجموعه مباحث سوگندهای قرآنی، با عنوان «درآمدی بر بحث سوگند در قرآن»(1)، پیشینه سوگند، ماهیت و ساختار آن، انواع سوگندهای قرآنی، گستره سوگند و کتابشناسی آن عرضه شد. در این شماره به بررسی «اهداف و کارکردهای سوگندهای قرآنی» می‏پردازیم که در چهار محور عمده خلاصه می‏شود:
1. تأکید؛ 2. تعظیم و بزرگ داشتن آنچه بدان سوگند یاد می‏شود؛ 3. رهنمون شدن به اسرار و حکمتهای نهفته در اشیایی که به آنها سوگند یاد می‏شود؛ 4. اثبات مطالبی که بر آن، سوگند یاد می‏شود، با اشیایی که به آن سوگند یاد می‏شود.

کلید واژگان:

علوم قرآنی، قسم، سوگند، تأکید، استدلال.

اهداف و کارکردهای سوگندهای قرآنی

در سوگند، که استوارترین شیوه تأکید است، خبر یا انجام کار و یا خواسته‏ای به چیزی باشرافت و ارجمند پیوند داده می‏شود تا درستی سخن یا پذیرش خواسته، به ارزش و اعتبار آن امر گره خورَد و طبیعی است که نادرستی سخن یا وفانکردن به سوگند یا انجام ندادن خواسته، حاکی از نادیده انگاشتن شرافت و اعتبار آن شی‏ء خواهد بود.
از نکته‏های پرسش‏برانگیز و بایسته تدبّر و اندیشه‏ورزی در سوگندهای قرآن، فلسفه و غرضی است که در این سوگندها نهفته است. خداوند متعال در کتاب کریم خود به پدیده‏ها و موارد گوناگونی سوگند یاد کرده و این اسلوب گفتاری را به صورتی گسترده به کار برده است. این سوگندها چه هدف و حکمتی را دنبال می‏کند و چه فایده‏ها و کارکردهایی دارد و از چه رو خداوند، سوگند یاد می‏کند؟
پاسخ به این پرسش، ما را در شناخت بهتر و دقیق‏تر و شرح و تفسیر عمیق‏تر آیات سوگند، یاری می‏رساند و ما را با اهداف و کارکردهای این سوگندها آشنا می‏سازد. افزون بر آن، به شبهاتی که درباره آنها وجود دارد، پاسخ می‏گوید.
عبدالحمید فراهی که اساس کتاب خویش (امعان فی اقسام القرآن) را برای برطرف ساختن شبهاتی که درباره سوگندهای قرآنی وجود دارد، بنا نهاده است، در این باره از سه شبهه یاد می‏کند:
1. سوگند، شایسته مقام شامخ پروردگار نیست؛ زیرا کسی که قسم یاد می‏کند، مقام خود را پایین می‏آورد؛ چنان که گویی به گفتارش اعتمادی نیست. قرآن نیز خود، سوگند را نکوهش کرده، می‏فرماید: «و لاتطع کلّ حلاّف مهین»(1)؛ از هر قسم‏خورنده فرومایه‏ای فرمان مبر. حضرت مسیح نیز در تعالیم خود به حواریین، مطلقا سوگند را نهی می‏کند و می‏گوید: «لیکن قولکم نعم نعم أو لا لا و لاتحلفوا»(2)؛ سخن شما بله یا خیر باشد و قسم مخورید.
2. قسمهای قرآنی، برای امور مهمی مانند: معاد، توحید و رسالت ذکر شده است و کسی که آنها را منکر شود، سوگند خوردن برای او سودی ندارد و او به دنبال دلیل و برهان است و کسی که ایمان آورده، نیازی به سوگند ندارد.
3. به چیزهایی که بزرگ و مهم است، قسم یاد می‏شود و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از سوگند به غیر خدا نهی فرموده است؛ پس چگونه می‏شود که خود خداوند متعال به آفریده‏هایش؛ همچون تین و زیتون سوگند یاد می‏کند.(1)
پرسش از ارزش قسمهای قرآنی و جواز صدور آنها از خالق متعال، مفسّران (به ویژه مفسران کلام‏پیشه؛ همانند زمخشری و رازی) و قرآن‏پژوهان را به تکاپو واداشته است و در صدد پاسخ‏گویی به آن برآمده‏اند. با بررسی سخنان نگارندگانی که درباره اهداف و کارکردهای قسمهای قرآنی نگاشته‏اند، تقریبا به ده رأی و پاسخ گوناگون برمی‏خوریم که می‏توان این اهداف و کارکردها را در چهار محور زیر خلاصه کرد:
1. تأکید.
2. تعظیم و بزرگ داشتن آنچه بدان سوگند یاد می‏شود.
3. رهنمون‏شدن به اسرار و حکمتهای نهفته در اشیایی که به آنها سوگند یاد می‏شود.
4. اثبات مطالبی که بر آن، سوگند یاد می‏شود، با اشیایی که به آن سوگند یاد می‏شود.

1. تأکید

مشهورترین و فراگیرترین فایده سوگند، تأکید و استوارسازی مطلبی است که برای اثبات یا انجام آن، قسم یاد می‏شود. غرض اساسی در آوردن سوگند، همین است. این غرض، به تنهایی یا با غرضهای دیگر، همیشه در سوگند هست. زمانی که مقسم به در سخن ذکر نگردد، تنها فایده آن، تأکید است؛ مانند این آیات: «کلاّ لو تعلمون علم الیقین، لترونّ الجحیم، ثمّ لترونّها عین الیقین، ثمّ لتسألنّ یومئذ عن النعیم»(1).
ادوات و نشانه‏هایی که در این آیات وجود دارد؛ همانند لام و نون تأکید، نشان‏دهنده آن است که در آغاز سخن، سوگندی نهفته است و «لترونّ الجحیم» و آیات پس از آن، جواب سوگند محذوف است و دلیل به صراحت یاد نشدن سوگند، آن است که تکیه سخن بر پاسخ سوگند است و می‏خواهد آن را تأکید کند.
سوگند از دیدگاه نحوی، جمله‏ای است که خبر را تأکید می‏کند؛ بنابراین، از شیوه‏های تأکید شمرده می‏شود. از این رو، زرکشی در البرهان فی علوم القرآن، قسم را در زمره اسلوبهای تأکید یاد می‏کند(2) و نیز نگارنده اسلوب التوکید فی القرآن الکریم آن را یکی از مؤکدهای بدون ادات می‏داند.(3)
سوگند در میان اسلوبهای تأکید، بالاترین درجه را داراست و کسی که سوگند یاد می‏کند، با قرین نمودن گفتار خود به شی‏ء ارزشمند و دارای ارج و شرافتی، آن را به پذیرش، نزدیک می‏سازد و تمام کوشش خود را برای برطرف ساختن تردید و دودلی از مخاطب، به کار می‏برد. به خاطر این شدت تأکید و ایجاد پیوند میان درستی گفتار و ارزش و شرافت چیزی که به آن سوگند یاد می‏شود، سوگند، ساده‏ترین گواه برای اثبات یک مدعاست، که گاه جایگزین گواه و دلیل و مدرک نیز می‏شود.

موارد به کارگیری سوگند برای تأکید

جایگاه بلاغی بحث تأکید به این مسأله برمی‏گردد که اصل، آن است که گوینده در سخن خویش به مقدار نیاز بسنده کند. پس اگر مخاطب نسبت به مطلب او پیشینه ذهنی ندارد و تردیدی در آن نداشته باشد، نیازی به آوردن مؤکّد نیست و اگر وی دچار تردید و دودلی است و از طرفی خواهان آگاهی از خبر است، بهتر آن است که با آوردن مؤکد، حکمی که می‏خواهد بیان شود، تقویت گردد و اگر مخاطب، منکر حکم است، در اینجا باید متناسب با انکار او سخنمان را تقویت کنیم تا انکار مخاطب را برطرف سازد.(1)
آیات کریمه‏ای از سوره یس به خوبی رابطه تأکید با انکار مخاطب را نشان می‏دهد. در این آیات، حکایت رسولان الهی یاد می‏شود که پس از آن که با تکذیب مردم مواجه گشتند، گفتند: «إنّا إلیکم مرسلون»(2) که با «إنّ» و اسمیّه بودن، کلام آنان تأکید شده است و آنگاه که مردم بر انکار خود افزودند و گفتند: «ما أنتم إلاّ بشر مثلنا و ما أنزل الرحمن من شی‏ء إن أنتم إلاّ تکذبون»(3)، آنان نیز بر تأکید خود افزودند و گفتند: «ربّنا یعلم إنّا إلیکم لمرسلون»(4). افزون بر آن دو تأکید، دو تأکید دیگر در سخنشان افزوده شد: «ربّنا یعلم» که در تأکید، سخنی همانند قسم است و لام تأکید.(5)
با توجه به آنچه یاد شد، سوگندهای قرآن در مواردی آمده است که مخاطبان نسبت به آن ناباوری یا دیرباوری داشته‏اند. این تردید و ناباوری، گاه ممکن است در گفتار جلوه‏گر باشد و گاه در عمل.
در آیه «و یستنبئونک أحقّ هو قل إی و ربّی»(6)، آنان که از پیامبر درباره واقعیت داشتن قیامت می‏پرسند، نسبت به این مسأله تردیدی انکارآمیز دارند و آن را بر زبان جاری ساخته، می‏پرسند و در پاسخ، خداوند متعال به پیامبر می‏فرماید: بگو آری، قسم به پروردگارم! و به صرف پاسخ مثبت اکتفا نمی‏گردد، بلکه باید پیامبر، آن را با سوگند همراه سازد.
گاه این تردید و انکار، در گفتار بیان نشده، اما حالت و کردار مخاطب به گونه‏ای است که گویا مردد و منکر است و نشانه‏های انکار در او هویداست. در این صورت نیز تأکید نیکوست. در سوره شمس سوگندهایی پی‏درپی یاد می‏شود بر آن که: «قد أفلح من زکّاها و قد خاب من دسّاها»(1). در مقام سخن، ممکن است مخاطب، این مسأله را انکار نکرده باشد یا اگر بشنود، منکر آن نشود که رستگاری انسان در گرو پاکی نفس، و ناکام‏ماندنش در پی آلودگی آن است، اما در مقام عمل، وقتی نسبت به پالایش نفس، بی‏توجه است و حتی برای آلایش آن سیر می‏کند، گویا این سخن را نپذیرفته است.
گاه ممکن است مخاطب دچار تردید و انکار نباشد، بلکه روی سخن با دیگرانی است که آن را می‏شنوند و به آنان تعریض دارد. در این صورت نیز برای پاسخ به تردید و انکار آنها سخن با تأکید همراه می‏گردد. در آیاتی که خطاب به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است و سوگند یاد می‏شود، قضیه از این قرار است؛ همانند سوگند آغاز سوره یس: «إنّک لمن المرسلین»(2) یا سوره ضحی: «ما ودّعک ربّک و ما قلی»(3)
در اینجا رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در نبوت خود و یا آن که خدا او را ترک نکرده و دشمن نمی‏دارد، تردیدی ندارد؛ این تأکید برای دیگرانی است که چنین گمانی دارند. دریافت فضای فکری و عملی مخاطبان و مناسب حال آنان سخن گفتن، مسأله‏ای است که گوینده آگاه و تیزبین، به آن پی می‏برد و یکی از نمودهای رسایی و بلاغت سخن است. شاید به همین دلیل باشد که سوگندهای قرآن در سوره‏های مکی متمرکز است؛ چرا که برای زدودن فضای تاریک شرک و گمراهی، سخنان توحیدی می‏بایست با قاطعیت و استواری ابراز می‏شد.

آیا تأکید برخاسته از سوگند، سودمند است؟

برخی این پرسش را بیان کرده‏اند که چه مقصودی در سوگند خداوند متعال نهفته است؟ چرا که اگر سوگند برای مؤمنان باشد، آنان بدون سوگند نیز تسلیمند و اگر برای کافران و منکران باشد، به حال آنان سودی نخواهد داشت و آنها اعتقادی به سوگندهای الهی ندارند!
زرکشی و سیوطی به نقل از ابوالقاسم قشیری، در این زمینه دو پاسخ ذکر می‏کنند که هر دو در چارچوب غرضِ تأکید پاسخ می‏گوید.(1)
1. قرآن به زبان عربی و بر طبق شیوه‏های گفتاری آنان نازل شده است و عادت عربها بر آن است که هنگامی که بخواهند امری را تأکید کنند، از قسم استفاده می‏کنند.
2. خداوند سوگند را برای کامل کردن حجّت و تأکید آن آورده است؛ زیرا هر حکم و داوری، با دو چیز به انجام می‏رسد: شهادت و قسم؛ و خداوند متعال در کتاب خود، هر دو را یاد کرده است تا برای کسی عذری نماند و برای گواهی فرموده است: «شهد اللّه‏ أنّه لا إله إلاّ هو و الملائکة و أولوا العلم»(2) و از باب سوگند، آورده است: «قل إی و ربّی إنّه لحقّ»(3).
این دو پاسخ، گرچه تا حدودی قابل پذیرش می‏نماید، از استواری لازم برخوردار نیست و می‏توان در آن خدشه کرد؛ چرا که صرف آن که چیزی از اسلوبهای سخن عربی باشد، مادامی که درستی کاربرد و حکمتهای بلاغی آن مورد پذیرش قرآن نباشد، قرآن را متعبد به آوردن آن نمی‏کند، از سوی دیگر، این سؤال متوجه زبان عربی نیز خواهد بود که آیا سوگند را بدون آن که در برابر منکر سودمند و کارآمد باشد، به کار می‏برند یا آن که اسلوبهای زبانی، بر پایه حکمتهای عقلانی و تجربیات اهل زبان شکل گرفته است؟
درباره پاسخ دوم نیز این مسأله وجود دارد که اگر ما در مجموع، قرآن را بدون درنظرگرفتن زمان نزول آیات بسنجیم، هم استدلال در آن وجود دارد، هم شهادت و هم قسم؛ اما با توجه به زمان نزول، سوگندهای قرآن، بیشتر در فضای مکی و پیش از آن که گواهی آورده و بسط دلایل انجام شود، نازل شده است.
فخر رازی در این زمینه پاسخهای چندی ارائه می‏دهد که برخی از آنها شبیه دو پاسخ یادشده است و برخی دیگر خدشه‏پذیر است و چندان قابل توجه نیست.(1)
گذشته از آنچه یاد شد، پاسخهای ذیل می‏تواند در این زمینه کارساز باشد:
1. درجات ایمان و کفر و باور و ناباوری، تفاوت دارد و مؤمنان و منکران، هر کدام مراتبی دارند؛ افرادی که ایمان غفلت‏آلود دارند، همراه بودن کلام با سوگند، برای آنان هشدارآمیزتر و کارآمدتر است و چه‏بسا این سوگندها در گروهی از اهل کفر و ناباوری، کارساز افتد و آنان را به باور نزدیک سازد.
بنابراین، سوگند یاد کردن، برای درجات ضعیف هر گروه مؤمن و منکر، ثمربخش است و حتی مؤمنان راستین را نیز اطمینان بیشتری خواهد بخشید و در برابر معاندان لجوج، دست کم، حجّت خواهد بود.
مناع القطّان در آغاز ورود به بحث سوگند، چنین می‏نویسد:
استعداد و قابلیت افراد نسبت به پذیرش حق، متفاوت است؛ انسانهای پاکی که فطرت خویش را نیالوده‏اند، با اندک اشاره‏ای پاسخ گفته و دریچه دلشان را به نور هدایت می‏گشایند، اما نفسی که بر آن زنگار جهل و بی‏خردی نشسته و تاریکی باطل، آن را پوشانده باشد، به آسانی تکان نمی‏خورد، بلکه نیازمند هشدارهایی کوبنده و تأکیدآمیز است تا از انکار خود کنده شود و سوگند، از آن شیوه‏های تأکید است که با خود برهانی قانع‏کننده به همراه دارد و خصم را به سوی اعتراف سوق می‏دهد.(2)
احمد بدوی نیز در آغاز بحثش چنین آورده است:
قرآن کریم به پیروی از روش عرب، هنگام تأکید خبرهای خود، از سوگند استفاده کرده است تا آنها را در جان جای داده و اندیشه مخالف را از آن برکند. گرچه ممکن است قسم همیشه نتواند مخاطب را به تصدیق وادارد، اما بسیار اتفاق می‏افتد که باعث تضعیف فکر مخالف می‏گردد و با ایجاد شک، انسان را به تفکر در مطلبی وامی‏دارد که به خاطر آن سوگند یاد شده است.(1)
2. اصولاً تأکید وظیفه‏ای بلاغی برای گوینده است که وقتی مخاطب، منکر یا مردّد باشد، سخن خود را با تأکید درآمیزد و آن را قاطعانه بیان کند و پذیرفته شدن سخن وی از سوی مخاطب، وظیفه او را ساقط نخواهد کرد و همان دلیلی که وی را با وجود انکار مخاطب، به سخن گفتن وامی‏دارد، آوردن مؤکد را نیز روا می‏سازد.
3. چنان که خواهد آمد، سوگندهای قرآنی، تأکید صرف نیست، بلکه تأکیدی با آمیزه استدلال و برهان است و در هر جا متناسب با مطلب مورد نظر، به اموری سوگند یاد شده که با اندیشه در آنها درستی آن مطلب اثبات می‏گردد.

2. تعظیم و بزرگ داشتن آنچه بدان سوگند یاد می‏شود

دومین نکته و غرضی که در سوگند نهفته است، تعظیم و بزرگ داشتن امری است که به آن سوگند یاد می‏شود. گرچه غرض مستقیم سوگند، به مقسم علیه یا مطلبی که برای آن سوگند یاد می‏شود، برمی‏گردد، اما لازمه معنای سوگند، تعظیم مقسم به یا چیزی است که به آن سوگند یاد می‏شود؛ زیرا سوگند خوردن به چیزی، لزوما بیانگر اهمیت و شکوه آن چیز در نزد سوگند خورنده است؛ بنابراین، عظمت مقسم به به‏طور تبعی و ضمنی، در سوگند نهفته است؛ به ویژه آنجا که مقسم علیه ذکر نشده و به مقسم به اکتفا گردد، تکیه اصلی بر مقسم به است؛ همانند: «ق والقرآن المجید»(2) و «والفجر و لیال عشر»(3).
سیوطی آورده است: «سوگند صورت نمی‏گیرد، مگر به اسمی که دارای عظمت باشد».(4)
سید قطب در ذیل سوره یس می‏نویسد:
خداوند سبحان نیازی به سوگند ندارد، اما این سوگند خداوند به قرآن و حروف آن، به مقسم‏به بزرگی و شکوه می‏بخشد؛ چرا که خداوند سبحان جز به امری که عظمت‏دار باشد و به مرتبه‏ای که به آن سوگند یاد شود رسیده باشد، سوگند یاد نمی‏کند.(1)

چگونگی عظمت داشتن پدیده‏هایی که به آنها سوگند یاد شده

عظمت و بزرگداشت مقسم به در آنجا که سوگند به امور والا و ارجمند باشد، روشن است؛ مانند سوگند به پروردگار متعال: «فوربّک لنسألنّهم أجمعین»(2). در آنجا که خداوند متعال به جان رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سوگند یاد می‏کند نیز این مسأله نمود دارد: «لعمرک إنّهم لفی سکرتهم یعمهون»(3). این سوگند، نشان‏دهنده جلالت و منزلت و محبوبیّت آن حضرت در نزد پروردگار است.
همین‏گونه در سوگند به قرآن، فرشتگان، روز قیامت و مواردی مانند آنها عظمت مقسم به امر پذیرفته‏شده‏ای است، اما در سوگندهایی از قرآن که به پدیده‏هایی طبیعی مانند: شب و روز، آسمان و زمین، خورشیده و ماه، میوه‏ها و سایر آفریده‏های الهی است، شکوه و عظمت آنها دچار ابهام است.
از این رو در اصل پذیرش عظمت آنها و نیز چگونگی این عظمت، حدود پنج نظر و توجیه وجود دارد که بدانها اشاره می‏کنیم.
از البرهان(4) و الاتقان(5) سه نظر در این باره می‏توان به دست داد. در این دو کتاب، در پاسخ به این پرسش که چگونه خداوند به مخلوقات خود سوگند یاد کرده، در حالی که از سوگند به غیر خدا نهی شده است؟ سه پاسخ وجود دارد که گرچه اصل سؤال به بحث حاضر ارتباط ندارد، امّا پاسخهای داده شده با موضوع بحث ما مرتبط است:
1. قسمهایی که به مخلوقات تعلّق گرفته، به تقدیر مضافی محذوف است و کلمه «ربّ» پیش از آنها در تقدیر است. برای نمونه، «والتین»(1)، و ربّ التین و «والشمس»(2)، و ربّ الشمس بوده است.
این نظر در واقع، صورت مسأله را پاک می‏کند و طبق آن در قرآن کریم، سوگندی به پدیده‏ها وجود نخواهد داشت تا در چگونگی تعظیم آن ابهامی وجود داشته باشد. آنچه هست، سوگند به پروردگار است که کسی همپای عظمت و شکوه او نیست.
در برابر این نظریه، بسیاری، سوگند در این موارد را به نفس خود اشیا می‏دانند و هر یک از دو گروه، به وجوهی استدلال کرده‏اند(3) که تفصیل سخن را به زمان مناسب آن وامی‏گذاریم. نکته قابل ذکر در اینجا آن است که در تقدیر گرفتن کلمه ربّ در موارد یادشده، خلاف ظاهر آیات و اصل است و نمی‏تواند قابل پذیرش باشد.
2. دومین پاسخ درباره چگونگی عظمت پدیده‏هایی که به آنها سوگند یاد شده است، آن است که عرب این اشیا را بزرگ می‏داشت و ارج می‏نهاد و به آنها سوگند یاد می‏کرد؛ قرآن هم به همان شیوه شناخته‏شده در نزد عرب نازل شد و به آنها سوگند یاد کرد.
بر اساس این مبنا، عظمت و بزرگی این پدیده‏ها از دید مخاطب بوده است و لزومی ندارد که در واقع و در نزد خداوند سبحان نیز چنین عظمتی داشته باشد.
با نظری کلی به اشیایی که در قسمهای الهی آمده است، می‏توان این نظر را ناسازگار با سیاق سوگندهای قرآنی دانست و از پذیرش آن سر باز زد؛ چرا که چگونگی گزینش این قسمها، نشان‏دهنده آن است که به سبب همگامی با فرهنگ عرب نبوده است. خداوند سبحان به لحظه‏های خاص و اشیای مقید به ویژگیها و صفات خاصی سوگند یاد می‏کند: «سوگند به شب، زمانی که با پرده سیاه خود، همه چیز را بپوشاند»(4)، «سوگند به آسمانی که دارای راههای گونه‏گون است»(5)، «سوگند به نفس انسانی و آن که آن را تعدیل کرد»(6) و... و در همین سیاق به چیزهایی سوگند یاد می‏کند که نه در نزد عرب شناخته‏شده بوده و نه سوگند به آن مرسوم بوده است: «سوگند به فرشتگان با حالات و وظایف خاصی که در قرآن برای آنها ترسیم شده است»(1)، «سوگند به روز موعود»(2)، «سوگند به طور و کتاب مسطور»(3) و... . در مقابل، به امور دیگری که ممکن است در نزد عرب اهمیت داشته و مورد استفاده آنان در قسمها بوده، سوگندی یاد نشده است.
بر آنچه یاد شد، می‏توان افزود که اصولاً سوگند باید به چیزهایی باشد که در نزد خود سوگندخورنده، ارج و شرافت داشته باشد؛ تا صداقت وی در سخنش به اثبات رسد و حتی اگر کسی به چیزی سوگند یاد کند که تنها برای مخاطب مهم است و در نزد خود او ارج و منزلتی ندارد، در عرف به تزویر و نیرنگ متهم می‏شود.
3. سومین بیان درباره چگونگی عظمت مقسم به آن است که این عظمت، ناشی از دلالت این اشیا بر خداوند است که پدیدآورنده آنهاست. سیوطی می‏نویسد:
در قسم باید به چیزی سوگند یاد شود که سوگند یادکننده، آن را بزرگ می‏شمارد و دارای قدر و منزلت می‏داند و به طور طبیعی باید برتر از خود او باشد، اما خداوند متعال چیزی فراتر از او نیست؛ بنابراین، گاه به خود سوگندخورده و گاه به مصنوعاتش به اعتبار آن که دلالت بر پدیدآورنده و صانع دارند. ابن ابی‏الاصبع در کتاب «اسرار الفواتح» می‏گوید: «قسم به مصنوعات و پدیده‏ها درپی‏دارنده قسم به صانع و پدیدآورنده است؛ زیرا یادکرد مفعول، دربردارنده یادکرد فاعل است؛ چراکه نمی‏شود هیچ مفعولی بدون فاعل باشد».(4)
بنابراین نظر، سوگند به این امور، سوگند به خداوند متعال است و تعظیم این امور، تعظیم خالق آنهاست؛ چراکه اینها همه آیه و نشانه بر حکمت و قدرت و وحدانیّت اوست.
ابن قیّم این نظر را با بیانی ظریف‏تر، این‏گونه می‏آورد:
بدان که خداوند سبحان به اموری سوگند یاد کرده است و سوگند خداوند یا به ذات مقدس خویش است که موصوف به صفات جمال و جلال است و یا به آیات و نشانه‏هایش که مستلزم ذات و صفات اویند. سوگند او به برخی از مخلوقاتش نیز دلیل بر آن است که آنها از آیات عظیمه الهی‏اند.(1)
4. علامه طباطبایی رحمه‏الله بیانی شبیه به نظر گذشته دارد و شرافت این امور را به واسطه استنادشان به خداوند متعال می‏داند؛ با این تفاوت که در نظر گذشته به طریق تلازم تعظیم مخلوق و سوگند به او، تعظیم خالق و سوگند به او دانسته می‏شد و ممکن است این‏گونه استفاده شود که در خود این آفریده‏ها فضیلت و شرافتی نیست، اما بنا بر بیان علامه، خود این پدیده‏ها نیز به اعتبار آنکه مخلوق خدا و مستند به اویند، دارای شرافت و فضیلت می‏باشند.
علامه می‏نویسد:
خداوند سبحان در کلام خود به بسیاری از آفریده‏هایش مانند: آسمان و زمین، خورشید و ماه و ستاره، شب و روز، فرشتگان و مردم و شهرها و میوه‏ها، سوگند یاد کرده است و این به خاطر شرافتی است که به واسطه استناد آفرینششان به خداوند، در آنها نهفته است و او مدبّر آنهاست که سرچشمه هر ارج و ارزش است.(2)
5 . خانم بنت‏الشاطی معتقد است: سوگندهایی که با واو آمده است، از معنای سوگند برای تعظیم خارج شده است؛ بنا بر نظر وی، به خاطر عظمت و شرافت داشتن این پدیده‏ها به آنها سوگند یاد نشده، بلکه به خاطر استدلال و استشهاد به محسوس و بدیهی بودن آنها برای اثبات امور نامحسوس است.(3)
وی در کتاب اعجاز بیانی خود می‏نویسد:
بیشتر مفسران بدین نظریه گرایش دارند که در این‏گونه قسمها، مفهوم بلاغی سوگند، تعظیم آن چیزی است که بدان سوگند یاد شده است. آنان پس از اختیار چنین نظریه‏ای، به جست‏وجوی وجهی برای عظمت پدیده‏هایی که پس از واو قسم آمده است، پرداخته‏اند. اما بیشتر وجوهی که برای بیان این عظمتها اظهار کرده‏اند، در حقیقت در حکمت جای می‏گیرد و حکمت نیز کاملاً با عظمت، متفاوت است. هیچ چیز در عالم خلقت، عبث آفریده نشده است و در آن حکمتی پیدا یا نهان وجود دارد، اما عظمت را نمی‏توان به سادگی و به صرف دیدن حکمتی ظاهر برای اشیای پس از واو قسم، ثابت دانست. نکته دیگر این که مفسران قیودی را که در این سوگندها وجود دارد، مراعات نکرده‏اند. به عنوان مثال در ذیل سوگند به «ضحی» از عظمت مطلق نور و روشنی سخن گفته‏اند، در حالی که مقصود آیه، روشنی اوایل صبح است. در ذیل سوگند به شب، از عظمت مطلق شب سخن رانده‏اند و حال آن که شب در آیات، مقید است به قیودی همچون: پشت کردن و رفتن و یا همه‏جا را پوشاندن: «واللیل إذا عسعس»، «واللیل إذا یغشی»، «و اللیل إذا یسر»، «واللیل إذ أدبر». در آیه نجم نیز از عظمت ستاره سخن گفته‏اند، با آن که ستاره مقید است به «زمانی که فروافتد».(1)
بنت‏الشاطی شواهد و توضیحات دیگری نیز برای تأیید نظر خود یاد می‏کند که در غرض چهارم به بررسی آن خواهیم پرداخت و آنچه در اینجا مد نظر است، این است که وی تعظیم را در این سوگندها نپذیرفته و نظر دیگر مفسران را به کلی رد می‏کند.

3. اشاره به اسرار و حکمتهای نهفته در مقسم به

یکی دیگر از غرضهایی که برای سوگندهای قرآنی یاد می‏شود، آن است که خداوند متعال با سوگند یاد کردن به این پدیده‏ها می‏خواهد ما را به آنها توجه داده، به اسرار، حکمتها، فایده‏ها و آیتهایی که در آنها نهفته است، رهنمون شود.
در چگونگی رهنمود این پدیده‏ها و بهره‏هایی که از تدبّر در آنها به دست می‏آید، بیانهای چندی وجود دارد. برخی فایده سوگند را پی بردن به اسرار و منافع خود این پدیده‏ها ذکر می‏کنند و برخی این فایده را در پی بردن به یگانگی، قدرت و عظمت خالق متعال و تسلیم در برابر فرامین او و پیامبرش می‏دانند که در اینجا به سه توضیح درباره چگونگی این فایده‏ها اشاره می‏کنیم.
الف) خداوند سبحان به امور پیدا و ناپیدای هستی سوگند یاد می‏کند تا اندیشه انسان را به گردش و تدبّر در این امور وادارد و از این راه دریچه‏های دانش به روی او گشوده شود و گام در وادی علوم نهد و بر منافع این امور واقف گردد.
طنطاوی که گرایش علمی او در تفسیر، معروف است، پس از یادکرد چهل گونه از آفریده‏های الهی که به آنها سوگند یاد شده، بیست مورد از آنها را مربوط به موجودات آسمانی و لاهوتی و بیست مورد را مربوط به موجودات زمینی و ناسوتی می‏داند و این‏گونه می‏نویسد:
خداوند بندگان خود را امر فرموده و بر آنان لازم ساخته است که در موجودات آسمانی و زمینی به طور برابر نیک بنگرند و در علوم حساب و هندسه، طبیعی و شیمی، مهندسی و روان‏شناسی و تمامی دانشها نیک بیندیشند؛ چراکه هیچ‏یک از دانشهای بشری از سوگندهایی که آفریننده این امور یاد می‏کند، خارج نیست... این سوگندها به مثابه کلید دانشهاست، اما امت اسلامی حق آنها را ادا نکرده‏اند و از آنچه خدا خواسته است، روی‏گردان بوده‏اند.(1)
ب) محمد عبده در تفسیر جزء عمّ، ذیل سوره نازعات پس از آن که یاد می‏کند خداوند نیازی به تأکید خبرش به وسیله سوگند ندارد، بلکه همه موجودات در برابر وجود او هیچند، فایده سوگندهای قرآن را توجه دادن مردم به این اشیا و تعدیل افکار آنان نسبت به آن می‏داند و چنین می‏نویسد:
زمانی که به تمامی آنچه خداوند به آن سوگند یاد کرده رجوع کنی، درمی‏یابی که یا چیزی است که برخی مردم آن را انکار کرده یا کوچک شمرده‏اند و از فایده آن و از عبرت‏آموزی از آن در غفلت و بی‏خبری به سر می‏برده‏اند و حکمت الهی در آفرینش آن را نادیده می‏انگاشته‏اند، یا به عکس، درباره آن شأنی بیش از آنچه خدا مقرر کرده، قائل شده‏اند. بنابراین، خداوند به آن سوگند یاد می‏کند که یا در نزد کسی که او را انکار می‏کند، وجودش را ثابت کند و یا در نزد کسی که او را کوچک می‏شمارد، شأنش را بالا برد و یا نزد کسی که از آن غافل است، آگاهی ایجاد کند و یا اعتقاد کسی را که نادرست می‏اندیشد، دگرگون سازد. برای نمونه، از جمله چیزهایی که خداوند به آن سوگند یاد می‏کند، روز قیامت و قرآن است، تا بیان کند که قیامت خواهد آمد و از آن گریزی نیست و قرآن، به درستی سخن خداست و در آن تردیدی نیست. در این سوگند، تعظیم آن دو نیز نهفته است؛ تعظیم قیامت به خاطر تیره‏روزی و سعادتی که در آن روز اتفاق می‏افتد و تعظیم قرآن به خاطر هدایت و شفایی که در اوست. از دیگر چیزهایی که مورد قسم بوده، ستارگانند که گروهی به جرم آنکه از عالم ماده‏اند، آنها را پست شمرده‏اند و از حکمت خدا در آفرینش آنها غافل مانده‏اند و گروهی دیگر آنها را خدایانی می‏دانسته‏اند که قادر به تصرف در کائناتند؛ بنابراین، خداوند به ستارگان، همراه با اوصافی که دلالت می‏کند آفریده خدا و تحت تصرف قدرت اویند، سوگند یاد می‏کند.(1)
ج) جهت‏گیری دیگر در فایده‏ها و حکمتهای مقسم به، آن است که با اندیشه‏ورزی در این پدیده‏ها که از آثار کمال قدرت، ربوبیّت و حکمت خداوند است، انسان به یگانگی، قدرت و عظمت او پی خواهد برد و با این دریافت، پذیرش درستی خبرهای غیبی و پدیدآورنده این امور بر او آسان خواهد بود.
عبدالرحمن میدانی می‏نویسد:
سومین غرض از سوگندهای قرآن، آگاهی دادن بر دلایل و نشانه‏های مهمی است که در مقسم به وجود دارد؛ به گونه‏ای که هر کس در آن تفکر کند و شایستگی بحث و استنباط علمی را داشته باشد، در نهایت با توفیق الهی بدان دست خواهد یافت و این مسأله با لوازم عقلی و اثبات بزرگی سوگندخورنده، او را به تسلیم شدن در برابر آنچه به آن سوگند خورده می‏شود، رهنمون خواهد شد؛ زیرا این پدیده‏ها از آثار قدرت کامل، علم محیط و حکمت عظیم الهی است؛ بنابراین، خبرهای او از قضایای غیبی که خود به‏وجودآورنده آن است، حتما راست و درست خواهد بود و از اینجاست که تأکید خبر که مقسم به باشد، حاصل می‏شود. در بسیاری از سوگندهای قرآنی به پدیده‏های طبیعی، به نظر می‏رسد غرض از سوگند، جلب نظر مخاطبان به آیات ربوبیت خداوند در جهان هستی باشد که در پی آن، یگانگی معبود و بی‏شریک بودن او و سپس درستی فرستاده وی و فرود آوردن قرآن از جانب او و نیز حق بودن رستاخیز و پاداش‏دهی به اثبات خواهد رسید. کسی که به آفریننده این پدیده‏ها ایمان داشته باشد، در درستی روز جزا و الهی بودن قرآن شکی نخواهد داشت.(1) 4. اثبات مطلبی که به خاطر آن، سوگند یاد می‏شود
از کارکردهای عمده سوگندهای قرآنی، شاهد و گواه قرار دادن اشیایی است که به آنها سوگند یاد می‏شود، برای اثبات مطالبی که به خاطر آن، سوگند آمده است. این مسأله بیشتر در سوگند به پدیده‏های طبیعی نمود دارد که نوعا در آنها از واو قسم استفاده شده است. در تبیین چگونگی شاهد قراردادن سوگندها برای خبری که در پی می‏آید، دو تفسیر وجود دارد:

الف) انتقال از امور بدیهی و محسوس، به امور معنوی و غیبی

این نظر را خانم بنت‏الشاطی مطرح می‏کند. وی در بحث مفصلی که درباره سرّ نهفته در سوگند به «واو» در آغاز سوره‏ها دارد، پس از نقد آرای دیگران و ارائه دلیلهای خود، این‏گونه نتیجه می‏گیرد که این واو از معنای اصلی لغوی و اولیه خود که حکایت از عظمت چیزی است که به آن سوگند یاد شده، خارج گردیده و مفهوم بلاغی جدیدی یافته است که عبارت باشد از جلب توجه کامل مخاطب به امور محسوس و قابل درک انسان که هیچ‏گونه جای تردیدی در آنها نیست؛ تا مقدمه شود برای بیان مسائلی معنوی یا اموری غیبی که در قالب حسیّات و مدرکات حس بشری قرار نمی‏گیرد.(1)
در واقع، همان‏گونه که قرآن کریم تعبیر استعاری «ظلمات» و «نور» را برای بیان گمراهی و هدایت به کار می‏گیرد و همان‏گونه که پدیده‏های طبیعی؛ مانند شب و روز را نشانه‏ای بر وجود خدا معرفی می‏کند، در این سوگندها نیز قرآن این امور بدیهی و روشن را زمینه و بستری برای خبرهای خود قرار می‏دهد تا گونه‏ای تشبیه معقول به محسوس صورت گیرد.
استاد آیة‏اللّه‏ معرفت نیز شاید به این مسأله نظر داشته باشند، آنجا که می‏نویسند:
سوگند، در حقیقت یک نوع تشبیه است که برای اثبات «مقسم علیه» به «مقسم به» به کار می‏رود؛ یعنی همان‏گونه که مقسم به ثابت و استوار و پذیرفته شده است، مقسم علیه نیز ثابت و استوار و مورد قبول همگان می‏باشد.(2)
خانم بنت‏الشاطی این نظر را در کتاب اعجاز بیانی خود توضیح داده و در التفسیر البیانی نیز در تفسیر سوره‏هایی که در آنها سوگند با واو وجود دارد، در موارد متعددی به تبیین آن می‏پردازد. از جمله نکاتی که وی برای ردّ نظریه تعظیمی بودن این سوگندها و نیز فراهم کردن زمینه نظر خود بیان می‏کند، موارد زیر است:
1. در این سوگندها به طور صریح واژه «قسم» آورده نشده و گفته نشده است: «أقسم بالضحی و باللیل إذا سجی» بلکه به جای آن، سوگند با واو آمده است و عدول از این تعبیر، به تعبیر با واو، ممکن است دربردارنده نکته بلاغی خاصی باشد.
2. سوره‏هایی که با واو قسم آغاز شده، همگی مکی است و هیچ سوره‏ای مدنی، با این واو آغاز نشده است؛ بنابراین، اگر هدف از سوگند، تعظیم آنچه به آن سوگند یاد شده، بوده است، چه دلیلی دارد که تنها سوره‏های مکی با این واو آغاز شده باشد؟
3. در سرتاسر قرآن، هیچ سوره‏ای نیست که با واو قسم آغاز شده و پس از آن، اسمی از اسماءاللّه‏ حسنی قرار گرفته باشد، و حال آن که بی‏هیچ تردیدی عظمت همه مخلوقات در برابر عظمت او رنگ می‏بازد و حتی جای آن نیست که عظمت اشیایی چون انجیر و زیتون و اسبهایی که از زیر سمشان از سنگها جرقه می‏افروزد و ستاره چون فروافتد و مانند آن با عظمت خداوند مقایسه گردد.
بنت‏الشاطی پس از توضیحاتی دیگر، نظر خود مبنی بر انتقال از امور بدیهی و محسوس به امور معنوی و غیبی را بیان می‏کند و سپس به تطبیق آن در سوره‏هایی از قرآن می‏پردازد(1) و در پایان، چنین می‏نویسد:
قدرتی که در توجه دادن مخاطب به حقایق مطرح در چنین اسلوبی وجود دارد، از این ناشی می‏شود که واو از جای اصلی خود که اثنای سخن است، بیرون آمده و همین امر، جلب توجّه بیشتری را به دنبال می‏آورد.
شاید تنها علتی که باعث شد مفسران سلف صالح، بدین نکته بیانی ره نیابند، آن بود که عالمان بلاغت تا آن زمان، به خروج خبر، استفهام، امر و نهی از معانی اولیه خود در اصل لغت و افاده مفاهیم بلاغی جدیدی که در کتب بلاغت، آنها را مورد تصریح قرار داده‏اند، پی برده و آنها را متذکر گشته بودند، اما به این که قسم نیز از معنای اولیه خود خارج می‏شود، اشاره‏ای نکرده بودند. همین سبب شد تا تأویلهایی مبتنی بر تکلّف برای آیات آغازشده با حرف واو قسم صورت گیرد.(2)
این نظر، از آن جهت که طرحی نو در تفسیر این سوگندها درانداخته است، قابل تقدیر است و با توجه به این نکته که قرآن کریم معانی گوناگونی را می‏تواند پذیرا باشد، در کنار دیگر مقاصد سوگندها در جاهایی که قابل برداشت و قابل جمع باشد، مانعی از پذیرش آن نیست؛ گرچه به عنوان یک قاعده کلی در تمامی سوگندهای آغاز سوره‏ها قابل اثبات نیست.
نظر بنت‏الشاطی با این نظر که مقسم به برهان و شاهدی بر وجود مقسم علیه است، دارای نقطه مشترکی است که همان مقدمه بودن این سوگندها برای مطلبی که به خاطر آن، سوگند یاد می‏شود، می‏باشد، اما در این جهت جدا می‏شوند که در نظر بنت‏الشاطی این مقدّمیت، از راه تمسّک به امور محسوس برای اثبات امور معنوی و نامحسوس است و در واقع، گونه‏ای تشبیه میان مقسم علیه و مقسم به، خارج از چارچوب اصطلاحی آن است. اما در نظر دوم که یاد می‏شود، این استدلال از راه تناسب و ایجاد رابطه سببی و مسببی میان سوگند و جواب آن است.
به هر حال، نظر بنت‏الشاطی به عنوان یک قانون کلی در تمامی سوگندها قابل اثبات نیست؛ به‏ویژه که وی تنها بر این وجه تأکید دارد و آن را یگانه حکمتِ آوردن سوگندهای با واو می‏داند؛ چراکه در برخی از این قسمها مقسم به از امور آشکار و محسوس نیست؛ مانند سوگندهای آغاز سوره‏های «صافات»، «ذاریات» و «نازعات» که مقصود از آنها بنا بر نظر بسیاری از مفسران ارجمند، همانند علاّمه طباطبایی، فرشتگان است که خود از امور نامحسوس و غیبی به حساب می‏آید. بنابراین، چگونه می‏توان گفت که در «والصافّات صفّا»(1) توجه مخاطب به امری محسوس و قابل ادراک جلب شده تا مقدمه‏ای باشد برای یگانگی خداوند: «إنّ إلهکم لواحد»(2) که امری معنوی و معقول است؟
در سوره بروج به «الیوم الموعود»(3) قسم یاد شده و حال آن که روز رستاخیز از امور غیبی است که در دیگر سوره‏ها به خاطر آن سوگند یاد شده است.
از این رو، خانم بنت‏الشاطی ناچار می‏شود در سوره نازعات، صفات پنجگانه‏ای را که به آن سوگند یاد شده و بسیاری از مفسران، آن را درباره فرشتگان تفسیر کرده‏اند، به گونه‏ای توجیه کند که با قاعده‏ای که استنباط کرده است، منافات نداشته باشد. وی در التفسیر البیانی می‏نویسد:
در برابر آنچه از اسلوب قرآن به دست آوردیم، که با «واو» توجه ما را به مسائل مادی و قابل ادراک معطوف می‏دارد، نمی‏توانیم به نظر بیشتر مفسران درباره تفسیر نازعات اطمینان کنیم که آنها را فرشتگانی می‏دانند که جانها را از بدن جدا می‏سازند؛ زیرا فرشتگان در این کارشان و نیز سبقت جستن و تدبیر امور، از چیزهایی نیست که در دایره محسوسات قابل ادراک، داخل باشد؛ همچنان که بنا بر فهم ما، بعید است قرآن بخواهد برای کسی که به فرشتگان ستاننده جانها و تدبیرکننده امور بندگان خدا ایمان ندارد، درباره رستاخیز، به آنها استدلال کند؛ چون اگر بنا بود ملائکه را باور داشته باشند، روز رستاخیز را باور داشتند.
بنابراین، اطمینان بیشتر ما به این تفسیر است که نازعات، اسبان یورش‏برند؛ بدون آن که بخواهیم آن را به اسبان جهادگران محدود کنیم؛ چنان که مفسرانی که متأثر از گرایش تعظیمی بودن سوگند بوده‏اند، این کار را کرده‏اند و حال آن که مسلمانان در مکه، نه جنگی داشتند و نه اسبی برای جنگ.(1)
وی همچنین «نازعات» را به حالت کنده شدن اسب در تاختن و غوطه‏ور شدن در آن و «ناشطات» را به حالت رهاشدن اسب از حصار و «سابحات» را به سرعت و به تندی دویدن اسب و «سابقات» را به پیشی گرفتن آن و «مدبّرات» را به نهایت مرتبه‏ای که اسب قوای خویش را برای پیروزی و اتمام کار جمع می‏کند، تفسیر می‏کند و این سوره را همانند سوره عادیات می‏داند.(2)
خانم بنت‏الشاطی سوره «صافّات» را تفسیر نکرده است، ولی معلوم نیست در توجیه «صافّات» و «تالیات ذکر» چه می‏نوشت؛ حال آن که در این سوره از زبان خود فرشتگان یاد شده است که «و إنّا لنحن الصافّون و إنّا لنحن المسبّحون»(3).
به هر حال، در سوره نازعات اگر از خلاف ظاهر بودن توجیه یادشده با فقراتی مانند: «فالمدبّرات أمرا» بگذریم که ظهور در ملائکه دارد، توجیه این مسأله دشوار خواهد بود که چگونه می‏شود این امر حسی که دویدن اسب باشد، مخاطب را به لرزش زمین و وقوع قیامت و اتفاقات آن روز که سوره در صدد بیان آن است، رهنمون می‏شود.
البته شاید بتوان راهی در نظر گرفت که کلیت قاعده‏ای که خانم بنت‏الشاطی درباره سوگندهای با واو یاد می‏کند، محفوظ بماند، بدون آن که ظاهر برخی آیات، تأویل و توجیه شود. بدین‏سان که اصل تشبیه میان مقسم به و مقسم علیه پذیرفته شود، اما نیازی نباشد همیشه اموری که به آن سوگند یاد می‏شود و مورد تشبیه است، محسوس و ملموس باشد، بلکه اموری غیبی و معنوی وجود دارد که گرچه بشر آن را به عیان حس نمی‏کند، اما بایستگی آن را دارد که باور داشته شوند و بشر با حس درونی خود، آنها را لمس کند. این امور نیز می‏تواند مورد تشبیه امور غیبی دیگر قرار گیرد.
نکته دیگری که درباره نظر خانم بنت‏الشاطی وجود دارد، آن است که این نظر تمامی جوانب مطلب را توضیح نمی‏دهد و وجود رابطه میان سوگندها و جواب آن را دقیقا بررسی نمی‏کند. گرچه خود خانم بنت‏الشاطی بر دیگر مفسران در این باره خرده می‏گیرد، اما خود وی نیز در مقام عمل، کار چندانی انجام نمی‏دهد. درست است که خداوند سبحان به این پدیده‏های طبیعی توجه می‏دهد تا آن را مقدمه‏ای برای امور غیبی قرار دهد، اما پدیده‏های طبیعی و امور محسوس، فراوان است؛ چرا خداوند متعال تنها این امور را برگزیده است؟ چرا به نخل، پرندگان یا آب، سوگند یاد نکرده است؟

ب) استدلال به سوگندها بر مطلبی که برای آن سوگند یاد می‏شود

نظر بهتر و قابل دفاع‏تر دیگری که درباره چگونگی اثبات مقسم علیه از طریق مقسم به وجود دارد، آن است که این سوگندها به منزله گواه و دلیل بر درستی مطلبی است که برای آن، سوگند یاد شده است و همانند برهانی است که آن را به اثبات می‏رساند.
از جمله کسانی که این نظر را مطرح و از آن به خوبی دفاع کرده‏اند، عبدالحمید فراهی است. وی معتقد است زمانی که به آفریده‏ها سوگند یاد می‏شود، به‏سبب عظمت آنها نیست، بلکه غرض، استشهاد به آنها برای اثبات راستی و درستی سخن است.
وی معتقد است که بزرگترین گواهی آن است که خداوند متعال، شاهد قرار گیرد؛ از این رو، به او فراوان سوگند یاد شده است و بدین‏سبب، کسانی که به شیوه‏های سخن و فنون بلاغت کم‏توجه بوده‏اند، گمان کرده‏اند گواه آوردن، فقط به معبود و برای تعظیم است. لکن اگر در سخنان عربها و دیگر مردمان بنگریم، درمی‏یابیم که آنها گاه به چیزهایی تمسّک جسته‏اند که نه معبودشان بوده و نه آن را بزرگ می‏داشته‏اند، بلکه تنها خواسته‏اند با شاهد قراردادن آن، بر گفته خویش استدلال کنند.
در ادبیات عرب، گاه آسمان، باد، زمین، روزها، اسبان، سواران و دیگر اشیا با تعابیر «یشهد»، «یعلم» و یا الفاظی که دلالت بر صریح قسم می‏کند، گواه آورده شده است؛ مانند سخن کسی که قاتل پدرش را کشت و سپس گفت: «و فرسی و أذنیه، و رمحی و نصلیه، و سیفی و غراریه، لایترک الرجل قاتل أبیه و ینظر إلیه»؛ یعنی سوگند به اسبم و دو گوشش، سوگند به نیزه‏ام و پیکانش و سوگند به شمشیرم و لبه تیزش که هیچ مردی، قاتل پدرش را که در مقابل دیدگان اوست، رها نمی‏کند.
این شخص به این اشیا سوگند یاد کرد تا استدلال کند که چگونه من می‏توانم قاتل پدرم را رها کنم، در حالی که اسب و نیزه و شمشیر دارم و بر حمله و فرار و ضربه زدن، توانایم؟ پس در سوگندش چیزهایی را یاد کرد که ادعایش را تصدیق می‏کند.(1)
فراهی پس از یادکرد شواهدی از اشعار عرب و برخی سخندانان یونان، به سراغ قسمهای قرآن می‏آید و بیان می‏کند که سوگندها در صورتی برای تعظیم است که به خداوند متعال یا شعائر او سوگند یاد شود و دیگر سوگندها فقط برای استدلال است.
وی در فصلی طولانی، دلیلهایی پی‏درپی بر این مسأله می‏آورد که از آن جمله به سه دلیل اشاره می‏شود:
1. تفسیر آیات با یکدیگر و حمل آیاتی که نظیر همند بر یکدیگر، ما را به این امر راهنمایی می‏کند. گاه خداوند متعال اموری را به عنوان نشانه و پند می‏آورد و گاه به همانها سوگند می‏خورد و می‏فرماید: «إنّ فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفُلک الّتی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما أنزل اللّه‏ من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها و بثّ فیها من کلّ دابّة و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون»(2)
چنین آیه‏هایی در قرآن کریم، بسیار است که خداوند نشانه‏های خویش را در آن یاد کرده، به آنها احتجاج می‏کند. می‏بینیم همین نشانه‏ها را قرآن در اسلوب سوگند آورده و به آنها استشهاد می‏کند؛ به آسمان و زمین، خورشیده و ماه، شب و روز، سپیده‏دم و بامداد، باد و ابر، کوه، دریا، سرزمین، انسان، پدر و فرزند، نر و ماده، زوج و فرد و... سوگند یاد می‏کند. بنابراین، نمونه‏هایی در قرآن هست که نشان می‏دهد اینها نشانه‏های اویند و هیچ دلیلی بر اراده کردن تعظیم آنها نداریم.
2. دلیل دیگر این که هیچ عاقلی نمی‏پندارد که اللّه‏ تعالی آفریده‏های خود را در جایی که از آن موجود معبود و مقدّس قرار دهد؛ به خصوص چیزهایی که تقدّس بالایی ندارند؛ مانند اسبان هجوم‏آورنده و بادهای پراکنده‏گر. خود قرآن تصریح کرده است که این سوگند خورده‏شده‏ها از قبیل آسمان و زمین، خورشید و ماه و ستارگان، تسخیر شده و مطیع و رامند. پس زمانی که به آنها سوگند یاد می‏شود، صرف سوگند است، نه بزرگداشت.
3. در سوره فجر در پی ذکر مقسم به، خاطرنشان می‏شود که این سوگندها خود برای اهل خِرَد، دلیل است: «والفجر و لیال عشر، والشفع والوتر، واللیل إذا یسر، هل فی ذلک قسم لذی حجر»(1).
جمله «هل فی ذلک قسم لذی حجر» شبیه عباراتی است که در قرآن کریم در پی ذکر دلایل و نشانه‏ها می‏آید؛ همانند: «إنّ فی ذلک لآیات لقوم یعقلون»(2)، «إنّ فی ذلک لآیات لأولی النهی»(3)، «إنّ فی ذلک لعبرة لأولی الأبصار»(4). به همین شیوه نیز پس از یادکرد این سوگندها تذکر داده می‏شود که آنها نشانه‏ها و برهانهایی برای صاحبان خرد و بینش است.
سوره واقعه، همانند مورد یادشده است که پس از ذکر سوگند، به عظمت مقسم به تصریح می‏شود: «فلا أقسم بمواقع النجوم و إنّه لقسم لو تعلمون عظیم»(5)؛ یعنی در این سوگند، دلالتی عظیم و شهادتی بزرگ نهفته است.(6)
برخی مفسران نیز بر این عقیده‏اند که میان سوگندها و مطلبی که بر آن سوگند یاد می‏شود، مناسبت وجود دارد؛ بدین‏معنی که اشیایی که به آنها سوگند یاد می‏شود، در راستای اثبات سخنی است که به خاطر آن، سوگند یاد شده است و به منزله دلیل و برهان بر آن است.(1) علامه طباطبایی رمز این رابطه برهانی میان سوگندها و جواب آنها را به صورت قاعده‏ای کلی بیان کرده، نمونه‏هایی برای آن یاد می‏کند:
و هنگامی که در سوگندهای سخن الهی دقت کرده و در آن بیندیشی، درخواهی یافت که «مقسم به» در آنها برهانی بر درستی جواب قسم است؛ مانند گفتار خداوند متعال درباره رزق که می‏فرماید: «فو ربّ السماء و الأرض إنّه لحقّ»(2)؛ چراکه ربوبیّت آسمان و زمین، سرمنشأ روزی‏دادن روزی‏برندگان است. و در سوگند به جان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : «لعمرک إنّهم لفی سکرتهم یعمهون»(3)؛ خود زندگی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که پاک بوده و عصمت الهی، نگاهبان آن است، نشانگر مستی، بی‏خردی و کوردلی مشرکان است. و در گفتار پروردگار: «والشمس و ضحاها» تا به آنجا که می‏فرماید «ونفس و ما سوّاها فألهمها فجورها و تقواها، قد أفلح من زکّاها و قد خاب من دسّاها»(4) این نظام استواری که به نفس الهام شده و تشخیص‏دهنده پلیدی و پاکی، پایان می‏یابد، خود دلیلی است بر رستگاری آن که آن را پاک دارد و ناکامی آن که آن را آلوده سازد. سایر سوگندهایی که در کلام خداوند متعال آمده نیز به همین شیوه است؛ گرچه در برخی از آنها این تناسب تا حدودی پنهان است و به دقّت و تدبّر نیاز دارد؛ مانند: «والتین والزیتون و طور سینین» و بر ماست که در آنها اندیشه کنیم.(5)

چکیده سخن

با توجه به آنچه یاد شد، درباره اهداف و کارکردهای سوگندهای قرآنی، این‏گونه می‏توان نتیجه گرفت که تأکید، کارکردی همیشگی و همراه با سوگند است و نفس افزودن جمله قسم یا ادات باقی‏مانده از آن در سخن، کافی است تا اهتمام گوینده را به مطلبی که می‏خواهد بیان کند، بفهماند. این تأکید و قاطعانه سخن گفتن، در فضاهای انکاری یا تردیدآلود کارساز است و ضریب تأثیرگذاری و پذیرش آن را افزون می‏کند.
اما فایده سوگندهای قرآنی در این حد باقی نمی‏ماند و اهداف ضمنی یا مستقل دیگری نیز دارد. ارج و شرافت اموری که به آن سوگند یاد می‏شود، از اهداف ضمنی این سوگندهاست و آفریده‏ها و پدیده‏های شگرفی که به آنها سوگند یاد می‏شود، امور ارجمندی هستند که اهمیت و ارزش خود را وامدار خالق متعالند.
این سوگندها تصاویری زیبا و انتخابی از جهان پیدا و ناپیدای هستی برای ما به نمایش می‏گذارند که تأمّل‏برانگیز و حیرت‏زاست و ما را به اندیشه‏ورزی در جهان هستی فرامی‏خواند؛ جهانی که یک سوی آن، عالم غیب و ملکوت است و سوی دیگر آن به دنیای تجلّی و بروز ختم می‏شود و همانند دیگر بخشهای قرآن، در سوگندهای آن نیز پرتو زیبای هستی، سایه‏افکن است.
از نقشهای بارز سوگندهای قرآنی، آن است که آنچه به آن سوگند یاد می‏شود، همانند مقدمه و استدلال برای اثبات مطلبی است که در پی می‏آید و همچون شاهد و گواهی بر درستی آن است و در واقع، چون این امور به مطالب مورد نظر منتهی می‏شده است، سوگندخورنده، درستی مطلب خود را به آنها پیوند داده است.
با توجه به گونه‏گونی و تنوّع سوگندهای موجود در قرآن کریم، ممکن است هر چهار فایده یادشده در تمامی موارد، نمودی یکسان نداشته باشد؛ در مواردی که جمله قسم محذوف است، تنها فایده تأکید وجود دارد و در جایی که جمله جواب محذوف است، بیشتر تأکید بر چیزی است که به آن سوگند یاد شده و فایده‏های دوم و سوم، بیشتر نمود دارد و در سوگندهای آغاز سوره‏ها که با واو آمده است، جنبه استشهاد و استدلال، ظهور بیشتری دارد.
افزون بر فایده‏های یادشده، آغازینه بودن سوگند در سوره‏های مکی را نباید از نظر دور داشت. در آغاز شعرهای عربی، از تغزّل و تشبیب استفاده می‏شد و شاعران در آغاز قصاید خود، از عشق و جوانی و زنان زیبا سخن می‏گفتند، اما خداوند سبحان در سرآغازهای سخن خود، از لحظه‏های زیبا و خاص طبیعت، از آفریده‏های بدیع و از کتاب تکوین و تشریع خود سخن می‏گوید تا انسان را از وسوسه‏های نفسانی، به حقایق جهان هستی معطوف سازد.

پي نوشت ها:

1. مجله تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شماره 1، ص39ـ 55.
1. قلم/ 10.
2. عبدالحمید فراهی، امعان فی اقسام القرآن، قاهره، المطبعة السلفیه، 1349 ه ، ص4.
1. عبدالحمید فراهی، امعان فی اقسام القرآن، ص4. در کتابچه‏ای به نام نگاهی به سوگندهای قرآن که برای پاسخ به شبهه‏ای درباره سوگندهای قرآن نوشته شده است، شبهه، این‏گونه طرح می‏گردد که آنچه بین مردم عادی و اعراب جاهلی متعارف بوده، آن است که هرگاه فردی می‏خواست سخنی نامعقول و غیرمنطقی بگوید، برای توجیه سخن خود، به سوگند متوسل می‏شد و یا اگر توانایی استدلال منطقی برای ادعایش نداشت، به سوگند متوسّل می‏شد. نویسنده سپس چهار احتمال برای شبهه خود بیان و آنها را بررسی می‏کند (ر.ک: عبدالکریم کریم‏پور، نگاهی به سوگندهای قرآن، چاپ اوّل، انتشارات کتاب مبین، 1381، ص12ـ 25). البته طرح شبهه به چنین شکلی دور از واقع به نظر می‏رسد و مشخص نیست این تصور از کجا سر برآورده است. کسی که اندک آشنایی با ادب جاهلی و عرف مردمان داشته باشد، می‏داند که کاربرد سوگند، برای امور نامعقول و غیرمنطقی نبوده است، بلکه گستره آن، تمامی امور زندگی را شامل می‏شده است؛ همانند ابراز دلاوریها و پیکارها، اظهار عشق و محبت، ردّ ادعاهای دیگران نسبت به خود و... . (چیزی که به آن قسم یاد می‏شود)
1. تکاثر/ 5 ـ 8. هرگز چنین نیست، اگر علم‏الیقین داشتید، به یقین، دوزخ را می‏دیدید. پس در آینده، آن را قطعا به عین‏الیقین خواهید دید. پس در آن روز است که از نعمتها پرسیده خواهید شد.
2. ر.ک: بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالمعرفة، ج3، ص40.
3. ر.ک: محمدحسین ابوالفتوح، اسلوب التوکید فی القرآن الکریم، چاپ اول، مکتبة لبنان، 1995 م.، ص239ـ246.
1. ر.ک: سعدالدین تفتازانی، شرح المختصر، تعلیق عبدالمتعال صعیدی، ج1، ص44ـ 45.
2. یس/ 14.
3. یس/ 15. شما جز بشری مانند ما نیستید و خدای رحمان چیزی نفرستاده، و شما جز دروغ نمی‏پردازید.
4. یس/ 16.
5. شرح المختصر، ج1، ص45.
6. یونس/ 53.
1. شمس/ 9ـ10.
2. یس/ 3.
3. ضحی/ 3.
1. ر.ک: بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج3، ص41؛ جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق فوّاز احمد زمَرلی، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، 1421 ه ، 2001 م.، ج2، ص277.
2. آل عمران/ 18.
3. یونس/ 53.
1. ر.ک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1417 ق ـ1997 م.، ج9، ص316، ذیل سوره صافات و ج10، ص159 ذیل سوره ذاریات.
عبدالحمید فراهی پاسخهای رازی را نپسندیده و به نقد تک‏تک آنها پرداخته است. ر.ک: امعان فی اقسام القرآن، ص5 ـ 9؛ حسین نصّار، القسم فی القرآن الکریم، ص122ـ124.
2. منّاع القطان، مباحث فی علوم القرآن، چاپ 34، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1418 ق. ـ 1998 م.، ص290.
1. احمد بدوی، من بلاغة القرآن، قاهره، دار نهضة مصر، ص170.
2. ق/ 1.
3. فجر/ 1ـ2.
4. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص277.
1. سید قطب، فی ظلال القرآن، چاپ پنجم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج7، ص9.
2. حجر/ 92.
3. حجر/ 72.
4. بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج3، ص41.
5. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص278.
1. تین/ 1.
2. شمس/ 1.
3. فخر رازی در ذیل سوره صافات، اختلاف دو گروه و دلیلهای آنان را یاد می‏کند و در بخشهای دیگری از تفسیرش نیز به آن اشاره می‏کند. ر.ک: التفسیر الکبیر، ج9، ص316 و ج10، ص232 و ج11، ص173.
4. لیل/ 1.
5. ذاریات/ 7.
6. شمس/ 7.
1. مانند آیات نخست سوره صافات.
2. بروج/ 2.
3. طور/ 1ـ2.
4. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص278.
1. التبیان فی اقسام القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1402 ق. ـ1982 م.؛ ص6.
2. المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ جدید، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق. ـ1997 ق.، ج17، ص122.
3. ر.ک: عائشة بنت‏الشاطی، اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376 ش، ص266.
1. همان، ص261ـ262.
1. طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن، الطبعة الثانیه، مصر، مطبعة مصطفی البابی الحلبی، 1350 ه ، ج25، ص265.
1. محمد عبده، تفسیر جزء عمّ، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1985 م.، ص13.
1. عبدالرحمن حسن حبنّکة المیدانی، قواعد التدبّر الامثل لکتاب اللّه‏ عزّوجلّ، چاپ دوم، دمشق، دارالقلم، 1409 ق. ـ 1989 م.، ص473ـ474.
1. ر.ک: عائشة بنت‏الشاطی، اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری، ص266.
2. محمدهادی معرفت، علوم قرآنی، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص295.
1. ر.ک: اعجاز بیانی قرآن، ص261ـ270.
2. همان، ص270.
1. صافّات/ 1.
2. صافّات/ 4.
3. بروج/ 2.
1. ر.ک: عائشة عبدالرحمن بنت‏الشاطی، التفسیر البیانی، دارالمعارف مصر، چاپ چهارم، 1394 ش. ـ1974 م.، ج1، ص124.
2. همان.
3. صافّات/ 165ـ166. در حقیقت، ماییم که صف بسته‏ایم و ماییم که تسبیح‏گویانیم.
1. ر.ک: عبدالحمید فراهی، امعان فی اقسام القرآن، ص32ـ44؛ بکری شیخ امین، التعبیر الفنّیّ فی القرآن، چاپ اول، بیروت، دارالعلم للملایین، 1994 م.، ص252ـ 255.
2. بقره/ 164. راستی که در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، و کشتیهایی که در دریا روانند یا آنچه به مردم سود می‏رساند و همچنین آبی که خدا از آسمان فروفرستاده و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن، هرگونه جنبنده‏ای پراکنده کرده و نیز در گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین رام شده است، برای گروهی که می‏اندیشند، نشانه‏هایی گویا وجود دارد.
1. فجر/ 1ـ 5. سوگند به سپیده‏دم، و به شبهای دهگانه و به جفت و تاق و به شب، وقتی سپری شود. آیا در این برای خردمند (نیاز به) سوگندی (دیگر) است.
2. نحل/ 12.
3. طه/ 128.
4. آل عمران/ 13.
5. واقعه/ 75ـ76.
6. ر.ک: عبدالحمید فراهی، امعان فی اقسام القرآن، ص32ـ44؛ بکری شیخ امین، التعبیر الفنّیّ فی القرآن، چاپ اول، بیروت، دارالعلم للملایین، 1994 م.، ص252ـ 255.
1. ر.ک: حسن خرقانی، هماهنگی و تناسب در ساختار قرآن کریم، چاپ اول، نشر قلمرو، 1380، ص212ـ 219.
2. ذاریات/ 23.
3. حجر/ 72.
4. شمس/ 1ـ10.
5. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص161ـ162.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org