تعداد بازدیدها : 2423
  عنوان مقاله : آداب معاشرت در قرآن (2)
 نویسنده : محمد تقى مصباح يزدى
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->اخلاق(700)->فضايل اخلاقي(381)
  آدرس اینترنتی:   http://www.tooba-ir.org/_Article/ArticleInfo.asp?Key=729&Links=0-59 
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
آداب معاشرت در قرآن (2)

آية الله محمد تقى مصباح يزدى

1 - 4 - آداب نشستن

ديگر از آداب معاشرت كه در قرآن كريم مورد تاكيد واقع شده اين است كه در مجالس طورى بنشينند كه اگر تازه واردى، آمد جاى نشستنش باشد. معمولا مجالس ظرفيت محدودى دارد و اگر همه افراد بخواهند آزاد و راحت‏بنشينند ممكن است جا براى ديگران تنگ بشود از اين رو دستور داده شده كه در مجالس وقتى به شما گفته مى‏شود كه جا باز كنيد تنگتر بنشينيد و جا به ديگران بدهيد كه خدا هم به شما وسعت‏بدهد. در آيه 11 سوره مجادله مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسحوا فى المجالس فافسحوا يفسح الله لكم‏» درباره شان نزول اين آيه گفته‏اند: كسانى كه خدمت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم شرفياب مى‏شدند دور پيغمبر تنگاتنگ حلقه مى‏زدند و كسانى كه بعد مى‏آمدند ديگر جا براى ايشان نبود اين است كه در اين آيه اشاره مى‏فرمايد طورى نباشد كه اگر كسى كارى دارد يا مى‏خواهد سخنى از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم بشنود جا براى او نباشد.
بعد اضافه مى‏فرمايد: «و اذا قيل انشزوا فانشزوا» بعضى از مفسران گفته‏اند كه منظور اين است كه اگر شخص محترمى وارد شد و به شما گفته شد بلند شويد و جاى خود را به او بدهيد اين كار را انجام بدهيد و در ذيل آيه دارد: «يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات‏» اين ذيل مى‏تواند مؤيدى براى اين تفسير باشد كه در بين شما كسانى هستند كه مزايايى دارند و احترامشان براى شما لازم است از جمله مؤمنين خالص و علماى ربانى كه نزد خدا محترمند و خدا آنها را بلند مرتبه قرار مى‏دهد. «اذا قيل انشزوا» يعنى هنگامى كه به شما گفتند برخيزيد تا شخص محترمى بنشيند، برخيزيد و به او جا بدهيد و بى‏احترامى نكنيد زيرا اشخاص متقى و عالم، نزد خداى متعال مقامى بلند دارند.

1 - 5 - گوش سپردن به سخن

يكى ديگر از آدابى كه از سيره پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم استفاده مى‏شود و در قرآن كريم هم به آن اشاره شده نكته‏اى است كه در باب مديريت‏خيلى مهم است. كسانى كه در جامعه، شاخصند و نوعى رهبرى و پيشوايى دارند طبعا ديگران به آنها مراجعه مى‏كنند و انتقادها و پيشنهادهايى دارند و مسائلى را درباره مصالح و مفاسد جامعه مطرح مى‏كنند كه بسيارى از آنها صحيح و قابل قبول نيست اما شنونده در مقابل اين سخنان بايد چه عكس العملى نشان بدهد؟ آيه‏اى هست كه از آن استفاده مى‏شود كه سيره پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم اين بود كه به همه حرفها درست گوش مى‏دادند و به اصطلاح خودمان تو ذوق طرف نمى‏زدند و اگر حرفش هم صحيح نبود به رويش نمى‏آوردند.
منافقان اين مطلب را براى پيغمبر، عيب مى‏دانستند و مى‏گفتند: اين شخص، فقط گوش و «اذن‏» است و هر كس هر چه مى‏گويد گوش مى‏كند. در آيه 61 سوره توبه مى‏فرمايد: «و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن‏» منافقان درباره پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏گفتند «اذن‏» است‏يعنى فقط گوش است و همه سخنان را مى‏شنود و نقض و ابرامى نمى‏كند.
خداى متعال در جواب ايشان مى‏فرمايد: «قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم‏»
درباره اين تعبير «يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين‏» مفسران وجوهى ذكر كرده‏اند كه چرا در يك جا متعلق «يؤمن‏» با حرف «با» ذكر شده (بالله) و در جاى ديگر با حرف لام (للمؤمنين) و فرق اينها چيست؟ يكى از بهترين وجوه اين است كه فرق بين اين دو تعبير، اشاره به تصديق خبر و تصديق مخبر است. توضيح آن كه: كلمه «يؤمن‏» كه متضمن معناى تصديق است‏با حرف «باء» متعدى مى‏شود و دلالت‏بر تصديق به واقعيت و محتواى خبر دارد; مثلا «ايمان بالله‏» به معناى تصديق به وجود خداى متعال است و «ايمان به انبيا و كتابهاى آسمانى‏» به معناى راست‏شمردن ادعاى پيامبران و تصديق به صحت محتواى كتابهاى آسمانى است، اما هنگامى كه با «لام‏» ذكر مى‏شود دلالت‏بر تصديق گوينده دارد اعم از اين كه سخنش را مطابق با واقع هم بداند يا نداند; يعنى معنايش اين است كه دروغ عمدى به گوينده نسبت نمى‏دهد ولى معنايش اين نيست كه محتواى سخن او را هم تصديق مى‏كند و به اصطلاح تعبير اول، به معناى تصديق خبر است و تعبير دوم به معناى تصديق مخبر، خواه همراه با تصديق خبر هم باشد يا نباشد; يعنى وقتى شخص مؤمنى مى‏آمد به پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم عرض مى‏كرد كه فلان مطلب چنان است پيغمبر نمى‏فرمود: تو دروغ مى‏گويى يعنى مى‏خواهى خلاف واقع بگويى، اما معنايش تصديق به صحت محتواى سخن نبود و اگر آن مطلب احتياج به تحقيق داشت آن را تحقيق مى‏كرد كه آيا درست است‏يا نه. و اين لسان مدحى است‏براى پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم. و از اين آيه مى‏توان استفاده كرد كه ساير رهبران و كسانى كه مرجع مردم هستند بايد در برخوردشان با ديگران اين طور باشند وقتى كسى حرفى به ايشان مى‏زند درست گوش بدهند و قيافه‏شان قيافه كسى باشد كه او را تصديق مى‏كند اما معنايش اين نيست كه ترتيب اثر هم به حرف طرف بدهند.
در شان نزول اين آيه گفته شده كه شخصى از منافقان خدمت پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏نشست و سخنان آن حضرت را براى دوستان خود نقل مى‏كرد (در روايات شيعه، نام وى عبدالله بن مطعم ذكر شده است). جبرئيل به پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم خبر داد كه اين شخص، سخن‏چين است و گفت‏گوهايى را كه در حضور شما انجام مى‏گيرد براى منافقان نقل مى‏كند. حضرت او را خواستند و به او گفتند كه آيا تو براى منافقين خبر چينى مى‏كنى؟ گفت: نه، چنين چيزى نيست. گفتند: بسيار خوب، ولى مبادا از اين كارها بكنى. او رفت و پشت‏سر پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم گفت كه اين شخص «اذن‏» (گوش) است هر كس هر چه مى‏گويد قبول مى‏كند، به او گفته بودند كه من اخبار را نقل مى‏كنم او هم قبول كرده بود، و من آن را انكار كردم، از من هم قبول كرد!

1 - 6 - صحبت درگوشى (نجوا)

يكى ديگر از مسائلى كه در معاشرتها مطرح مى‏شود و در چند مورد در قرآن كريم به آن اشاره شده نجوا و درگوشى صحبت كردن است. در يك جمعى كه افراد مختلفى حضور دارند اگر دو نفر با هم خصوصى و درگوشى صحبت كنند طبعا موجب رنجش ديگران مى‏شود و در دلشان مى‏گويند چرا مطلبى را مى‏خواهند از ما پنهان كنند و ما را نامحرم حساب مى‏كنند؟ اما گاهى مواردى پيش مى‏آيد كه اين كار ضرورت پيدا مى‏كند; مثلا شخصى يك مساله خصوصى دارد و نمى‏خواهد ديگران بفهمند ناچار مى‏بايست‏بطور خصوصى و نجوا مطرح بكند، البته اگر بتواند در جايى كه ديگران نباشند بگويد خيلى بهتر است ولى گاهى وقت تنگ است و بايد زودتر به طرف گفت. يا اين كه مطلبى مربوط به مصالح حكومتى است كه فقط بايد رهبران قوم بدانند يا مربوط به اسرار نظامى است كه نبايد ديگران مطلع شوند يا براى اين كه آبروى كس ديگرى محفوظ باشد احتياج پيدا مى‏شود كه مطلب بطور خصوصى مطرح بشود; مثلا كسى مى‏خواهد كمكى براى شخص فقيرى بگيرد اگر در حضور جمع مطرح بكند آبروى طرف ريخته مى‏شود بدون اين كه ضرورتى داشته باشد يا اين كه دو نفر كدورتى دارند و كسانى مى‏خواهند آنان را اصلاح بدهند اگر علنى مطرح كنند نقض غرض مى‏شود، زيرا در «اصلاح ذات البين‏» گاهى اقتضا مى‏كند كه برنامه‏ريزى بشود و مى‏دانيد در اصلاح ذات البين گاهى گفتن دروغ هم جايز و بلكه مطلوب است مثل اين كه به طرف بگويند فلانى نسبت‏به شما خوش بين است و ارادت دارد.
بطور كلى در موارد مختلفى احتياج به برخوردهاى خصوصى و گفت‏گوهاى سرى و درگوشى پيدا مى‏شود. مواردى هم هست كه بر عكس اين درگوشيها درست‏برخلاف مصلحت است مثل توطئه‏هايى كه منافقين مى‏كردند آنها هم كارهايى را كه مى‏خواستند انجام بدهند فقط با همكارانشان مطرح مى‏كردند.
در قرآن كريم به انواع نجوا اشاره شده است در بعضى از آيات بطور كلى سفارش مى‏كند كه در نجواهايتان تقوا را رعايت كنيد و توجه داشته باشيد كه سخنان محرمانه شما را خدا مى‏شنود بنابراين چيزى نگوييد كه خلاف مصلحت اسلام و بر خلاف تقوا باشد. در بعضى از آيات نجواهاى خلاف مصلحت را منع فرموده و مردم را از آن برحذر داشته است و در بعضى از آيات گفته شده كه نجوا براى كارهاى صحيح اشكال ندارد و مواردى را ذكر فرموده كه نجوا گفتن در آنها مانعى ندارد.
در سوره مجادله چندين آيه در مورد نجوا است و به اين صورت شروع مى‏شود: «الم تر ان الله يعلم ما فى السموات و ما فى الارض ما يكون من نجوى ثلاثة الا هو رابعهم و لا خمسة الا هو سادسهم و لا ادنى من ذلك و لا اكثر الا هو معهم اين ما كانوا ثم ينبئهم بما عملوا يوم القيمة ان الله بكل شى‏ء عليم‏» (1) اگر سه نفر باشيد خدا چهارمى شماست و اگر پنج نفر باشيد ششمى شماست و اگر كمتر باشيد مثلا دو نفر باشيد خدا سومى است و اگر بيشتر باشيد مثلا هفت نفر باشيد خدا هشتمى است. بنابراين به حضور خداى متعال در همه جا توجه داشته باشيد و رعايت تقوا را بكنيد.
درباره اين آيه، نكته‏هاى تفسيرى متعددى هست كه مفسران ذكر كرده‏اند از جمله درباره «معيتى‏» است كه خداى متعال در اين جا براى خودش ذكر مى‏فرمايد: «و لا ادنى من ذلك و لا اكثر الا هو معهم‏» بدون شك خداى متعال يك موجودى در عرض موجودات ديگر نيست كه شماره‏بندى بكنيم و بگوييم مثلا پنج انسان به علاوه خدا مى‏شود شش موجود. و اين همان مطلبى است كه حكما فرمودند كه وحدت خدا، وحدت عددى نيست زيرا عدد و شمارش در مورد موجوداتى به كار مى‏رود كه در عرض هم هستند و با افزودن يكى بر ديگرى، موجوديت آنها افزايش مى‏يابد. پس منظور از اين كه خدا ششمين از پنج نفر هست فقط اشاره به حضور خداى تعالى و قيوميتى است كه خداى متعال در همه جا و نسبت‏به همه چيز دارد.
بعد از اين آيه مى‏فرمايد: «الم تر الى الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون لما نهوا عنه‏» نمى‏بينيد كسانى را كه نهى شدند از نجوا باز هم همان كار را ادامه مى‏دهند. اين اشاره است‏به نهى منافقان از نجوا و نيز نجوا در مورد كارهايى كه موجب مفسده اجتماعى است. بعد توضيح مى‏دهد: «ويتناجون بالاثم والعدوان و معصيت الرسول‏» اينها كسانى هستند كه با اين كه به آنها گفته شده نجوا نكنيد در عين حال نجوا مى‏كنند و محتواى نجواى آنان گناه و عدوان و تجاوز به حقوق ديگران و مخالفت و نافرمانى با پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم است.
ميان اين سه چيزى كه در اين آيه ذكر شده مى‏توان به اين صورت فرق گذاشت كه «اثم‏» يعنى گناهى كه مورد نهى خداى متعال است اما تجاوز بر ديگران نيست مانند شرب خمر و عدوان، در مقابل اثم، گناهى است كه موجب تضييع حقوق ديگران مى‏شود. البته ممكن است «اثم‏» هم ارتباط با ديگران پيدا بكند اما اصالتا حيثيت «اثم‏» همان حيثيت گناه شخصى است. اما «معصية الرسول‏» در مقابل «معصية الله‏» نافرمانى پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در امور ولايتى و حكومتى است، چون بياناتى كه پيغمبر اكرم مى‏فرمايد گاهى به عنوان ابلاغ رسالت الهى است، كه اطاعت اين اوامر و نواهى همان اطاعت‏خداست، چون پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نقشى جز واسطه بودن و رسول بودن را در اين جاها ندارد اما گاهى اوامرى است كه شخص پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم صادر مى‏كنند طبق مقامى كه خداى متعال به ايشان مرحمت فرموده و ولايتى كه بر مردم دارند منظور از معصية الرسول نافرمانى پيغمبر در اين گونه دستورهاى حكومتى و ولايتى است.
درگوشيهاى منافقان درباره اين چيزها بود يا مى‏خواستند گناهى را دور از چشم ديگران مرتكب شوند و يا با هم براى مخالفت‏با پيغمبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم توطئه مى‏كردند كه چيزهايى را كه ايشان دستور مى‏دهند عمل نكنند و مخالفت نمايند.
«و اذا جاؤك حيوك بما لم يحيك به الله‏» اينها كسانى هستند كه وقتى در حضور تو مى‏آيند تحيتهايى به تو مى‏گويند كه خدا آن تحيتها را نفرموده است. در روايات آمده است كه اين جمله اشاره به يهوديانى است كه خدمت پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏رسيدند و به جاى سلام، «سام‏» مى‏گفتند (سام در لغت عبرى به معناى مرگ است) و چنين وانمود مى‏كردند كه اداى احترام مى‏كنند. و مى‏توان ذيل آيه را مؤيد آن قرار داد كه مى‏فرمايد: «ويقولون فى انفسهم لولا يعذبنا الله بما نقول‏» پيش خودشان مى‏گفتند كه چرا خدا ما را به واسطه اين سخنان عذاب نمى‏كند؟ «حسبهم جهنم يصلونها فبئس المصير» (2) خدا ايشان را عذاب خواهد كرد و براى عذابشان جهنم كافى است و احتياجى نيست كه آنان را در دنيا عذاب كنيم.
به هر حال اين آيه نهى از نجوا و سخن محرمانه‏اى مى‏كند كه محتوايش نامطلوب باشد و برخلاف مصلحت و حق باشد. بعد مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اذا تناجيتم فلاتتناجوا بالاثم والعدوان‏» از اين آيه استفاده مى‏شود كه مطلق تناجى و درگوشى گفتن نامطلوب نيست از اين روى، تاكيد مى‏كند كه اگر زمانى لازم شد كه سخن محرمانه‏اى بگوييد مواظب باشيد كه در سخنانتان اثم و عدوان و معصيت پيغمبر نباشد: «فلاتتناجوا بالاثم والعدوان و معصيت الرسول و تناجوا بالبر و التقوى‏» پس مطلق نجوا هميشه مذموم نيست و در صورتى كه مقتضاى بر و تقوا اين باشد كه شخص نجوا بگويد و خصوصى صحبت كند اشكالى ندارد: «واتقوا الله الذى اليه تحشرون‏».
در آيه بعد اشاره مى‏فرمايد به نجواهاى مذموم: «انما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئا الا باذن الله و على الله فليتوكل المؤمنون‏» روشن است نجوايى كه كار شيطان است همان نجواى مذموم است، زيرا تناجى به بر و تقوا در جمله «و تناجوا بالبر و التقوى‏» تجويز شده است; يعنى نجوايى كه به بر و تقوا نيست و مصلحتى ندارد يك كار شيطانى است، و شيطان اين كار را به مردم القا مى‏كند تا مؤمنان را ناراحت كند «ليحزن الذين آمنوا» زيرا وقتى مؤمنان مى‏بينند كه چند نفر خصوصى صحبت مى‏كنند ناراحت مى‏شوند كه چرا از ما پنهان مى‏كنند و چه مطلبى هست كه ما را مطلع نمى‏كنند، شايد مى‏خواهند بلايى سر ما بياورند «و ليس بضارهم شيئا» كارهاى منافقان ضررى به مؤمنان نمى‏زند «الا باذن الله‏» مؤمن بايد توجهش به خدا باشد. البته ممكن است كسانى توطئه‏هايى بكنند و با نجوا و در گوشى و قراردادهاى محرمانه اسباب زيانى براى مؤمنين فراهم بكنند ولى مؤمن بايد توجهش به خدا باشد كه هيچ چيزى بدون اذن خدا اثر نمى‏كند و اين يك تربيت توحيدى است كه مؤمن بايد توجهش به خدا باشد: «و على الله فليتوكل المؤمنون‏» (3) توكلشان بايد بر خدا باشد و از او بخواهند كه توطئه‏هاى ديگران را خنثى كند، البته وظايف ديگرى هم دارند كه بايد انجام بدهند ولى توجه و اعتماد قلبى‏شان بايد بر خدا باشد، نه از كار كسى بترسند كه مستقلا ضررى به ايشان بزند و نه اميدشان به ديگران باشد، اميدها بايد به خدا باشد و خوف هم بايد از خدا باشد.
از مجموع اين آيات به دست مى‏آيد كه ما چند نوع نجوا داريم: نجوايى كه بر اساس بر و تقوا و به خاطر تامين مصلحتى است كه اشكالى ندارد: «و تناجوا بالبر و التقوى‏» و نجوايى كه براى مخالفت‏خدا و پيغمبر است و محتوايش اثم و عدوان و معصية الرسول است و از گناهان به شمار مى‏رود و مى‏بايست ترك بشود. و اما نجواهاى عادى كه نه مصلحتى بر آن مترتب بشود و نه براى زيان زدن به مؤمنان است فى حد نفسه كار مطلوبى نيست و شايد اطلاق «انما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا» شامل آن هم بشود. اين كار برخلاف ادب است كه در حضور ديگران دو نفر با هم درگوشى صحبت كنند و نتيجه‏اش حزن مؤمنين است و شيطان آدمى را وادار مى‏كند كه كارى انجام دهد كه موجب ناراحتى ديگران بشود.
انگيزه‏هاى شيطانى براى نجوا مختلف است; مثلا كسانى مى‏خواهند خودنمايى بكنند كه ما يك خصوصيتى با اين شخص داريم و سخنان محرمانه‏اى با يكديگر داريم كه ديگران نبايد از آنها باخبر شوند، اين گونه انگيزه‏ها صرف نظر از آثار سويى كه بر نجوا مترتب مى‏شود، خود به خود ضد ارزش است.
در همين سوره اشاره مى‏فرمايد به مطلبى كه در زمان پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم اتفاق افتاد و آن اين بود كه كسانى زياد به آن حضرت مراجعه مى‏كردند و تقاضاى ملاقات خصوصى داشتند و اين كار مشكلاتى را براى پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به وجود مى‏آورد هم وقت آن حضرت را مى‏گرفت و مانع مى‏شد از اين كه به كارهاى مهمترى بپردازند، و هم كسانى از اين كار سوء استفاده مى‏كردند و چنين وانمود مى‏كردند كه ما با پيامبر خصوصيتى داريم كه بايد حرفها را محرمانه با ايشان بزنيم. خداى متعال دستور داد كه هر كس مى‏خواهد با پيغمبر نجوا بكند و ملاقات خصوصى داشته باشد بايد صدقه‏اى بدهد: «يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقة ذلك خير لكم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم‏» (4) هر كس توانايى دارد موظف است قبل از اين كه با پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم ملاقات خصوصى داشته باشد صدقه‏اى بدهد. محدثان نقل كرده‏اند كه تنها كسى كه به اين آيه عمل كرد حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام بودند كه يك دينار داشتند و اين دينار را تبديل به ده درهم كردند و هر وقت مى‏خواستند با پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم صحبت كنند يك درهم صدقه مى‏دادند و هيچ كس ديگر به اين آيه عمل نكرد. بعد اين آيه نسخ شد و آيه بعدى ناسخ همين آيه است «ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقات‏» ترسيديد كه اگر قبل از نجوا صدقه بدهيد فقير بشويد «فاذ لم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلاة و آتوا الزكوة و اطيعوا الله و رسوله والله خبير بما تعملون‏» (5) حالا كه شما اين دستور را عمل نكرديد خدا هم بر شما بخشيد «تاب عليكم‏» و اين حكم را از شما برداشت‏برويد ساير تكاليفى كه داريد انجام بدهيد; نمازتان را بخوانيد، روزه‏تان را بگيريد و كارهاى خير انجام بدهيد. اين يكى از آيات منسوخه است و شايد كمتر كسى در منسوخ بودنش شبهه‏اى داشته باشد. با تشريع اين حكم، معلوم شد كسانى كه اصرار داشتند با پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نجوا بگويند و ملاقات خصوصى داشته باشند اين ملاقاتها براى ايشان يك درهم هم نمى‏ارزيد و معلوم شد كه اين ملاقاتها مصلحتى و لزومى نداشته است.
در آيه 114 سوره نساء موارد نجواى صحيح ذكر شده است; نخست مى‏فرمايد: «لاخير فى كثير من نجويهم‏» در بسيارى از نجواها خيرى نيست. اين لسان نكوهش است; يعنى كارى كه فايده ندارد چرا انجام مى‏دهيد؟ بعد مواردى را استثنا مى‏كند: «الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس‏» مگر كسى كه نجوا را وسيله‏اى براى وادار كردن كسى به صدقه قرار دهد. كسانى هستند كه از خودشان خدمتى برنمى‏آيد ولى مى‏توانند وساطت در خير بكنند و براى اين كه آبروى طرف ريخته نشود بطور خصوصى مطرح مى‏كنند. «او معروف‏» يا مى‏خواهند امر به معروف كنند اما براى اين كه در حضور مردم خجالت نكشد بطور خصوصى به او مى‏گويند. «او اصلاح بين الناس‏» يا اين كه مى‏خواهند مقدمات اصلاح بين دو نفر را فراهم بكنند اول خصوصى با هم صحبت مى‏كنند كه چگونه با او برخورد بكنيم كه كار اصلاح بشود. «و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتيه اجرا عظيما» نه تنها اين گونه نجواها بد نيست‏بلكه كسانى كه براى رضاى خدا چنين كارهايى را انجام بدهند اجر عظيمى خواهند داشت.
ادامه دارد

پاورقيها:

1) مجادله(58) آيه‏7.
2) همان، آيه‏8.
3) همان، آيه‏10.
4) همان، آيه‏12.
5) همان، آيه‏13.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org