تعداد بازدیدها : 2397
  عنوان مقاله : طلاق
 نویسنده : محدثه بهمدي
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->زن و خانواده(447)->خانواده(131)->آسيب هاي خانواده(28)->طلاق(13)
  آدرس اینترنتی:   http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37575  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
طلاق

محدثه بهمدي

كلمات كليدي :

قرآن، طلاق، عدّه، ازدواج، آميزش، مهريه، نفقه، طلاق رجعي و بائن
طلاق از ریشه ی "طلق" بوده که در لغت به معنای رهایی از بند و حصر آمده و در اصطلاح فقه اسلامی برای رهایی زن از بند نكاح به كار میرود.[1]
طلاق صیغهای است كه به وسیله ی آن عقد نكاح‍‍[دائم] از بین میرود؛[2] و چهار ركن دارد كه عبارتند از: صیغه ی طلاق که به عربی صحیح خوانده میشود، طلاق دهنده، مطلَّقه و شاهد بودن دو مرد عادل. از آنجا كه در طلاق، قبول و رضایت زن شرط نبوده، در زمره ی ایقاعات قرار گرفته؛ برخلاف نكاح كه جزء عقود بوده و رضایت و قبول طرفین جزو شرایط آن است.[3]

احكام طلاق در قرآن

الف. احکام قبل از آمیزش که به دو صورت متصور است:

1. طلاق بعد از تعیین مهریه:

«وَ إِنطَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَنتَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْفَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ
مَافَرَضْتُمْ...»[4]
«و اگر آنان را، پیش از آن كه با آنها تماس بگیرید و (آمیزش جنسى كنید) طلاق دهید، در حالى كه مهرى براى آنها تعیین كرده‏اید، (لازم است) نصف
آنچه را تعیین كرده‏اید (به آنها بدهید)...»
یعنی هر مردی که قبل از نزدیكی و بعد از تعیین مهریه، همسرش را طلاق دهد، واجب است كه نصف مهریه را به او بپردازد؛ مگر اینكه خود زن یا ولی او (در صورت صغیر بودن زن) آن مهر را به شوهر ببخشد. و نیز اگر زن قبل از طلاق، مهریه خود را دریافت نموده باشد، باید بعد از طلاق، نصف آن را برگرداند؛ مگر اینکه شوهر حق خود را به ایشان ببخشد.[5]

2. طلاق قبل از تعیین مهریه:

«لَّاجُنَاحَ عَلَیكمُ‏ْ إِنطَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْتَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلىَالمُْوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلىَالْمُقْترِِ قَدَرُهُ...»[6]
«اگر زنان را قبل از آمیزش جنسى یا تعیین مهر، (به عللى) طلاق دهید، گناهى بر شما نیست. (و در این موقع،) آنها را (با هدیه‏اى مناسب)، بهره‏مند سازید! آن كس كه توانایى دارد، به اندازه ی تواناییش، و آن كس كه تنگدست است، به اندازه ی خودش،...»
منظور از "فرض" در این جا مهریه است. یعنی اگر قبل از تعیین مهر و آمیزش جنسى، طلاق صورت گیرد، مهر واجب نبوده و "هدیه" جایگزین "مهر" مى‏شود.
خداوند در قرآن کریم از مردان خواسته كه هدیهای به قدر وسع مالی خود با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی زن، به همسر مطلقه ی خویش بدهند؛ و مقدار آن طوری باشد كه عرف مردم آن را بپسندند.[7]
و در آیه ی دیگری تعیین مهریه را ذکر نکرده و به طور مطلق تقدیم هدیه را بیان نموده است:
«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه با زنان با ایمان ازدواج كردید و قبل از همبستر شدن طلاق دادید، عدّه‏اى براى شما بر آنها نیست كه بخواهید حساب آن را نگاه دارید؛ آنها را با هدیه ی مناسبى بهره‏مند سازید و بهطرز شایستهای رهایشان کنید.»[8]
در این جا تعیین مهریه یا عدم آن، قبل از طلاق مشخص نگردیده؛ اما براساس آیات قبل در صورت تعیین مهریه، نصف آن و در صورت عدم تعیین، به مقدار وسع مالی مردان، دادن هدیه به زنان به عوض مهریه لازم میگردد. و چون عمل زناشویی انجام نگرفته، نگه داشتن عده (مدتی كه زن حق ازدواج مجدد ندارد) بر زنان مطلّقه واجب نگردیده است.[9]

ب. احکام بعد از آمیزش:

برای زنان مطلقه بعد از آمیزش با همسر خویش، در هنگام طلاق احكامی در نظر گرفته شده كه اهم آن، نگهداشتن عدّه، قبل از ازدواج مجدد است:
«وَالْمُطَلَّقَاتُ یترََبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوء...»[10]
«زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاك شدن) انتظار بكشند! [عده نگه دارند] ...»
منظور از "قروء" دوران پاكی بانوان از عادت ماهیانه است؛[11] یعنی زنان باید به مدت سه پاكی از حیض، از نكاح مجدد خودداری نمایند.[12]
و خطاب به پیامبر عظیمالشأن میفرماید:
«یأَیهَُّا النَّبىِ‏ُّ إِذَاطَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِِنَّ وَ أَحْصُواْ الْعِدَّةَ...»[13]
«اى پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عدّه، آنها را طلاق گویید و حساب عدّه را نگه دارید...»
منظور از عده(انتظار)، سه دوره از پاكی میباشد؛ بنابراین مقصود كلام خداوند در آیه اینست كه مردان باید زنان خود را در زمان عدّه ی آنان، یعنی در زمان پاكی آنها طلاق بدهند و زنان نیز بعد از سه دوره حیض و پاكی میتوانند، دوباره ازدواج نمایند.[14]
البته زنان باردار وظیفه ی ویژهای نیز دارند و آن عدم كتمان حمل است:
«...وَ لَایحَِلُّ لَهُنَّ أَن یكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فىِ أَرْحَامِهِنَّ إِنكُنَّ یؤْمِنَّ بِاللَّهِ
وَالْیوْمِ الاَْخِرِ...»[15]
«...اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، براى آنها حلال نیست كه آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده، كتمان كنند...»
از آنجا كه حكم عده ی زنان آبستن تا هنگام وضع حمل آنها بوده[16] و بعد از آن مردان حق رجوع مجدد دارند، برخی از زنان به خاطر ترس از رجوع مجدد مردان، وضعیت خود را به لحاظ باردار بودن كتمان میكنند؛ لذا آیه ی شریفه آنها را از این عمل خلاف شرع نهی مینماید.[17]
آیات شریفه در این میان به یک نکته ی اساسی و اخلاقی دیگری نیز اشاره نموده و میفرماید:
«...وَ بُعُولَتهُُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فىِ ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلَاحًا...»[18]
«...و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها در این مدت، (از دیگران) سزاوارترند، در صورتى كه (براستى) خواهان اصلاح باشند...»

انواع طلاق

قرآن دو نوع طلاق را جایز دانسته و احکام آن را به وضوح بیان کرده است:

1. طلاق رجعی:

اگر شخصى زن خود را طلاق رجعى داد، پس از آن اختیار دارد در زمان عدّه ی‏ زن، بدون عقد جدید به همسرش رجوع کند و دوباره او را عیال خود گرداند:[19]
«الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكُ بمَِعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحُ بِإِحْسَانٍ...»[20]
«طلاق، (طلاقى كه رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است (و در هر مرتبه،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهدارى كند (و آشتى نماید)، یا با نیكى او را رها سازد (و از او جدا شود)...»
طلاق رجعی، طلاقی است كه در آن مرد حق رجوع دارد؛ خواه رجوع بكند یا نكند. رجوع مرد با الفاظی مانند: "رجوع كردم و برگشتم" و افعالی مانند: نزدیكی، بوسیدن و لمس کردن از روی شهوت واقع میشود و مناسب است كه رجوع، مقید به قصد رجوع باشد.[21] با توجه به آیه ی شریفه مردان میتوانند دو بار زنان خود را طلاق دهند و در این مدت مخیّرند، همسر خود را در زمان عدّه نزد خود نگه داشته، یا او را با دادن حق نفقه و مسكن تا انقضاء این مدت، به حال خود رها نمایند.[22]
از آنجا كه نگهداشتن زنان در خانه و یا رها ساختن آنها میتواند با اذیت و آزار رساندن به آنان همراه باشد، لذا در آیه ی شریفه، قید "احسان و معروف" را آورده تا كارها به نیكوترین وجه انجام گیرد.[23]

2. طلاق بائن:

طلاقى است كه برای شوهر حق رجوع نیست و برای رجوع نیاز به عقد مجدد دارد؛ مانند: طلاق خُلع، مبارات و زنى كه سه طلاقه شده است:[24]
الف. طلاق خُلع و مبارات: بدین صورت است كه زن، به واسطه كراهت و نفرتی كه از شوهر خود دارد، مالی را به شوهر خود بخشیده و در قبال آن از او طلاق میگیرد:[25]
«...وَ لَایحَِلُّ لَكُمْ أَنتَأْخُذُواْ مِمَّا ءَاتَیتُمُوهُنَّ شَیا إِلَّا أَنیخََافَا أَلَّایقِیمَا حُدُودَاللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّایقِیمَا حُدُودَاللَّهِ فَلَاجُنَاحَ عَلَیهِْمَا فِیمَاافْتَدَتْ بِه‏...»[26]
«...و براى شما حلال نیست كه چیزى از آنچه به آنها داده‏اید، پس بگیرید؛ مگر اینكه دو همسر، بترسند كه حدود الهى را برپا ندارند؛
اگر بترسید كه حدود الهى را رعایت نكنند، مانعى براى آنها نیست كه زن، فدیه و عوضى بپردازد (و طلاق بگیرد)...»
اگر زن تمایلی به ادامه زندگی با شوهر را نداشته باشد و  با رعایت نكردن حقوق او، موجب اتلاف حق شوهر و در نتیجه زیرپا گذاشته شدن حقوق زناشویی هردوی آنها شود، ‌در این صورت مهریه خود را برای خلاص شدن از زندگی با این شخص به وی بخشیده و از ایشان درخواست طلاق میدهد.[27]
اما اگر  این نفرت طرفینی باشد؛ یعنی شوهر نیز علاقهای به زن خود نداشته باشد، با توافق از هم طلاق میگیرند؛ که درفقه به آن طلاق "مبارات" میگویند.[28]
ب. سه طلاقه: بعد از بیان طلاق رجعی و طلاق خُلع، خدای متعال نوع دیگری از طلاق بائن را مطرح نموده و میفرماید:
«فَإِن طَلَّقَهَا فَلَاتحَِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتىَ‏ تَنكِحَ زَوْجًا غَیرَْهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلَاجُنَاحَ عَلَیهِْمَا أَنیتَرَاجَعَا إِنظَنَّا أَنیقِیمَا حُدُودَ اللَّهِ...»[29]
«اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اینكه همسر دیگرى انتخاب كند (و با او، آمیزش جنسى نماید. در این صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهى ندارد كه بازگشت كنند (و با همسر اول، دوباره ازدواج نماید) در صورتى كه امید داشته باشند كه حدود الهى را محترم میشمرند...»
این آیه در حقیقت حكم تبصرهای را دارد كه به حكم سابق ملحق میشود؛ یعنی پس از اینكه مرد دو بار زنش را طلاق داد و رجوع كرد، اگر برای بار سوم او را طلاق دهد، دیگر حق رجوع مجدد ندارد؛ مگر اینكه زن، همسر دیگری را انتخاب نماید که در اصطلاح فقه ی به آن مُحلّل گویند؛ مشروط بر اینكه امید رعایت حدود الهی را داشته باشند.[30] شرط دیگری که ذكر آن لازم است ازدواج زن سه طلاقه با همسر دوم است که ازدواج با "مُحلّل" نیز باید به صورت عقد دائم بوده و بین آنها مباشرت انجام گیرد؛ در این صورت اگر از شوهر دوم خود طلاق گرفت، شوهر اول میتواند پس از جاری كردن عقد مجدد، دوباره با زن سابق خود ازدواج نماید.[31]

حقوق زنان مطلّقه در قرآن

«...وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیهِْنَّ بِالمَْعْرُوفِ...»[32]
«...و براى آنان، همانند وظایفى كه بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‏اى قرار داده شده...»
از آنجا كه در دین مقدس اسلام، حق یكجانبه نبوده و وظائفی در قبال طرفین بنا نهاده شده؛ در پیوند زناشویی نیز همینگونه است؛ یعنی همانطوری كه برای زنان وظائفی در قبال مردان وجود دارد، حقوقی نیز برای آنها در نظر گرفته شده[33] كه اهم آن بدین قرار است:

1. پرداخت مُتعه:

به زنان مطلقهای كه با آنان آمیزش صورت نگرفته و مهریهای تعیین نشده، واجب است هنگام طلاق، هدیهای مناسب با شؤونات اجتماعی به آنها داده شود:
«...وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلىَالمُْوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلىَالْمُقْترِِ قَدَرُهُ مَتَاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلىَالمُْحْسِنِینَ»[34]
«آنها را (با هدیه‏اى مناسب،) بهره‏مند سازید! آن كس كه توانایى دارد، به اندازه تواناییش، و آن كس كه تنگدست است، به اندازه خودش، هدیه‏اى شایسته (كه مناسب حال دهنده و گیرنده باشد) بدهد! و این بر نیكوكاران، الزامى است...»
از آنجا كه این هدیه اثر قابل توجهی دارد در جلوگیری از حس انتقامجویی و رهایی زن از عقدههایی كه ممكن است بر اثر گسستن پیوند زناشویی حاصل شود، آن را به عنوان حقی بر نیكوكاران قرار داده و روحیه ی نیکوکاری مردان را تحریک نموده است.[35]
مؤید این كلام آیه ی دیگری از همین سوره است كه میفرماید:
«وَ لِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعُ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلىَالْمُتَّقِین‏»[36]
«و براى زنان مطلقه، هدیه مناسبى لازم است (كه از طرف شوهر، پرداخت گردد). این، حقى است بر مردان پرهیزكار.»
"مطلّقات" مطلق است و همه ی زنان مطلقه را شامل میشود؛ لیكن طبق قرائن و مقیدات آیاتی كه بیان شد، "متاع" در آیه ی شریفه خارج از هرگونه مهریه است و مراد از آن هدیه ی ازدواج برای زنانی است كه بدون مهریه هستند؛ و قید "حَقًّا عَلىَالْمُتَّقِین" دلالت بر وجوب آن "متاع" میکند.[37]

2. تهیه مسكن:

از جمله نفقه ی زن، تهیه مسکن برای وی هست که این حق تا سرآمد عدّه در صورت طلاق تداوم دارد:
«أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَیثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَ لَاتُضَارُّوهُنَّ لِتُضَیقُواْ عَلَیهِْنَّ...»[38]
«آنها [=زنان مطلّقه‏] را هر جا خودتان سكونت دارید و در توانایى شماست، سكونت دهید و به آنها زیان نرسانید تا كار را بر آنان تنگ كنید (و مجبور به ترك منزل شوند)...»
واژه ی "وُجد" به معنی توانایی و تمكن است که در اینجا کنایه از "نفقه" بوده و مفهومش این است كه مردان به اندازه ی توانائیشان، بخشی از مسکنشان را مکانی را برای همسران مطلقه ی خود در زمان عدّه به عنوان سكونت آنها تهیه نمایند؛ بدون اینکه آنها را در تنگنا قرار داده و ضرری برایشان برسانند.[39]
البته در آیه ی دیگری استثنایی بر این حق بیان شده است:
«...لَاتخُْرِجُوهُنَّ مِن بُیوتِهِنَّ وَ لَایخَْرُجْنَ إِلَّا أَنیأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَینَةٍ...»[40]
«...نه شما آنها را از خانه‏هایشان بیرون كنید و نه آنها (در دوران عدّه) بیرون روند، مگر آنكه كار زشت آشكارى انجام دهند...»

3. نفقه ی زنان باردار:

از آنجا كه تحمل شرایط سخت بارداری و گذراندن دوران منحصر به فرد امتیازات ویژهای را در اسلام برای زنان به ارمغان میآورد، خدای متعال حتی در زمان طلاق نیز، حقوق خاصی را برای آنها در نظر گرفته است:
«...وَ إِن كُنَّ أُوْلَاتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُواْ عَلَیهِْنَّ حَتىَ‏ یضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكمُ‏ْ فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُواْ بَینَكمُ بمَِعْرُوفٍ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى»[41]
«و اگر باردار باشند، نفقه ی آنها را بپردازید تا وضع حمل كنند و اگر براى شما (فرزند را) شیر مى‏دهند، پاداش آنها را بپردازید و (درباره ی فرزندان، كار را) با مشاوره ی شایسته انجام دهید و اگر به توافق نرسیدید، آن دیگرى شیردادن آن بچه را بر عهده مى‏گیرد.»
زنان باردار، مادامی كه وضع حمل نكرده‏اند، در حال عده بوده و نفقه و مسكن آنها بر شوهرشان واجب است‏. و در حكم بعدی در مورد حقوق "زنان شیرده" مى‏فرماید: اگر حاضر شدند بعد از جدایى، فرزندان را شیر دهند، اجرتى متناسب با مقدار و زمان شیر دادن بر حسب عرف و عادت، اجر و پاداش آنها را، شوهران بپردازند. و از آنجا كه اختلافات دو همسر با ضربه زدن بر منافع كودكان، آنها را از نظر جسمی و ظاهری گرفتار خسران كرده و از نظر عاطفی، از محبت و شفقت لازم محروم میكند، پدر و مادر موظفند خدا را در نظر گرفته و منافع نوزاد بى‏دفاع را فداى اختلافات و اغراض خویش نكنند.[42]

پی نوشت ها:

[1]. راغب اصفهانی، حسینبنمحمد‏؛ المفردات فی غریبالقرآن، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدارالشامیة، چاپ اول، 1412ق، ص523. 
 [2]. ازدواج موقت طلاق ندارد و هر زمان مدتش تمام شود یا مرد مدت را به او ببخشد، زن از قید همسری رها میشود. ر.ك. توضیح المسائل مراجع، گردآورنده: بنیهاشمی خمینی، سیدمحمدحسن، قم، جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوازدهم، 1385ش، ج2، ص523. 
 [3]. دادمرزی، سیدمهدی؛ فقه استدلالی، ترجمه تحریرالروضه فی شرح اللمعه، تهران، موسسه فرهنگی طه، چاپ چهارم، 1380ش، ص485 و 486.
[4]. بقره/237.
[5]. حسینى جرجانى ،سیدامیر ابوالفتوح‏؛ آیات الأحكام(جرجانى)، تهران‏، نوید، چاپ اول، 1404ق، ج2، ص337 و طباطبایى(علامه)، سیدمحمدحسین‏؛ المیزان فى تفسیرالقرآن‏، قم‏، جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، 1417ق، ج2، ص245.
[6]. بقره/236.
[7]. مكارم شیرازى، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران‏، دارالكتب الإسلامیة، 1374ش، ‏چاپ اول، ج2، ص199.
[8]. احزاب/49.
[9]. قطبالدین راوندى، سعید؛ فقهالقرآن فى شرح آیاتالأحكام‏، قم‏، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، ‏1405ق، ج2، ص148 و قرطبى، محمدبناحمد؛ الجامع لأحكامالقرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، 1364ش، ج14، ص202.
[10]. بقره /228.
[11]. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج2، ص230 و فقهالقرآن فی شرح آیاتالاحكام راوندی، ج2، ص156.
[12]. المیزان فی تفسیر القرآن ،ج 2، ص230.
[13]. طلاق/1.
[14]. طبرسى، فضلبنحسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع‏، تهران‏، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏، 1377ش، ج4، ص308 و فاضل مقداد، جمالالدین مقدادبنعبدالله‏؛ كنز العرفان فی فقه القرآن، تهران، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى،  1419 ق، ج2، ص251.
[15].  بقره/228.
[16]. طلاق/4.
[17]. كاشانى، ملافتحالله؛ تفسیر منهجالصادقین فى الزامالمخالفین‏، تهران‏، كتابفروشى محمدحسن علمى‏، 1336ش، ج12، ص12.
[18]. بقره/228.
[19]. آیات الأحكام جرجانی، ج‏2، ص456.
[20]. بقره/229.
 18. فقه استدلالی، پیشین، ص490.
[22]. طبرسى، فضلبنحسن‏؛ مجمع البیان فى تفسیرالقرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، 1372ش، چاپ سوم، ج2،ص579.
[23]. بانوى اصفهانى ،سیده نصرت امین‏، مخزن العرفان در تفسیر قرآن‏، تهران، نهضت زنان مسلمان‏، 1361ش‏، ج2، ص327.
[24].  آیات الأحكام جرجانی، ج‏2، ص414؛ طلاق زن غیرمدخوله، طلاق دختر صغیر، زنى كه سه دفعه یا نه دفعه طلاق گفته شود و طلاق زنى كه یائسه باشد، از جمله طلاقهای "بائن"هستند.
[25]. فقه استدلالي، پیشین، ص 495.
[26]. بقره/229.
 23. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآ ن، قم انتشارات فرهنگ اسلامى، چ  دوم ،  1365 ش، ‏ ج‏4، ص57.
[28]. فقه استدلالي، پیشین، ص 495.
 24. بقره/230.
[30]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج2،ص235 و تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص126.
[31]. مقدس اردبيلى، احمدبنمحمد؛ زبدة البيان فى أحكام القرآن، تهران، ‏كتابفروشى مرتضوى، چاپ اول، ص602 و قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا؛ تفسیر كنزالدقائق و بحرالغرائب‏، تهران‏، وزارت ارشاد اسلامى‏، 1368ش‏، ج2، ص347.
[32]. بقره/228.
[33]. تفسیر نمونه، ج‏2، ص156 و مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج‏2، ص575.
[34]. بقره/236.
[35]. تفسیر نمونه، ج2، ص200.
[36]. بقره/241.
[37]. الفرقان فی تفسیرالقرآن، ج 4، ص142.
[38]. طلاق/6.
[39]. زمخشری، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق، چاپ سوم، ج 4، ص 558.
[40]. طلاق/1.
[41]. طلاق/6.
[42]. تفسیر نمونه، ج‏24، ص 248.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org