تعداد بازدیدها : 3392
  عنوان مقاله : نقدی بر موضوع نسخ آیات صفح
 نویسنده : مهدی رستم نژاد
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->ناسخ و منسوخ(30)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >تفسير قرآن(1884)->تفاسير بخشي قرآن(616)->آيات(283)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=26781  
 منبع: مجله کیهان اندیشه - مهر و آبان 1377 - شماره 80
 چاپ مقاله


متن مقاله
نقدی بر موضوع نسخ آیات صفح

مهدی رستم نژاد

آیا، آیات صفح، نسخ شدند؟

قبل از پاسخگویى به این پرسش، یاد آورى دورنمایى از تاریخچه این بحث، خالى از لطف نیست.
آیه پنجم از سوره توبه، معروف به آیه«سیف» که عبارت است از:
«فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم»
از دیر زمان مورد توجه محققان علوم قرآن، مخصوصا بحث کنندگان از ناسخ و منسوخ قرآنى بوده است.محققان پیشین(قدماء)به گونه‏اى افراطى آیه سیف را ناسخ آیات بسیارى از قرآن مى‏پنداشتند؛تا جایى که ابن سلامه(م 410 ه) یکى از همین دسته از علما در این مورد مى‏گوید:
«کلّ ما فى القرآن من مثل«فاعرض عنهم، و تولّ عنهم و خلّوا سبیلهم و ما شاکل ذلک، فناسخه آیة السیف.»
یعنى تمام کلماتى که در قرآن از قبیل «فأعرض عنهم، تولّ عنهم و خلّوا سبیلهم و امثال آنها وارد شده است، به وسیله آیه سیف نسخ شدند. (1)
پس از ایشان، ابن عربى(638-560 ه.ق)را مى‏بینیم که آیه سیف را ناسخ 114 آیه از آیات قرآن که متضمن عفو و صفح است، مى‏داند و عجیب‏تر آن که مى‏گوید:«همین آیه سیف که توانست 114 آیه قرآن را از کار بیندازد، خودش توسط ذیلش نسخ شده است.عبارت نامبرده چنین است:
«انّها«آیه سیف»ناسخةّ لمأة و اربع عشرة آیة و انّ آخرها مع ذلک قد نسخ اولها، حیث قال اللّه تعالى‏
فى آخرها:«فان تابوا و اقاموا الصلاة و اتوا الزکاة فخلّوا سبیلهم»و هذا ناسخ لما قال:«فاقتلوا المشرکین.» (2)
این نمونه از افراط در بالا بردن آمار آیات نسخ شده به وسیله آیه سیف، در کلمات بیشتر کسانى که از قدما در پیرامون نسخ مطلبى نوشته‏اند از قبیل ابن حزم(م 456 ه)و ابو جعفر نحاس (م 338 ه)و ابن عتائقى(م 770 ه)و دیگران به چشم مى خورد.
ما با توجه به این که ممکن است مراد پیشینیان از نسخ، نسخ مصطلح امروزى نباشد، در پاسخ آنان مى‏گوییم:
بسیارى از آیات صفح، در مورد مدارا کردن پیامبر و مسلمانان با منافقان آمده است و پیامبر تا آخر عمر شریف خود، مأمور به قتال با منافقان نشده بود.و اما آیه سیف، در مورد قتال با مشرکات است.و نیز برخى دیگر از آیات صفح در مورد مدارا کردن پیامبر با آن دسته از مشرکات یا اهل کتابى است که نقض پیمان نکرده باشند و اما آیات قتال و سیف، مربوط به مشرکانى مى‏باشد که نقض عهد نمودند و یا اساس اهل عهد و پیمان نیستند.
با توجه به این واقعیت، روشن است که بین آیات صفح و آیه سیف، هیچگونه تعارضى نیست تا قائل به نسخ شویم.
ارائه آمار و ارقام بالاى آیات نسخ شده، همچنان قرن به قرن از هر نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏شد.ولى هر چه زمان مى‏گذشت و علوم قرآنى پیشرفت مى‏کرد، این آمار و ارقام کاهش مى‏یافت.تا آنجا که جلال الدین سیوطى(م 911 ه) فقط در بیست آیه از آیات قرآن قائل به نسخ شد. و تازه در هیچ یک از آن آیات، آیه سیف به عنوان ناسخ آیه صفح معرفى نشده است.بعد از عصر جلال الدین سیوطى نیز در نوشته‏هاى محققانى که در علوم قرآنى، مطلبى نوشته‏اند از قبیل: زرکشى، زرقانى، مصطفى زید و حسن العریض و دیگران، دیده نشده است که آیات صفح را در شمار آیات نسخ شده، ذکر کرده باشند.
و این، همچنان بود تا این که بعضى از محققان عضر حاضر در 6 مورد از آیات صفح قائل به نسخ شدند.ما ابتداء آن موارد را ذکر کرده و سپس پیرامون آنها گفتگو مى‏کنیم:
1-آیه 14 سوه جاثیه:«قل للذین امنوا یغفروا للذین لا یرجون ایّام اللّه»که گفتند به وسیله آیه سیف(آیه 5 سوره توبه فاقتلوا المشرکین)نسخ شده است. (3)
2-آیه 109، سوره بقره، «ودّ کثیر من اهل الکتاب...فاعفوا و اصفحوا حتّى یأتى اللّه بأمره»که گفتند به وسیله آیه 29/توبه:«قاتلوا الذین لا یؤمنون باللّه و لا بالیوم الآخر»نسخ شده است. (4)
3-آیه 13 سوره مائده:«و لا تزال تطّلع على خائنة منهم الاّ قلیلا منهم فاعف عنهم و اصفح...» که به وسیله آیه 29/توبه نسخ شده است. (5)
4-آیه 85 سوره حجر:«فاصفح الصفح الجمیل» که به وسیله آیه 39/حج‏«اذن للّذین یقاتلون بانّهم ظلموا»نسخه شده است. (6)
5-آیه 95، سوره حجر:«و اعرض عن المشرکین»که آن هم به وسیله آیه 39/حج، نسخ شده است. (7)
6-آیه 89، سوره زخرف:«فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون»که بنابر احتمال، به وسیله آیه سیف(آیه 5/توبه)نسخ شده است. (8)
ما در پاسخ به مطالب ذکر شده، ملاحظاتى داریم که به عرض مى‏رسد.

نخست

آنچه ما را بر آن مى‏دارد تا بین دو آیه قائل به نسخ شویم، عبارت است از این که، آن دو آیه در حالى‏ که از لحاظ موضوع، واحدند، از نظر حکم با هم منافات داشته باشند و ما براى رفع تنافى بین این دو آیه، قائل به نسخ مى‏شویم.بدیهى است اگر چنانچه اختلاف حکم دو آیه به خاطر اختلاف در موضوعهاى آن دو آیه باشد، ما به دنبال قول به نسخ نمى‏رویم؛چون با وجود اختلاف در موضوع، تناقضى بین دو حکم نیست.
به عنوان مثال:اگر مولى فرمان داده باشد(به حسن سلام کن و به تقى سلام نکن)کسى نمى‏گوید که این امر به سلام کردن با آن نهى از سلام کردن با هم متناقض است؛چه این که موضوع در یکى حسن است و در دیگرى تقى و این دو با هم ارتباطى ندارند.
با توجه به مطلب فوق، به تحلیل آیات صفح مى‏پردازیم:
آیات صفح که مسلمانان را مأمور به مدارا کردن نسبت به مشرکان یا اهل کتاب مى‏نماید، در زمان ضعف مسلمانان و کم بودن تعدادشان نازل شده است و اما پس از این که مسلمانان به قوت و سیطره و استیلاء رسیدند، آیات قتال و سیف نازل شده است.در نتیجه با اندک تأملى در مى‏یابیم که تغییر حکم الهى از مدارا کردن به قتال و جهاد، ناشى از تغییر در موضوع یعنى وضعیت مسلمانان که از ضعف به قوّت رسیده بودند، مى‏باشد.همین تغییر در وضعیت(موضوع)است که براى رفع تناقض بین این دو دسته از آیات کافى است و نیازى به قول به نسخ نیست.نسخ، خود آخرین راه حل براى رفع ناقض ظاهرى بین آیات مى‏باشد.
البته اگر ما در مقابل آیات صفح که نظر به زمان ضعف مسلمانان مى‏باشد، آیاتى داشتیم که مى‏فرمود:با وجود ضعف هم قتال کنید، آنگاه ما به ناچار قائل به نسخ مى‏شدیم.ولى چنانچه هویدا است، آیات صفح، حکم زمان ضعف و فرار و هجرت مسلمانان است و آیات قتال و سیف، حکم زمان قدرت و نفوذ و استیلاى مسلمانان مى‏باشد. همانگونه که زمان نزول این آیات، خود مؤید این مطلب است.چه این که، آیه سیف یعنى آیه 5 و 29، از سوره توبه در سال نهم هجرى، یعنى یکسال پس از فتح مکه نازل شده است که مسلمانان در آن زمان در اوج قدرت خود به سر مى‏بردند.نیز آیه:اذن للذین یقاتلون...در سوره حج مى‏باشد که این سوره به حسب ترتیب نزول، صد و چهارمین سوره‏اى مى‏باشد که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله)نازل گردیده است.و از آخرین سوره‏هایى است که در مدینه نازل شده است و مسلّم پیامبر و یاران آن حضرت در زمان نزول این سوره، از قدرت و نفوذ فوق العاده‏اى برخوردار بودند.
علاوه بر این که آیه فوق، فقط مسأله مأذون بودن مسلمانان را در دفاع از خود، یاد آور شده است و آن شدت و تندى که در آیه سیف دیده مى‏شود، در این آیه به چشم نمى‏خورد.با این بیان، چندان تناقضى بین این آیه با آیه صفح دیده نمى‏شود تا قائل به نسخ شویم.

ملاحظه دوم

برخى از آیات صفح که به نظر استاد منسوخ شدند، به طور مطلق، امر به صفح نکرده است بلکه مغیّى به غایت مى‏باشد.مثل آیه 109/بقره‏(... فاعفوا و اصفحوا حتّى یأتى الله بامره.)که فرمودند به وسیله آیه 29/توبه:«قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله...)نسخ شده است.
ما در پاسخ مى‏گوییم:
اولا، آیه‏(قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله)در سوره توبه است و سوره توبه در اوج قدرت مسلمانان نازل شده است.حتى بعضى‏ها آن را آخرین سوره‏اى مى‏دانند که بر پیامبر اکرم(ص)نازل شده است.و این در حالى است که آیه‏«فاعفوا و اصفحوا حتى یأتى الله بامره»در سوره بقره است.و سوره بقره اولین سوره‏اى است که در مدینه بعد از هجرت پیامبر(ص)نازل شده است.
بدیهى است که مسلمانان در سال اوّل هجرى که هنوز حکومتى تشکیل نداده بودند، در مقابل طوایف قدرتمند یهود-که از لحاظ اقتصادى نیز بازارهاى آن روز را در اختیار خود داشتند-در ضعف و ناتوانى بودند.ولى در سالهاى آخر عمر پیامبر اکرم(ص)که سوره توبه نازل شده بود، مسلمانان در اوج قدرت خود به سر مى‏بردند و همین مقدار اختلاف در ضعف و قوّت، براى رفع تناقض این دو آیه کافى است.و نیازى به قول به نسخ نیست.
ثانیا، آنچه که در باب غایت به نظر صحیح‏تر مى‏رسد، آن است که حکم مغیّى به غایت مجهول، همانند حکم مغیّى به غایت معلوم، (مثل اتموا الصیام الى اللیل)از باب نسخ نیست.چون نسخ در آنجایى است که حکم، مطلق و از حیث ظاهر، مستمرّ باشد؛ولى آنجا که پاى غایت-چه غایت معلوم و چه مجهول-به میان بیاید، حکم داراى وقت مى‏شود و حکم وقت‏دار، استمرار ندارد و در نتیجه نسخ را در آن راهى نیست.
جلال الدین سیوطى در همین مورد، در کتاب الاتقان مى‏گوید:
«ذکر جماعة انّ ما ورد فى الخطاب مشعرّ بالتوقیت و الغایة مثل قوله فى البقرة(فاعفوا و اصفحوا حتى یأتى الله بامره)محکم غیر منسوخ لانّه مؤجّل بأجل و المؤجل باجل لا نسخ فیه.» (9)
علاوه بر آن که با وجود غایت، بین آیه مغیّى و آیه‏اى که در مقابلش وارد شده است، تعارض تامّ وجود ندارد تا قائل به نسخ شویم.و روشن است که‏نسخ در جایى است که بین دو آیه تعارض تامّ باشد.از همه اینها گذشته، استاد، خود در پاسخ به کسانى که آیه 109/یونس‏(و اصبر حتى یحکم اللّه) را منسوخ به آیه سیف دانستند، چنین مرقوم داشتند:
«کانت آیة السیف بالنسبة الى هذه تحقیقا للوعد و الوفاء بالوعد لیس نسخا.» (10)
مسلّم فرقى بین این دو نمونه آیه با آیه مورد بحث نیست.زیرا در هر دو مورد، حکم اول مغیّى به غایت مى‏باشد و بعد از غایت در هر دو آیه، با فعل مضارع بیان شده است؛یعنى در سوره یونس‏(حتى یحکم اللّه)آمده است و در سوره بقره (حتى یأتى اللّه بامره).با این توضیح مى‏توان آیه سیف را وفا به وعده‏اى دانست که در سوره بقره وارد شده است.و چنانچه، خود استاد اذعان دارند، وفاى به وعده، نسخ نیست.
اما آنچه را که استاد در مورد آیه 13/مائده‏
(فاعف عنهم و اصفح...)فرمودند که به وسیله آیه 29 سوره توبه نسخ شده است، مى‏گوییم:
(البته با توجه به این که هر یک از سوره‏هاى توبه و مائده، در زمان قدرت مسلمانان نازل شده‏اند، ما تکیه بر جواب اول نمى‏کنیم؛بلکه از راه دیگرى پاسخ مى‏گوییم و آن عبارت است از این که):
اولا، سوره توبه، طبق قول صحیح‏تر پیش از سوره مائده نازل شده است.و سوره مائده آخرین سوره‏اى مى‏باشد که بر پیامبر نازل گردید.و معنى ندارد آیه‏اى که در زمان گذشته، نازل شده است، ناسخ آیه‏اى باشد که بعدا نازل مى‏شود.با این بیان، آیه 29/توبه که قبلا نازل شده است، نمى‏تواند ناسخ آیه 13/مائده باشد که بعدا نازل گشت.قطعا آیه منسوخ باید قبل از آیه ناسخ نازل شده باشد.
علامه طباطبائى نیز در مشابه همین قضیّه، در مقابل کسانى که آیه 10/ممتحنه را ناسخ آیه 221/بقره پنداشتند، مى‏فرماید:
«...على انّ سورة البقرة اوّل سورة نزلت بالمدینة بعد الهجرة و سورة الممتحنة نزلت بالمدینة قبل فتح مکه و سورة المائدة آخر سورة نزلت على رسول اللّه ناسخة غیر منسوخة و لا معنى لنسخ السابق اللاحق.» (11)
ثانیا، ما روایات خاصه‏اى در دست داریم که بیانگر این است که در سوره مائده، آیه منسوخه، نداریم.بلکه آیات این سوره همه محکم هستند.
علامه طباطبائى در همین مورد مى‏گویند:
«لم یختلف اهل النفاق انها آخر سورة مفصلّة نزلت على رسول اللّه(صلى اللّه علیه و آله و سلم) فى اواخر ایّام حیاته و قد ورد فى روایات الفریقین انها ناسخة غیر منسوخة.» (12)
ما به عنوان نمونه به یکى دو مورد از روایات اشاره مى‏کنیم.
1-عن على(علیه السلام):«کان القرآن ینسخ بعضه بعضا و انّما یؤخذ من رسول اللّه بآخره و کان من آخر ما نزل علیه سورة المائدة فنسخت ما قبلها و لم ینسخها شئ...» (13)
2-قال رسول اللّه(صلى اللّه علیه و آله و سلم): «المائدة من آخر القرآن تنزیلا، فاحلّوا حلالها و حرّموا حرامها.» (14)
بنابر این، پذیرفتن این مطلب که آیه‏اى از آیات سوره مائده نسخ شده باشد، غیر قابل قبول است.

ملاحظه سوم

تأمّل در آیات قتال و جهاد، خود بهترین گواه است بر این که این آیات به تناسب تغییر حال مسلمانان که قدم به قدم از ضعف به سوى قدرت گام برمى‏داشتند، تغییر نمود.در واقع، همانند آیات مربوط به تحریم خمر، به صورت تدریجى از حالى به حال دیگر دگرگون شدند.همانگونه که در آیات تحریم خمر-با توجه به تدریجى بودن نزول آن-ملتزم به نسخ نمى‏شویم، در آیات قتال نیز قائل به نسخ نمى‏شویم.
چنانکه خود استاد، در مقابل کسانى که در آیات خمر، قائل به نسخ شدند، فرمودند:«که این از باب تدرّج در احکام مى‏باشد که از لحن خفیف به لحن شدید رفته است.» (15)
ما مصداق همین کلام استاد را در آیات قتال مى‏یابیم.زیرا آیات قتال نیز در چند مرحله راه ترقى را پیمود و از لحن خفیف به لحن شدید، رفت: (16)
مرحله اول، اذن براى دفاع از خویشتن، «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا.» (17)
مرحله دوم، قتال با کسانى که به مسلمانان تعرّض نمایند:«فان لم یعتزلوکم و یلقوا الیکم لسلم‏ و یکفّوا ایدیهم فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم.» (18)
مرحله سوم، جنگیدن با مشرکانى که در دسترس مسلمانان باشند:«یا ایها الذین امنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار.» (19)
مرحله چهارم، اعلان جنگ و جهاد عمومى علیه همه مشرکان:«و قاتلوا المشرکین کافّة کما یقاتلونکم کافّة.» (20)
با این بیان، روشن است که هر یک از این آیات، ناظر به یک موقعیت خاص از ضعف یا قدرت مسلمانان مى‏باشد و هیچ یک از این مراحل، موضوع مرحله دیگر را واجد نیست؛و با تغییر موضوع-همانگونه که در ملاحظه نخست بیان شد-جایى براى قول به نسخ نمى‏ماند.
ولى حضرت استاد، برخلاف آنچه که در آیات مربوط به تحریم خمر برگزید، در اینجا قائل به نسخ شده است؛آن هم نسخى که هر مرحله‏اش ناسخ مرحله قبل از خود مى‏باشد که در نتیجه، یک آیه، ناسخ مرحله قبل از خود و منسوخ مرحله بعد از خویش مى‏باشد. (21)

یادداشتها

(1)-النسخ فى القرآن الکریم، مصطفى زید، رقم 699.
(2)-البرهان، زرکشى، ج 2، ص 40.و النسخ فى القرآن الکریم، رقم 699.
(3)-التمهید فى علوم القرآن، محمد هادى معرفت، ج 2، ص 312.
(4)-همان.
(5)-همان، 341.
(6)-همان، ص 362.
(7)-همان، ص 363.
(8)-همان، ص 384.
(9)-الاتقان، جلال الدین سیوطى، ج 3، ص 69.
(10)-التمهید فى علوم القرآن، ج 2، ذیل آیه 109/یونس.
(11)-المیزان فى تفسیر القرآن، علامه طباطبایى، ج 2، ص 213.
(12)-همان، ج 5، ص 175.
(13)-مجمع البیان طبرسى، ج 2، ص 150.بحار الانوار، ج 92، ص 274.
(14)-در المنثور سیوطى، ج 3، ص 4.
(15)-التمهید فى علوم القرآن، ج 2، ص 323.
(16)-همان، ص 316.
(17)-حج/39.
(18)-نساء/91.
(19)-توبه/123.
(20)-توبه/36.
(21)-التمهید فى علوم القرآن، ج 2، ص 316.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org