مقايسه دكترين منجيگرايي در اسلام و مسيحيت (2)
سید محمد علی آل علی
خبرگزاري فارس:تشكيل جامعهاي كه معيارهاي معنوي و انساني بر آن حاكم باشد، رسيدن به جهاني كه در آن ستم مفهوم نداشته باشد و ستمگر و ستمديدهاي نباشد و استبداد بر مردمان و سرنوشت آنان مسلط نباشد، از ديرباز آرزوي بشر بوده است.
حكومت مهدي(عج) سه ويژگي اساسي دارد؛
يكم. حكومت جهاني
در زمان ظهور مهدي(عج)، جهان تشنه عدالت است و در انتظار منجي عادل به سر ميبرد. وقتي امام مهدي4 قيام خود را آغاز ميكند، با تكيه بر ياران و سپاهيان خويش و امدادهاي الهي، قدرت خود را در تمامي جهان گسترش خواهد داد و به اذن خدا، زمين و زمان را فرمانبردار خويش ميسازد. خداوند متعال به بندگان صالحش چنين وعده داده است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا.[60]
همچنين ميفرمايد:
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.[61]
امام باقر(ع) درباره آيه الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوْا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنْ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ [62]فرموده است:
اين آيه در شأن آلمحمد(ص)، يعني مهدي(عج) و اصحابش نازل شده است كه خداوند سراسر زمين را به او تمليك ميكند و به دست او دين را ظاهر ميسازد و بدعتها و باطل را از ميان ميبرد تا حدي كه اثري از ستم ديده نخواهد شد.[63]
دوم. گسترش عدل و قسط
ديگر ويژگي حكومت مهدي(عج)، رعايت عدالت در تمامي جنبههاي آن است. تأكيد بر مسئله عدالت و برپايي قسط در عصر مهدي، ترجيع بند همه روايات و احاديث در مورد آن حضرت به شمار ميرود. مهدي4، عدالت را به تمام معنا به اجرا در ميآورد و در همه جنبههاي حقوقي، قضايي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... آشكار ميسازد، همان عدلي كه امام علي(ع) به آن بشارت داده است.[64]
سوم. وحدت
دولت مهدي(عج)، دولت وحدت است؛ وحدت صوري و معنوي. وحدت صوري است؛ زيرا مردم زير پرچم اسلام و معتقد به قانون قرآن، به خداوند واحد دل ميسپارند. وحدت معنوي نيز دارد؛ زيرا دوست مؤمنان پاكدل است؛ مردمي يك دل با هدفي واحد، يك سخن و دوستدار برپايي نظام عدالت كه به توصيههاي حاكمي الهي و عدالتگستر دل بستهاند.
بدينسان، دولت اسلام با بهرهگيري از قانون قرآن و به كارگيري دقيق دستورهاي آن، به رهبري امام مهدي(عج) استقرار مييابد و جهانيان، لذت زندگي زير پرچم منجي الهي، عادل را درك خواهند كرد. آن روز، زمين و آسمان به يمن برپايي دولت كريمه مهدوي، بركتهاي بيپايانشان را به مردم تحت امر او ميبخشند. اهل آسمان و زمين، شادمان و جماد و نبات و حيوان، شادابند.[65]
نتيجه و مقايسه
با توجه به آنچه درباره منجيگرايي در مسيحيت و اسلام گفته شد، ميتوان اين نتايج را به دست آورد:
الف) عقيده به ظهور منجي بزرگ الهي در آخر الزمان كه جهانيان را از ستم و استبداد و بيداد رهايي خواهد بخشيد، اعتقادي همگاني در ميان پيروان دو دين بزرگ الهي است و در متون ديني اين دو آيين بزرگ، نمونههاي فراواني از اين نويدها و بشارتها وجود دارد.
ب) موعود و منجي ملتها در هر دو دين، ويژگيهايي تقريباً همسان دارد و هدف از ظهور او، اقامه عدل و داد و برپايي نظامي عادلانه و الهي است.
ج) رخدادهاي زمان عروج حضرت عيسي(ع) و آخرالزمان كه در مسيحيت مطرح شده، با رويدادهاي زمان غيبت كبراي امام مهدي(عج) و فتنههاي آخرالزمان كه در آثار مسلمانان آمده است، تفاوتها و شباهتهايي دارد. ميتوان گفت ميان پيروان اين دو آيين، ديدگاههاي انحرافي و اغراقآميز نفوذ كرده است.
د) درباره وضعيت پس از ظهور و فراواني بركات و نعمتها و ايجاد صلح و آرامش در زمين نيز برخي تعبيرهاي مبالغهآميز در متون حديثي اسلام و متون ديني مسيحيت ديده ميشود. به ويژه در عهد عتيق، مطالبي عجيب عنوان شده است.
هـ) منجي در مسيحيت، در آسمانها زيست ميكند و براي آغاز ظهورش، نخست مؤمنان را به آسمان ميبرد. آنگاه پس از سالها مصيبت عظيم، به زمين باز ميگردد. درك اين آموزه بسيار خردگريز است، ولي منجي مسلمانان، در زمين و با زمينيان زندگي ميكند، در ميان آنان است و با ايشان سخن ميگويد، در بسياري موارد ياريشان ميكند و با راهنماييهاي سودمندش، ايشان را هدايت مينمايد، ولي مردم او را با عنوان مهدي موعود تطبيق نميدهند.
و) بخشي از بشارتهايي كه در عهدين درباره منجي آخرالزمان آمده است، درباره حضرت عيسي(ع) ميتواند صادق باشد، ولي بسياري از آن بشارتها درباره آن حضرت صادق نيست، ولي بنابر برخي پژوهشها ميتوان بر منجي معرفي شده در اسلام تطبيق كرد.[66]
ج) آسيب شناسي منجيگرايي
متأسفانه آموزه منجيگرايي با همه تقدسي كه دارد، همچون برخي ديگر از آموزههاي ديني، از برخي انحرافها و آسيبها در امان نمانده است و بعضي، دانسته يا نادانسته، در اينباره به باورهاي نادرستي معتقد شدهاند كه به برخي از آنها اشاره ميگردد:
1. آسيب شناسي دكترين منجيگرايي در اسلام
برخي از فرقههاي مسلمان با دريافتي ناصحيح از آموزه منجيگرايي، در انجام وظايف اسلامي خود، به ويژه در زمينه هدايت مردم و اجراي دو واجب مهم الهي، يعني امر به معروف و نهي از منكر دچار تفريط شدهاند. اين عده با نقل روايتهايي بدين مضمون كه «مهدي زماني ظهور خواهد كرد كه زمين پر از ستم و فساد شده باشد»،[67] هر انقلاب و حركتي پيش از قيام منجي آخرالزمان را محكوم به شكست و نابودي ميدانند و در برابر ظلمها و تجاوزها به اسلام و مسلمانان ساكت مينشينند و ديگران را هم به سكوت و ظلمپذيري و خفقان تشويق ميكنند. اينان مهمترين وظايف دوران غيبت، يعني صبر و انتظار مثبت و انقلابي و سازنده را به آموزههايي منفي و دست و پا گير در وظايف اجتماعي تفسير مينمايند. اين افراد ميگويند چون امام مهدي4 زماني ظهور ميكند كه جهان پر از ستم و جور شده باشد، بنابراين، زماني آن منجي به فرياد ما ميرسد كه صلاح به نقطه صفر برسد و حق و حقيقت طرفداري نداشته باشد. پس آنگاه كه جز باطل، نيرويي حكومت نكند و فرد صالحي در جهان يافت نشود، دست غيب از آستين بيرون ميآيد. ما بايد به جاي تلاش در جهت نيكيها، كاري كنيم كه روند ظهور و خروج منجي سرعت گيرد و بهترين كمك به اين روند و بهترين شكل انتظار، اشاعه فساد، فحشا، ستم يا دستكم سكوت در برابر فساد حكومتهاي ستمگر است.[68]
در پاسخ اجمالي ميتوان گفت كه قيام مهدي(عج) براي پشتيباني از مظلوماني است كه شايسته حمايتند، نه ستمپذيران خاموش و رضايتدهندگان به ستم و تباهي. چنانكه شيخ صدوق از امام صادق(ع) نقل ميكند كه «ظهور منجي تحقق نميپذيرد، مگر اينكه هر كدام از شقي و سعيد به فرجام كار خود برسند». پس سخن در اين نيست كه سعيدي در دنيا نباشد و تنها اشقيا به نهايت درجه شقاوت برسند، بلكه سخن اين است كه هركدام از گروه سعادتمندان و اشقيا به نهايت كار خود برسند.[69]
از نظر روايات، در سرآغاز قيام منجي آخرالزمان، سلسله قيامهايي حق از سوي اهل حق و صلاح انجام ميگيرد كه معصومان و بزرگان دين آن را تأييد ميكنند. قيام «يماني» پيش از ظهور امام مهدي4، نمونهاي از اين سلسله قيامهاست.[70]
پس روايات اسلامي انتظار منجي را افضل اعمال دانستهاند؛ انتظاري كه در آن، هر فرد در برابر خود و جامعه مسئول باشد. اين انتظار، تعهدآفرين و تحركبخش است و عبادت به شمار ميرود.
2. آسيب شناسي دكترين منجيگرايي در مسيحيت
متأسفانه دكترين منجيگرايي در مسيحيت، در مواردي دستخوش انحرافها و بدعتهايي شده است كه پيآمدهاي آن به شدت، صلح جهاني و آينده بشري را تهديد ميكند. يكي از آن موارد، پيدايش گروهي به نام «مسيحيان صهيونيست» است كه با انديشه بنيادگرايي در زمينه ظهور و رجعت منجي آخرالزمان، با شدت تمام به تشكيل دولت يهودي در فلسطين و پشتيباني همه جانبه از رژيم اشغالگر قدس اصرار ميورزند و آن را وظيفهاي مقدس براي همه مسيحيان منتظر منجي ميپندارند.
ايشان بر اساس تفسيري انحرافي از كتاب مقدس، معتقدند جنگ آخرالزمان كه به ظهور مجدد مسيح و پيروزي او و سپاهيانش خواهد انجاميد، در صحراي «مجدّو» در فلسطين خواهد بود. همچنين نبرد «هارمجدّون»[71] كه رويارويي نهايي ايمان و كفر است و به تشكيل دولت هزار ساله مسيح خواهد انجاميد، در آن سرزمين و تنها پس از گردهمايي بندگان برگزيده خدا در قلمرو «ارض موعود» به عنوان يك ملت، رخ خواهد داد. گروههاي صهيونيست مسيحي كه شمارشان بر اثر تبليغات گسترده به سرعت در حال افزايش است، معتقدند ظهور مجدد مسيح نزديك است. از اينرو، براي تحقق نشانههاي ظهور ميكوشند خود را «مسيحيان از نو زاده شده» بنامند كه «غسل تعميد مجدد» كردهاند. آنان انتظار دارند با اين اعتقاد و عمل، نبرد خونين آرماگدون را نبينند و آزارهاي حاصل از اين جنگ را احساس نكنند، بلكه از سوي خدا به آسمانها ربوده شوند تا همزمان با بازگشت مسيح به زمين، همراه او به زمين بازگردند و دوران حكومت هزارساله او را ببينند.[72]
مسيحيان صهيونيست بر اساس نوشتههاي كتاب مقدس و تفسيرهايي كه ارائه دادهاند، به هفت مرحله براي پايان جهان و ظهور مجدد مسيح اعتقاد دارند. آن مراحل عبارتند از:
1. بازگشت يهوديان به فلسطين؛
2. ايجاد دولت يهودي در آن سرزمين؛
3. موعظه متون انجيل در بني اسرائيل و ديگر مردم دنيا در سراسر زمين؛
4. سرور و تنعم مؤمنان به كليسا و ربوده شدن آنها به بهشت؛
5. دوران فلاكت و ظلم و مصيبت عظيم به مدت هفت سال و نبرد با پيروان دجال؛[73]
6. وقوع جنگ «هارمجدون» در صحراي «مجدو» در اسرائيل؛
7. شكست لشكريان دجال و استقرار پادشاهي مسيح (پايتخت اين پادشاهي اورشليم است و به دست يهودياني كه به مسيح پيوستهاند، اداره خواهد شد).
برخي از گروههاي صهيونيست مسيحي، ساخت معبد سوم سليمان و ذبح گوساله سرخ مو را (همگام با باورهاي صهيونيستهاي يهودي) به مراحل ياد شده افزودهاند.[74]
اين انديشه در ميان گروهي از سردمداران حكومت كنوني ايالات متحده و برخي كشورهاي اروپايي نفوذ كرده است. آنان با اعتقاد به اينكه يهوديان و اسرائيل قادر به اجراي برنامههاي خدا در سرزمين موعود و آماده ساختن شرايط بازگشت دوباره مسيح هستند، امكانات نظامي و مالي و تبليغاتي گستردهاي در اختيار رژيم اشغالگر قدس ميگذارند و در قبال كشتار مسلمانان مظلوم فلسطين و لبنان، نه تنها سكوت ميكنند، بلكه به پشتيباني كامل از اين ژيم ميپردازند.[75]
نقد انديشه صهيونيسم مسيحي
انديشه مسيحيت صهيونيستي رسواتر از آن است كه به نقد و بررسي آن بپردازيم. اين گروه، بيشتر به جرياني سياسي شباهت دارد كه براي كسب سلطه بر جغرافياي فرهنگي و خاكي مسلمانان (از نيل تا فرات) به آموزههاي ديني تمسك جسته است. اينان زمينهسازي براي ظهور مسيح4 را بهانهاي براي حضور در منطقه خاورميانه، پشتيباني از اسرائيل و لشكركشي به كشورهاي اسلامي مانند عراق و افغانستان قرار دادهاند.
با وجود اين، باورهاي اين گروه با بحرانهايي روبهروست:
1. پيشگوييهاي كتاب مقدس، قابليت تفسير و تأويلي غير از ادعاي مسيحيان صهيونيست دارند.
2. زمينهسازي براي تحقق پيشگوييهاي كتاب مقدس، هرگز مجوز نميتواند جنايت و كشتار بيگناهان يا اخراج آنها از سرزمين اجداديشان باشد.
3. سوءاستفاده از دين و تبديل آن به ابزار سركوبي ملت آزاده فلسطين، از نظر عموم دينداران و امتهاي توحيدي (مسلمان و مسيحي و يهودي) محكوم است.[76]
پی نوشت ها: