تعداد بازدیدها : 2068
  عنوان مقاله : کاوشی در مکی یا مدنی بودن سوره دهر
 نویسنده : پروین بهارزاده
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >علوم قرآن(2768)->تاريخ قرآن(235)->نزول قرآن(91)->مکي و مدني(15)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=102328  
 منبع: مجله علوم انسانی دانشگاه الزهرا(س) - بهار 1381 - شماره 41
 چاپ مقاله


متن مقاله
کاوشی در مکی یا مدنی بودن سوره دهر

پروین بهارزاده*

چکیده :

دانستن اسباب نزول آیات و سور، هم‏چنین مکی و مدنی بودن آنها، از آن جهت که در کشف معنا و دلالت آیات اهمیّت شایان دارد، از جمله مباحث مهم علوم قرآن است.
قرآن‏پژوهان شناخت مکی و مدنی بودن سور و آیات را از دو راه ممکن دانسته‏اند:طریقی مستند بر سماع و نقل و طریقی دیگر متکی بر قیاس.عوامل متعدد همچون:کمبود نصوص؛اختلاف و تناقض روایات و... ایشان را بر آن داشت تا با توجه به ویژگی‏های اسلوبی و سبک و سیاق آیات، قواعد و معیارهایی وضع نمایند تا تشخیص آیات مکی و مدنی را ممکن سازد.با این حال شناخت قطعی و یقین به سبب نزول بسیاری از آیات هم‏چنان در پرده ابهام و اختلاف‏نظر مانده است.یکی از این موارد سوره انسان است که چهار رأی متفاوت را برتافته است:
1-مدنی بودن سوره با اذعان به سبب نزول خاص.
2-مکی بودن سوره و نفی سبب نزول خاص.
3-مدنی بودن بخش نخست سوره(آیات 1-22)و مکی بودن آیات انتهائی.
4-مکی بودن تمام سوره با اذعان به شأن نزول خاص.
در این مقاله آراء فوق بررسی شده است و با امعان نظر به این‏که در بعضی سور و آیات، شأن نزول لزوما به معنی سبب نزول نیست، قول چهارم را موجه‏تر شمرده است.

کلمات کلیدی :

مکی و مدنی بودن، شأن نزول، سبب نزول، ظهور مصداق، سیاق آیات، اخبار به غیب.

مقدمه

بحث از آیات و سور مکی و مدنی و شناخت اسباب نزول آیات از جمله بارزترین مصادیق مباحث علوم قرآنی است.در غالب کتب تفسیری و علوم قرآنی به این مهم پرداخته شده است و مفسرین مواضع متعدد اختیار کرده‏اند.عمده‏ترین ملاک‏هایی را که جهت تشخیص و تعیین مکی یا مدنی بودن آیات و سور عنوان شده است، می‏توان در سه معیار خلاصه کرد:1-مکان نزول (مکه یا مدینه).2-زمان نزول(پیش از هجرت یا پس از آن).3-مخاطب(مردم مکه یا مدینه).
همچنین قرآن‏شناسان بر این نظرند که اهمیت شناخت آیات مکی یا مدنی، به جهت فوایدی است که این علم را در بر دارد.از جمله شناخت قرائت صحیح آیه، شناخت ناسخ و منسوخ، شناحت تاریخ تشریع و یافتن راز و رمز حکمت الهی در قانون‏گذاری، وقوف و آگاهی به مدلول صحیح آیات و رفع ابهام از چهره مفاهیم آنها، آشنایی با نحوه دعوت و مراحل آن، شناخت صحیح و دقیق سیره پیامبر(ص)و...(زرکشی، 1/188-صبحی صالح، 60-حجتی، 102-57).
با وجود اهمیت شایانی که دانستن اسباب نزول در کشف معنا و دلالت آیات دار است، مع الاسف شناخت قطعی و یقین به سبب نزول بسیاری از آیات قرآن همواره امر آسان و سهل الوصول نبوده است.

طرق شناخت مکی و مدنی

قرآن‏پژوهان شناخت مکی یا مدنی بودن آیات و سور را از دو طریق میسر دانسته‏اند.سیوطی به نقل از جعبری می‏نویسد:«شناخت آیات و سور مکی و مدنی از دو راه ممکن است:طریقی مستند بر سماع و طریقی مستند بر قیاس».(زرکشی، 1/242-الاتقان، 1/18)طریق اول به دلیل وجود موانعی همچون کمبود نصوص و گاه تناقض آنها نتوانست برای طالبان علوم و معارف شناختی دقیق و صحیح را در پی داشته باشد.ازاین‏رو طریق دوم را کارآمدتر تشخیص داده و سیاق آیات و محتوای مضمونی سور بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت.
برخی معیارها مانند آغاز شدن سوره با حروف مقطعه و یا وجود عبارت یا ایها الناس(فقط)به دلیل وجود استثنائات متعدد مورد توجه قرار نگرفت.(زرکشی، 1/188-سیوطی 1/68-69)این گونه استثنائات حاکی از آن است که چنین معیارهایی قاطع و فیصله دهنده نبوده و لذا شناخت قطعی و دقیق آیات مکی از مدنی امری اجتهادی باقی مانده است و اجتهاد پیشینیان نیز غالبا پیرامون ترجیح میان روایات متمرکز شده است.

توجه به ویژگی‏های اسلوبی در تشخیص مکی از مدنی

نباید فراموش کرد که اساسا نقل، در روایات اسباب نزول در دوره‏ای متأخر از نزول قرآن یعنی در عصر تابعین پدید آمده است.چرا که در عصر صحابه نیازی به اهتمام در گزارش سبب نزول آیه به آیه ذکر تک تک حوادث وجود نداشت.همه آنچه در این باره از صحابه به دست ما رسیده پاسخ ایشان به درخواست و نیازهای بعدی در عصر تابعین است.به جهت آنکه در آن زمان دلالت و معنای برخی آیات قرآن برای مردم دشوار آمده بود و اینان برای کشف این دلالت‏ها در پی شناخت اسباب نزول آیات برآمدند.زرکشی و سیوطی به نقل از قاضی ابو بکر می‏گویند:مکی و مدنی آیات و سور با مراجعه به محفوظات صحابه و تابعین شناخته می‏شود.از پیامبر اکرم(ص)در این باره چیزی نرسیده است زیرا وی به این کار مأمور نبود.خداوند نیز دانستن این امور را از واجبات اسلام قرار نداده است.(زرکشی، 1/191-192-الاتقان 1/ 38).اگر توجه داشته باشیم که صحابه نیز همگی نزول تمامی آیات و در زمان‏های‏ مختلف حاضر نبوده‏اند و عامل مرور زمان و فراموشی ناشی از آن را نیز در نظر گیریم، علت وجود ابهام و اختلاف تناقض در نصوص رخ می‏نماید و البته در این زمینه انگیزه‏های فرقه‏ای، اعتقادی و سیاسی را نیز نباید از نظر دور داشت.
مجموعه نکات فوق قرآن‏پژوهان را بر آن داشت تا به ویژگی‏های اسلوبی در تشخیص مکی از مدنی توجهی فزون‏تر داشته باشند.
ابن خلدون در بحث از وحی، به بلندی آیات مدنی در مقایسه با کوتاهی آیات مکی اشاره دارد و می‏نویسد:آخرین آیه‏ای که در مدینه نازل شد آیه دین است که در بلندی با آیات دیگر بسیار متفاوت است، به ویژه با آیات سوره‏هایی همچون الرحمن، المدثر، الضحی، الفلق که در مکه نازل شده‏اند.از همین رو می‏توان یکی از وجوه تمایز میان سور و آیات مکی و مدنی را کوتاهی و بلندی آنها دانست...(مقدمه، 99)
سرانجام برای آیات و سور مکی علاوه بر کوتاهی آیات، معیارهایی همچون:آهنگین بودن عبارات یا رعایت فاصله در آیات؛طرح اصول بنیادی اعتقادی؛مقابله شدید با اندیشه‏های شرک آلود؛یادآوری قصص انبیاء و اقوام پیشین و...مطرح گشت.و در مقابل، آیات و سور مدنی می‏بایست دارای خصائصی از قبیل، بلندی آیات؛روانی و تفصیل مطالب؛تشریع احکام؛بیان اوصاف و ویژگی‏های منافقین و...باشند.(الاتقان 1/20-18).

سوره انسان

این سوره که با نام‏های الدهر؛الابرار و الانسان نامبردار است از جمله سوری است که مکی یا مدنی بودن آن محل اختلاف می‏باشد.سیوطی می‏نویسد:«الانسان قیل مدنیه و قیل مکیه الا آیه واحده(و لا تطع منهم آثما او کفورا)الاتقان، 1/14».اقوال و آراء مفسرین بزرگ فریقین درباره مکی و مدنی بودن این سوره را میتوان در چهار قسم سامان داد:
1)مدنی بودن تمامی سوره و نزول آن در شأن علی(ع)و اهل بیت گرامی ایشان در پی رخدادی خاص.
2)مکی بودن تمامی سوره و نفی سبب نزول خاص.
3)مدنی بودن آیات ابتدایی سوره(22-1)و مکی بودن آیات انتهایی آن.
4)مکی بودن تمام سوره ضمن پذیرش انحصار و اختصاص آیات 22-5 در شأن علی(ع)و اهل بیت ایشان.
اینک به تقریر هریک از این آراء می‏پردازیم:

قول نخست:مدنی بودن تمامی سوره و نزول آن در شأن علی(ع)در پی رخدادی خاص.

بسیاری از مفسرین شیعی و سنی بر این باورند که سوره انسان در شأن علی(ع)، فاطمه زهراء(س)و حسنین(ع)نازل شده است.از آنجا که ولادت حسنین(ع)در سال‏های سوم و چهارم هجرت در مدینه بوده است، لذا سوره دهر مدنی است.
این رأی مستند بر روایات متعددی است که نزول این سوره را پس از رویداد بیماری حسنین(ع)و نذر روزه‏داری سه روزه از سوی والدین گرامی ایشان و ایثار طعام افطار از سوی خانواده در سه شب متوالی میداند.
ابو القاسم عبید اللّه حسکانی، مؤلف تفسیر شواهد التنزیل در وجه تسمیه و انگیزه نگارش کتاب خویش می‏نویسد:«فردی از بزرگان اهل سنت که دارای مقام ریاضت نیز بود، در یکی از مجالس خویش به جرأت نیکو نزول سوره دهر در شأن علی(ع)شد و ادعا کرد که هیچ یک از مفسران به نزول این و یا هیچ آیه‏ای دیگر از قرآن در شأن علی(ع)اقرار نداشته اند.این انکار بر من بسیار ناپسند آمد، لیک منتظر ماندم تا یکی از علمای حاضر به پاسخگویی بپردازد.ولی هیچ کس جز ابو العلاء صاعد بن محمد چنین نکرد.پس از آن بود که تصمیم گرفتم برای رفع شبهه، همه احادیث و روایات و بیانات مفسرین را این باره، در کتابی فراهم آورم و آن را شواهد التنزیل فی قواعد التفضیل نام نهادم.البته متعرض نقد اسانید نشده‏ام».
سپس به ذکر یک یک اینگونه روایات می‏پردازد:
«1042-روایه امیر المؤمنین(ع)فیه:اخیرنا اأحمد بن الولید بن أحمد بقرائتی علیه من أصله قال:اخبرنی أبی، ابو العباس الواعظ، حدثنا ابو عبد اللّه محمد بن الفضل النحوی بغداد فی جانب الرصافه، أملاء احدی و ثلاثین و ثلاثمائه، حدثنا الحسن بن علی بن زکریا البصری، حدثنا المیثم بن‏ عبد اللّه الکرمانی، قال:حدثنی علی بن موسی الرضا، حدثنی أبی، موسی، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد، عن أبیه علی، عن أبیه الحسین، عن أبیه علی بن ابی طالب قال:لما مرض الحسن و الحسین(ع)فعادهما رسول اللّه(ص)فقال لی:یا ابا الحسن!لو نذرت علی ولدیک للّه نذرا أرجو أن ینفعهما اللّه به...»(همو، 2/393).
حدیث به صورت مفصل بیانگر رخدادهای است که در پی بیماری حسنین(ع)به وقوع پیوسته است.
اجمالا به فهرستی از این رویدادها اشاره می‏کنیم:
-نذر روزه‏داری سه روزه همه افراد خانواده.
-استقراض علی(ع)از همسایه یهودی‏اش به منظور تأمین طعام.
-ایثار طعام به یتیم، مسکین واسیر در سه شب متوالی و افطار اعضای خانواده با آب.
-اشعار منسوب به علی(ع)و فاطمه(س).
-دیدار پیامبر(ص)از ایشان در روز چهارم و مشاهده ضعف ناشی از گرسنگی در چهره و اندام اهل بیت(ع).
-هبوط جبرئیل نزول سوره دهر.
آنگاه طرق دیگری را در نقل این روایت به شرح زیر بیان داشته است:
«1043-رواه الحسن بن مهران عن مسلمه بن جابر بن جعفر الصادق(ع)و له طرق عن مسلمه.
1044-رواه روح بن عبد اللّه عن جعفر الصادق(ع)...
1045-رواه معاویه بن عمار عن جعفر الصادق(ع)...
1046-فرات بن ابراهیم الکوفی قال:حدثنا محمد بن أحمد بن معاویه بمصر عن محمد بن بحر عن روح بن عبد اللّه قال:حدثنی جعفر بن محمد عن أبیه عن جده قال:مرض الحسن و الحسین مرضا شدیدا.فعادهما محمد(ص)و ابو بکر و عمر.فقال عمر لعلی:لو نذرت للّه نذرا واجبا...الی قوله- فقال جبرئیل:یا محمد!اقرأ ان الأبرار یشربون من کأس...الی آخر الایات.«همو و نیز مجلسی، 35/249».
نقل این روایات تا رقم 1061(مجموعا 16 روایت)ادامه می‏یابد.و سپس می‏افزاید:«بعضی از ناصبی‏ها به این قصه اعتراض کرده و به اجماع اهل تفسیر بر مکی بودن سوره و ولادت حسنین (ع)در مدینه استناد کرده‏اند و در پاسخ ایشان باید گفت چگونه می‏توان دعوی اجماعی چنین را پذیرفت، درحالی‏که قول اکثر مفسرین بر مدنی بودن سوره است».
آنگاه طی ارقام 1062 تا 1070 اخبار و روایاتی را ذکر می‏کند که بیانگر ترتیب نزول سور قرآنی است و در غالب آنها نزول سوره هل أتی در مدینه و بعد از سوره الرحمن عنوان شده است ...(همو، 2/214-393)
ابن شهر آشوب نیز از اشخاص و منابعی یاد می‏کند که به نزول سوره دهر در شأن علی(ع)و اهل بیت ایشان تصریح کرده‏اند.می‏نویسد:ابو صالح، مجاهد، ضحاک، حسن بصری، عطاء، قتاده، مقاتل، لیث، ابن عباس، ابن مسعود، ابن جبیر، عمرو بن شعیب، حسن بن مهران، نقاش، قشیری، تغلبی، و واحدی در تفاسیرشان و صاحب الاربعین و ابو بکر شیرازی در نزول القرآن فی امیر المؤمنین(ع)و أشنهی در اعتقاد السنه و ابو بکر محمد بن احمد بن فضل نحوی در العروس فی الزهد و نیز اهل بیت(ع)از اصبغ بن نباته و دیگران از امام باقر(ع)روایت نموده‏اند:«زمانی که حسنین(ع)بیمار بودند، رسول خدا(ص)در معیت اصحابش به عیادت آن دو رفت و به علی(ع) فرمود:اگر درباره دو پسر خود نذر کنی خدا آنها را عافیت می‏بخشد، علی(ع)عرض کرد:سه روز روزه می‏گیریم و بدین‏سان فاطمه(س)و حسنین(ع)و کنیز ایشان فضه نیز گفتند:ما همه سه روز روزه می‏گیریم.»(حجتی، 35)
نظام الدین قمی نیشابوری نیز می‏نویسد:«واحدی در البسیط، زمخشری در الکشاف و همچنین امامیه این حدیث را یاد کرده‏اند و بالاتفاق معتقدند که سوره هل أتی در مورد اهل بیت(ع)نازل شده است...»
آنگاه حدیث اطعام را یاد کرده و در پایان می‏افزاید:«روایت است که سائل در آن سه شب جبرئیل بوده است که خدا خواست بدین‏گونه آنان را امتحان کند.(حاشیه تفسیر طبری، 29-112).
جلال الدین سیوطی نیز از ابن مردود به نقل از ابن عباس آورده است که این آیات درباره علی بن ابی طالب(ع)و فاطمه(س)بنت رسول اللّه(ص)نازل شده است.(الدر المنثور، 6/299).
ابو الحسن علی بن احمد واحدی نیز روایتی را به نقل از عطاء از ابن عباس آورده که بر نزول آیات(و یطعمون الطعام علی حبه...)در حق علی(ع)تصریح دارد.(اسباب الترول، 251 و الوسیط 4/204)
ابو الفتح رازی نیز ذیل آیه(و یطعمون الطعام...)از تفسیر ثعلبی چنین نقل می کند:«ثعلبی از طریق قاسم بن بهرام، از لیث بن ابی سلیم، از مجاهد از ابن عباس و نیز از طریق کلبی از ابو صالح از ابن عباس نقل می‏کند که آیه فوق در شأن علی(ع)و فاطمه(س)و کنیز ایشان نازل شده است.(11/352).
صاحب کتاب روضات الجنات نیز در ضمن شرح حال محمد بن ادریس شافعی اشعاری را از وی نقل می‏کند حاکی از این‏که آیه فوق در شأن علی بن ابی طالب(ع)می‏باشد.(7/261).
شیخ مفید نیز از احمد بن حسن و او نیز از عبد العظیم حسنی روایت مفصلی نقل می‏کند با این مضمون که:یحیی بن برمکی به امر هارون الرشید مجلس مناظره‏ای از اهل کلام در خانه خود تشکیل داد، طوری که همگان آزادنه سخن بگویند و هارون را که مخفیانه ناظر مجلس بود و سخنان‏شان را می‏شنید، نبینند از اجتماع علمای کلام، هشام بن حکم آمد و علت برتری علی(ع)را بر ابو بکر از او پرسیدند، هشام پنج مورد از فضائل علی(ع)را برشمرد و مورد پنجم آن بود که به اعتقاد فریقین، منظور از ابرار در آیه ان الابرار یشربون من کاس...علی(ع)، فاطمه(س)و حسنین(علیهما السلام)می‏باشند و ابو بکر جزو آنها نیست.(الاختصاص 1p}، 692).
ابن اثیر جزری نیز در بیان شرح حال فضه النوبیه به حدیث مذکور از طریق مجاهد از ابن عباس اشاره می‏کند، بدون آنکه آنرا مورد نقد و اعتراض قرار دهد.تمام داستان در ضمن حدیث بیان می‏شود با این تفاوت که سخنی از روزه گرفتن حسنین(ع)به میان نیامده است.اما به (1)-کتاب الاختصاص متنی است بسیار کهن که انتساب آن به شیخ مفید(ره)مشکوک است.جناب آقای جواد شبیری طی دو مقاله مفصل، عدم صحت این انتساب را به اثبات رسانده و این نظریه را با توجه به اسناد کتاب و سنجش آراء عرضه شده در متن کتاب با آراء شیخ مفید، مدلل کرده است.(بنگرید به:مجله نور علم، شماره 40، ص 60 به بعد و شماره 42، ص 150 بعد)p}
استقراض علی(ع)از شمعون خیبری و تهیه نان جهت افطار و آنگاه ایثار تمامی آن در سه شب متوالی اشاره دارد.(7/236).
از دیگر تفاسیر و کتب امامیه و غیر امامیه(تا قرن یازدهم)که این شأن نزول را بیان داشته‏اند، می‏توان به کتب زیر اشاره کرد:
مواهب علیه، کاشفی، 4/372-منهج الصادقین، ملا فتح اللّه کاشانی، 10/97-التبیان، محمد بن الحسن الطوسی، 10/211-مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، 5/404-الامالی، صدوق، 155 (مجلس 44)-بحار الانوار، محمد بن باقر مجلسی، 35/245-مجمع البحرین، طریحی، 1/446- کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی بن عیس الاربلی، 1/303-304-ارشاد القلوب، الدیلمی، 2/ 224، 222-معالم التنزیل، بیضاوی، 3/526-مدارک التنزیل و حقائق التاویل، النسفی، 4/466- النکت و العیون، المارودی، 4/396-الغدیر، علامه امینی 3/106 تا 111 و 169.

قول دوم:مکی بودن تمامی سوره و نفی سبب نزول خاص

برخی دانشمندان و مفسران عامه از قبیل:ابن الجوزی(8/432)؛قرطبی(19/130)؛فخر رازی(29-30/243)؛سید قطب(8/391)و دیگران مکی بودن سوره دهر را قول ارجح دانسته‏اند. و معتقدند احتمال این‏که این سوره مدنی باشد بسیار ضعیف و غیر قابل اعتبار است.
سیوطی نیز به نقل از جعبری(در قصیده تقریب المامول)می‏نویسد:
مکیه ست ثمانون اعتلت
نظمت علی وفق المراد لمن تلا
اقرا و النون، مزمل مدثر
و الحمد، تبت، کورت، الاعلی علا
و محمد و الرعد و الرحمن الانسان
الطلاق و لم یکن، حشر ملا
و به نقل از فضائل القرآن ابو عبیده نیز سوره‏های رعد، رحمان و انسان را مکی می‏شمارد. (الاتقان 1/11 و 26).
در غالب کتبی که سخن از ترتیب سور قرآنی به میان آمده است نیز نزول سوره انسان، بعد از سوره‏های الرعد و الرحمن ثبت شده است.(حسکانی، 2/414)لیکن مکی یا مدنی بودن این دو سوره نیز محل اختلاف است.قرطبی می‏نویسد:«سوره الرعد مکیه فی قول الحسن و عکرمه وعطاء و جابر و مدنیه فی قول الکلبی و مقاتل.و قال ابن عباس و قتاده و:مدنیه الا آیتین منها نزلت بمکه و هما قوله تعالی(ولو أن قرآنا سیرت به الجبال...)(9/278 و 336 و نیز سیوطی، الاتقان، 112 و 15).فخر رازی نیز سوره رعد را مکی دانسته و آیه(لا یزال الذین کفروا...)را استثناء کرده است.اما به نقل از الاصم می‏نویسد:«هی مدنیه بالاجماع سوی قوله تعالی(ولو أن قرآنا سیرت... 18/230).
سید قطب نیز سوره‏های الرعد و الرحمن را مکی می‏شمارد و می‏نویسد:سوره الرحمن با سیاق خاصی که داراست، اعلانی عمومی در میدان وسیع هستی است و حکایت‏گر آلاء پر شکوه و روشن الهی در تمامی جهات وجود...(7/67).هم‏چنین می‏نویسد:و اما موضوع سوره رعد نیز مانند دیگر سوره مکی، اعتقاد و احکام آن است.شامل:الوهیت، توحید ربوبیت، توحید دین نزد خدا و...و لذا برخلاف آنچه در مصحف امیری و یا بعضی مصاحف دیگر آمده است، مکی بودن این سوره از لحاظ طبیعت موضوع آن یا روش بیان آن و ساختار عامش، واضح‏تر و قابل قبول‏تر است.(5/63)
نویسنده معاصر عزت در روزه نیز معتقد است سوره الرحمن که در ساختار نظم گونه‏اش، بی نظیر است همانند سوره‏هایی همچون الشمس، اللیل، القارعة، و المرسلات، در نخستین سال‏ها نازل شده و متعرض دعوتی عمومی است و لذا می‏توان گفت مکی بودن این سوره بروزی فزون‏تر دارد.(6/89).
از مجموع بیانات فوق چنین درمی‏یابیم که همه مفسرینی که بر مکی بودن سوره انسان تاکید دارند، به دو دلیل عمده استناد جسته‏اند:

1-سیاق آیات و ساختار عبارات

عمده‏ترین استدلال در این دیدگاه آن است که سیاق آیات و عبارات در این سوره به وضوح حاکی از نزول آن در مکه و اوائل بعثت است.چنان‏که خدای متعال در ضمن آیات این سوره مفصلا هم انواع نعمت‏های حسی را به تصویر می‏کشد و هم عذاب عظیم الهی را یادآور می‏گردد.علاوه بر آن، رسول خویش را فرمان می‏دهد که در برابر حکم پروردگار صابر باشد و ازتبعیت و اطاعت آنان که دامن به گناه آلوده‏اند و بر نعم الهی دیدگان معرفت فرو بسته‏اند، بپرهیزد. و اینها از خصائصی است که در سوره‏های القلم، المدثر و المزمل نیز به وضوح قابل مشاهده است. باید اضافه کرد که مکی بودن سوره دهر در آیات هفتگانه انتهایی آن نمودی روشنتر می‏یابد.آنجا که سخن از نزول قرآن دارد و پیامبرش را به صبر، ذکر حق و نماز در شامگاهان و صبحگاهان و تسبیح او در نیمه‏های شب، تشویق می‏کند.و او را دلداری می‏دهد که اگر این مشرکین، راه عناد در پیش گرفته‏اند به آن دلیل است که چشم‏های ناتوان ایشان تنها قادر به دیدن دنیای پیش روست و از دیدن هنگامه سخت و دشوار مرگ و سنگینی روز واپسین، غافلند.(سید قطب، 8/393-391 و فخر رازی 3/243).

2-ضعف و تناقض روایاتی که بر نزول این سوره پس از ماجرای اطعام دلالت دارد

ابن الجوزی به نقل از عبد اللّه سمرقندی از محمد بن کثیر کوفی، از أصبغ بن نباته آورده است:«مرض الحسن و الحسین فعادهما رسول اللّه(ص)و ابو بکر و عمر.فقال عمر لعلی(رض):یا ابا الحسن!!!انذر ان عافا اللّه ولدیک ان تحدث له شکرا.فقال علی و ان عافا اللّه ولدی صمت للّه ثلاثه ایام شکر اله...»آنگاه تمام قصه را نقل می‏کند و به موضوعاتی همچون استقراض علی از همسایه یهودی مسلکش، موسوم به جابر بن شمر و نیز برخی اشعار منسوب به فاطمه زهراء(س)و علی(ع)اشاره کرده و در پایان می‏نویسد:«شکی نیست که این حدیث موضوع است و افعال و اشعاری را به ایشان نسبت داده است که ساحت این بزرگواران از آن پیراسته است(یتنزه عنها اولئک الساده).علاوه بر آن یحیی بن معین، اصبغ بن نباته 1p}را معتبر نشناخته است و نیز احمد بن حنبل می‏گوید:ما احادیث محمد بن کثیر را سوزاندیم و ابو عبد اللّه سمرقندی نیز قابل اعتماد نیست.»(الموضوعات 1/392-زاد المسیر 8/432)
قرطبی نیز در تفسیر خود این آیات را عام دانسته و می‏نویسد:صحیح آن است که، این آیات درباره همه ابرار و نیکوکاران نازل شده است.اما ثعلبی، قشیری، نقاش و دیگران حدیثی را درباره قصه علی و فاطمه و کنیز ایشان نقل می‏کنند که ضعیف و غیر قابل اعتناست.
آنگاه روایت ابن عباس را به‏طور کامل ذکر کرده و در جرح آن بسیار قلم‏فرسایی می‏کند. سرانجام به نقل از ترمذی و ابن الجوزی، این حدیث را ساختگی(مزوق و مزیف)دانسته و به استناد آیه(یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو)(بقره:219)، مرتکب چنان افعالی را مذموم قلمداد نموده است.(19/130)
فخر رازی نیز می‏نویسد:سیاق الابرار یشربون جمع است و همه شاکران و نیکوکاران را شامل می‏شود و نمی‏توان آنرا به یک شخص اختصاص داد.چنین اختصاصی به نظم سوره آسیب می‏رساند.پس باید گفت آیه در صدد بیان حال مطیعین است.البته منکر آن نیستیم که علی(رض) یکی از ایشان باشد ولی تخصیص معنا ندارد.(30/243)
محمد عزت دروزه نیز مکی بودن این سوره را با توجه به سیاق آیات، مضمون و محتوای سوره و ساختار عبارات آن مورد تاکید قرار داده و می‏نویسد:اسلوب آیات و مضمون آنها در خصوص بیان تصویری زیبا و واقعی از مؤمنین نخستین بوده و ایثارگری، خیر طلبی و دیگرخواهی ایشان را توصیف می‏کند.
نه تنها در این سوره، بلکه در دیگر سور مکی مانند:الواقعه، الذاریات، المؤمنون، اللیل و دیگری و دیگری نیز مؤمنین را با چنین ویژگی‏هایی وصف نموده است.و به گونه‏أی مستمر و قوی به هر مسلمانی، رفق و ملاطفت نسبت به درماندگان و فقرا، و دستگیری از ایشان را می‏آموزد.

قول سوم:مکی بودن بخشی از سوره و مدنی بودن بخشی دیگر

علامه طباطبائی ذیل تفسیر این سوره، بخش نسبتا مفصلی را در زمینه روایات موجود در شأن نزول سوره مطرح کرده و در پایان چنین نتیجه‏گیری می‏کند:قسمت انتهائی سوره مشتمل بر صبر و عدم اطاعت از آثم و کفور و پرهیز از مداهنه با ایشان است.و همین‏طور متذکر نزول قرآن بر پیامبر(ص)شده است.احتمال جدی وجود دارد که این بخش با سیاق تام و مستقلی که دارد، درمکه نازل شده باشد.اما آنچه روایات فراوان مثبت و مؤید آن است، نزول قسمت ابتدایی سوره در مدینه می‏باشد.لذا باید گفت آغاز سوره مدنی و پایان آن مکی است.(20/226)
لازم به توضیح است که اعتقاد به مستثنیات در سور مختلف تقریبا رایج بوده است.بسیاری از مفسرین بر این باورند که مکی بودن یک سوره منافاتی با مدنی بودن یک یا چند آیه آن ندارد- و بالعکس.خصوصا با این استدلال که جمع و شکل کنونی قرآن براساس ترتیب زمان نزول تالیف نشده است.(سیوطی، الاتقان 1/19-15)
در خصوص سوره انسان نیز چنان‏که پیش از این اشاره شد، برخی نیز باوجوداین‏که سوره را مدنی دانسته‏اند آیه فاصبر لحکم ربک را استثناء کرده‏اند.(همو، 1/17).

قول چهارم:مکی بودن تمامی سوره، ضمن پذیرش ظهور مصداق اتم در اهل بیت علی(ع)

این رأی، جمعی است میان دو دیدگاه نخست.این قول بر این اساس مبتنی است که گوئی سوره هل أتی ناظر به آینده اسلام است.و درصدد بیان رخدادی است که در آینده به وقوع می‏پیوندد.
همه دانشمندان علوم قرآنی بر این باورند که اخبار به غیب، یکی از مهم‏ترین وجوه اعجاز قرآن کریم است.الاخبار بالمغیبات یکی از 35 وجهی است که سیوطی در وجوه اعجاز قرآن بر شمرده است.(معترک الاقرآن، 1/180)باقلانی نیز با این‏که همه وجوه اعجاز را در 3 وجه خلاصه کرده است، اولین و مهم‏ترین آنها را الاخبار عن المغیبات دانسته است.(50 و 66)
بی‏تردید آیات بیشماری از قرآن کریم، شرح اخباری از گذشته و یا مبین رخدادهایی در آینده‏اند.همه آیات و سوری که قصه انبیاء گذشته همچون:نوح؛عیسی؛موسی؛ابراهیم و...را بیان می‏کنند، درصدد شرح اخبار پیشینیانند.و نیز بسیارند آیاتی که سخن از حوادث و وقایع آینده دارد، چه آینده نزدیک برای مسلمانان صدر اسلام، و چه ترسیم آینده مسلمانان جهان.آیاتی همانند:
-لقد صدق اللّه الرؤیا بالحق لندخلن المسجد الحرام...(فتح:27)(پیش از فتح مکه)
-الم غلبت الروم فی أدنی الارض...(روم:1-4)(ماه‏ها پیش از آنکه روم به تصرف جیوش مسلمین درآید).
-و هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله...(توبه:33)
و همه آیاتی که ترسیم‏گر واقعه روز قیامت و حشر و بعث و معاد است.آیاتی از این قبیل کم نیست و به اعتراف باقلانی«جمیع الایات التی یتضمنها القرآن من الاخبار عن الغیوب یکثر جدا»(اعجاز القرآن، 5).
یکی از محققان معاصر اظهار می‏دارد که آیات 5-22 سوره هل أتی از این نمونه است.این سوره با سیاقی که در فصل اول و سوم داراست، به صراحت فریاد می‏زند که در مکه نازل شده است.اما فصل دوم آن نوید می‏دهد که در آینده نزدیک مکتب قرآن به ثمر می‏نشیند و خاندانی با نام و نشان ابرار پا به عرصه حیات می‏گذارند که در همه احوال فقط جویای حق باشند و تا آن حد مشتاق رضای اویند که موجودی افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر، ایثار کنند و شعارشان این باشد:انما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و لا شکورا.(انسان:9)
سوره انسان با ترسیم نمائی از آینده، پیامبر(ص)را دلداری می‏دهد تا از ظلم ستمکاران و آزارهای ایشان رنجیده خاطر نگردد و به آینده مکتب اسلام و گروندگان به حق آن امیدوار بماند. آیات 5-22 منحصرا بیان شأن و ویژگی موجود در خاندان اهل بیت(ع)یعنی علی(ع)، فاطمه (س)و حسنین(ع)می‏باشد.از آن رو که این نمونه اخلاص در مورد سایر اصحاب نمی‏تواند مورد تأیید قرار گیرد و تنها می‏توان در مورد خاندان علی(ع)مدعی آن بود.خصوصا با این وعده قطعی فوقاهم اللّه شر ذلک الیوم و لقاهم نضره و سرورا و جزاهم بما صبروا جنه و حریرا.(آیات 11 و 12)
نمونه دیگر این‏گونه آینده خوانی را در سوره المزمّل می‏توان مشاهده کرد.آیه 20 این سوره از پیشرفت اسلام و اقتدار مسلمین در آینده نزدیک خبر می‏دهد، آنهم در زمانی که مسلمین در اقلیت و ضعف مطلق بودند.نباید از نظر دور داشت که نزول سوره مزمّل در سال اول بعثت بوده است.در آیه پیشین(آیه 19)تخفیفی را به موجب مسائل طبیعت(یعنی کوتاهی شب‏های زمستان)در قرائت قرآن در نماز شب مقرر فرمود:و اللّه یقدر اللیل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب‏ علیکم فاقرءوا ما تیسر من القرآن.آیه بعد بیان تخفیفی در ادای نماز شب است که ناظر به آینده مسلمین می‏باشد.می‏فرماید:علم أن سیکون منکم مرضی و آخرون یضربون فی الارض یتبغون من فضل اللّه یقاتلون فی سبیل اللّه، فاقرءوا ما تیسر منه.خدا دانست که بزودی در میان شما بیمارانی پیدا می‏شود که تاب و توان کم‏تری دارند و قرائت چند سوره هم برای آنان سنگین و ملال‏آور است. خدا دانست که بزودی در میان شما کسانی پیدا می‏شوند که راهی سفر خواهند شد، یا برای تجارت و یا برای پیکار در راه خدا، و طبیعی است که در اثر رنج سفر و یا تکاپوی قتال نتوانند به موقع ازخواب برخیزند و در نافله شب سوره‏های متعدد تلاوت نمایند.لذا از هم اینک به شما تخیفی می‏دهد و اجازه صادر می‏کند که نافله شب را با هر تعداد سوره که میسر و مقدورتان باشد، ادا نمایید.(بهبودی، 53-54).و در قرآن نمونه‏های متعدد دیگری نیز وجود دارد که با وجود عام بودن لفظ، منحصرا بر یک مصداق قابل انطباق باشد.(همو، چشمه خورشید، دفتر اول، 50- 167).

گذری و نظری بر روایات شأن نزول

در متن مجموع این روایات تفاوت‏های قابل ملاحظه و بعضا تناقضاتی مشاهده میشود که پذیرش صحت برخی جزئیات واقعه را دشوار می‏سازد.این‏گونه تفاوت‏ها بیانگر آن است که روایات نقل به معنا شده و در برخی از آنها با انگیزه‏های متفاوت، از جمله علاقه وافر نسبت به ائمه (ع)، مطالبی نیز بدانها افزوده شده است.به عنوان مثال در برخی روایات سخنی از روزه گرفتن حسنین(ع)-دو کودک خردسال 5 و 6 ساله که تازه از بستر بیماری برخاسته و دوره نقاهت را سپری می‏کرده‏اند و یا هنوز بیمار بوده‏اند-به میان نیامده است.(ابن اثیر، 7/236)هم‏چنین در مورد فرد پیشنهاد دهنده به امیر المؤمنین(ع)نیز میان متون توافق نیست.بعضی او را عمر معرفی کرده‏اند.(مجلسی، 35/249)و برخی وی را، بدون تصریح نام یکی از عیادت‏کنندگان می‏شمارند (تحت عنوان عامه العرب).و تعدادی دیگر حکایت از این دارند که علی(ع)به پیشنهاد و ارشاد شخص رسول اللّه(ص)، جهت سلامتی کودکان خویش نذر کرد.
به‏طور کلی می‏توان گفت در روایات مزبور، حد اقل دو مساله به‏طور جدی مورد تردید قرار دارد:اول؛روزه‏داری دو کودک 5 و 6 ساله بیمار به مدت سه روز و بدون افطار.
دوم؛استقراض علی(ع)از همسایه یهودی‏اش.
تردید در صحت مساله اول، یک تردید عقلانی است.علاوه بر این‏که براساس نص صریح قرآن بر شخص بیمار بالغ روزه واجب ماه مبارک واجب نیست، چه رسد به بیمار نابالغ و روزه غیر ماه مبارک.
اما در مورد استقراض باید گفت که علاوه بر عقل، شواهد تاریخی نیز تردید در صحت آنرا قوت می‏بخشند.اگر سوره دهر در مدینه نازل شده باشد، آنهم در زمانی که یک یهودی متمول به آسودگی در همسایگی علی(ع)زندگی می‏کرده است، باید زمان نزول را بعد از سال هفتم هجری تخمین زد.
در سال هفتم هجرت، فدک از طرف یهودیان خیبر و تیما به پیامبر(ص)تقدیم شد و پس از آن تاریخ، پیامبر فدک را به فاطمه(س)هدیه کرد.پس در زمان نزول این سوره، فدک جزو اموال علی(ع)و فاطمه(س)بوده است.علاوه بر آنکه در سال‏های ششم و هفتم هجری به بعد یهودیان نیز از مدینه کوچانده شده‏اند.
حلبی، مورخ معروف در سیره خود می‏نویسد:ابو بکر مایل بود که فدک در اختیار دختر پیامبر بماند و حتی مالکیت فاطمه را در ورقه‏ای تصدیق کرد.اما عمر از دادن ورقه به فاطمه مانع شد و رو به ابو بکر کرد و گفت:فردا به درآمد فدک نیاز شدیدی پیدا خواهی کرد.زیرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند، از کجا هزینه جنگی را تأمین خواهی نمود؟(3/400، نقل از سبحانی، 198)این جمله بیانگر آنست که درآمد فدک به مقداری بوده است که می‏توانسته بخش اعظمی از هزینه جهاد با دشمن را تأمین کند.
قطب راوندی می‏نویسد:پیامبر(ص)سرزمین فدک را به مبلغ بیست و چهار هزار دینار اجاره داد.در برخی از احادث، هفتاد هزار دینار نیز نقل شده است.و این اختلاف به حسب درآمد سالانه بوده است...هنگامی که معاویه به خلافت رسید، فدک را میان سه نفر تقسیم کرد:یک سوم آنرا به مروان بن حکم، یک سوم‏اش را به عمرو بن عثمان و ثلث سوم را به فرزند خود یزید داد.و چون مروان بر تخت خلافت نشست، همه سهام را جزو تیول خود قرار داد.(ابن ابی الحدید، 16/216).
این نحوه تقسیم حاکی از این است که فدک سرزمین قابل ملاحظه‏ای بوده که معاویه آنرا میان سه نفر، که هریک نماینده فامیلی بزرگ بود، تقسیم نمود.(سبحانی، 200)هنگامی که فاطمه (س)با ابو بکر درباره فدک سخن گفت‏وگواهان خود را برای اثبات مدعای خود نزد او برد، وی در پاسخ دختر پیامبر(ص)گفت:فدک ملک شخصی پیامبر نبود، بلکه از اموال مسلمانان بود که از درآمد آن سپاهی را مجهز می‏کرد و برای نبرد با دشمنان می‏فرستاد و دذر خدا نیز انفاق می‏کرد. (ابن ابی الحدید، 16/214).
در اسلام، سرزمینی که بدون هجوم نظامی و نبرد در اختیار مسلمانان قرار گیرد، فی‏ء محسوب شده و به شخص پیامبر و امام پس از او مربوط است تا آن‏گونه که در قوانین اسلام معین شده است، در موارد خاصی به کار برد.یکی از آن موارد این است که پیامبر و امام نیازمندی‏های مشروع نزدیکان خود را به وجه آبرومندی برطرف سازند.
یکی از محققان معاصر نیز می‏نویسد:روایاتی که حاکی از فقر خانواده رسول اکرم(ص) خصوصا فقر مالی حضرت علی(ع)و فاطمه زهراء(س)است، همگی ساختگی و پرداخته قصه سرایان است.زیرا با وجود اموالی که از خدیجه در دست پیامبر باقی مانده بود و غنائمی که خصوصا در جنگ بدر به دست آمد و هبه‏ها و بخشش‏هایی که قبائل عرب به پیامبر(ص)داشتند، از جمله فدک که سرزمینی عظیم با درآمدی سرشار بوده، این امر بسیار بعید است...البته لازم به ذکر است که سیره خاندان پیامبر و خود ایشان این بوده که از مال دنیا به کم‏ترین مقدار آن برای خویش بسنده می‏کردند و از لذائذ چشم می‏پوشیدند.(هاشم معروف، 7/70-73).
افزون بر مطالب فوق، باید توجه داشت که در متن برخی از روایات نیز سخنی از استقراض به میان نیامده است.بلکه تنها به این اشاره دارد که علی(ع)در اراز اجرت آبیاری درختان نخل، مقداری جو دریافت کرده و آنرا آسیاب نمود و طعامی فراهم کرد.و همین طعام است که در سه شب متوالی(و در برخی روایات، در یک شب)ایثار شد.(فیروزآبادی، 1/255-واحدی، اسباب الترول، 331)در روایاتی نیز که سخن از استقراض رانده‏اند، عدم توافق در مورد نام قرض دهنده‏ مشاهده می‏شود.برخی از شمعون بن حارا نام برده‏اند.برخی دیگر او را فنحاص بن حارا خوانده‏اند.و تعدادی نیز از جابر بن شمر یهودی اسم می‏برند.

سبب نزول یا شأن نزول

اگر از این‏گونه اختلافات متنی در روایات صرف‏نظر کرده و همه را مولود نقل به معنا به شمار آوریم، تفاوت‏های دیگر نیز موجب درنگ می‏گردد.از جمله این‏که برخی روایات داستان اطعام را ذکر کرده و به صراحت آنرا سبب نزول سوره قلمداد کرده‏اند.در مقابل دسته دیگر روایات، فاقد چنین صراحتی می‏باشند، و تنها به ذکر عباراتی همچون:نزل فی علی(ع)؛فی علی و اهل بیته؛...(درباره علی(ع)؛در شأن علی(ع)؛در مورد علی(ع)و خانواده‏اش و...)بسنده کرده‏اند.و اینجاست که سوالی جدی مطرح می‏گردد.آیا شأن نزول یک آیه، همان سبب نزول آنست؟
بیشتر مفسران میان شأن نزول و سبب نزول قائل نشده‏اند و هر مناسبتی که نزول آیه یا آیاتی را ایجاب می‏کرده است، گاه سبب نزول و گاه شأن نزول خوانده‏اند.در صورتی که میان این دو واژه تفاوت است.شأن نزول اعم از سبب نزول است.هر گاه به مناسبت جریانی درباره شخص یا حادثه‏ای، خواه در گذشته یا حال و یا آینده، و یا درباره فرض احکام، آیه و یا آیاتی نازل شود، همه این موارد را شأن نزول آن آیات می‏گویند.مثلا می‏گویند فلان آیه درباره عصمت انبیاء یا عصمت ملائکه، یا حضرت ابراهیم، یا حضرت نوح، یا آدم نازل شده است.تمامی اینها را شأن نزول آیه می‏گویند.اما سبب نزول، حادثه یا پیشامدی است که متعاقب آن، آیه یا آیاتی نازل می‏شود.و به عبارت دیگر آن پیشامد باعث و موجب نزول می‏گردد.لذا سبب، اخص و شأن نزول اعم است.(معرفت، تاریخ قرآن، 66)
عده‏ای از دانشمندان علوم قرآنی نیز چنین اذعان می‏دارند که:عادت صحابه و تابعین این بوده که وقتی می‏گفتند:نزلت هذه الایة فی کذا، مرادشان آن بوده که آیه متضمن حکم آن مورد است، نه این‏که حتما و قطعا سبب نزول آن آیه باشد.(فانه یزید بذلک ان هذه الایه تتضمن هذا الحکم، لا ان هذا کان السبب فی نزولها)(زرکشی 1/32)سیوطی نیز در توضیح این مطلب می‏نویسد:مثلا وقتی گفته می‏شود:سوره فیل در مورد هجوم سپاه ابرهه به مکه معظمه نازل شده است، به این معنا نیست که این سوره بلافاصله بعد از وقوع این حادثه نازل شده باشد.بلکه بدان معناست که سوره فیل بیانگر و تمثیل‏کننده واقعه هجوم آن سپاه سیاه به خانه خداست.
و نیز در مورد آیه 27 سوره فتح...لتدخلن المسجد الحرام...، ورود سپاه اسلام به مکه مکرمه سبب نزول آیه نمی‏باشد، بلکه آیه در بردارنده بشارت بن چنین ورود و فتح عظیم است.و از همین قبیل است آیات 1 تا 4 سوره روم(الم غلبت الروم فی أدنی الارض...)که غلبه سپاه اسلام به لشکریان روم سبب نزول آیه محسوب نمی‏شود.در عین حال که میتواند شأن نزول تلقی گردد.
این نمونه آیات به اندازه‏ای هست که درنگ و تأمل و پرهیز از تقلید و تبعیت بی‏دلیل از گذشتگان را ضرورت بخشد.اگرچه پذیرش این سخن به معنای نفی مطلق اسباب نزول خاص نیست، چنان‏که آیاتی همچون آیات اظهار(مجادله:1-4)و آیات لعان(نور:6-9)در پی رخدادی خاص نازل شده و دارای سبب خاص می‏باشند.

نتیجه‏گیری

آنچه همه روایت مثبت و مؤید آن است، تطبیق مطالب مذکور در آیات سوره دهر با شأنیت و ویژگی‏های منحصر به فرد مولای متقیان علی(ع)و خانواده مطهر اوست.به عبارت دیگر غالب قریب به اتفاق روایات از این سخن می‏گویند که آیات این سوره دهر در مورد علی(ع)و اهل بیت گرامی او نازل شده است.و چنان‏که پیشتر گذشت این سخن لزوما به معنای نزول سوره بعد از واقعه اطعام نیست.
و اما قول به مستثنیات آیات در سور نیز اگرچه رایج است، لیکن قولی است غیر مبتنی بر نقل و غیر مستند به دلیلی قابل قبول.لذا نمی‏توان یک سوره را مکی و برخی آیاتش را مدنی دانست.(معرفت، التمهید، 1/170).
در مجموع نگارنده دیدگاه چهارم را به عنوان یک نظر، واقع‏بینانه‏تر و به حقیقت نزدیک‏تر می‏شناسد.چرا که هم سبک و سیاق و نظم آیات را محلوظ داشته و هم صحت کلیت روایاتی را پذیراست که اوصاف ابرار را منحصرا با ویژگی‏های خاندان اهل بیت(ع)قابل انطباق دانسته است.

منابع

ابن اثیر، ابو الحسن علی بن محمد جزری؛أسد الغابه فی معرفه الصحابه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1970 م.
ابن ابی الحدید، عز الدین عبد الحمید معتزلی، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، قاهره، 1378، ه ق.
ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی؛زاد المسیر فی علم التفسیر، المکتب الاسلامی، چاپ چهارم، بیروت، 1407 ه ق.
ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی؛کتاب الموضوعات، دار الفکر، چاپ دوم، 1403، ه ق.
ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، بنیاد نشر کتاب، تهران، 1336 ه ق.
الاربلی، علی بن عیسی؛کشف الغمه فی معرفه الائمه، تعلیق حاج سید هاشم محلاتی، بازار مسجد جامع تبریز، بی‏تا.
امینی، عبد الحسین احمد؛الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، تهران، 1372 ه ق.
الباقلانی، قاضی ابو بکر، اعجاز القرآن، عالم الکتاب، 1988 م.
البغوی، حسین بن مسعود؛معالم التنزیل، دار المعرفه، چاپ چهارم، بیروت، 1415 ه ق.
بهبودی، محمد باقر؛معارف قرآنی، انتشارات سرا، تهران، 1380 ه ش.
البیضاوی، عبد الرحمن بن عمر؛انوار التنزیل، چاپخانه مصطفی البابی الحلبی، مصر، 1388 ه ق.
الحبری، حسین بن حکم؛تفسیر الحبری، مؤسسه آل البیت، بیروت، 1408 ه ق.
حجتی، سید محمد باقر؛اسباب النزول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، تهران، 1374 ه ش.
حسکانی، عبید اللّه، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق محمد باقر محمودی، چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، بی‏تا.
الحقی البروسوی، اسماعیل؛روح البیان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ه ق.
الخازن، علی بن محمد بن ابراهیم؛لباب التاویل فی معانی التنزیل، عبد السلام محمد علی شاهین، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، 1415 ه ق.
خوانساری، محمد باقر؛روضات الجات فی احوال العلماء و السادات، اسد اللّه اسماعیلیان، چاپخانه مهر استوار، قم، 1392 ه ق.
الدروزه، محمد عزت؛التفسیر الحدیث، دار الغرب اسلامی، چاپ دوم، 1412 ه ق.
الدیلمی، حسن بن محمد؛ارشاد القلوب، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1978 ه ق.
الرازی، فخر الدین؛التفسیر الکبیر، قاهره، چاپ سوم، بی‏تا.
الرازی، ابو الفتوح؛روض الجنان، تحقیق میرزا ابو الحسن شعرانی، تصحیح علی اکبر غفاری، چاپ اسلامیه، 1387 ه ق.
ارزکشی، بدر الدین محمد بن عبد اللّه، البرهان فی علوم القرآن، مؤسسه الوفاء، المکتبه العصریه، چاپ دوم، صیدا-بیروت، 1972 م.
الزمخشری، جار اللّه محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل، دار الکتب العربی، چاپ سوم، بیروت-لبنان، 1407 ه ق.
سبحانی، جعفر؛فروغ ولایت؛انتشارات صحیفه، چاپ دوم، 1371 ه ش.
سید قطب؛فی ظلال القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1414 ه ق.
السیوطی، جلال الدین؛الدر المنثور فی التفسیر الماثور، کتابخانه آیة اللّه مرعشی نجفی، قم، 1404 ه ق.
همو؛معترک الاقرآن فی اعجاز القرآن، تصحیح احمد شمس الدین، دار المتب العلمیه، بیروت، 1408 ه ق.
همو؛الاتقان فی علوم القرآن دار الفکر، بی‏تا.(دو جلد در یک مجلد)
صالح، صبحی؛مباحث فی علوم القرآن، بیروت، 1972 م.
الصدوق، محمد بن علی بن بابویه؛الامالی، تصحیح سید فضل اللّه طباطبائی، مطبعه الحکمه، قم، 1373 ه ق.
طبرسی، فضل بن حسن؛مجمع البیان فی علوم القرآن، دار المعرفه للطباع و النشر، بیروت، 1408 ه ق.
طوسی، محمد بن حسن؛التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‏تا.
طوسی، محمد بن حسن؛رجال الطوسی، منشورات الرضی، قم، 1381 ه ق.
طوسی، محمد بن حسن؛الفهرست، منشورات الرضی، قم، 1381 ه ق.
الفرات الکوفی، فرات بن ابراهیم؛تفسیر فرات الکوفی، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، 1410 ه ق.
الفیروز آبادی، محمد بن یعقوب؛تنویر المقیاس فی تفسیر ابن عباس، دار الفکر، بیروت، بی‏تا.
القرطبی، محمد بن احمد؛الجامع لاحکام القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1414 ه ق.
القمی، علی بن ابراهیم؛تفسیر القمی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1412 ه ق.
مجلسی، محمد باقر؛بحار الانوار، الجامع لدرر اخبار الائمه الاطهار، مؤسسه الوفاء دار الکتب الاسلامیه، تهران.
مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا؛چشمه خورشید، دفتر اول، تهران.
معرفت، محمد هادی؛تاریخ قرآن، انتشارات سمت، تهران، 1375، ه ش.
معرفت، محمد هادی؛التمهید فی علوم القرآن، مؤسسه نشر الاسلامی، چاپ اول، قم، 1412 ه ق.
معروف الحسنی، هاشم؛سیره الائمه الاثنی عشر، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ ششم، 1411 ه ق.
المفید، محمد بن محمد بن نعمان؟؛الاختصاص، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی‏تا.
النسفی، عبد اللّه بن احمد؛مدارک التنزیل و حقائق التاویل، دار النفائس، بیروت، 1416 ه ق.
الواحدی، ابو الحسن علی بن احمد؛اسباب النزول، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1402 ه ق.

پی نوشت ها:

(*)عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا(س)p}
(1)-علما و رجال شناسان شیعی، تضعیفات عامه نسبت به اشخاصی همچون اصبغ بن نباته را معتبر نشناخته‏اند و وی را یکی از رجال متقدم و از صحابیان خاص امیر المؤمنین علی(ع)معرفی کرده‏اند.وی بعد از شهادت ایشان چند سالی در قید حیات بوده و عهدنامه مالک اشتر و وصیت امام به فرزندش محمد بن حنیفه را روایت کرده است.علاوه بر آن وی در شمار راویان موثق امام حسن مجتبی(ع)نیز محسوب می‏شود.(نجاشی رجال، 1/8-طوسی، فهرست، 37-38 و رجال، 34 و 66).p}


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org