تعداد بازدیدها : 1026
  عنوان مقاله : خدا ،فراموشى
 نویسنده : سيد سعيد لواسانى
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->خدا شناسي(399)->شرک(22)
صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->انسان شناسي(447)->ويژگي ها و حالات انسان(168)->غفلت(6)
  آدرس اینترنتی:   http://bashgah.net/pages-6802.html  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
خدا ،فراموشى

سيد سعيد لواسانى

عده‏اى از دوستان مذهبى با ديدن جمله «كاش خدا مى‏مرد» در دانشگاه، گفتند: خدايى كه خيلى‏ها مى‏پرستند، ولى در زندگى مؤثر نيست، مرده است و بايد اعتقاد به خداى حىّ داشت. آيا اين مطلب درست است؟
در رابطه با اين پرسش، توجه به چند نكته لازم است:
1. احتمالاً اين جمله از عبارت معروف نيچه گرفته شده است. جمله «خدا مرده است»1، اشاره به فراموشى خدا در جهان غرب دارد؛ اما تعبير زيباتر و قرآنى آن، فراموشى خداوند يا خدا-فراموشى است.
بسيارى از ما انسان‏ها، خداوند را فراموش مى‏كنيم و سعى مى‏كنيم كه زندگى خود را بر اساس عقل، احساس و تصميم خود اداره كنيم. بنابراين، خدايى كه در زندگى ما تأثير نداشته باشد، گويى براى ما مرده است؛ البته خداوند زنده و پابرجاست؛ «الله لا اله الا هو الحى القيوم لا تأخذه سنة و لا نوم؛ خداست كه معبودى جز او نيست، زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى‏گران».2 ولى ما انسان‏ها هستيم كه خداوند را فراموش مى‏كنيم و دچار شرك جلى (آشكار) چون مشركان و يا شرك خفى (پنهان) چون بسيارى از خداباوران سست ايمان مى‏شويم.
2. گفتيم كه قرآن از فراموشى خدا سخن مى‏گويد؛ «نسوا الله؛ خداوند را فراموش كردند»3 اما خدا-فراموشى دو پيامد تلخ دارد:
الف) خداوند نيز آنها را فراموش مى‏كند؛ «فنسيهم؛ پس خداوند نيز فراموششان كرد»4 فراموشى خداوند، به معناى ترك عنايت به آنهاست؛ زيرا خداوند دچار فراموشى، سهو و نسيان نمى‏شود و اين امور از صفات آفريده‏هاست؛ «و ما كان ربك نسيّاً؛ و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است»5؛ بلكه منظور از فراموشى خداوند اين است كه خداوند آنها را ترك مى‏كند و به خودشان وامى‏گذارد و اين ترك، هم در دنياست و هم در آخرت. از اين رو، آنها استعداد ديدار خداوند را از دست مى‏دهند و مانند توپى در جهان بى‏كران پرتاب مى‏شوند كه اين، كيفرى سخت است.
ب) دومين كيفر تلخ و سخت فراموش كردن خداوند، خودفراموشى است؛ «فأنساهم انفسهم؛ پس او - خداوند - آنها را دچار خودفراموشى كرد».6 انسانى كه خداوند را فراموش كند و خداوند او را ترك كند و به خود واگذارد، خود را در وجود و حيات، موجودى مستقل مى‏پندارد و تنها بر خود و علل مادى اعتماد و تكيه دارد و تنها از علل و اسباب ظاهرى و حسى كمك مى‏خواهد، از عوامل مادى مى‏ترسد و برنامه زندگانى‏اش، تنها براساس ماديات استوار است. چنين انسانى بى‏هدف در جهان به سر مى‏برد و همانند خاشاكى بر روى آب دريا با هر موجى - بى‏هدف - به سمتى روان مى‏شود. در جهان امروز، واژگانى چون هيچ‏انگارى، بحران هويت، اليناسيون و از خودبيگانگى و جهان از خود بيگانه، واژگانى بسيار آشنا و ملموس هستند كه همگى حكايت از فراموشى خدا و نتيجه تلخ آن يعنى خودفراموشى دارد.
پس عبارتى كه ذكر شده، عبارتى طنزگونه است كه در آن هشدارباشى به ما انسان‏هاست كه خداوند را در زندگى خود فراموش كرده‏ايم، چنان كه گويى خدايى وجود ندارد؛ اما خداوند وجود دارد و كيفر سخت فراموشى خداوند - خدا-فراموشى و خودفراموشى - به صورت طبيعى از دست دادن استعداد ديدار خداوند در قيامت است؛ «الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً و غرّتهم الحياة الدنيا فاليوم ننساهم كمانسوا لقاء يومهم هذا و ماكانوا باياتنا يحجدون؛ كسانى كه دين خود را سرگرمى و بازى پنداشتند و زندگى دنيا آنها را فريفت، پس همان گونه كه آنان ديدار امروز خود در قيامت را از ياد بردند و آيات ما را انكار مى‏كردند، ما هم امروز آنان را از ياد مى‏بريم.»7
نتيجه آن كه اگر منظور از آن چه از قول دوستان مذهبى در سؤال آمده، اين است كه خداپرستى بايد همراه با ياد خدا و پيروى عملى از او باشد، سخن درستى است، اما تعبير «مرگ خداوند يا «خدا مى‏ميرد»، تعابير زيبايى نيستند و شايسته نيست درباره خداوند گفته شوند، بلكه بهتر است از تعبير زيباى قرآنى «فراموشى خدا» استفاده شود.

پى‏نوشت‏

1. فريدريش نيجه، چنين گفت زرتشت، ترجمه داريوش آشورى، ص 7.
2. بقره (2) آيه 255.
3. توبه (9) آيه 67؛ حشر(59) آيه 19.
4. توبه (9) آيه 67.
5. مريم (19) آيه 64.
6. حشر (59) آيه 19.
7. اعراف (7) آيه 51.
● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: ماه نامه - پرسمان - 1383 - شماره 27، آذر


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org