تعداد بازدیدها : 1305
  عنوان مقاله : علوم و معارف قرآنی: حروف مقطعه
 نویسنده : ا. ت. ولش - مترجم : محمد مهدی حقی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >تفسير قرآن(1884)->تفاسير بخشي قرآن(616)->آيات(283)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=86573  
 منبع: تحقیقات اسلامی - بهار و تابستان 1381،شماره 53 صفحه 9 تا 26
 چاپ مقاله


متن مقاله
علوم و معارف قرآنی: حروف مقطعه

ا. ت. ولش - مترجم : محمد مهدی حقی
چکیده

در آغاز بیست و نه سوره از سوره‏هاى قرآن کریم، یک یا چند حرف از الفباى عربى به چشم مى‏خورند که باید جداى از یکدیگر و دقیقا مانند حروف الفبا خوانده شوند.این حروف«حروف مقطّعه»نام دارند و در زبان‏هاى اروپایى از آنها به حروف اسرار آمیز یاد مى‏شود.راز گشایى از معنا و مقصود این حروف در چهارده قرن گذشته از مسائل مورد توجه دانشمندانه مسلمان بوده و در سده‏هاى اخیر نیز توجه اسلام شناسان غربى را به خود جلب کرده است.نوشتار حاضر، ترجمه بخشى از مقاله«قرآن»مندرج در (دایرة المعارف اسلام ویرایش دوم)، نگارش 1.ت.ولش است.وى در این مقاله ضمن ارائه پاره‏اى از آراى پیشینیان، به بیان نظریات گوناگون خاور شناسان و گاه برخى از مسلمانان متجدّد مى‏پردازد.ارزش این مقاله در آشنایى با آراى جدید و رایج غربى‏ها درباره حروف مقطّعه است؛هرچند بعضى از مطالب آن نیاز به نقد و پاسخ دارد.
در آغاز بیست و نه سوره، دقیقا پس از«بسم اللّه الرحمن الرحیم»، یک یا چند حرف مى‏آید که در زبان عربى آنها را«فواتح السّور»(گشاینده سوره‏ها)، «اوائل السور»(آغاز سوره‏ها)، «الحروف المقطّعه»(حروف مقطّعه)و غیر آن مى‏نامند.اما به‏طورکلّى در زبان‏هاى اروپایى از آنها به «حروف اسرار آمیز» 1 یاد مى‏کنند.این حروف مانند حروف الفبا خوانده مى‏شوند و در مدت چهارده قرن ضمن جلب نظر دانشمندان مسلمان، آنان را متحیر ساخته‏اند. 2 بعضى آنها را علامت‏هاى اختصارى مى‏دانند و معتقدند براى مثال:«لر»به جاى«الرحمن»، «الم»به جاى«الرجیم»، «حم»به جاى «الرحمن الرحیم»، «ص»به جاى«صاد 3 یا محمّد»، «یس»به جاى«یا سیّد المرسلین»و غیره به کار رفته‏اند.عکرمه و دیگران از ابن عباس روایت مى‏کنند که«الر»، «حم»و«ن»به جاى«الرحمن»مى‏آیند(اتقان 2/9) 4 .برخى دیگر عقیده دارند که این حروف، نشانه‏هاى اختصارى نیستند و تفسیرهاى دیگرى ارائه داده‏اند؛نظیر اینکه آن حروف را نشانه‏هایى به منظور بر انگیختن توجه پیامبر(ص)یا جذب مخاطبان او مى‏دانند تا آنان بیش تر دقت کنند، یا نشانه‏هاى رمزى‏اند براساس ارزش عددى 1 حروف عربى، یا نشانه فاصله بین سوره‏ها هستند، و یا اینکه تنها حروفى به عربى‏اند که نشان مى‏دهند وحى به زبان معمول مردم است و نه غیر آن.سیوطى(همان 2/10) 1 با توجه به خبرى که ابن اسحاق از ابن عباس روایت کرده است، اشاره مى‏کند که گروهى از یهود به‏[حضرت‏]محمد[صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏]گفتند ارزش عددى این حروف نشان مى‏دهد که جامعه اسلامى چند سال دوام خواهد یافت.ابتدا با شنیدن«الم»(1+30+40)گفتند جامعه اسلامى هفتاد و یک سال دوام مى‏یابد، آن‏گاه با شنیدن«المص» (1+30+40+60)پنداشتند یکصد و سى و یک سال تداوم دارد، سپس [با شنیدن«الر»(1+30+200)یا دویست و سى و یک سال تداوم دارد، سپس [با شنیدن‏]«المر»[1+30+40+200][چنین گمان کردند جامعه اسلامى‏] دویست و هفتاد و یک سال‏[دوام مى‏آورد]و در نهایت هم به این نتیجه رسیدند که این موضوع مبهم است.سیوطى این نظریات و احتمال‏هاى بسیار دیگرى را مطرح مى‏کند(همان 2/8-13) 3 و نتیجه مى‏گیرد که «فواتح»، صرفا حروف یا نشانه‏هاى رمزى هستند که تنها خداوند معناى کامل آنها را مى‏داند.پس از آن دیگر دانشمندان مسلمان نیز به پذیرش این نظر روى آورده‏اند؛هرچند نظریه علامت‏هاى اختصارى، همچنان رایج است.[در این میان‏]تعدادى از مسلمانان متجدّد، تغییرات نوینى درباره نظریات‏[رایج در]اسلام قبل از قرون وسطا ارائه دادند؛مثلا هاشم امیر على مى‏گوید که تنها پاره اى از حروف مقطّعه بلکه همه آنها نداهایى خطاب به پیامبرند، و على نصوح الطاهر بیان مى‏کند که ارزش عددى حروف نشان مى‏دهد شماره آیات، به اولین روایت سوره‏ها یا گروه‏هایى از سوره‏ها (بیش تر در سوره‏هاى مکّى)وابسته است.الطاهر با استناد به همان مثال‏هاى سیوطى(اما نه همیشه با همان ارزش‏هاى عددى) 1 براى نمونه مى‏گوید، سوره هفتم 2 که دویست و پنج آیه دارد و با«المص»(161 1+30+4+90) آغاز مى‏شود در اصل تنها یکصد و شصت و یک آیه نخست را در بر مى‏گرفت. در موارد دیگر براى به دست آوردن شماره مورد نیاز آیه‏ها، او ناچار باید آیات سوره‏هاى مختلف را[براساس حروف مقطّعه‏]با هم ترکیب مى‏کرد. بدین سان وى با جمع کردن یکصد و یازده آیه سوره دوازدهم 3 و یکصد و بیست آیه مکّى سوره یازدهم 4 ، عدد دویست و سى و یک را به دست مى‏آورد که برابر باارزش عددى حروف«الر»است و در آغاز این دو سوره قرار دارد(و همچنین است سوره‏هاى دهم 5 ، چهاردهم 6 و پانزدهم 7 که او اشاره نمى‏کند).وى اظهار مى‏دارد که سوره سیزده‏م 8 با«المر» (1+30+40+200 271)چهل آیه مکّى دارد که وقتى با عدد دویست و سى و یک از سوره‏هاى یازده 9 و دوازده 10 جمع مى‏شود، عدد دویست و هفتاد و یک مورد نظر را نشان مى‏دهد.در پاسخ کافى است توجه کنیم که اکنون تعداد آیات هیچ یک از این سوره‏ها، باارزش عددى حروف مقطّعه آنها برابر نیست و در هیچ موردى رقم پیشنهادى على نصوح الطاهر درباره آیات مکّى یا ابتدایى، با آنچه در چاپ معتبر مصر آمده است تطبیق نمى‏کند، چه رسد به اینکه مستلزم دیدگاهى انتقادى نسبت به ترتیب تاریخى سوره‏ها باشد. 1 این نظریه نمونه‏اى بارز از تحقیقات سلیقه‏اى 2 است که درباره حروف مقطّعه ابراز شده است.
از زمان نشر تاریخ قرآن(تألیف ت.نولد که 3 در 1860 م)شمارى از محققان غربى به شرح این حروف پرداخته‏اند.نولد که معتقد بود(صفحه 215 به بعد)هنگامى که زید[بن ثابت‏]براى نخستین بار قرآن را گرد آورى کرد این حروف را-که حروف نخستین یک اسم یا حروف رمزى هستند-، رمز نام صاحبان نسخه‏هاى استفاده شده، قرار داد؛ 4 براى مثال«الر»به جاى «الزبیر»، «المر»به جاى«المغیره»و«حم»به جاى«عبد الرحمن».او اعتقاد داشت این حروف رمزى به طور اتفاقى وارد متن قرآن شدند در حالى که پس از آن زمان، مسلمانان درباره معانى آنها اطلاع زیادى نداشتند.این نظر را براى مدتى‏[کوتاه‏]به طور گسترده در اروپا پذیرفتند تا اینکه در 1901 م، ه. هیرشفلد 5 دوباره آن را بر گرفت و از آن دفاع کرد(تحقیقات جدید، 141- 143).او هر یک از این حروف را نخستین حرف نام یک مالک خاص مى‏دانست؛«ر»[ز]به جاى«الزبیر»، «م»به جاى«المغیره»، «ح»به جاى «حذیفه»و غیره.هیر شفلد براى ردّ این نظر که حروف مقطّعه به‏[حضرت‏] محمد[صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏]باز مى‏گردد، این‏گونه استدلال مى‏کرد که اگر چنین باشد«پیامبر باید سهم مهمى در مرتب کردن سوره‏ها داشته باشد و این مطلب با آنچه که درباره گرد آورى قرآن مى‏دانیم ناسازگار است»(همان/ (14)اما هنگامى که کتاب هیر شفلد منتشر شد، نولد که این دیدگاه را بنابر حثى مختصر اما دقیق در باب این موضوع که ا.لوت 1 مطرح کرده بود رد کرد («تفسیر طبرى»در مجله انجمن خاور شناسى آلمان، شماره 35، [188]، صفحه‏603 به بعد).طبق نظر لوت این حروف تنها در«آخرین سوره‏هاى مکّى و نخستین سوره‏هاى مدنى»وجود داشتند؛هنگامى که‏[حضرت‏] محمد[صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏]«به یهود نزدیک مى‏شد» 2 و در بعضى موارد نخستین آیات، به این حروف اشاره مى‏کند(یعنى«این حروف آیه‏هاى 3 قرآن هستند»).او نتیجه گرفت این حروف در آغاز هر سوره‏اى بیایند به عنوان نشانه‏هاى رمزى، 4 نمایانگر واژه‏ها و عبارات کلیدى معیّنى در سوره‏ها هستند.استدلال‏هاى لوت باعث شد که نولد که نظر پیشین خود را کنار نهد و نتیجه بگیرد که این حروف قسمتى از وحى‏اند، اما معناى بخصوصى جز اشارات رمزى کتاب آسمانى ندارد
( .(.f 597,ivx,.de ht 9,.ycnE nidatatSosla,.f 50,1892,nezzikS ehcsila tneirO ف.شوالى 5 در یک بررسى ژرف نگرانه از سوابق این موضوع تا 1919 م (تاریخ قرآن، 2/68-87)، با دقت نظریه لوت را درباره اختصار حروف مقطّعه، به این دلیل که سلیقه‏اى است، رد کرد(همان 2/73)در حالى که او را به سبب بحث اصلى‏اش ستایش مى‏کرد(همان 2/73-75).شوالى که به هر حال نظر اخیر نولد که را«مبهم»مى‏خواند آن را نپذیرفت و اصرار داشت که«نشانه‏هاى رمزى هنوز به نوعى با مرتب کردن سوره‏ها پیوند دارند» (همان 2/76).با باقى گذاشتن این امکان که آن حروف قسمتى از وحى‏اند، شوالى این سخن مهم را مطرح کرد که«اگر در واقع‏[حضرت‏]محمد [صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏]به وجود آورنده این نشانه‏هاى رمزى باشد، لا جرم باید همچنین تدوین کننده سوره‏هاى داراى حروف مقطّعه نیز باشد. این نظر در حقیقت با نظرهاى رایج قبلى ناسازگار، اما با سخنان پیشین ما موافق است که پیامبر به نویسندگانى که وحى را بر آنان املا مى‏کرد اطمینان داشت، و اینکه از ابتدا هدف او ارائه یک کتاب ویژه وحى بود، و شیوه در کنار هم قرار گرفتن قسمت‏هایى از دوره‏هاى گوناگون اما با محتوایى مشابه 2 در سوره‏هایى معین، نشان مى‏دهد که آن تدوین از شخص پیامبر سرچشمه مى‏گیرد»(همان 2/77).بدین سان شوالى، پیشرو کار بل 2 در دهه سى میلادى بود.
در این ضمن دو کوشش دیگر انجام شد تا نظریه اختصار را براساس تفسیر لوت دنبال کند.در سال 1921 هانس باوئر 3 ( neruS red gnundronA ) براى نخستین مطلب شوالى که مى‏گفت این حروف به مرتب کردن سوره‏ها وابسته‏اند، بررسى آمارى انجام داد اما نتوانست دومین مطلب 4 را نتیجه گیرى کند.به جاى آن او فهرستى غیر قابل اطمینان از واژه‏هاى راهنما براى آن معانى که گفته مى‏شود این حروف علامت‏هاى اختصارى قدیمى آنها هستند، پیشنهاد کرد:«یس»براى«یسعى»(کسى که شتابان مى‏آید)در سوره 36 5 /آیه 20؛«ص»براى«صافنات»(اسب جنگى)در سوره 38 6 /آیه 31؛«ق»براى«قرینه»(کسى که در کنار او است)در سوره 50 1 /آیات 23و 27؛و غیره.براى مجموعه سوره‏هایى با حروف یکسان، «او مناسبتى درونى یا برونى بین سوره‏ها»جست و جو و پیشنهاد کرد که«طس(م)» 2 در سوره‏هاى 26-28 3 به جاى«طور سینین»(کوه سینا)و«موسى»، و«الم»به جاى«المثانى» 4 قرار گیرد.اى.گوسنز 5 نظریه مشابهى را مستقلا در سال 1923 در مقاله‏اى در مجله‏ malsIreD پیشنهاد کرد که این حروف، علامت‏هاى اختصارى براى عناوین متروک سوره‏هایند:«ق»به جاى «قرآن»، «ن»به جاى«النون»(ماهى)یا«ذوالنون»(یکى از لقب‏هاى حضرت یونس)، و غیره.او مى‏گفت«الر»در ابتداى سورى که به نام پیامبران مختلف 6 نام گذارى شده آمده است، که زمانى یک گروه سوره‏ها را موسوم به الرسل (پیامبران)تشکیل مى‏دادند، و سوره‏هاى«الم»یک گروه مشابه دیگر را تشکیل مى‏دادند که المثل(مثل)نامیده مى‏شد.پیشنهاد بسیار ابداعى او این بود که بعضى از حروف، باقى مانده عناوینى هستند که هنگام مرتب کردن مجدّد سوره‏ها، کنار گذاشته شدند یا به صورت اختصار درآمدند؛براى مثال «یس»(سوره 36)باقى مانده«الیاس»یا«الیاسین»(دو نام براى«الیاس»در سوره 37 7 /آبات 123 و 130)، عنوان یک سوره قدیمى تر مرکب از سوره 36 و سوره 37/آیات 12-182 است و«ص»(سوره 38)باقى مانده الصّافّات(نخستین واژه و عنوان سوره 37)عنوان سوره‏اى قدیمى تر مرکب از سوره 73/آیات 1-11 و سوره 38.باوئر و گوسنز الهام‏بخش نظریه اختصار دیگرى بودند که موریس سل 1 آن را مطرح کرد و براساس آن معتقد بود که آن حروف براى ایجاد آمادگى ذهنى در باب محتویات سوره‏هاى مطروحه عمل مى‏کنند.سل، «کوه سینا»و«موسى»را به جاى«طس(م)»از باوئر و«الرسل»را به جاى«الر»از گوسنز پذیرفت اما«الموعظه(پند)را به جاى«الم»و«یونس»را به جاى«یس»برگزید.گوناگونى این نظریه‏ها و این حقیقت که نظریات متعدد دیگرى نیز غالبا امکانپذیر است مبیّن بطلان این عقیده است که همچنین از پاسخ به شواهد موجود در متن، ناتوان است.در نهایت، آآنچه شوالى درباره عقاید لوت در زمینه علامت‏هاى اختصارى گفت درباره نظریات بویر، گوسنز و سل هم کاربرد دارد.
جمیز ا.بلامى 2 در مقاله مندرج در مقاله‏ SOAJ در سال 1973 نظریه‏اى در باب اختصار ارائه کرد که در آن تلاش مى‏کند تا از توجیهات سلیقه‏اى دیگران دورى کند.بلامى در حالى که با نظریه‏هاى مکتوب مفسّران قدیمى، آغاز مى‏کند که«الر»، «الم»، «المر»، «حم»و«ن»(حروفى که در آغاز همه سوره‏ها[ى داراى حروف مقطّعه‏]واقع مى‏شوند جز ده سوره‏اى که براى خود حروف خاص دیگرى دارند)مخفف«الرحمن»یا«الرحیم»یا هر دو هستند، معتقد است که این حروف به جاى آن عبارات در«بسمله» قرار مى‏گیرند و همه حروف دیگر نیز علامت‏هاى اختصارى‏اند که از این اصل تبعیت مى‏کنند.براى به انجام رساندن این هدف، او پیشنهاد شمارى از اصطلاحات را[در حروف مقطّعه‏]مى‏دهند؛به طورى که«ط»و«ک» به«با»، «ص»و«ق»به«م»، «ى»به«ب»و«ع»به«بس»یا«س»تبدیل مى‏شوند.بنابراین تنها با تغییر یک حرف، طسم، طس، طه، یس، المص، ص و ق مى‏شوند:باسم، باس، المم، م و م که اختصارات مناسبى براى«بسمله»هستند.بدین ترتیب تنها دو مورد«حمعسق»و«کهیعص» مى‏ماند که به ترتیب با دو و چهار تغییر به حم بسم و باه بسم تبدیل مى‏شوند.بلامى معتقد است که وقتى«بسمله»در ابتدا معمول شد 1 (در سوره‏هاى مکّى میانى یا آخرى)کاتبان پیامبر، در آغاز این 29 سوره آنها را به شکل‏هاى گوناگون مخففّ کردند 2 و گرد آورندگان بعدى که نتوانستند این علامات اختصارى را تشخیص دهند با نوشتن کامل«بسمله»، درست قبل از این حروف، به آنها یک مکان همیشگى در متن قرآن دادند.بیش تر اصلاحات پیشنهادى بلامى، در واقع قابل قبول هستند اما نظریه او به طور کلّى با پاره‏اى از شواهد موجود در متن سازگار نیست(مثلا این حروف قریب به یقین مکّى نیستند بلکه مدنى‏اند)و پاسخى براى برخى پرسش‏هاى اساسى ندارد(براى مثال وابستگى این حروف به جمله‏هاى بعدى آن)و مبناى آن چند فرض بسیار بعید است(مثلا اینکه یک جمله جدید را کاتبانى نا شناخته در مکه به دوازده وجه مختلف، مخففّ کرده‏اند و بدون اینکه معانى این علامات اختصارى را بگویند از دنیا رفته‏اند و کاتبان مشهور مدینه هیچ چیز درباره آن اختصارات نمى‏دانستند و غیره).
هر راه حلى براى معماى حروف مقطّعه، باید نظریه‏اى معقول ارائه کند که با همه شواهد موجود در متن سازگار باشد؛بویژه با عباراتى که بلافاصله پس از این حروف مى‏آید و پاره‏اى سر نخ‏هاى مهم را به دست مى‏دهد.در فهرستى، شماره وجایگاه سوره، در صورتى که همه سوره‏ها(جز فاتحه) دقیقا براساس طول مرتب مى‏شدند(براساس نظریه باوئر، همان، جدول شماره 2؛همچنین بنگرید:«بل»و«وات»، صفحات 206-212، درباره طول هر سوره)، حروف مقطّعه و قاعده یا عبارات آغازین را قرار مى‏دهیم: 2/(2)/الم/ذلک الکتاب لا ریب فیه 3/(4)/الم/...نزّل علیک الکتاب 7/(5)/المص/کتاب انزل الیک 10/(11)/الر/تلک آیات الکتاب الحکیم 11/(10)/الر/کتاب احکمت آیاته 12/(12)/الر/تلک آیات الکتاب المبین انّا انزلناه قرآنا عربیّا 13/(34)/المر/تلک آیات الکتاب 14/(33)/الر/کتاب انزلناه الیک 15/(41)/الر/تلک آیات الکتاب و قرآن مبین 19/(29)/کهیعص/ذکر رحمة ربک عبده زکریّا 20/(17)/طه/ما انزلنا علیک القرآن لتشقى 26/(15)/طسم/تلک آیات الکتاب المبین 27/(25)/طس/تلک آیات القرآن و کتاب مبین 28/(16)/طسم/تلک آیات الکتاب المبین 29/(27)/الم/احسب الناس ان یترکوا...و هم لا یفتنون 30/(36)/الم/غلبت الروم 31/(46)/الم/تلک آیات الکتاب الحکیم 32/(54)/الم/تنزیل الکتاب لا ریب فیه 36/(40)/یس/و القرآن الحکیم...تنزیل العزیز الرحیم 38/(39)/ص/و القرآن ذى الذکر 40(23)حم تنزیل الکتاب من الله العزیر العلیم 41/(37)/حم/تنزیل من الرحمن الرحیم کتاب فصّلت آیاته قرآنا عربیّا 42/(35)/حمعسق/کذلک یوحى الیک و الى الذین من قبلک الله العزیز العلیم 43/(31)/حم/و الکتاب المبین انّا جعلناه قرآنا عربیا 44/(55)/حم/و الکتاب المبین انّا انزلناه فى لیلة مبارکة 45/(47)/حم/تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم 46/(42)/حم/تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم 50/(52)/ق/و القرآن المجید 68/(62)/ن/و القلم و ما یسطرون
دو نکته مورد تأکید شوالى، باوئر، لوت و دیگران که در همه نظریه‏هاى «اختصار»به آن بسیار بى توجهى شده است در این فهرست قرار دارد:[1.] حروف مقطّعه بر ترتیب نهایى قرآن تأثیر گذارده‏اند، [2.]و این حروف تقریبا با عبارات آغازین‏[سوره‏هاى‏]قرآن تناسب دارند.سوره‏هاى با حروف یکسان اما با طول‏هاى بسیار گوناگون در کنار هم آمده‏اند و اگرچه این امر، اصل ترتیب سوره‏ها را براساس طول بر هم زند ولى حاکى از آن است که سوره‏هاى جدا از هم با حروف مقطّعه یکسان، در زمان گرد آورى قرآن وجود داشتند و تدوین کنندگان در بر هم زدن ترتیب آنها مردّد بودند. محتمل‏ترین دلیل براى آن تردید این است که آنان این حروف را جزئى از وحى و این گروه بندى سوره‏ها را وابسته به پیامبر مى‏دانستند.تقریبا در هر موردى در پى این حروف، اشاره‏اى به وحى مى‏شود و این قالب وحیانى معمولا یک عبارت مشخص وابسته به وحى یا سوگند است که«کتاب»یا «قرآن»یا هر دو را ذکر مى کند(سوره‏هاى 29 1 و 30 2 استثناهاى روشنى هستند).در سوره سوم این عبارت در آیه 2 واقع مى‏شود که شوالى(تاریخ قرآن 2/79)مى‏گوید شاید این آیه آغاز اصلى سوره بوده است.در سوره 19 1 ، عبارت«و اذکر فى الکتاب مریم» 2 (ابراهیم و غیره)پنج سر گذشت دیگر را نیز ذکر مى‏کند(-:آیات 16، 41 3 ، 51 4 و غیره)، 5 اما آنچه به نظر مى‏رسد عبارتى قدیمى‏تر باشد در ابتداى سوره(آیه 2 6 )قرار دارد. به هم پیوستگى حروف مقطّعه و قرآن، با این نکته به اثبات مى‏رسد که اگرچه بسیارى از سوره‏ها با عبارات یا سوگندهایى آغاز مى‏شود، ولى تنها یک سوره دیگر با همان نوع عبارت«وحیانى»افتتاح مى‏شود؛یعنى سوره 39 7 که متعلّق به«حوامیم» 8 است.آن سوره دقیقا مانند سه سوره دیگر آغاز مى‏شود(40 9 ، 45 10 و 46 11 )و همچون آن سوره‏ها داراى مطلب یکسانى است و على رغم طول خود در کنار آنها جاى گرفته است(-:باوئر، جدول 2).ابّى و دیگران«حم»را در آغاز این سوره قرائت کرده‏اند( 160,slairetaM ). «وحى»در آغاز معدودى از سوره‏هاى دیگر ذکر مى‏شود اما آنها متفاوت‏اند؛ براى مثال سوره‏هاى 18 12 و 25 13 با عباراتى ستایش آمیز(«الحمد للّه»و «تبارک»)آغاز مى‏شوند، سوره 97 14 با عبارت«و ما ادراک 15 »آغاز مى‏شود و سوره 55 16 «القرآن»را در آیه 2 ذکر مى‏کند اما در سبکى کاملا متفاوت است.
همچنین نوعى پیوند بین عبارات آغازین خاصّ سوره‏هاى با حروف مقطّعه یکسان وجود دارد؛براى مثال سوره‏هاى داراى«طسم»عبارت یکسان دارند، سه سوره از سوره‏هاى«حم»نیز داراى عبارت یکسان‏اند و چهار سوره با حروف منحصر به فرد(یس، ص، ق و ن)با سوگند آغاز مى‏شوند.
بر این نظریه لوت که برخى عبارات آغازین، شامل اشاره‏هایى به حروف مقطّعه‏اند، چه درست باشد و چه نادرست، گواه‏هاى دیگرى وجود دارد که آن حروف جزئى از وحى‏اند و از آغاز به عنوان حروفى جداگانه تلاوت مى‏شدند.یکى اینکه بیش تر این حروف هنگامى که مانند حروف الفبا تلاوت مى‏شوند فاصله 1 آن سوره‏ها را نشان مى‏دهند.فاصله 17 سوره با مجموعه حروفى است که به«ایم»، «این»یا«اون»ختم مى‏شوند(یعنى 6 سوره با«الم»، 6 سوره با«حم»، 2 سوره با«طسم»و 3 سوره هر یک با «طس»، «یس»و«ن»همگى با یک استثناى جزئى 2 این فاصله را دارند).از طرف دیگر، سوره 20 3 با[حروف مقطّعه‏]«طه»فاصله«آ»را(در آیات 1-24)دارد؛سوره 38 4 با«ص»فاصله«آق»، «آص»و غیره را دارد؛سوره 11 5 با«الر»در آیات 1-5[فاصله‏]«ایر»، «اور»را دارد؛و سوره 13 6 با«المر»و سوره 42 7 با«حمعسق»هر دو در آیات 1-5[فاصله‏]«این» 8 و«اون»را دارند و سپس«این» 9 به«آب»و«آر»و«اون»به«ایل»و«ایر»تغییر پیدا مى‏کنند.این تطابق، دقیق نیست و استثناهایى وجود دارد اما این تناسب نزدیک بین این حروف و فاصله یا هماوایى سوره‏ها، باید بیش از یک تصادف باشد.
حقیقت قابل توجه دیگر 1 که باید برتر از امرى تصادفى باشد این است که حروف مقطّعه‏[در نوشتار]، همه اشکال همانند را در زبان عربى نشان مى‏دهند در حالى که هر شکلى‏[در قرائت‏]تنها به جاى یک حرف مى نشیند. 2 بنابراین«ی»داریم اما«ب»، «ت»یا«ث»نداریم؛«ح»داریم اما«ج»یا «خ»نداریم؛«ر»داریم اما«ز»نداریم؛«س»داریم اما«ش»نداریم؛«ص» داریم اما«ض»نداریم؛«ط»داریم اما«ظ»نداریم؛«ع»داریم اما«غ»نداریم؛ «ق»داریم اما«ف»یا«و»نداریم.علاوه بر هر یک از شکل‏هایى که تنها نمایانگر یک حرف هستند[؛نظیر]«ء»، «ل»، «م»، «ن»و«ه».(توجه کنید در خط عربى کوفى، «و»مانند«ق»و«ف»نوشته مى‏شود و«د»و«ذ»مانند«ک» نوشته مى‏شوند، جز اینکه«و»، «د»و«ذ»به حرف بعدى متّصل نمى‏شوند) منطقى‏ترین توضیح این حقیقت که این 14 حرف، و نه حروف دیگر، [در بین این حروف‏]وجود دارند این است که هدف از آوردن آنها نمایش الفباى عربى است.اگر چنین باشد پس آن جمله‏هایى که در عبارات آغازین [سوره‏ها]مى‏گویند وحى به عنوان«کتابى روشن»(کتاب مبین)به زبان عربى فرو فرستاده شد، مفهوم جدیدى به خود مى‏گیرند؛جمله‏هاى دیگر(سوره 16 3 /آیه 103، سوره 26 4 /آیه‏195)درباره وحى«به زبان عربى آشکار» (لسان عربى مبین)سخن مى‏گویند.این حقیقت که سوابق مطالعاتى در زمینه قرائت‏هاى مختلف، تفاوت‏هایى را در نحوه قرائت این 14 حرف ضبط نکرده‏اند شاید حاکى از این باشد که حدیثى غیر مکتوب و قوى در تأیید حروف مقطّعه وجود داشته است.
هنوز شمارى از پرسش‏ها مى‏ماند اما به نظر مى‏رسد شواهد، نظر لوت و آراى اخیر نولدکه، شوالى، بل و آلن جونز 1 را درباره، حروف مقطّعه به عنوان جزئى از وحى تأیید مى‏کند.علاوه بر این، چنین به نظر مى‏رسد که نظر بل در به شمار آوردن این حروف و عبارات آغازین به عنوان جزئى از بازنگرى‏هاى اولیه انجام شده در مدینه، براى مرتب کردن سوره‏ها و گنجاندن آنها در نسخه مکتوبى که‏[حضرت‏]محمد[صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏]آماده مى‏کرد، درست بوده است.بعید نیست که سوره‏هاى با حروف مقطّعه، همان‏هایى باشند که‏[حضرت‏]محمد[صلّى اللّه علیه و آله و سلّم‏]براى«قرآن»فراهم آورد.آن حروف، براى فهم تاریخى قرآن معنا دارند و سیر تاریخى آیات نیز براى فهم این حروف مهم است.

پي نوشت ها:

(1). srettel suoiretsym ehT
(2).این تعبیر درست نیست.هرچند آراى دانشمندان مسلمان درباره این حروف، گوناگون است اما به‏هرحال آنان تلاش کرده‏اند به معناى آنها دست یابند.در این میان، بویژه، وجود احادیث و روایات پیامبر و امامان(صلوات اللّه علیهم)راهنماى ارزنده‏اى براى مفسّران است.
(3).در الاتقان به معناى عرضه کردن یا نگاه کردن آمده است.(-:سیوطى، جلال الدین، 1416 ه.ق/1996 م.الاتقان.تعلیق مصطفى دیب البغاء.دمشق-بیروت:دار ابن کثیر.ج 1. ص 666).
(4).این مطلب در الاتقان(همان، ج 1، ص 658)آمده است.
(1).منظور حساب ابجد است که براساس آن هر یک از حروف، نماینده عدد خاصّى است.
(2).براساس چاپ مذکور، در حاشیه شماره 1 همین صفحه، ج 1، صص 662-663.
(3).براساس چاپ مذکور، در حاشیه شماره 1 صفحه 3، ج 1، صص 658-668.
(1).در حساب ابجد، چنانچه جاى دو حرف«س»تغییر کند ارزش عددى آن دو نیز تغییر خواهد کرد.
(2).سوره اعراف، دویست و شش آیه دارد.
(3).سوره یوسف.
(4).سوره هود.
(5).سوره یونس.
(6).سوره ابراهیم.
(7).سوره حجر.
(8).سوره رعد
(9).سوره هود.
(10).سوره یوسف.
(1).منظور این است که ترتیب فعلى و تعداد آیات هر سوره، امرى پذیرفته شده است و نظر الطاهر انتقادى بر آن وارد نمى‏کند.
(2). yraretibra
(3). ekedl?oN.T
(4).هیچ دلیل و مدرکى وجود ندارد که نشان دهد زید بن این کار را کرده است.
(5). dlefhcsriH.H
(1). htoL.O
(2).اشاره به عهد نامه پیامبر(ص)با یهود است.براى آگاهى بیش تر، -حسن، حسن ابراهیم. 1964 م.تاریخ الاسلام السیاسى و الدینى و الثقافى و الاجتماعى.قاهرةمکتبة النهضة المصریة: ج 1.صص 101-104.
(3). sgniS
(4). citsilabmaC
(5). yllawhcS.F
(1).منظور آیات مختلفى است که با فاصله زمانى نازل شده‏اند اما در یک سوره کنار هم قرار گرفته‏اند.
(2). lleB
(3). reuaB snaH
(4).دومین مطلب این بود که حروف مقطّعه قسمتى از وحى هستند.
(5).سوره یس.
(6).سوره ص.
(1).سوره ق.
(2).سوره نمل، (م)ندارد و به همین دلیل نویسنده آن را داخل کمان قرار داده است.
(3).سوره‏هاى شعرا، نمل، قصص.
(4).نویسنده، در صفحه 402، معانى متعددى را براى«المثانى»آورده است.
(5). snessooG.E
(6).یعنى«الر»در آغازسوره‏اى مى‏آید که به نام یکى از پیامبران است.
(7).سوره صافّات.
(1). eleaS sirroM
(2). ymalleB.A semaJ
(1).«بسمله»از ابتدا معمول بود.(براى آگاهى بیش تر-:تفسیر عیاشى/33-34؛بغوى؛معالم التنزیل 1/39؛ابو الفتوح رازى، روض الجنان و روح الجنان 1/18-19؛ز محشرى، الکشاف 1/1-2؛بیضاوى، انوار التنزیل 1/8).
(2).واضح است که این برداشت نیز کاملا سلیقه‏اى است و شاهدى براى آن نمى‏توان یافت.
(1).سوره عنکبوت.
(2).سوره روم.
(1).سوره مریم.
(2).همان، آیه 16
(3).و اذکر فى الکتاب ابراهیم.
(4).و اذکر فى الکتاب موسى.
(5).و اذکر فى الکتاب اسمعلى(آیه 54)؛و اذکر فى الکتاب ادریس(آیه 56).
(6).ذکر رحمة ربک عبده زکریّا.
(7).سوره زمر.
(8).سوره‏هاى داراى حروف مقطّعه«حم».
(9).سوره غافر.
(10).سوره جاثیه.
(11).سوره احقاف.
(12).سوره کهف.
(13).سوره فرقان.
(14).سوره قدر.این سوره با عبارت«انا انزلناه»آغاز مى‏شود.
(15).نویسنده در صفحه‏هاى 421 و 422 دایرة المعارف اسلام درباره این جمله مطالبى آورده است.
(16).سوره الرحمن.
(1).فاصله، کلمه آخر آیه است؛مانند قافیه شعر.(سیوطى، الاتقان، پیشین، ج 2، ص 940)
(2).شاید منظور از استثناى جزئى، آیه 20 سوره بقره باشد که فاصله آن«ایر»است.در سوره آل عمران هم استقنا زیاد، و سوره‏هاى دیگر نیز قابل بررسى است.
(3).سوره طه.
(4).سوره ص.
(5).سوره هود.
(6).سوره رعد.
(7).سوره شورى.
(8).چنین فاصله‏اى وجود ندارند بلکه در سوره 42، فاصله«ایم»دیده مى‏شود و در سوره 13، فاصله«اون».
(9).«ایم»درست است.
(1).حقیقت اول این بود که این حروف، فاصله سوره‏ها را نشان مى‏دهند.
(2).یعنى این حروف، مشابه‏هایى در زبان عربى دارند اما در همه قرائات به یک صورت خوانده شده‏اند.
(3).سوره نحل.
(4).سوره شعرا.
(1). senJ nalA



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org