تعداد بازدیدها : 1757
  عنوان مقاله : يش فهم‌هاى علامه در تفسير الميزان
 نویسنده : سيد حيدر علوى نژاد
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >تفسير قرآن(1884)->تفاسير کامل قرآن(500)->تفاسير شيعه(330)->الميزان(115)
  آدرس اینترنتی:   http://www.quran-p.com/index.php/page,articleView/articleID,77 
 منبع: فصلنامه پژوهشهای قرآنی
 چاپ مقاله


متن مقاله
پيش فهم‌هاى علامه در تفسير الميزان

سيد حيدر علوى نژاد

پيش فرضهاى يك مفسّر دركار تفسير يك متن دينى, زمينه هاى متعددى دارد كه از آن جمله وحى, انسان, جامعه, دين, زبان دين, انتظار از دين, حجيت عقل و… مى باشد. فراوانى اين زمينه ها به گونه اى است كه استقراء كامل و استقصاى بحث را ناممكن مى نمايد. بدين روى ما دراين نوشته, تنها برآنيم تا به بخشى از اين پيش فهمها اشاره كنيم, آن هم در محدوده (الميزان) و ازمنظر (علامه).

فهم قرآن در انحصار خواص, يا در توان همه؟

بهره بردارى از كتب مقدس درميان پيروان آنها, همواره مشروط به شرايطى بوده است, به گونه اى كه ناديده انگاشتن آن شرايط, مانع فهم صحيح به شمار مى آمده است, اكنون بايد ديد اين شرايط كدامند؟
پاسخ به اين پرسش, از ديدگاه عام همه اديان, مجالى گسترده مى طلبد و ما دراين نوشته, فقط نظر به قرآن داريم.
در تاريخ اسلام, به دلايل سياسى وگاه فكرى, فرقه هاى بسيارى پديد آمدند كه هركدام دست كم در چند مسأله از عقايد, داراى ويژگيهايى بوده اند وبا ديگران تفاوت داشته اند, درباره توحيد, عدل, حسن و قبح, امامت, كلام خدا, وحى و…
درباره كلام خدا به طوركلى و قرآن , بويژه, نظريه هاى جنجالى فراوان شكل گرفت, مانند مباحثى چون ظاهر و باطن قرآن, مخلوق بودن كلام الهى يا غيرمخلوق بودن آن, تأويل و تنزيل ومحكم و متشابه و….
حال با توجه به اين كه قرآن دركنار ظاهر خود, باطن نيز دارد و علاوه بر محكم, متشابه را نيز دارد, وتأويل آن را جز خدا وراسخان در علم نمى دانند, بايد ديد كه آيا مراجعه مستقيم به قرآن, براى همه ثمربخش است؟ آيا مجرد آشنايى با زبان وبا معانى و بيان و آشنايى اجمالى با خود قرآن, براى فهم آن كافى است يا خير؟
آيا ظاهر قرآن و فهم ما ازآن ظاهر, داراى ارزش و اعتبار دينى است, يا فاقد حجيت است؟
درصورتى كه فهم ظاهر قرآن حجّت نباشد ويا دست كم, كافى نباشد, آيا رهيافت به باطن قرآن براى همگان ممكن است يا نه؟
علامه قرآن را كتاب هدايت, نور و روشنگر مى داند, و در اصل مى توان گفت كه همين, مهم ترين پيش فرض و پيش فهم علامه درباره زبان قرآن است, زيرا معتقد است كه فهم قرآن, نياز به چيزى خارج ازآن ندارد, وهمين پيش فرض, زمينه ساز پيش فرض ديگرى است وآن اين كه قرآن خود بهترين مفسر خويش است.

آيا ظاهر آيات قرآن حجيت دارد؟

علامه طباطبايى, درباره ظاهر و باطن قرآن در چند مورد سخن گفته است. آيا برخوردارى قرآن از مفاهيم باطنى, به اين معنى است كه ما حق نداريم به ظاهر آن توجه كنيم, و درمورد آيات اعتقادى حق نداريم ظواهر را معيار قرار دهيم و درمورد آيات الاحكام وامور اجتماعى نيز, نبايد به ظاهر عمل كنيم! يا اين كه ظاهر وباطن قرآن دريك راستاست, اعتقاد به ظاهر با اعتقاد به باطن ناسازگار نيست؟
به بيان ديگر, آيا ما حقّ مراجعه به ظواهر را داريم, يا آن كه زبان قرآن, زبان رمز و استعاره است و جز افراد اندكى كه فهم آنها حجّت است, ديگران حق مراجعه مستقيم به آيات را ندارند!
پاسخ به اين پرسش, تأثير زيادى بر روش تفسيرى مفسر دارد. كسى كه فهم قرآن را ويژه مخاطبان خاص بداند و ديگران را مجاز به مراجعه مستقيم نداند, در تفسير نيز چاره اى جز مراجعه به (مأثور) نمى شناسد.
اما آن كس كه فهم قرآن را وظيفه همه انسانها بداند, به خود حق مى دهد با تدبر در قرآن, دريافتهايى تازه, مناسب با نيازهاى زمان داشته باشد.
علامه مراجعه مستقيم به قرآن را ـ البته با شرايط لازم آن ـ براى تمام انسانها جايز, بلكه واجب مى داند, زيرا هم خود قرآن مردم را به تدبر فرمان مى دهد,1 هم روايات بسيارى در فتنه ها و مشكلات, مردم را به راهنمايى قرآن ارجاع مى دهند.2
ايشان مى فرمايد:
(اگر تنها به روايات مأثور در تفسير بسنده كنيم, آياتى كه به تدبر فرمان مى دهند, و احاديث مسلّمى كه از پيامبراكرم واهل بيت رسيده و به مردم توصيه و تأكيد كرده است كه درمشكلات وابهامها به قرآن مراجعه كنند, چه جايگاهى خواهند داشت؟)
درادامه اين سخن, علامه به روايات عرضه روايات بر قرآن استدلال مى كند و در پايان نتيجه مى گيرد:
(اين اخبار بهترين گواه براين است كه آيات قرآن مجيد , هم مانند ساير سخنان, دلالت بر معنى دارند وهم دلالت آنها با قطع نظر از روايات و به تنهايى حجّت است.)3

1. بيان تمثيلى قرآن

علامه در اين باره آورده است:
(بيانات و الفاظ قرآنى (مثل) براى معارف حقه الهى است, براى اين كه بيان آيات الهى در سطح عموم مردم, كه جز چيزهاى محسوس را درك نمى كنند ومعانى كلى را جز در قالب جسمانى نمى فهمند, نازل شده است.)4

2. تفاوت كلام الهى با سخن بشر

علامه در اين زمينه مى نويسد:
(اگر چه قرآن در بلاغت خويش راه و روشى غير از راه و روش مورد استفاده مخاطبان خويش ـ انسانها ـ را برنگزيده است… با اين حال با كلام انسانها تمايزهايى دارد. چه اين كه انسان, اساس كلام را برمعانى و مفاهيمى مى گذارد كه با عقل خود درك كرده است, واز سويى آنچه كه براى او قابل تعقل و درك است, با فهم اكتسابى درك مى شود; فهمى كه ازحيات اجتماعى و سرشت اجتماعى وى منشأ يافته است, كه اساس آن بر قياس است.
به همين دليل راه تسامح و تساهل در ذهن انسان باز مى شود, اين است كه گاه واژه (كثير) را به جاى (همه) مى گذارند و (غالباً) را به جاى (هميشه), همه چيزهاى (نادر و كمياب) را به امور (معدوم) ملحق مى كنند. اين حال كلام انسان است, امّا كلام خداوند سبحان, ازاين كاستى به دور است, دانش او برهمه چيزها احاطه دارد. او خود فرموده است:
(انّه لقول فصل. وما هو بالهزل)5
علامه در زمينه انحصارى نبودن فهم قرآن مى نويسد:
(كتابهاى آسمانى ديگران, هرگونه مى خواهد باشد, ولى كتاب آسمانى اسلام ـ كه قرآن است ـ جهان وجهانيان را مخاطب قرار داده و با آنها به طور مستقيم سخن گفته است ودرمقام تحدى, خود را معجزه پيامبر اسلام معرفى كرده است و چنين كتابى هرگز در انحصار فهم عدّه معدودى (هركه باشند) نخواهد بود.) 6

دلالت استقلالى قرآن و حجيت ظواهر

علامه در اين باره مى نويسد:
(قرآن كه از سنخ كلام است, مانند ساير كلامهاى معمولى ازمعنى مراد خود كشف مى كند وهرگز در دلالت خود گنگ نيست واز خارج نيز دليلى وجود ندارد كه مراد تحت اللفظى قرآن, جز آن است كه از لفظ عربيش فهميده مى شود….
جزاين كه برخى گفته اند در فهم مرادات قرآن, تنها به بيان پيامبراكرم (ص) يا به بيان آن حضرت وبيان اهل بيت(ع) بايد رجوع كرد.
ولى اين سخن قابل قبول نيست, زيرا حجيت بيان پيامبراكرم(ص) وامامان اهل بيت(ع) را هم بايد از قرآن جست وجو كرد, بنابراين چگونه متصور است كه حجيت دلالت قرآن به بيان ايشان متوقف باشد, بلكه در اثبات اصل رسالت و امامت, بايد به دامان قرآن كه سند نبوت است, چنگ زد.)
علامه سپس مى افزايد:
(اين منافات ندارد كه پيامبر و اهل بيت, آن بخش از جزئيات را كه در قرآن بيان نشده, توضيح دهند ومعلم و مبين جزئيات شريعت باشند.)7

تطبيق يا تفسير؟

علامه طباطبايى درمقدمه تفسير شريف الميزان, هنگامى كه از تاريخ تفسير سخن مى گويد, در قدم اول تفسير را چنين تعريف مى كند:
(تفسير, بيان معانى آيات قرآن و كشف مقاصد ومدلولهاى آيات است.)
پس ازآن, طبقات مفسران, صحابه, تابعان, متكلمان, فلاسفه, متصوفه, محدثان و سرانجام دانشمندان علاقه مند به علوم تجربى را نام مى برد و به روش تفسيرى آنها نگاه انتقادى دارد.
از سخنان حضرت علامه مى توان به اين نتيجه رسيد كه صرف نظر از صحابه كه بسيار اندك به مسائل ادبى يا روايى توجه داشته اند و تابعان كه كمى از اسرائيليات را به تفسير افزوده اند, ومحدثان كه به مأثور بسنده كرده اند, ديگران, بيش تر, راه تطبيق را در پيش گرفته واز تفسير ـ به معنى واقعى كلمه ـ دور افتاده اند, تطبيق قرآن بر ديدگاههاى مذهبى, كلامى, فلسفى, عرفانى واخيراً هم تطبيق بر علوم تجربى:
(انتخاب مذاهب ومسالك و آراء ويژه, اگر چه معلول اختلافهاى نظرى ـ علمى است, يا انگيزه هايى ديگر از قبيل تعصبات قومى دارد, امّا درست تر اين است كه چنين بحثهايى را تطبيق بناميم, ونه تفسير.
فرق است بين اين كه بگوييم آيه چه مى گويد, واين كه بگوييم: آيه را بر چه معنايى بايد حمل كنيم, در قسم اول, تمام مسائل نظرى را كنار مى گذاريم, و تكيه ما بر امور غيرنظرى است ـ سخن خود قرآن, نه پيش فرضهاى مفسر ـ اما در قسم دوم, لازم است, پيش فرضها و پيش فهمهايى انتخاب شود و توضيح آيه برآن پايه گذارى شود, طبيعى است كه چنين پژوهشى, پژوهش در معنــاى خود آن سخن نيست.)8
اكنون بايد ديد كه به نظر علامه, در تفسير اصلاً نبايد پيش فرضى داشت و هر پيش فرضى موجب تحميل آن بر قرآن مى شود, يا اين كه پيش فرضها نبايد بيرون از منطق قرآنى انتخاب شوند؟
نظر علامه روشن تر ازآن است كه ما را دچار ابهام كند. سخن ايشان اين است كه متكلم, فيلسوف, صوفى, دانشمند علوم تجربى و پيروان مذاهب, پيش فرضها و پيش فهمهاى خاص خودشان را پايه واساس بحثهاى تفسيرى قرار مى دهند و قرآن را بر پايه آن, تفسير ويا به قول علامه, تطبيق مى كنند. بنابراين, علامه هرگونه پيش فرض منطقى را ردّ نكرده است.
براى نمونه, ايشان درباره حجيّت عقل ـ كه يكى از اساسى ترين پيش فرضهاى حضرت علامه درتفسيراست ـ نه تنها اين پيش فرض را مردود يا بى ارزش قلمداد نمى كند, بلكه به عنوان يك فرض پذيرفته قرآنى مى پذيرد, زيرا اين پيش فرض با نگاه از بيرون انتخاب نشده است; پيش فرضى است كه از خود قرآن گرفته شده است:
(محدثان در بسنده كردن به مأثور و عدم توجه به عقل, اشتباه كرده اند. خداوند در كتاب خويش, حجيت عقل را ابطال نكرده است, اين چگونه ممكن است, حال آن كه حجيت عقل به وسيله قرآن اثبات مى شود… )9
بنابراين هر پيش فرضى مردود نيست, اما بايد خود آن پيش فرض, يا از قرآن گرفته شده باشد, يا دست كم به گونه اى مورد تأييد قرآن باشد.
برخى پژوهشيان, بى تأمّل دراين باور علامه, نوشته اند:
(حال بايد ديد, مرحوم علامه طباطبايى كه با تخطئه روشهاى ديگران و استدلالهاى فوق, به روش تفسير قرآن با قرآن عمل كرده اند, واقعاً چه راهى رفته اند؟ آيا در روش مورد پذيرش ايشان, هيچ گونه مقدمات و مقبولات ومعقولات پيشينى به كار گرفته نشده, يا دراين روش نيز, مقبولات پيشين متعدد ومهمى به كارگرفته شده است؟
آقاى طباطبايى دركتاب قرآن در اسلام, آن جا كه پديده نبوت را توضيح مى دهند, يك سلسله اصول ومبانى بيان كرده اند كه گرچه به بحث نبوت مربوط است, ولى آن مبانى در واقع, مبانى تصور ايشان از وحى ونبوت ودرنتيجه مقبولات قبلى ايشان براى فهم كتاب و سنت است ومباحث عمده ايشان در تفسير الميزان برآن مقبولات استوار شده است.)10
ازاين بيان چنان برمى آيد كه گويا علامه خود درهمان ورطه اى افتاده كه برديگران خرده گرفته است; يعنى خود ايشان نيز با انتخاب پيش فرضهايى به تطبيق رو آورده اند….
دراين جا دو مطلب قابل توجه است:
1. در اين ترديدى نيست كه فهم هر متن به هرحال بر پيش فهمها و پيش فرضهايى استوار است. اگر مقصود نويسنده اين است كه علامه هم پيش فرضهايى دارد, نمى توان منكر شد.
2. اين كه پيش فرضها چگونه انتخاب مى شوند, تا اساس تفسير قرار گيرند, آيا از بيرون متن (ودين) يا ازخود متن و دين نيز مى توان (انتظار) ازآن را مشخص كرد و پيش فرضهايى را كشف كرد واساس بحث قرار داد؟
به تعبير ديگر: ما يك بار با در دست داشتن يك سرى پيش فهمها و پيش فرضها مى خواهيم بدانيم متن چه مى گويد (تفسير), اما بار ديگر براساس پيش فرضهاى خود, در فكر اين هستيم كه آيه را چگونه معنا كنيم كه با آن پيش فرض ناسازگار نباشد (تطبيق).
بحث وانتقاد علامه درمورد تطبيق است, نه تفسير:
(فرق است بين اين كه بگوييم آيه چه مى گويد [تفسير], واين كه بگوييم آيه را بر چه معنايى بايد حمل كرد [تطبيق]… )11
(با تأملى در تمام روشهاى تفسيرى مورد بحث, در مى يابيم كه همه دريك كمبود مشتركند وآن هم چه نقص وكمبود ناروايى! يعنى تحميل نتايج پژوهشهاى علمى يا فلسفى از بيرون بر مداليل آيات, كه با اين كار, تفسير را به تطبيق تبديل كرده اند و تطبيق را تفسير نام داده اند.
بدين سان بسيارى از (حقايق) قرآنى را (مجاز) تلقى كرده و (تنزيل) برخى از آيات را (تأويل) دانسته اند.) 12
علامه به همين دليل وبا توجه به اين نقيصه ازاين روش دورى جسته است:
(… ما در تفسير قرآن از تكيه بر برهانهاى فلسفى, نظريات علمى, يا مكاشفات عرفانى اجتناب كرده ايم.)13
حتى (فهد رومى) نيز, مى پذيرد كه علامه داده هاى علمى يا فلسفى را با تفسير قرآن درهم نيــاميخته است و موارد اندكى هم كه از داده هـاى علمى استفــاده شده, براى اين نيست كه محور تفسير قرار گيرد, بلكه براى زمينه ســازى فهم بهتر خواننده است.14

خلاصه پيش فرضهاى علامه

ازآنچه علامه در مقدمه الميزان درباره تاريخ و سبكهاى تفسيرى نوشته اند ونيز از مطالبى كه دركتاب (قرآن در اسلام) نگاشته اند, به روشنى مى توان فهميد كه وى براساس چه پيش فرضها و پيش فهمها و باورهايى به تفسير پرداخته است.
نكته مهم ـ چنانكه ياد شد ـ اين است كه علامه حتى پيش فرضهاى خود را در كار تفسير قرآن, مستند به خود قرآن مى داند ودليل اعتبار آنها را از قرآن مى جويد و معتقد است كه هيچ پيش فرضى از بيرون, نبايد مبناى تفسير قرار گيرد. حتى اگر عقل هم مورد استفاده قرار مى گيرد, حجيت آن از سوى خود قرآن تأييد شده است.
اكنون نگاهى گذرا را بر برخى پيش فرضهاى قرآنى علامه مى افكنيم:
1. قرآن به عنوان كلام الهى بر همه نيازهاى انسان وابعاد مختلف مادى ومعنوى او اشراف داشته و كليات برنامه سعادت او را دربردارد.
انسان در زندگى خود هرگز هدفى جز سعادت وخوشبختى و كام روايى خود ندارد. خوشبختى وسعادت, شكلى است از زندگى كه انسان آرزوى آن را دارد و شيفته آن است; مانند آزادى و رفاه و وسعت معاش و…
از سوى ديگر, فعاليتهاى انسان هرگز بدون برنامه صورت نمى گيرد.
ازسوم سو, بهترين وپابرجاترين راه و رسم زندگى آن است كه آفرينش انسان, او را به سوى آن هدايت كند, نه آنچه از عواطف واحساسات فرد يا جامعه سرچشمه گيرد.
پس از روشن شدن اين مقدمات, بايد دانست كه قرآن مجيد با رعايت اين مقدمات سه گانه, شالوده زندگى انسان را به اين شكل بنا كرده است… .
سپس ايشان, با تأكيد براين مطلب كه قرآن متضمن كليات برنامه زندگى بشر است, آن كليات را در سه عنوان كلى: اصول عقايد اسلامى, اخلاق پسنديده واحكام شرعى جست وجو كرده است.15
2. علامه قرآن را كتاب هدايت و راهنماى جامعه انسانى مى داند, و به رغم احترام به عقل واذعان به حجيت آن , عقل را به تنهايى براى تدوين قانون در همه زمينه هاى مورد نياز بشر كافى نمى داند وتنها راه هدايت انسان را بهره گيرى از وحى مى شناسد; زيرا وحى مصون ازخطاست و بدين سان, قرآن در بردارنده كليات برنامه زندگى بشر است.16
3. قرآن در دلالت خود مستقل است; يعنى در تفهيم مراد خود گنگ نيست. بنا بر اين, زبان قرآن مانند ساير سخنها براى تفهيم است ودليلى ازخارج وجود ندارد كه بگويد اين معناى تحت اللفظى مراد نيست. قرآن بارها مردم را به انديشيدن و تدبر در آن دعوت مى كند.17
4. قرآن خود را روشن و روشنگر هر چيزى مى شناساند و چنين چيزى براى روشن شدن خود نبايد نيازمند ديگران باشد. بدين جهت قرآن, بهترين مفسر خود است.18
5. قرآن ازهرگونه تحريف, ايمن بوده است; زيرا با توجه به روشنى تاريخ قرآن و تلاوت پيوسته مسلمانان, ترديدى دراين نيست كه قرآن موجود در دست ما, همان است كه چهارده قرن پيش بر پيامبراكرم(ص) نازل شده است, وعلاوه بر اين, قرآن در اعتبار و ثبوت خود نيازى به تاريخ هم ندارد, زيرا كتابى در سر حدّ اعجاز, كه همه را به تحدّى دعوت مى كند و صفاتى كه قرآن به خود مى دهد, همه دليل بر تحريف نشدن آن است… .19
6. قرآن ,كامل است; يعنى مشتمل است برهدف كامل انسانيت. وآن را به كامل ترين وجهى بيان مى كند وبا توجه به آيات قرآن, از جمله: (ونزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلّ شىء) (نحل/ 89) اين گونه به دست مى آيد كه قرآن, حقيقت مقاصد و اهداف همه كتب آسمانى را در بردارد وافزوده برآنها نيز, پيامهايى را بيان كرده است.20
7. قرآن, هميشگى است, به دليل اين كه كامل است و ماوراى كمال, چيزى نيست. براى جاودانگى قرآن, آياتى چند در خود قرآن وجود دارد. 21
8. قرآن براى همه مردم, در همه زمانها مى باشد. شمول زمانى ومكانى دارد. 22 ودريك سخن:
(قرآن كتابى است جهاني… درمطالب خود اختصاص به امتى از امتها مانند عرب, يا طايفه اى از طوايف مانند مسلمانان ندارد.)23
9. قرآن به لفظ خود, سخن خداست كه به وسيله يكى از ملائكه مقرّب بر پيامبراكرم(ص) نازل شده است.24
آنچه دراين پيش فرضها اهميت دارد, اين است كه علامه هر باور و فرضيه دينى يا اعتقادى و تفسيرى خود را مستند به خود قرآن مى داند وازآيات قرآن, اعتبار و حجيت آن را مى جويد.


پی نوشت‌ها:

1. ص/29, نساء/82, محمد/24, مؤمنون/67.
2. رك: باب اول تفسير عياشى, تفسير صافى, تفسير برهان و بحارالانوار.
3. طباطبايى, محمد حسين, قرآن در اسلام, (تهران, دارالكتب الاسلامية)/56ـ53.
4. همو, الميزان, 3/62.
5. همان, 5/381.
6. همو, شيعه/64.
7. همو, قرآن در اسلام/20ـ18.
8. همو, الميزان, 1/6.
9. همان.
10. مجتهد شبسترى, محمد, هرمنوتيك, كتاب و سنت, (تهران, طرح نو)/117.
11. طباطبايى, محمد حسين, الميزان, 1/6.
12. همان, 1/8.
13. همان.
14. رومى, فهد, اتجاهات التفسير فى القرن الرابع عشر, (عربستان سعودى, ادارة البحوث العلمية), 1/239.
15. طباطبايى, محمد حسين, قرآن در اسلام/ 5 ـ 17.
16. همان /81 ـ 84.
17. همان /18 ـ 19.
18. همان /52 ـ 56.
19. همان / 116.
20. همان / 17 ـ 16.
21. همان / 18.
22. همو, الميزان, 4 / 159.
23. همو, قرآن در اسلام /22.
24. همان / 90.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org