تعداد بازدیدها : 1242
  عنوان مقاله : قول به صرفه از ديدگاه آية الله مصطفي خميني درباره تحدي قرآن
 نویسنده : محسن غرويان
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11291) >علوم قرآن(2768)->اعجاز قرآن(253)->تحدي(25)
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/detail.asp?LangStr=f_&id=A24579  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
قول به صرفه از ديدگاه آية الله مصطفي خميني درباره تحدي قرآن

غرويان، محسن

اشاره

در اين مقاله، نخست چكيده اى از آراء و نظرات آيت اللّه شهيد مصطفى خمينى(ره) درباب تحدّى قرآن آمده است. سپس بحثى فشرده درباره مذهب صَرف درباب اعجاز و تحدّى قرآن ارائه شده است. و در پايان جهت گيرى مقاله آيت اللّه شهيد نسبت به دعاوى مذهب صَرف به طور مشخص عرضه گرديده است.

چكيده نظرآيت اللّه مصطفى خمينى(ره) درباره تحدى قرآن

جهت اول: يكى از قوانين عام هستى، قانون عليت است كه هم برهان بر آن قائم است و هم وجدانِ آدمى بر آن حاكم. انكار عليت در جهانِ موجودات يا به معناى قول به حدوث حادثات بدون علت است كه امرى است بديهى البطلان و يا به معناى انحصار عليت در خداوند است كه مستلزم جبر و باطل است. انتساب اشياء به علل آن ها در حدّى متوسط است به گونه اى كه نه اهمالِ وسايط لازم آيد و نه اهمالِ مبدأ عالَم و اين، همان معناى «امرٌ بين الأمرين» است كه نقل و عقل و كشف بر آن صحّه مى گذارند. پس در حدوث همه حادثات بايد به علّتى مركّب از قديم ازلى و امور حادث قايل باشيم، به گونه اى كه اين انضمام نه امرى پايين تر از شأن واجب باشد و نه فراتر از حدِّ ممكن. حقيقت مزبور هم در امور دنيا جارى است و هم در امور آخرت. پس اين كه امورى مثل ناقه حضرت صالح و يا تولّد حضرت عيسى7 را بلاواسطه به اراده ازلى مستند بدانيم، توهمى بيش نيست. همين طور است كتب آسمانى از جمله قرآن. اين كتب نيز داراى علل طولى، اصلى و فرعى، ذاتى و عرضى هستند درست مانند ساير كتب و تأليفات.
جهت دوّم: بر اساس آنچه گفته آمد، نبايد چنين پنداشت كه قرآن مخلوقى مستقل در عرضِ مخلوقات عالم است و از ناحيه خداوند با اراده اى مستقل خلق شده است. بلكه قرآن امرى تكوينى و يكى از جزئياتِ همينِ عالَم مانند ساير جزئيات است و همان طور كه اين سطور به خداوند منسوب است، قرآن نيز به خداوند انتساب دارد، بدون كم ترين تفاوتى. پس تفاوت قرآن با ساير تأليفات را بايد در امر ديگرى جستوجو نمود. آن جاست كه روشن مى شود كه تفاوت تأليف و كارها از حيث ارزش و صحت و سقم و فصاحت و بلاغت و ساير جهات مربوط مى شود به تفاوت وسايط از حيث اتصال با مبدأ و نحوه ارتباط با علم و قدرت و اراده كلى. هر چه اين ربط قوى تر و شديدتر باشد، فعل و اثر نيز ـ بر اساس قاعده سنخيت در علل و معاليل طبيعى و الهى ـ قوى تر و كامل تر خواهد بود و آيه قرآن نيز به همين نكته اشاره مى فرمايد: «قل كلٌ يَعملُ على شاكِلَته» (اسراء: 84) پس به طور كلى چون نوراحمدى و ضياء محمّدى(ص) در سفر سوم كه همان سفر من الحق الى الخلق بالحق است فانى محض در اراده حق بوده و باقىِ به بقاء خداوند است و چون پس از اين مرحله، سفر چهارم يعنى سفر بالحق فى الخلق را در پيش دارد، در اين مرحله توانسته است كه در زمره موجودات واجب به وجوبِ تبعى و ظلّى داخل شود و وجوب غيرى را كنار زند وفعل و دست و پا و اراده و فكر و حركت او، فعل و دست و پا و اراده و فكر و حركت خدا شود: «لا يزال عبدى المؤمن يتقرّب الى بالنوافل حتى اكون يده الّتى يبطش بها...»
جهت سوم: استناد بعثت انبيا به وسايط و اسباب بعثت انبياء و مخترعين و برانگيختن انسان هاى عادى براى ارائه افعال و افكار و حركات و آثارشان همه از عالَم غيبِ ازلى سرچشمه مى گيرد و اراده الهى در تمام اين بعثات دخالت دارد. و تفاوت اين امور در ميزان اختلاط با باطل و دخالت قواى غضبيه و حيوانى و شيطانى در آن هاست. پس اگر وجودى حقّ صرف و قواى او فانى در اراده خدا باشد و شيطانش به او ايمان آورده باشد (شيطانى آمَن بى) همه شؤون و آثار و افعالش الهى است. تفاوت انبياء نيز به تفاوت درجات وجودى و اختلاف مراتب آن ها باز مى گردد، شبيه ابزار و آلات مغناطيسى كه هر يك توان و قابليت و كارآيى خاصى دارند، گرچه همه با مغناطيس كار مى كنند. حاصل سخن از آنچه گفته آمد روشن مى شود كه فرود جبرئيل بر پيامبر(ص) و ساير انبيا، امرى گزافى و بدون اقتضا در نفسِ نبى نيست. و اگر غير اين باشد، لازمه اش اين است كه رسالت و نبوّت و علم به امور غيبى و قدرت تصرفات تكوينى و خوارق عادات انسانى از شؤون انبيا محسوب شود. بر اساس همين توهم نابجا شاعر پارسى گوى گفته است: گر وحى به پشه اى رساند صد مرتبه بيش تر بداند او چنين پنداشته كه نزول جبرئيل بر انبيا، فقط به اراده الهى است و ربطى به شرايط و اسباب و معدّات ندارد، و حال آن كه اين امر ممتنع و باطل است; چرا كه نزول وحى متوقف بر شرايط و استعدادهاى روحى و جسمى خاصى است كه اكتساب آن ها بسى دشوار و صعب است.
جهت چهارم: درباره خاتميت رسول گرامى اسلام(ص) خاتميت پيامبر اسلام(ص) همچون ساير مسائل است و به قصور علل و مقتضيات اين عالَم براى ظهور پيامبر بعدى باز مى گردد. اصل رسالت و خاتميت پيامبر(ص) بر اساس علل و شرايط خاصى در اين عالم است. چنين نيست كه خداوند با اراده اى مستقل، شخص پيامبر را براى اين مقامات انتخاب كرده باشد و راه را بر ديگران بسته باشد. فيض عام خدا در هميشه زمان ها بوده و هست و به حسب استعدادات و امكانات وسعه وجودى، به افراد مى رسد و البته فيض رسالت به أوْحَدىِّ از انسان ها و نفوس كامل و مطهّر افاضه مى شود و هر كسى، استعداد ندارد كه به آن نايل گردد.
جهت پنجم: درباره واسطه وحى اگر مراد از عجز در معجز بودن قرآن، امتناع ذاتى و يا امتناع غيرى باشد، سخنى است باطل، امّا اگر مراد، قصور در ناحيه مقتضيات و قابليت ها باشد، حقِ محض است. پس اگر در فرد ديگرى هم استعداد و شرايط لازم موجود بود امكان داشت كه باز هم نهج البلاغه يا صحيفه سجّاديه انشاء شود.
جهت ششم: درباره استناد قرآن به خداوند اگر كسى بگويد كه پس چه فرقى بين كتاب هاى انبيا با كتاب هاى ديگران از نظر انتساب به خداوند وجود دارد؟ پاسخ اين سؤال اجمالاً در ضمن بحث هاى گذشته روشن شد و آن اين است كه يكى از شرايط نزول كتب آسمانى نيل آدمى به مقام فناء محض و تعيّن و تشأن به شؤون الهى است به گونه اى كه همه افعال و آثار و اقوال او، جلوه اى از جلوات خداوندى شود. اينجاست كه كتاب «مِن اللّه» است و نه «من عنداللّه» تا مصداق اين آيه قرار گيرد كه «و لو كان من عند غيراللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً». (نساء: 82)
جهت هفتم: برهان لمّى بر عدم امكانِ آوردن مثل قرآن چون نزول مثل قرآن متوقف بر تحقق شرايط و استعداداتى خاص در منزَّل عليه است و اين شرايط و زمينه ها هرگز در انسان ديگرى بعد از پيامبر حاصل نخواهد شد، لذا قرآن با نداى بلند مى فرمايد: «فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءكم من دون اللّه ان كنتم صادقين». (بقره: 23) پس معجز بودن قرآن از اين جهت است كه علل و اسباب نزول آن در كس ديگرى يافت نمى شود و بنابراين برهانِ معجز بودن قرآن، لمّى و از راه سبب است و لذا در اين بحث نيازى به برهان انّى از راه ملاحظه فصاحت و بلاغت و الفاظ و معانىِ عرفانى و حكمى و ساير جهاتِ اين چنينى نيست; چون آن جا كه برهان لمّى بر مطلبى اقامه گردد، به برهان انّى نيازى نيست. كسانى كه مدعى آوردن كتابى مثل قرآن بوده اند، اگر مقايسه اى بين احوال شخصى و خانوادگى خود با احوال شخصى و خانوادگى پيامبر اسلام(ص) انجام مى دادند، دست از ادعاى خود برمى داشتند و خود را مفتضح نمى كردند. نكته: به نظر ما اين بيان، متوقف بر اين است كه استحاله تحقق شرايط فوق براى شخص ديگرى غير از پيامبر(ص) اثبات شود و الاّ برهان، تمام نيست. ردّ قول به صَرفَة در مقالتِ آية اللّه شهيد(ره) شهيد مصطفى خمينى(ره) در حقيقت در برابر قول به صَرف كه مدعاى بعضى از متكلمين در اعجاز قرآن است، ايستاده و اين مدعى را ابطال نموده است. براى روشن شدن اين بحث لازم است كه در اين جا قول مزبور را بيان كنيم و سپس نقدهاى شهيد مصطفى خمينى(ره) را مورد ملاحظه مجدّد قرار دهيم. قول به صَرفَة در اعجاز قرآن يكى از آراء غير مشهور و خلافِ جمهور درباب اعجاز قرآن كريم اين است كه خداوند با قدرت و اراده اى مستقل، مردم را از معارضه با قرآن منصرف نموده و عزم آنان در اين زمينه را به طور كلى معدوم ساخته است. به گونه اى كه اگر اين اراده و خواستِ خداوندى نبود، مردم مى توانستند همانند قرآن كتاب ديگرى بياورند و بنويسند. پس اعجاز قرآن، ذاتى و جوهرى نيست، بلكه تنها از همين جهت است كه خداوند با قدرت و اراده اى خاص، آن را از معرضِ معارضه خارج نموده و اراده مردم در مقابله با آن را از بين برده است و يا به تعبير دقيق تر، چنين اراده اى را به آنان اعطا نفرموده است. لذا معجِز بودنِ قرآن، امرى جبرى است و آدميان در معارضه با آن مسلوب الاختيارند. قائلين به مذهب صَرف، به آيه «سَأصرِفُ عَن آياتى الّذينَ يَتكبَّرون فى الارض» (اعراف، 146) تمسك مى كنند و مى گويند: «سأَصرِفُ عَن آياتى» به معناى: «سأصرف عن اِبطال دلائلى» يا به معناى «سأفسخ عزائمهم على اِبطال حججى بالقدح فيها و امكان تكذيبها» مى باشد. تفاسير سه گانه براى قول به صَرف امير يحيى بن حمزه علوى زيدى (متوفى 749 هـ. ق) مى گويد قول به صَرف سه تفسير دارد:( ) تفسير اول: طبق اين تفسير صَرف به معناى سَلب دواعى و انگيزه هاى معارضه با قرآن است. تفسير دوم: طبق اين تفسير صَرف به معناى سلب ابزارِ معارضه يعنى سلب علوم و معارفِ لازم براى معارضه با قرآن و يا سلب توفيقِ تحصيلِ اين علوم است. تفسير سوم: طبق اين تفسير صَرف به معناى اين است كه خداوند ـ با اين كه اراده و ابزارِ معارضه با قرآن در انسان ها هست ـ جبراً آن ها را از اين كار منع مى كند و جلوِ اِعمال اراده آنان را مى گيرد. از بين تفاسير سه گانه فوق، آنچه معقول تر به نظر مى رسد، تفسير دوّم است و مى توان گفت مراد بسيارى از قائلين به مذهب صَرف، همين تفسير دوّم است و سعدالدين تفتازانى (متوفى 793) اين تفسير را مختار سيد مرتضى دانسته است. نگاهى به اقوال در مذهب صَرف ابواسحاق نظّام (متوفى 231): سيد شريف جرجانى (متوفى 816) در شرح مواقف معتقد است كه مراد نظّام از قول به صَرف، مطابق با تفسير اول از تفاسير سه گانه براى صَرف بوده است، يعنى سلبِ دواعى براى معارضه با قرآن. و نيز ابوالحسن اشعرى (متوفى 330) در مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلّين، ج 1 ص 296 تصريح كرده است كه مرادِ نظّام، تفسير اول است. در برابر، برخى مانند زملكانى تفسير دوم را براى مراد نظّام ترجيح داده اند و كسانى مانند شهرستانى نظر نظّام را هم با تفسير اول و هم با تفسير سوّم مطابق دانسته اند. ابوعثمان جاحظ (متوفى 255): وى از شاگردان نظّام بوده واز برخى كلمات او به دست مى آيد كه در مذهب صَرف، قايل به تفسير اوّل بوده است. ابواسحاق نصيبى و عباد بن سليمان صميرى و هشام بن عمر و فوطى و... در مذهب صَرف، عقيده نظّام را دارند. ابن حزم أندلسى (متوفى 456):وى معتقد است كه اعجاز قرآن از باب بلاغت نيست، بلكه از اين جهت است كه خداوند انسان ها را قهراً از معارضه با قرآن بازداشته است و همين ممنوعيت از جانب خداوند، خود بالاترين برهان بر معجِز بودن قرآن به شمار مى آيد. ابن سنان خفاجى (متوفى 466): وى اعجاز قرآن را قائم به فصاحت و بلاغت و انسجام و هماهنگى مطالب و الفاظ آن نمى داند، بلكه با رأى سيد مرتضى موافق است مبنى بر اين كه خداوند علوم لازم براى معارضه با قرآن را از انسان ها سلب كرده است. او معتقد است كه اگر بخواهيم تنها بر فصاحت و بلاغت قرآن تكيه كنيم، در كلام عرب، نمونه و مشابه براى قرآن مى توانيم بيابيم.( ) سيد مرتضى (متوفى 436):همه كسانى كه در زمينه اعجاز قران كتاب و رساله اى نوشته اند، سيد مرتضى را قايل به صَرف مى دانند و از ظاهر كلمات وى روشن مى شود كه قايل به تفسير دوّم از تفاسير سه گانه صَرف (سلب علوم) بوده است. شيخ مفيد (متوفى 413) در زمينه مزبور دو قول دارد: در كتاب «اوائل المقالات»( ) مى گويد: جهتِ اعجاز قرآن اين است كه خداوند فصحا و بلغاى عرب را از معارضه با قرآن منصرف كرده است و همين خود دليلى بر نبوّت پيامبر اسلام و لطفِ خداوندى است. و اين لطف تا آخر الزمان مستمر است. امّا علماى اماميه شيخ مفيد را موافق با جمهور دانسته اند و قول به صَرف را به او نسبت نمى دهند، از جمله مجلسى در بحار ج 17، ص 224 و قطب راوندى در الخرائج و الجرائح ص 269 شيخ مفيد را هم رأى با جمهور مى دانند. شيخ طوسى (متوفى 460): وى در كتاب «تمهيد الاصول» موافق با رأى سيد مرتضى است، اما در كتاب «الاقتصاد بتحقيق مبانى الاعتقاد» ص 173 از اين رأى عدول كرده است. ابوالصلاح حلبى (متوفى 447): وى كه از شاگردانِ سيد مرتضى است، رأى استاد خود را بهترين وجه در اعجاز قرآن دانسته و دلايل وى را متقن شمرده است. گزيده دعاوىِ مذهب صرف در اعجاز و تحدّى قرآن الف) در نظم و نثر كلام عرب، نمونه هايى مشابه قرآن يافت مى شود و آيه 31 سوره انفال مؤيد اين مدّعى است: «و اذا تُتلى عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لونشاء لَقُلنا مثلَ هذا...» ب) امتياز جوهرى در قرآن نيست و اگر جبراً مردم از آوردن مثل قرآن ممنوع نمى شدند، معارضه با آن ممكن بود. ج) فرق روشنى بين سوره هاى كوتاه قرآن با گزيده هاى كلام عرب نيست و الاّ نمى بايست برخى صحابه پيامبر در اين كه بعضى از اين سور مثل معوّذتين يا بعضى آيات جزء قرآن هستند يا نه، ترديد كنند و يا مانند ابن مسعود معوذتين را جزء قرآن نشمارند! د) خود قرآن در آيه «سأصرف عن آياتى الذين يتكبرون فى الارض» بر مذهب صَرف، صحه گذاشته است. گزيده أدلّه در ردّ مذهب صَرف الف) آيات تحدّى در قرآن، ظهور در مبارزطلبى دارد و اگر اعجاز قرآن فقط از جهت منع و صَرف از جانب خدا باشد و در خودِ قرآن، امتياز جوهرى نسبت به ساير كتب وجود نداشته باشد، جايى براى مبارزطلبى نيست. ب) اگر اعجاز قرآن فقط به خاطر منع و صرفِ جبرى مى بود، جاداشت كه فصحا و بلغاى عرب از اين نكته تعجّب مى كردند كه چگونه ديروز بر ارائه كلامى همچون قرآن قادر بودند و امروز عاجز شدند. امّا واقعيت آن است كه آنان نسبت به خودِ قرآن معجب بودند نه چيز ديگر! و اين خود حاكى از امتياز جوهرى در ذاتِ قرآن است. ج) تحدى و مبارزطلبى با شخص مسلوب الارادة معنا ندارد، و از اين كه پيامبر با مخالفان تحدى مى كند، معلوم مى شود كه آنان مسلوب القدرة نبوده اند. رساله هاى در رّد مذهب صَرف اولين كسى كه در رد قول به صرف و در پاسخگويى سيد مرتضى(ره) سخن گفته است، شاگرد مبرّز او شيخ طوسى(ره) است. وى در كتاب «شرح الجمل» چون در مقام شرح كتاب «جمل» سيد مرتضى بوده، قول به صرف را تأييد كرده ولى در كتاب ديگرش «الاقتصاد» ص 172 ـ 173 مذهب صَرف را رد كرده است.
يكى ديگر از كسانى كه در رد مذهب صَرف سخن گفته است، يحيى بن حمزه علوى امام زيدى است كه در كتاب «الطراز» نخست سه تفسير براى صرف بيان نموده و سپس با سه برهان اين مذهب را رد كرده است( ) شيخ عبدالقاهر جرجانى نيز در رساله «شافيه» مذهب صرف را مردود دانسته است.( ) علامه شيخ جعفر كاشف الغطاء، كمال الدين زملكانى، سعد الدين تفتازانى، هبة الدين شهرستانى، مصطفى صادق رافعى نيز از جمله علمايى هستند كه در ردّ مذهب صَرف در اعجاز قرآن سخن گفته اند.( ) نگاهى به ديدگاه آيت اللّه شهيد مصطفى خمينى; در ردّ دعاوى مذهب صَرف الف) ايشان در جهتِ اول از مقالتِ خود، با استفاده از قانونِ عام عليّت درصدد بيان اين مطلب است كه هيچ موجودى از موجوداتِ عالم از قانون عليّت مستثنى نيست و اين قانونِ هستى در همه موجودات يكسان جارى است. بنابراين كتب آسمانى نيز همچون ساير موجودات، معلول علل و اسباب خاصى هستند و چنين نيست كه آن ها را استثنائاً مخلوقِ بلاواسطه و معلولِ مستقيم اراده خدا بدانيم و چنان كه قايلين به صَرف پنداشته اند، معجِز بودن اين كتب از جمله قرآن را از اين حيث بدانيم كه خداوند با اراده اى مستقل و خاص، قرآن را از معرض معارضه خارج كرده است، در حالى كه در ذات و جوهرِ قرآن، هيچ امتيازى وجود ندارد! اين پندارِ قايلين به مذهب صرف، به نظر مؤلف شهيد; با قانون عام عليت ناسازگار است و بنابراين پذيرفتنى نيست. ب) مؤلف شهيد در جهتِ دوّم از مقاله خود، معجز بودنِ قرآن را به ويژگى ها و عناصر شخصيتى و تكوينىِ وجود پيامبر گرامى اسلام(ص) مرتبط مى كند و جوهر و حقيقتِ قرآن را تجلى و بروز وجودِ ظلّى و تبعى و فانى پيامبر مى داند. ج) در جهت سوّم از مقاله مؤلف شهيد، موهبت رسالت نيز همچون نزول وحى و كتابِ آسمانى مرتبط با عناصرِ تكوينى و ويژگى هاى شخصيتى در جوهرِ وجودى پيامبر دانسته شده است و اين توهم كه مقام رسالت و تلقى وحى امرى گزافى و يا بر اساس اراده استثنايى و مستقل الهى باشد، رد شده است. د) آيت اللّه شهيد(ره) در جهت چهارم، مسأله خاتميتِ پيامبر گرامى اسلام(ص) را نيز همچون همه امور تكوينى عالم دانسته و آن را به عدم قابليت قابل منسوب مى داند و نه به عدم فاعليتِ فاعل. ايشان درصدد بيان اين مطلب است كه ختم رسالت در شخص پيامبر اسلام(ص) نيز همچون اصل مقام رسالت و تلقى وحى ومعجز بودن قرآن ريشه در عناصر تكوينى جوهره نبى اسلام(ص) دارد و نبايد همچون قايلين به مذهب صرف بگوييم كه خداوند با اراده اى خاص و به صورت قهرى و جبرى، ديگران را از اين موهبت ها محروم كرده است. هـ) در جهت پنجم، اين نكته آمده است كه واسطه وحى، وجودى جدا و بيگانه از وجود پيامبر(ص) نيست بلكه مرتبه اى از مراتب هستى است كه نفس پيامبر(ص) در شرايط خاصى آن را شهود مى كرد و مى يافت و با وى متحد مى شد. و اگر در نفوس ديگران نيز استعداد و آمادگى لازم مى بود، به حسب اين استعداد با مرتبه اى از مراتب تشكيكى جَبرائيليت متحد شده، افاضاتى را دريافت مى كردند. و) در جهت ششم، مؤلف شهيد به صورت واضح، مدعاى مذهب صرف را ردّ كرده، قرآن را بلاواسطه و بدون ملاحظه عناصر جوهرى در وجود پيامبر به خداوند نسبت نمى دهد، بلكه آن را اثر و جلوه وجود ربطى و نفسِ فانى پيامبر9 در ذاتِ حق (جلّ و على) مى داند. ز) در جهت هفتم، مؤلف شهيد بر خلافِ قايلين به صَرف براى قرآن جهاتِ معجز آساى فصاحت و بلاغت را قايل است، امّا برهانِ اعجاز قرآن از طريق اين اوصاف را برهان انّى مى داند و معتقد است كه برهان انّى همطراز برهان لمّى نيست. و از آن جا كه بر اعجاز قرآن مى توان برهان لمّى از راه علل و اسباب تكوينى اقامه كرد، نوبت به برهان انّى نمى رسد و نيازى به آن نيست. با اين بيان، وى هم مذهب صرف را رد مى كند و هم فراتر از انديشه برخى كسانى كه اعجاز قرآن را فقط در حدّ فصاحت و بلاغت و... دانسته اند، معجز بودن و سرّ تحدّى قرآن را تبيين مى كند.

پاورقيها:

1ـ الطراز: ج 3، صص 391 و 392 به نقل از: التمهيد فى علوم القرآن، ج 4، ص 139 محمدهادى معرفت، نشر جامعه مدرسين.
2ـ سرالفصاحة، ص 89 و 90 به نقل ازالتمهيد فى علوم القرآن، ج 4، ص 150
3ـ اوائل المقالات، ص 31 به نقل از التمهيد فى علوم القرآن، ج 4، ص 152، پاورقى
4ـ الطراز فى اسرار البلاغة و حقايق الاعجاز: ج 3 ص 392 تا 395 ـ نقل از التمهيد، ص 183
5ـ ثلاثة رسائل فى اعجاز القرآن: ص 146 تا 155 نقل از التمهيد، ص 185
6ـ ر. ك: التمهيد، ص 186 تا 190


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org