تعداد بازدیدها : 1332
  عنوان مقاله : اطلاعات و تحقیقات از نظر اسلام (12)
 نویسنده : علی احمدی میانجی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11191) >معارف قرآن(7683)->اخلاق(701)->رذايل اخلاقي(147)->سوء ظن(4)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=2486  
 منبع: مجله نور علم - شهریور 1368 - شماره 32
 چاپ مقاله


متن مقاله
اطلاعات و تحقیقات از نظر اسلام (12)

علی احمدی میانجی

سلسله مقالات آیت اللّه علی احمدی میانجی تحت عنوان«اطلاعات و تحقیقات از نظر اسلام»از شماره 9 دورهء اوّل شروع شده و تا شماره 11 دورهء دوّم بررسی شد که آیا در اسلام تشکیلاتی برای جمع آوری اطّلاعات‏ و پیش‏گیری از توطئه‏ها و افکار الحادی پیش بینی شده یا نه و نیز دربارهء مسائلی از قبیل امامت بودن حکومت در دست مسئولان،نصیحت ائمه‏ مسلمین،حکم عریف و نقیف در اسلام،اهل الریب،ادارهء امر به معروف و نهی از منکر یا حسبه و محتسب،شرایط محتسب،تاریخ تأسیس حسبه، وظائف محتسب بحث شد.فصل دوّم دربارهء مشکلات شرعی و عقلی‏ اطّلاعات و تحقیقات بود یکی از مشکلات«تجسّس»بود که در مورد آن‏ مفصّل بحث شد در این قسمت«سوء ظنّ»که یکی دیگر از مشکلات و خطرات اطلاعات و تحقیقات می‏باشد بحث را ادامه می‏دهیم.

2-سوء ظن

مسئول اطلاعات و تحقیقات اصولا در محدودهء وظیفهء شغلی خود در مورد اشخاص، گرفتار سوءظن می‏شود که اگر شخص مورد نظر،مسلمان باشد قهرا این سوء ظن،بدگمانی‏ نسبت به برادر دینی خواهد بود که حرام امت.
صاحب جواهر از محقّق اردبیلی نقل می‏کند:
سوءظن به مؤمن،به عدالت شخص ضرر می‏زند و آیات و روایات،این نظر را تأیید می‏کند دلائل زیادی از کتاب و سنّت،حرمت سوء ظن وبرخی دیگر وجوب حسن ظن را اثبات می‏کند»1
برای روشن شدن حق مطلب و در مقام بررسی ادّلهء مذکور باید دقت کنیم که آیا تنها سوءظن حرام است و یا فقط حسن ظن واجب می‏باشد؟و یا اینکه هر دو ثابت است بدین منظور نظری به آیات قرآن مجید در مورد تحریم سوء ظن می‏افکنیم،خداوند تبارک و تعالی در قرآن‏ می‏فرماید:
یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظّن انّ بعض الظّنّ و اثم ولا تجسّسوا ولا یغتب‏ بعضکم بعضا ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتّقوا اللّه انّ اللّه توّاب رحیم.2
ای آنکه ایمان آورده‏اید از بسیاری از گمانها دوری کنید که پاره‏ای از آنها گناه و بر خلاف‏ واقع است و در امور پنهانی همدیگر به جستجو نپردازید و از یکدیگر غیبت نکنید آیا یکی از شما دوست‏ دارد که گوشت جسد مرده برادر خودش را بخورد؟آشکار است که از این کار نفرت دارید پس از خدا بترسید که او توبه‏پذیر و مهربان است.
این آیه بسیاری از گمانها را تحریم نموده و می فرماید:
اجتنبوا کثیرا من الظّنّ
و علت‏ آن را گناه بودن برخی از آنها معرفی می‏کند و حکم بقیه را تصریح نکرده است ولی اجمالا به نظر می‏رسد که حرام نبوده و ممکن است مستحب یا واجب و یا مباح باشد.
تفسیر آیه‏ بعضی از مفسرین بر این عقیده‏اند که آیهء شریفه حکم همهء اقسام ظنون را بیان می‏کند و ر این اساس ظنهایی را که برای انسان حاصل می‏شود به چهار قسمت تقسیم کرده‏اند:
حرام،واجب،مباح و مستحب.
1-ظنّ حرام،مانند ظن در اصول دین(الهیات،نبوت،امامت)که عمل به ظن در این موارد جایز نیست و همچنین عمل به ظن در فرض وجود ادلّهء قطعیه و نیز سوءظن به برادران‏ دینی و عمل به ظن در مواردی که تحصیل علم در آن موارد ممکن است و سوءظنّ به خدا.3
2-ظنّ واجب،آن قسمت از ظن‏هائی است که عمل به انها در واجبات و وظائفی‏ که بدست آوردن علم دربارهء آنها ممکن نیست و همچنین حسن ظن به خدا و مؤمنین.4
3-ظنّ مباح،ظن در کارهای روزمرّهء زندگی.5
4-ظنّ مستحب،حسن ظن به برادر دینی.6 طبری می‏گوید:«خدا به مؤمنین اجازه داده که دربارهء برادران مؤمن خود حسن ظن‏ داشته باشند»و ظاهر این عبارت،اباحه است،ولی در مقام استدلال،به آیهء شریفهء
لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا
تمسک جسته که ظهور آن در وجوب و یا استحباب است چنانکه خواهد آمد.
مفسرین پس از ذکر اقسام ظنّ گفته‏اند:
مفاد آیهء شریفه با توجه به کلمهء کثیرا این خواهد بود که انسان باید با ظن و گمانهای‏ خود با احتیاط برخورد نموده و در مقام عمل و ترتیب اثر دادن به این گمان‏ها و تشخیص‏ ظنهای حرام و جائز،دقت و کوشش نماید.
کلیهء مفسرین،سوء ظنّ به مؤمن را از نوع ظن حرام شمرده‏اند،در عین حال برخی از آنها هر نوع سوء ظن را حرام ندانسته و تفصیلی در این مورد داده‏اند که بعدا نقل خواهیم کرد.
ولی با توجه به قرینهء مقام و دقت در آیات قبل و بعد و مطالب آن،روشن می‏شود که‏ هدف از این آیه،بیان احکام اقسام ظنّ نیست بلکه غرض بیان حکم سوء ظن دربارهء مؤمنین‏ است زیرا در آیات قبل و بعد می‏فرماید:
لا یسخر قوم من قوم....ولا تنابزوا بالالقاب.....ولا تجسّسوا ولا یغتب بعضکم بعضا....یا ایّها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عند اللّه‏ اتقاکم.
گروهی گروه دیگر را مورد تمسخر قرار ندهند....همدیگر را با نامهای بد نخوانید.....به‏ تجسس نپرداخته و غیبت همدیگر را نکنید...ای مردم ما شما را از یک مردم و زن آفریدیم و شما را به‏ قبیله‏ها و گروهها تقسیم کردیم تا همدیگر را بشناسید،گرامی‏ترین شما پیش خدا با تقواترین شما است.
از این مطالب به روشنی معلوم می‏شود که غرض بیان حکم ظن و گمانهای بد در حق‏ مؤمنین و بیان وظیفهء آنان در برخوردهای اجتماعی و فردی می‏باشد،به عبارت دیگر مطلب‏ مورد بحث در این آیه همهء ظنها نبوده و تی حسن ظن در مورد مؤمنین هم از موضوع سخن خارج‏ است،بلکه هدف آن بیان حکم سوءظن است که در اکثر موارد،حرام می‏باشد البته گاهی‏ احکام القرآن ج 9 ص 387 و مسالک الأفهام ج 2، ص 412.
هم جائز و یا واجب خواهد بود.
زمخشری در کشّاف در معنای آیهء شریفه دقت زیادی به خرج داده است که ما ملخّص‏ کلام او را می‏آوریم:
ظنّی که در این آیه مأمور به اجتناب از آن هستیم موصوف به کثیرا است زیرا بعد از نهی از ظنون کثیر،می‏فرماید:
انّ بعض الظّنّ اثم
و آن را مصداق کثیر قرار داده است یعنی‏ بسیاری از ظنون شما اثم است که باید از آن اجتناب شود.
اگر سؤال شود:فرق میان کثیرا که نکرده است با الکثیر که معرفه است چیست؟و اگر در آیه بجای کثیرا،الکثیر آورده می‏شد مفهوم آن چه می‏شد؟
جواب داده می‏شود:نکره بودن دلالت به بعض دارد یعنی مقدار زیادی از گمانها که‏ از نظر تعداد،زیاد هم هستند و تعیین و مشخص هم نشده‏اند،واجب الاجتناب می‏باشند تا کسی بدون تأمّل و دقت و تشخیص حقّ از باطل جرأت عمل پیدا نکرده و تقوی را مراعات‏ نماید(در هر ظنّ بد که پیش می‏آید دقّت و احتیاط را نصب العین خودر قرار دهند)و اگر کثیر، معرفه بود یعنی می‏فرمود:اجتنبوا الکثیر،در این صورت موضوع اجتناب،فرد فرد ظن نمی‏شد بلکه‏ کثیر بود7.
ظاهرا مراد زمخشری این است که نهی،متعلق به عام استغراقی است نه عام مجموعی، زیرا ارگ امر به اجتناب روی کثیر رفته و قید کثرت در موضوع اجتناب دخالت داشت،نتیجه‏ این می‏شد که کثیر الظن مانند کثیر الشک می‏بایستی به ظنّ خود عمل نکند.
معیار سوء ظنّ حلال و حرام‏ بنابراین که مراد از آیهء شریفه،تبیین حکم سوء ظن باشد و نیز بنابراینکه سوء ظن‏ دربارهء مؤمنین دو قسم است-قسمی از آن حلال و قسم دیگر حرام و باید از هم تشخیص نداده‏ شود-مفسّرین چنین گفته‏اند:
آنچه سوءظن حلال و حرام را از هم جدا می‏کند،وجود اماره و دلیل صحیح و روشن‏ بر جواز آن است و هر ظوء ظنّی که فاقد آن باشد حرام و واجب الاجتناب است،یعنی در صورتی که شخص مورد سوءظن اهل عفاف و ستر(ظاهر اسلامی داشته باشد و تظاهر به فسق‏ ننماید)و صلاح بوده و ظاهرا فردی امانت‏دار باشد،سوء ظن به او و اینکه او فردی فاسد و خیانت کار است،حرام می‏باشد امّا اگر مظنون به انجام کارهای مشکوک بوده و تظاهر به افعال خبیث و خلاف شرع داشته باشد،سوءظن دربارهء او حرام نیست.(8)
آلوسی در روح المعانی می‏گوید:مراد از المجاهرة بالخبائث(تظاهر به کارهای‏ خبیث)آن است که مثلا به دکان شراب فروشی وارد شده و با زن‏های بدکاره مصاحبت‏ داشته باشد و با جوانان امرد زیاد نگاه کند که در این صورت،سوءظن نسبت به او حرام‏ نیست اگر چه سوءظن کننده،شراب خوردن و زنا کردن او را ندیده باشد.»(9)
بعضی از مفسّرین گفته‏اند:امر به اجتناب-پس از تقسیک کردن ظن به دو قسم‏ حلال و حرام-از جهت احتیاط در اطراف علم اجمالی می‏باشد.
باری در فقه اسلامی،سوءظن در مورد این اشخاص نه تنها گناه محسوب نمی‏شود بلکه اثر هم به آن مرتّب است و ما اینک به چند مورد از آن اشاره می‏کنیم:
1-در مورد خبر فاسق،از ترتیب اثر دادن به آن نهی شده و دستور تحقیق و تفتیش‏ در پیرامون آن داده شده است چنانکه در قرآن کریم می‏فرماید:
ان جاء کم فاسق بنبأ فتبیّنوا. 10
اگر فاسقی خبر آورد پیرامون آن به تحقیق بپردازید.
2-مسألهء جمع شدن دو نفر برهنه در زیر یک روانداز که موجب تعزیر است شیخ‏ مفید(رحمة اللّه)در مقدار تعزیر گوید:
من عشرة الی تسعة و تسعین بحسب ما یراه الحاکم من مثلهما فی الحال و بحسب التّهمة و الظّنّ بهما السّیّئات.11
از ده تا نود و نه شلاّق،هر مقداری که حاکم شرع در امثال این چنین افراد،مصلحت می‏بیند و مطابق تهمت و سوء ظنّی که نسبت به ارتکاب سیّئات از طرف آنها دارد.
3-شارع مقدس شهادت چنین اشخاصی را قبول نمی‏کند بلکه حکم به عدالت را موقوف به ستر و عفاف نموده است کما اینکه در صحیحهء ابن ابی یعفور آمده است:
قال قلت لابی عبد اللّه علیه السّلام:بما تعرف عدالة الرّجل بین المسلمین حتّی تقبل‏ (8)-رجوع شود به مجمع البیان ج 9 ص 137 که از زجّاج نقل کرده است و روح المعانی ج 26 ص 156 و ثعالبی ج 4 ص 190 و احکام القرآن جصّاص ج 5 ص 288 و روح البیان ج 9 ص 85 و منهاج العابدین تألیف‏ غزالی بنا به نقل روح البیان.
شهادته لهم و علیهم؟فقال:ان یعرفوه بالسّتر و العفاف و کفّ البطن و الفرج و الید و اللّسان و یعرف‏ باجتناب الکبائر الّتی اوعد اللّه تعالی علیها النّار...و الدّلالة علیذلک کلّه ان یکون ساترا لجمع‏ عیوبه حتّی یحرم علی المسلمین تفتیش ماوراء ذلک من عثراته و عیوبه و یب علیهم تزکیته‏ و اظهار عدالته فی النّاس و یکون منه التّعاهد للصّلوات الخمس اذا واظب علیهنّ و حفظ موافیتهنّ‏ بحضور جماعة من المسلمین و ان لا یتخلّف عن جماعتهم فی مصلاّهم الاّ من علّة.12
ابن ابی یعفور گوید:به امام جعفر صادق(ع)عرض کردم عدالت شخص در میان مسلمانان چگونه‏ شناخته می‏شود تا شهادت او بر له و یا علیه آنان قبول شود؟فرمود:
باستر(مستور نگهداشتن عیوب خود اگر داشته باشد)و عفاف و نگه داشتن شکم از حرام و خودداری از شهوت جنسی و نگهداشتن دست و زبان از حرام و با اجتناب از گناهان کبیره‏ای که خدا وعده‏ آتش بدانهاداده،شناخته می‏شود و راه شناخت این علامات این است که شخص همهء عیوب خود را پوشیده‏ نگاه دارد تا بر مسلمانان تفتیش از لغزشها و عیوب مخفی او حرام شود و بر آنان واجب شود که از او به نیکی‏ یاد کرده و او را از گناهان مبرّا بدانند و عدالتش را بر مردم گوشزد کنند البته این در فرضی است که این‏ شخص در بجای آوردن نمازهای شبانه روزی مقیّد بوده و آنها را بصورت جماعت بجا آورد مگر اینکه مانعی‏ در کار باشد.
4-در مقاله‏های گذشته گفتیم:امیرالمؤمنین(ع)در مورد اهل ریب دستورهای‏ شدید13صادر می‏فرمود.14از جمله در نامه‏ای که به اهل مصر نوشته می‏فرماید:
و قد امرته بالاحسان الی محسنکم و الشّدّة علی مریبکم. به او(قیس بن سعد بن عباده)دستور دادم که به نیکان شما نیکی و به اشخاص مظنون سختگیری‏ نماید.
همچنین به اله مدائن نوشت:
و قد امرته بالاحسان الی محسنکم و الشّدّة علی مربیکم.
مریب به کسانی می‏گویند که کارهای تهمت‏زا و برانگیزنندهء سوءظن انجام می‏دهند و ممکن است این سوءظن متوجّه مخالفین نظام-که کارهای حاکی از عدم اطاعت و عدم پذیرش‏ نظام انجام می‏دهند و یا توطئه بر علیه آن می‏چینند15-شود.
روشن است که سوء ظن نسبت به چنین اشخاصی ممنوع نیست.
5-از برخی از روایات استفاده می‏شود که شهادت متّهم قبول نیست و از موارد ترتیب اثر دادن به سوءظن است در حدیث آمده:
ولا تجوز شهادة الظّنین
16(شهادت متهم جائز نیست).
و عن عبد اللّه بن سنان قال:قلت:لابی عبد اللّه علیه السّلام:ما یردّ من الشّهود؟قال: فقال:الظّنین و المتّهم قال:قلت:فالفاسق و الخائن؟قال ذلک یدخل فی الظّنین.17
به امام صادق(ع)عرض کردم شهادت چه کسانی قبول نمی‏شود؟فرمود:شهات شخص مظنون و متّهم،گفتم درباره فاسق و خائن چه می‏فرمائید؟فرمود اینها داخل در مفهوم متّهم می‏شوند.
فیض کاشانی گوید:«ظنین کسی است که متهم در دین باشد و متهم به شخصی‏ می‏گوید که در قضیهء مورد شهادت مورد سوءظن واقع شود.»
روایت در این مورد زیاد است‏18
در بعضی از احادیث از ورود در مواضع تهمت نهی شده و به حکمت آن هم اشاره‏ شده است از آن جمله:
*1-من وضع نفسه مواضع التّهمة فلا یلومنّ من اساء به الظّن.19
هر کس خود را در موقعیتی قرار دهد که مورد تهمت واقع شود پس سوءظن کننده را ملامت نکند.
2-یا بنیّ من یصحب صاحب السّوء لا یسلم و من یدخل مداخل السّوء یتّهم.20
پسرم هر کس با بدان مصاحبت کند سالم نمی‏ماند و هر کسی در اماکن بد نام وارد شود در معرض‏ تهمت قرار می‏گیرد.
3-اولی النّاس بالتّهمة من جالس اهل التّهمد من جالس اهل التّهمة.21
سزاوارترین مردم به تهمت کسی است که با اهل تهمت بنشیند.
*4- من وقف نفسه موقف التهمة فلا یلومنّ من اساء به الظّنّ.22
هر کس خود را در موقعیت تهمت انگیز قرار دهد کسی را که نسبت به وی سوءظن پیدا می‏کند ملامت نکند.
*5-اتّقوا مواضع الرّیب ولا یقفنّ احدکم مع امّه فی الطّریق فانّه لیس کلّ احد یعرفها.23
از جاهای تهمت‏زا بپرهیزید و(حتی)با مادرتان در کوچه نایستید زیرا همه نمی‏دانند که او مادر شماست.
*6- ایّاک و مواطن التّهمة و المجلس المظنون به السّوء فانّ قرین السّوء یغرّ جلیسه.24
از محل تهمت و همچنین از مجالس مورد سوءظن دور شوید زیرا مصاحب بد دوست خود را گمراه‏ می‏کند.
*7- من عرض نفسه للتّهمة فلا یلومنّ من ساء به الظّنّ.25
هر کس خود را در معرض تهمت قرار داد شخصی را که نسبت به او سوءظن می‏آورد ملامت‏ نکند.
در وسائل این جمله را اضافه کرده:
و من کتم سرّه کانت الخیرة بیده
. هر کس اسرار خود را پنهان نگاه دارد آزادی و اختیار خود را حفظ کرده است.
*8- من دخل موضعا من مواضع التّهمة فاتّهم فلا یلومنّ الاّ نفسه. 26
هر کس در موردی از موارد تهمت وارد شود و متّهم گردد،غیر از خود کسی را ملامت نکند. *9-
من دخل مداخل السّوء اتّهم 27
امالی صدوق ص 14 و مستدرک ج 2 ص 65 از معانی الاخبار و امالی صدوق.
هر کس در مراکز فساد رفت و آمد کند در معرض تهمت قرار می‏گیرد.
و در کافی آمده:
و من دخل مدال السّوء یتّهم و من یقارن قرین السّوء لا یسلم.
هر کس در مراکز فساد آمد و شد داشته باشد مورد تهمت قرار می‏گیرد و هر کس با رفیق بد همراه‏ باشد سالم نمی‏ماند.
*10-لا تصحبوا اهل البدع ولا تجالسوهم فتصیروا عند النّاس کواخد منهم قال رسول‏ اللّه(ص):المرء علی دین خلیله و قرینه.28
با اهل بدعت مصاحبت و همنشینی نکنید که پیش مردم مثل آنها خواهید شد رسول خدا(ص) فرمود:معمولا مرد به دین دوتس و همنشین خود می‏باشد.
*11- من کان یؤمن باللّه و الیوم الاخر فلا یقوم مکان ریبه. 29
هر کس به خدا و روز جزا ایمان دارد در جاهای تهمت‏زا نایستد.
13-...و الذّنوب الّتی تهتک العصم...مجالسة اهل الرّیب.31 (یکی از)گناهانی که عصمت را هتک می‏کند...همنشینی با اهل ریب است.
*14- ...و ما دخلوهم فی الدنیا؟قال:اتّباع السّلطان فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی‏ دینکم. 32
امام صادق(ع)درباره علم مبتلا به حبّ دنیا می‏فرماید:
آنها کسانی هستند که پیروی از سلاطین می‏کنند وقتی دیدید چنین کردند به منظور حفظ دینتان از آنها بر حذر باشید یعنی در مسائل دینی و آنان اطمینان نداشته باشید.
نظیر همین روایت در کافی‏33در باب المستأکل بعلمه وارد شده و علاّمهء مجلسی در مراة العقول‏34در شرح آن فرموده:
ای لا تعتمدوا علی فتاواهم و قضایاهم بالدّین ولا تسألوهم عن اشیاء من المسائل.
بر فتاوای آنان و قضاوتهایشان در رابطه با دین اعتماد نکرده و چیزی از مسائل دینی را از آنان‏ سؤال نکنید.
و این خود یکی دیگر از موارد ترتیب اثر دادن به سوءظن است.
6-حسین بن مهران نامه‏ای خدمت امام رضا(فرستاد و آن حضرت جواب‏ نامه او را نوشته و به اصحاب خود داد تا آن را استنساخ و حفظ کنند تا حسین بن مهران نتواند آن را پنهان کند.5
7-بیّن عن امرء دخیله‏36(الدّخیل کلّ من دخل فی القوم)
باطن مرد را از دوست و همراهش باید شناخت
گر چه از برخی از این احادیث نمی‏شود جواز سوءظن در حق چنین اشخاصی را استفاده کرد زیرا این روایات ضرر و زیان ورود در مواضع تهمت زا و مجالست با اهل ریب را بیان می‏کند ولی علاوه بر اشعار به این مطالب در روایت سوّم فرموده اولی النّاس بالتّهمة یعنی‏ همنشین اهل تهمت را متهم کردن و سوءظن در حق آنها داشتن،بی مورد نیست و در حدیث‏ هم فرموده
المرء علی دین خلیله و قرینه
یعنی یکی از راههای شناخت شخص از جهت دین و تدیّن و تقوی،دوست و همنیشین او است و در حدیث دوازدهم فرمود
من جالس اهل الرّیب فهو مریب
یعنی مجالست اهل ریب موجب می‏شود که خود این شخص داخل در اهل ریب شده و دستوری که در مورد آنها وارد شده شامل او شود و در حدیث سیزدهم مجالست اهل ریب،خود یکی از گناهان محسوب شده است و در حدیث سیزدهم مجالست اهل ریب،خود یکی از گناهان محسوب شده است و در حدیث چهاردهم فرمود فاحذرهم یعنی به چنین‏ علمائی سوءظن داشته باشید و یا اثر سوءظن را به آنها مرتّب کنید.
در نتیجه مجالست اهل ریب و نشستن در مواضع ریب خود مجوّز سوءظن و ترتیب اثر دادن به آن است.
البته در این حد که شهادت او مورد قبول نبوده و قول او مورد اعتماد نیست و مسلمانان‏ حق دارند در کارهای او به نظر تردید بنگرند و آنها را حمل بر صحت نکنند.
8-عن ابیجعفر(ع)انّه قال:لا یجوز شهادة المتّهم ولا ولد الزّنا ولا الأبرص ولا شارب‏ المسکر ولا الّذین یجلسون مع البطّالین و المتغنّین و اهل المنکر فی مجلس المنکر مع العواهر (35)-بحار ج 78 ص 350 از رجال کشّی و رجوع شود به مسند امام رضا ج 2 ص 439-431.
و الاحداث فی الرّبیة و تکشفون عوراتهم فی الحمّام و ینامون جماعة فی لحاف واحد...37
شهادت متهم و ولد زنا و کسی که مرض برص دارد و شراب خوار و آنانکه با بیکاران و جوانان‏ لاابالی نشست و برخواست می‏کنند و آواز خوانان و اهل منکرات که با زنان و جوانان در مجالسی که‏ احتمال خلاف شرع در آن است،می‏نشینند و عورتهای خود را در حمام نمی‏پوشانند و دسته جمعی زیر یک‏ روانداز می‏خوابند و...پذیرفته نیست.
چنانکه در روایات دیگری نیز بر این معنی تأکید شده است.
9-المرء علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل.38
کیفیت دینی مرد از دوستانش شناخته می‏شود پس بنگرید با چه کسانی دوستی می‏کنید.
10-لا تحاکموا علی رجل بشی‏ء حتّی تنظروا الی من یصاحب فانّما یعرف الرّجل‏ باشکاله.39
(الشّکل بالفتح:المثل،النظیر)
تا دوستان کسی پیش شما شناخته نشده دربارهء او به امری حکم نکنید همانا مرد بوسیلهء دوستانش‏ شناخته می‏شود.
11- من اشبته علکیم امره و لم تعرفوا دنیه فانظروا الی خلطائه فان کانوا اهل دین فهو علی دین اللّه و ان کانوا علی غیر دین اللّه فلا حظّ له فی دین اللّه.40
در رابطه با کسی که از نظر دینی برای شما شناخته شده نیست به دوستانش نگاه کنید اگر آنان‏ اهل دین خدا باشند پس او شخصی متدیّن است در غیر این صورت او را از دین خدا حظّی نیست.
12- ایّاک و مقاربة من یشینک. 41
از نزدیک شدن به اشخاصی که تو را لکه‏دار می‏کنند دوری کن.
13- لا خیر فی معین مهین ولا صدیق ظنین. 42
در وجود یار و یاور خوار و سست و دوست متّهم خیری نیست.
14-لا تصحب الفاجر ولا تفش الیه سرّک و شاور فی امرک الّذین یخشون اللّه.43
با شخص فاجر همراهی و مصاحبت نکرده و اسرار خود را پیش او فاش نکن و در کارهای خود با افرادی مشورت کن که از خدا می‏ترسند.
15-محمّد بن یحیی عن محمّد بن الحسین عن احمد بن محمّد بن ابی نصر عن‏ داود بن سرحان عن ابی عبد اللّه(ع)قال:قال رسول اللّه(ص)اذا رأیتم اهل الرّیب و البدع من‏ بعدی فاظهروا البرائة منهم و اکثروا من سبّهم و القول فیهم والفقیعة و باهتوهم کیلا یطمعوا فی‏ الفساد فی الاسلام و یحذرهم النّاس و لا یتعلّمون من بدعهم..44
امام صادق(ع)از رسول خدا(ص)نقل فرمودند:وقتی پس از من به اهل ریب و بدعت برخوردید از آنها دوری جوئید و هر چه می‏توانید عیوب و نقائص آنها را ذکر کنید و از سخن در سبک کردن آنها و غیبت‏شان نهراسید و آنها را با دلایل و راهین قوی به زانو درآورید(و احتمال دارد که مراد از«باهتوهم» این باشد که برای رعایت صلاح اسلام و مسلمین،به آنها حتی بهتان هم بزنید چنانکه در مرآت العقول‏ چنین گفته است)تا در فساد اسلام طمع نکنند و مسلمانان از آنها دوری کنند.
16-رسول خدا(ص) با زوجهء محترمهء خود صفیه در کوچه ایستاده بودند،دو نفر از انصار رد می‏شدند که حضرت آنها را پیش خود خوانده و فرمود:این زن من صفیه است،عرض‏ کردند یا رسول اللّه(ص)ما که دربارهء شما گمان بدی نداریم آن حضرت فرمود:خواستم در خاطرتان چیز بدی نیاید(ترجمه آزاد و مختصر حدیث)45.
رسول خدا(ص)به ما یاد می‏دهد که چگونه باید از مواضع تهمت شدیدا پرهیز نمائیم.
غرض از کلیه بحثهای گذشته این است که آیهء شریفه نه تنها همهء سوء ظنها را تحریم‏ نفرموده بلکه دربارهء اشخاصی آن را تجویز کرده و اثر شرعی هم بر آن مرتب فرموده است البته‏ در یک حدّ خاصی نه اینکه سوءظن خود را واقعیت حساب کرده و اثر وقوع را ر آن مرتب‏ سازیم.
در روایات دیگری ملاک تشخیص سوءظن جائز از نوع حرام آن را چیز دیگری قرار داده و می‏فرماید:
*1-اذا استولی الصّلاح علی الزّمان و اهله ثمّ اساء الرّجل الظّنّ برجل لم یظهر منه‏ (43)-الجامع لابی زید القیروانی ص 172.
خزیة فقد ظلم و اذا استولی الفساد علی الزّمان و اهله فاحسن رجل الظن برجل قد غرّر. 46
اگر مسالمت و صلاح بر زمان و اهلش غالب باشد و در یک چنین زمانی مردی به دیگری سوءظن‏ پیدا کند در صورتیکه خصلت و عمل نکوهیده‏ای از او دیده نشده است،دربارهء شخص مظنون ستم روا داشته‏ است و اگر بر عکس فساد بر زمان و اهلش غالب باشد و در چنین زمانی مردی بر دیگری حسن ظن داشته‏ باشد تحقیقا گول خورده است.
*2-اذا کان زمان العدل فیه اغلب من الجور فحرام ان یظنّ باحد سوء حتّی یعلم ذلک‏ منه و اذا کان زمان الجور فیه اغلب من العدل فلیس لاحد ان یظنّ باحد حتّی یبدوا ذلک‏ منه.47
زمانی که عدالت بر ستم غلبه داشته باشد سوءظن دربارهء شخص حرام است مگر اینکه یقین داشته‏ باشی که این کار از شخصی مظنون سر زده است و زمانی که ستم بر عدالت غلبه داشته باشد،نباید دربارهء کسین حسن ظن پیدا کرد مگر اینکه خوبی او آشکار و ثابت شود.
در این دو روایت،معیار جواز سوءظن دربارهء اشخاص،کثرت فساد و غلبه ظلم و ستم‏ در میان مردم قرار داده شده است چنانکه در روایت دیگری نیز چنین نقل شده است:
*3- اذا کان الزّمان زمان جور و اله اهل غذر فالطّمانیة الی کلّ احد عجز 48
اگر زان،زمان جور و اهل آن اله حیله و فساد باشند در چنین زمانی اطمینان به هر کسی،از ناتوانی شخص نشأت می‏گیرد.
از حسن بصری نقل شده:کنّا فی زمان الظّن بالنّاس حرام و انت الویم فی زمان اعمل‏ و اسکت و ظنّ بالنّاس ماشئت.49
ما در عصری زندگی می‏کردیم که در آن زمان،سوءظن به مردم حرام بود ولی تو امروز در زمانی‏ زندگی می‏کنی که در آن باید وظائف خود را بجای آورده و دم بر نیاوری در چنین زمانی هر طوری که دلت‏ می‏خواهد می‏توانی دربارهء مردم گمان بری.
*4- اذا کان الجوز اغلب من الحقّ لم یحلّ لاحد ان یظنّ باحد خیرا حتّی یعرف ذلک منه 50
اگر در زمانی جور و ستم بر حق غلبه داشت کسی را جائز نیست که دربارهء فردی حسن ظن داشته‏ باشد تا وقتی که نیکی او ثابت شود.
ظاهر این احادیث این است که اگر جامعهء اسلامی طوری باشد که فساد و افراد فاسدی در آن غلبه و اکثریت داشت در چنین جامعه‏ای نمی‏توان دربارهء هر کسی به صرف اینکه مسلمانان است‏ و در مملکت اسلامی زندگی می‏کند،حسن ظن داشته و به کارهای او اعتماد و اطمینان کرد، بلکه در مواردی که مورد حاجت است باید تحقیق و تفحص نموده و رسیدگی و احتیاط به عمل‏ آورد و اگر طوری بود که اکثریت و غلبه با خوبی و خوبان بود در این صورت عدم اعتماد به‏ قول اشاص و فحص و تفتیش جایز نیست و ممکن است اهانت و هتک حرمت محسوب ود و شاید مراد کسی که فرموده:«اصل در مسلمان عدالت است»اصل جاری در جامعه‏ای باشد که کردار نیک در آن غلبه داشته باشد.51
مرحوم شیخ محمّد حسن آشتیانی در بحر الفوائد گوید:ظاهر روایت،خلافت اجماع‏ است زیرا سوء ظن به دلیل اجماع و آیات زیاد و اخبار متواتره حرام است به هر حال و در هر وقت...و آنچه می‏توان روایت را به آن حمل کرد این است که غرض،ارشاد به حکم عقل‏ است بدین معنی که در صورت غلبهء فساد،اعتماد به مردم،زیان بار و مضر است و باید در کارها احتیاط و دقت نمود و در صورت غلبهء صلاح،اعتماد به مردم و امین دانستن آنها به‏ اموال و اسرار،ممکن است عقلا جائز و بی ضرر و یا کم ضرر باشد.
و اگر بگوئیم:در صورت غلبهء فساد ترتیب اثر صحت بر فعل مؤمن جائز نیست-گرچه‏ سوء ظن حرام است-و در صورت غلبه صلاح ترتیب اثر صحت واجب است و سوء ظن هم‏ حرام است،این هم خلاف اجماع است پس منحصرا باید روایات را حمل بر ارشاد نمود.52
یعنی در چنین زمانی نباید بدون تحقیق به کسی اطمینان کرد همانطوری که عقل‏ سلیم می‏گوید و باید با دقّت کافی و برری و تحقیق قدم برداشته شود تا خطاء و اشتباه پیش‏ نیاید چنانکه قرآنکریم در مورد خبر فاسق می‏فرماید:
ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین 53
مبادا از روی ناداین به مردمی آسیب برسانید،آنگاه از کاری که کرده‏اید،پشیمان شوید.

پی نوشت ها:

(1)-جواهر الکلام ج 41 ص 59.
(2)-حجرات 12.
(3)-رجوع شود به احکام القرآن جصّاص ج 5، ص 287.مسالک الأفهام کاظمی ج 2، ص 412. روح المعانی ج 6 ص 156.تبیان ج 9،ص 349.مجمع البیان ج 9،ص 127.تعالبی ج 4 ص 190 و روح البیان‏ ج 9 ص 184 و در مورد حسن ظن یا سوء ظنّ به خدا،روایات زیادی وارد شده که از بحث ما خارج است.
(4)-رجوع شود به تبیان ج 9 ص 349.مجمع البیان ج 9،ص 137.روح المعانی ج 26 ص 156.
(5)-روح المعنانی ج 26 ص 156.مسالک الأفهام ج 2 ص 412.
(6)-تبیان ج 9 ص 349.مجمع البیان ج 9 ص 137.طبری درج 26 ص 85 می‏گوید:
قد اذن للمؤمنین أن یظنّ‏ بعضهم ببعض الخیر»
.رازی ج 28 ص 134.احکام القرآن ج 5 ص 287.
(7)-تفسیر کشّاف ج 4/372-371.
(9)-برای تحقیق بیشتر در معنای آیهء شریفه علاوه بر مضادر گذشته رجوع شود به:تفسیر ابی السعود ج 4 ص 122 و تفسیر ابوالفتوح ج 10 ص 255 و تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 212 و رازی ج 28 ص 134 و قرطبی ج 16 ص 331 و نمونه ج 22 ص 182 و السّراج المنیر ج 4 ص 69 و گازر ج 9 ص 172 و روح البیان ج 9 ص 84.
(10)-سوره حجرات آیه 6.
(11)-جواهر الکلام ج 41 ص 382.
(12)-وافی ج 2 ص 148 باب عدالة الشاهد.وسائل ج 18 ص 288 به نقل از فقیه ج 3 ص 24،از این‏ حدیث صحیح استفاده می‏شود که اگر شخصی ساتر عیوب خود نباشد و عفاف نداشته یعنی تارک حرام و شهوات‏ نباشد تفتیش کارها و عیوب او و سوءظن در مورد او حرام بلکه باید در جماعت مسلمین حاضر شود تا به نماز خواندن او بتوان شهادت داد و احترامش محفوظ شود.در این رابطه رجوع شود به مستدرک ج 3 کتاب شهادت و در ط آل البیت ج 17.
(13)-دستورهای شدید عبارت است از تحت تعقیب قرار دادن او و مراقبت از اعمال و رفتار و گفتار او و سوءظن نسبت به او و حمل نکردن کارهای او بر صحت است.
(14)-به مجله نور علم،دورهء دوّم شمارهء 2 ص 77 رجوع شود.
(15)-برای اطلاع بیشتر به همان شماره مجله نور علم رجوع شود.
(16)-نثر الدّر تألیف وزیر آبی، ج 1، ص 232 و المراسیل لابی داود ص 286 و 287.
(17)-الوافی ج 2،باب مایردّ من الشهود، مستدرک ج 3، ص 213.
(18)-رجوع شود به وسائل ج 18 ص 277 به بعد و ج 18 کتاب شهادات.وافی ج 2.
(19)-نهج البلاغه،حکمت 159.بحار ج 75 ص 91. وسائل ج 8،ص 423.
(20)-سفینة البحار ج 2، ص 694 از خصال و بحار ج 75 ص 90.مستدرک الوسائل ج 2 ص 65 از خصال ص 161.
(21)-سفینة البحار ج 2،ص 294 از معانی الاخبار و بحار ج 75 ص 90 از معانی الاخبار ص 195 و
(22)-سفینه ج 2/694 از امالی صدوق و بحار ج 75/90 از امالی صدوق ص 182 و وسائل ج 8/422 و مستدرک ج 2/65.
(23)-سفینه ج 2 ص 294 از سرائر از جامعه بزنطی و بحار ج 75/91 و وسائل ج 8 ص 423.
(24)-بحار ج 75 ص 90 از امالی شیخ و وسائل ج 8 ص 423.
(25)-بحر ج 75 ص 91 از صحیفة الرضا و وسائل ج 8 ص 423 از روضهء کافی و صحیفة الرضا ص‏ 140.
(26)-وسائل ج 8 ص 422 از امالی صدوق.
(27)-نهج البلاغه حکمت 349.وسائل ج 8 ص 423.کافی ج 2 ص 642 حدیث 9.عقد الفرید ج 2 ص 430.
(28)-وسائل ج 11 ص 502 حدیث 1.کافی ج 2 ص 642 حدیث 10.
(29)-وسائل ج 11 ص 504 حدیث 9 از کافی.مستدرک ج 2 ص 65:
من کان یؤمن باللّه و الیوم الآخر فلا یقفنّ‏ مواقف التهمة.
(30)-وسائل ج 11 ص 507 حدیث 20 از صفات الشیعه ص 6.مستدرک الوسائل ج 2 ص 65.
(31)-وسائل ج 11 ص 520 حدیث 8 از معانی الاخبار.
(32)-کافی ج 1،ص 46 حدیث 5.
(33)-ج 1،ص 46.
(34)-ج 1 ص 150.
(36)-بحار ج 77 ص 231 و در کنز العمّال ج 21 ص 135 چنین نقل شده:یبیّن عن سرّ المرء دخیله که‏ معنای آن روشن‏تر است و در ربیع الابرار نقل کرده:بنبئ عن کلّ امرء دخیله.
(37)-مستدرک ج 3 ص 312 و در ط آل البیت ج 17 ص 433 از دعائم الاسلام.
(38)-مستدرک ج 2 ص 62 و نظیر آن گذشت،رجوع شود به مسند موسی بن جعفر ص 26 و مسند شهاب ج‏ 1 ص 141 و 142 از ابوداود طیالسی 2107 و احمد ج 2 ص 303 و 334 و ابوداود 4812 و ترمذی 2484 و حاکم‏ ج 4 ص 171 و آداب بیهقی ص 57 در حاشیه آن و اشعثیات ص 148.
(39)-مستدرک ج 2 ص 62.
(40)-مستدرک ج 2 ص 62.
(41)-کنز العمّال ج 21 ص 120.
(42)-کنز العمّال ج 21 ص 121 و نهج البلاغه نامهء 31.
(44)-کافی ج 2، ص 375.
(45)-صحیح مسلم ج 4 ص 1712 و بخاری ج 3 ص 65-64 و ج 4 ص 99 و 150 و ج 9 ص 87 و ج‏ 98 ص 60 و ربیع الابرار ج 1 ص 389 و مشکل الآثار طحاوی ج 1 ص 28 و سنن بیهقی ج 4 ص 324 و ابوداود ج‏ 1 ص 575.
(46)-بحار ج 75 ص 197 از نج البلاغه،حکمت 114 و میزان الحکمه ج 5، ص 826 از بحار و غرر الحکم و ابن ابی الحدید ج 18 ص 478 و نورالثقلین ج 5 ص 92 و بحار ج 78 ص 37 و ج 10 ص‏ 46 و وسائل ج 13 ص 233 و قصار الجمل ج 1 ص 81 و ج 2 ص 12-8 و الدرة الباهرة ص 197 و ربیع الابرار ج‏ 2 ص 799 و مستدرک ج 2 ص 110.
(37)-بحار ج 75 ص 197 از درة الباهرة و المیزان ج 5 ص 629 و بحار ج 78 ص 370 و ج 10 ص 46 و وسائل ج 13 ص 233 و قصار الجمل ج 1 ص 81 و ج 2 ص 12-8 و الدرة اباهرة ص 197 و مستدرک ج 2 ص 110.
(48)-المیزان ج 5 ص 629 بحار ج 77 ص 211.
(49)-روح المعانی ج 26 ص 156.
(50)-بحار ج 78 ص 321. قصار الجمل ج 1 ص 81.المیزان ج 5 ص 629.
(51)-رجوع شود به مسالک ج 2 کتاب القضاء و جواهر ج 40 ص 111 و احکام القرآن ج 5 ص 161 از ابوحنیفه نقل کرده است.
(52)-بر الفوائد ج 2 ص 202.
(53)-سوره حجرات آیهء 6.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org