تعداد بازدیدها : 8744
  عنوان مقاله : برهان نظم
 نویسنده : حيدر بياتى و بخش فلسفه و كلام
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->خدا شناسي(398)->توحيد(59)->راه هاي شناخت خدا(21)->برهان نظم(1)
  آدرس اینترنتی:   http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=5 
 منبع: دائره المعارف قرآن کریم (جلد 5) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن
 چاپ مقاله


متن مقاله

برهان نظم: اثبات مبدئى يگانه، حكيم، عالم و قدير براى مجموعه نظام هستى با تكيه بر وجود نظم هدفمند در جهان آفرينش

برهان نظم مركب از دو كلمه «برهان» به معناى دليل روشن و «نظم» به معناى تأليف و ضميمه كردن است.[17] برهان در اصطلاح برترين نوع استدلال است كه با تكيه بر مقدمات قطعى و يقينى به نتيجه يقينى منتهى مى‌گردد[18] و نظم در اصطلاح عبارت از گرد آمدن اجزاى متفاوت با كيفيت و كميّت ويژه در يك مجموعه است كه هماهنگى آنها هدف معينى را دنبال كند[19]، بنابراين برهان نظم استدلالى است كه بر خلاف براهين حدوث، حركت و امكان هرگز بر مدار يك موجود سامان نيافته[20] و با تكيه بر وجود نظمى هدفمند و پويا در جهان به اثبات وجود مبدئى يگانه و دانا و توانا و حكيم مى‌پردازد، ازاين‌رو برخى گفته‌اند: نظم مورد نظر در اين برهان فقط نظم ناشى از علت فاعلى نيست، بلكه مراد نظمى است كه افزون بر ابتناى بر فاعل، ناشى از علت غايى است و براى هدف و غايت معيّنى پديد آمده است، زيرا صرف وجود فاعل نمى‌تواند نظم شگفت‌انگيز جهان هستى را تفسير كند، بلكه بايد اين فاعل داراى علم‌و شعور و حكمت و قدرت بوده، فعل او هدف مشخصى را دنبال كند.[21]
پيشينه تاريخى به كارگيرى اين برهان بر اثر وضوح آن روشن نيست؛ اما از سوى حكيمانى همچون سقراط و ارسطو به كار رفته است.[22] در منابع اسلامى (فلسفى، كلامى، تفسيرى) نيز مواردى يافت مى‌شود كه از نظم به عنوان برهانى براى اثبات وجود خداوند با اوصاف‌ياد شده بهره‌جسته شده است.[23]
گرچه برخى از فلاسفه اسلامى در اثبات ذات واجب از اين برهان بهره نگرفته‌اند[24]؛ اما در باب وحدت[25]، علم[26] و ديگر اوصاف الهى از آن استفاده شده است.[27] آنان از به كار بردن نظم براى اثبات امورى ديگر نيز غفلت نكرده‌اند، چنان‌كه حكيمان مشّاء از مشاهده افعال متكثّر و هماهنگى موجود در گياهان و حيوانات كه مستند به عناصر مادى درون گياه و حيوان نيست، نفس نباتى و حيوانى را ثابت كرده‌اند[28] و شيخ اشراق از اين هماهنگى عالمانه و مدبّرانه به اثبات ارباب انواع پرداخته‌است.[29]

تقريرهاى برهان نظم:

براى برهان نظم تقريرهايى گوناگون ارائه شده است:
1. جهان طبيعت داراى نظم معينى است و هر نظمى به حكم عقل نيازمند ناظمى آگاه و تواناست كه آن را پديد آورده است، پس جهان طبيعت ناظمى آگاه و توانا دارد، و آن خداوند متعالى است.[30] در اين تقرير از شكل اول بهره گرفته شده‌است.
2. بين نظام حاكم بر جهان و خواسته‌هاى انسان نوعى هماهنگى، تناسب و توافق دائمى برقرار است. اين تناسب يا از سوى صانعى حكيم و دانا (خداى متعالى) پديد آمده است يا بنا‌بر حساب احتمالاتِ بسيار ناچيز برحسب تصادف پديد آمده است و در چنين فرضى عقل سليم گزينه نخست را كه امرى معقول است بر گزينه ديگر كه بسيار ضعيف است ترجيح مى‌دهد.[31]
3. بين اندازه‌ها و مقدارهاى موجودات مختلف طبيعت توازن و نظم وجود دارد. اختلالى اندك در اين توازن باعث اختلال در اندازه‌هاى ديگر در بخشهاى گسترده‌اى از جهان، بلكه در تمام جهان مى‌شود؛ مانند توازنى كه بين مقدار اكسيژن و دى‌اكسيد كربن در طبيعت وجود دارد كه اگر مقدار هريك كاسته شود باعث به خطر افتادن زندگى گياهان (كه دى اكسيد كربن را جذب و اكسيژن را دفع مى‌كنند) و حيوانات (كه عكس عمل گياهان را انجام مى‌دهند) مى‌شود و به حكم عقل، اين توازن و نظم بدون خالق حكيم و دانا نمى‌تواند پديد آيد[32]، در هر صورت برهان نظم داراى دو مقدمه است كه مقدمه نخست آن (صغرا) وجود افعال هماهنگ در عالم طبيعت است، اعم از اينكه نظم در بخشى از طبيعت يا در تمام آن باشد. اين مقدمه، حسّى و تجربى است. مقدمه دوم برهان (كبرا) نيز عبارت است از اينكه هر نظمى نيازمند به ناظمى[33] حكيم و داناست.
گفتنى است كه برهان نظم به هر صورت اقامه شود از اشكال شرور مصون است، زيرا قوام نظم به غايت داشتن فعل يا به ارتباط و هماهنگى بين افعالى است كه غايت و غرض واحدى را دنبال مى‌كنند و غايت داشتن و ربط بين فعل و غايت ملازم با خير بودن يا شر بودن آن غايت نيست. اگر نظم وجود داشته باشد شر نيز در صورت موجود بودن در قالب همان نظم عمل مى‌كند يا بر اساس غايتى كه دارد شكل مى‌گيرد.[34]
برخى در يقين‌زايى و استقلال برهان نظم تشكيك كرده و گفته‌اند: اين برهان بر مقدمات حسى و تجربى و استقرا و حساب احتمالات ـ كه امور ظنّى هستند ـ مبتنى است، و نيز به براهين ديگرى نيازمند است، زيرا اين برهان تنها ثابت مى‌كند ناظمى حكيم و دانا اين جهان را به نظم درآورده است و آن مى‌تواند موجودى مجرد و عالم و قدير كه خارج از مجموعه هماهنگ است باشد، آنگاه براى اثبات اينكه اين ناظم همان خداوندِ واجب‌الوجود است به برهان ديگرى مانند برهان حدوث يا امكان نياز است؛ مانند اينكه گفته شود نظم واقعيتى حادث يا ممكن است و هر حادث يا ممكنى نيازمند به مبدئى محدِث يا واجب است و مبدئى كه نظم از وى صادر مى‌شود ناظم ناميده مى‌شود و چون فعلى كه از ناظم صادر مى‌شود (نظم) عالمانه بوده و با علم قرين است از اين طريق وصف علم نيز براى ناظم اثبات مى‌گردد و برهان نظم براى اثبات وصفى از اوصاف واجب نيز مانند ناظم و مدبّر يا عالم بودن ناگزير بايد به يكى از براهين ديگر نظير برهان امكان و وجوب اعتماد كند، بنابراين برهان نظم، برهانى مستقلى محسوب نمى‌شود و در هر محدوده‌اى كه بخواهد نتيجه بدهد نيازمند به برهان ديگرى است[35]، افزون بر اين اگر صغراى برهان نظم مربوط به نظم در طبيعت باشد، برهان انّى و نتيجه آن اثبات ناظم و مدبّر و حضور علم در همان محدوده خواهد بود؛ امّا اثبات نظم در محور عالم هستى جز با برهان عقلى و از طريق برهان لمّى ميسّر نيست؛ يعنى از راه نظر به مبادى عاليه و به وساطت اسما و صفات الهى مى‌توان نظم كلى عالم و احسن بودن نظام را ثابت كرد و قبل از پى بردن به اصل نظام بايد آگاهى به وجود مبدأ پيدا كرده و علم به نظم را از راه علم به ذات و صفات واجب به دست آورد، ازاين‌رو نمى‌توان آگاهى به ذات يا صفاتى را كه در اثبات نظم جهان نقش دارد در گرو قياسى قرار داد كه وجود نظم در صغراى آن استفاده شده باشد، با اين‌همه نفى ارزش برهانى قياس مبتنى بر نظم مستلزم نفى ارزش جدلى آن نيست و استفاده جدلى از آن در برابر كسانى كه نظم را در بخشى از طبيعت يا در كل جهان مى‌پذيرند و به ذات واجب و خالقيت و نيز توحيد ذاتى باور دارند، مفيد است، زيرا در اين صورت با استفاده از آن مى‌توان توحيد ربوبى و در پى آن توحيد عبادى را نيز ثابت كرد.[36]
در پاسخ به تشكيكهاى ياد شده بايد امورى را متذكر شد.
1. در برهان نظم گويا يك توافق ضمنى ميان خداپرستان جهان و ماديين بر سر وجود يك مبدأ ازلى و ابدى صورت گرفته است؛ ولى خداپرستان، بر خلاف ماديين كه عالم را زاييده طبيعتِ فاقد شعور و عقل مى‌دانند با تكيه بر برهان نظم تأكيد مى‌كنند كه جهان تابلوى گويا از علم و دانش مبدأ آفرينش، و آفريدگار آن يك مبدأ بزرگ علم و قدرت است.
2. هدف از برهان نظم چيزى جز اثبات مبدئى عالم و قادر و حكيم براى همين عالم مشهود نيست، هرچند براى اثبات واجب الوجود بودن اين مبدأ و ساير صفات او بايد از برهان وجوب و امكان و دلايل ديگر كمك گرفت، ازاين‌رو توقع امورى جز هدف ياد شده از اين برهان اصولاً صحيح نيست تا بر اساس توقع مزبور برهان نظم ناقص يا غير مستقل معرفى‌گردد.
3. برهان نظم از امتيازات فراوانى برخوردار است؛ مانند مقبوليت عامه و عدم نياز به مقدمات‌پيچيده و پويايى و پيشرفت همگام با پيشرفت علوم و اكتشافات جديد و نيز قابليت تطبيق آن بر بسيارى از آيات و روايات، به نحوى كه مى‌توان ادعا كرد قرآن كريم بيشترين تكيه را بر همين برهان دارد.
قرآن كريم گرچه از برهان نظم به طور صريح ياد نكرده است؛ امّا مى‌توان آن را از آياتى پرشمار استفاده كرد. برخى از اين آيات ناظر به نظم در زواياى گوناگونى از زندگى انسان است؛ مانند خلقت* انسانها (روم/30،20؛ انفطار/82‌،6 ـ 7)، نظم زبانها و رنگها (روم/30،22) و غيره (نحل/16،72) و قسمتى ديگر از اين آيات درباره حيوانات است؛ مانند تنظيم آفرينش آنها براى استفاده انسان در زمينه‌هاى گوناگون؛ مانند حمل و نقل (مؤمنون/23،21 ـ 22) و بخشى نيز در مورد نباتات است؛ مانند كيفيت آفرينش آنها و سر‌برآوردن از زير خاك. (فصّلت/41،39)
نظم در حوزه‌هاى گوناگون پديده‌هاى جهان هستى از نشانه‌هاى الهى است. در آيه 164 بقره/2 آمده است كه در آفرينش آسمانها و زمين، و درپى يكديگر آمدن شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا روان‌اند با آنچه به مردم سود مى‌رساند و (همچنين) آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هرگونه جنبنده‌اى پراكنده كرده و (نيز در) گردانيدن بادها و ابرى كه ميان آسمان و زمين تحت تسخير است براى گروهى كه مى‌انديشند واقعاً نشانه‌هايى (گويا) وجود دارد: «اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ واختِلـفِ الَّيلِ والنَّهارِ والفُلكِ الَّتى تَجرى فِى البَحرِ بِما يَنفَعُ النّاسَ و ما اَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَاَحيا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها وبَثَّ فيها مِن كُلِّ دابَّة و تَصريفِ الرِّيـحِ والسَّحابِ المُسَخَّرِ بَينَ السَّماءِ والاَرضِ لاَيـت لِقَوم يَعقِلون» . گفتنى است كه برخى مفسران از اين آيه ضرورت وجود و توحيد خدا[37] و برخى ديگر ضرورت توحيد و قدرت وى را[38] ـ كه همگى با تكيه بر نظم قابل اثبات‌اند ـ استفاده كرده‌اند. نزديك به همين مضمون در آيه 3 جاثيه/ 45 با كمى اختلاف به جاى «اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ» «اِنَّ فى‌السَّمـوتِ» آمده است. اين اختلاف در تعبير نشان مى‌دهد كه مراد از آفرينش آسمانها و زمين ذات آنهاست؛ نه چيز ديگر، زيرا خلق عين مخلوق است.[39] به گفته برخى از محققان علت اينكه گاهى چيزى به عنوان ظرفى براى آيات و نشانه‌ها مطرح مى‌شود در حالى‌كه خود آن شىء نيز آيه و نشانه به شمار مى‌آيد اين است كه آن شىء داراى جهات متعددى است كه هريك از آن جهات در حدّ خود نشانه و آيه به شمار مى‌آيند.[40] امام صادق(عليه السلام) در روايتى جهان را به خانه‌اى تشبيه كرده‌اند كه همه نيازهاى بندگان در آن گردآمده است؛ آسمان مانند سقفى بلند قرار داده شده، زمين همانند فرشى گسترانيده و ستارگان چون چراغهايى چيده شده است و انسان همچون كسى است كه اين خانه را به او سپرده و همه چيز را در اختيارش گذاشته‌اند و همه انواع گياهان و حيوانات براى رفع نياز و صرف در مصالح او در آن مهيا گرديده است، آنگاه امام(عليه السلام)همه اينها را دليل آفرينش جهان‌هستى با اندازه‌گيرى دقيق و حكيمانه و نظم و تناسب و هماهنگى از سوى خداوند دانسته‌اند.[41]
خلقت انسان (جمع كردن اجزا و موادّ زمينى و تركيب آنها و سپس ساختن انسان از آن) به عنوان آيه يا آياتى از وجود صانعى زنده و عليم ياد شده است[42]: «و مِن ءايـتِهِ اَن خَلَقَكُم مِن تُراب ثُمَّ اِذا اَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرون» . (روم/30، 20) البته برخى از مفسران اين آيه را دالّ بر قدرت خداوند دانسته‌اند[43]، چنان‌كه در آيه ديگرى از آفرينش انسان به صورت تعديل شده و سامان يافته براى دلالت بر صانع حكيم[44] بهره گرفته شده است: «يـاَيُّهَا الاِنسـنُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَريم * اَلَّذى خَلَقَكَ فَسَوكَ‌فَعَدَلَك» . (انفطار/82‌، 7) برخى، آيه ياد شده را دالّ بر ربوبيّت خداوند دانسته‌اند.[45]
در روايتى آمده است كه امام صادق(عليه السلام) يكى از اصحاب را به تفكر در اندامهاى انسان مانند دستها، پاها، چشمها و دهان دعوت كرده و فرمود با انديشه ژرف در كار همه عضوهاى بدن مى‌توان يافت كه اين همه از سر حكمت و تدبير و استوارى پديد آمده است.[46]
يكى ديگر از نظمهاى آشكار در حوزه انسان كه از آيات الهى به شمار مى‌آيد پديده تنوّع زبانها و رنگهاست: «و مِن ءايـتِهِ خَلقُ السَّمـوتِ والاَرضِ واختِلـفُ اَلسِنَتِكُم واَلونِكُم اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِلعــلِمين» . (روم/30، 22) احتمال مى‌رود مراد از تنوع و اختلاف زبانها اختلاف بين زبانهاى عربى، فارسى، اردو و غيره، و مراد از اختلاف رنگها اختلاف ملتها و نژادها در رنگهايى مانند سفيد، زرد، سياه و سرخ باشد؛ اما مى‌توان گفت اين آيه ناظر به نكته ظريف‌ترى است و آن تنظيم دقيق صداى هر فرد به طورى كه با صداى فردى ديگر اشتباه نمى‌شود، حتى اگر هر دو به يك زبان تكلم كنند، و همچنين تنظيم دقيق رنگ‌پوست هر فرد از انسان تا با رنگ پوست هيچ فردى ديگر مشابهت نداشته باشد. دانشمندان نيز به اين نظريه اعتقاد دارند.[47] از جهتى ديگر آيات فراوانى نيز وجود دارد كه مى‌تواند ناظر به برهان نظم در زمينه‌هاى ديگرى از حوزه انسان باشد؛ مانند نظام ارتزاق (غافر/40،64)، خواب (روم/30، 23؛ نمل/27، 86)، پوشاك (اعراف/7، 26؛ نحل/16،81)، سكونت (نحل/16، 80) و غيره.[48] آيات 27 ـ 28 فاطر/35 وجود نظام اختلاف رنگها در ميوه‌ها، راههاى ميان كوهها يا كوهها[49]، مردم، جنبندگان و چارپايان را يادآور شده و آنها را نشانه وجود خداوند دانسته است: «اَلَم تَرَ اَنَّ اللّهَ اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخرَجنا بِهِ ثَمَرت مُختَلِفـًا اَلونُها ومِنَ الجِبالِ جُدَدٌ بيضٌ‌وحُمرٌ مُختَلِفٌ اَلونُها وغَرابيبُ سود * و مِنَ النّاسِ والدَّوابِّ والاَنعـمِ مُختَلِفٌ اَلونُه كَذلِكَ...» .‌ برخى اين آيات را دالّ بر وجود صانع مختار[50] و برخى ديگر آن را دالّ بر توحيد[51] يا بر قدرت و اراده خداوند[52] دانسته‌اند.
نوع ديگرى از نظم در حوزه انسان كه مى‌تواند دال‌بر صانع مختار باشد، آفرينش آنها به صورت زوج است تا بر آن اساس نسل بشر تداوم پيدا كند.[53]امام صادق(عليه السلام)در روايتى آفرينش جفت براى آدمى با هدف تداوم نسل وى را تأييد كرده‌اند.[54]
قرآن كريم نظام ازدواج در گياهان و حيوانات را نيز يادآور شده است كه مى‌توان از اين آيات نيز برهان نظم را استفاده كرد: «و مِن كُلِّ شَىء خَلَقنا زَوجَينِ لَعَلَّكُم تَذَكَّرون» (ذاريات/51‌، 49)، «اَوَ لَم يَرَوا اِلَى الاَرضِ كَم اَنبَتنا فيها مِن كُلِّ زَوج كَريم» (شعراء/26، 7)، «سُبحـنَ الَّذى خَلَقَ الاَزوجَ كُلَّها مِمّا تُنـبِتُ الاَرضُ و مِن اَنفُسِهِم و مِمّا لا يَعلَمون» . (يس/36، 36) البته برخى از مفسران آيات ياد شده را دال بر توحيد،[55] عظمت و قدرت[56] يا ربوبيت و الوهيت[57] دانسته‌اند.
نظم در خلقتِ حيوانات براى استفاده انسانها از شير يا گوشت آنها يا استفاده از آنها براى حمل‌و‌نقل نيز دال بر وجود خدا[58] يا بر توحيد[59] و قدرت خدا[60]دانسته شده است: «و اِنَّ لَكُم فِى الاَنعـمِ لَعِبرَةً نُسقيكُم مِمّا فى بُطونِها ولَكُم فيها مَنـفِعُ كَثيرَةٌ ومِنها تَأكُلون * وعَلَيها وعَلَى الفُلكِ تُحمَلون» (مؤمنون/23، 21 ـ 22)، چنان‌كه وجود نظم در آفرينش گياهان و سر بر آوردن از زير خاك بر وجود خداوند دلالت دارد[61]: «و‌مِن ءايـتِهِ اَنَّكَ تَرَى الاَرضَ خـشِعَةً فَاِذا اَنزَلنا عَلَيهَا الماءَ اهتَزَّت ورَبَت اِنَّ الَّذى اَحياها لَمُحىِ المَوتى اِنَّهُ عَلى كُلِّ شَىء قَدير
(فصّلت/41،‌39)، گرچه برخى آن‌را دالّ بر احياى مردگان[62] دانسته‌اند.

منابع

اللّه خالق الكون؛ الهيات على هدى الكتاب والسنة و‌العقل؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ تاريخ فلسفه؛ تبيين براهين اثبات خدا؛ تفسير ابن‌عباس؛ التفسير الكبير؛ تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب؛ توحيد المفضل؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ شرح حكمة الاشراق؛ الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه؛ دائرة‌المعارف تطبيقى علوم اجتماعى؛ زاد‌المسير فى علم التفسير؛ شرح المنظومة السبزوارى؛ الشفاء (الهيات، منطق)؛ طبيعت و حكمت پژوهشى در برهان نظم؛ كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد؛ مجمع البيان فى تفسير‌القرآن؛ مجموعه آثار، استاد مطهرى؛ المجموعة‌الكاملة لمؤلفات السيد محمد باقر الصدر؛ مجموعه مصنفات شيخ اشراق؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ النكت و‌العيون، ماوردى.
حيدر بياتى و بخش فلسفه و كلام



[17]. تاج‌العروس، ج‌17، ص‌189، «نظم».
[18]. الشفاء، ج‌3، ص‌ح‌ـ‌ط، «منطق».
[19]. تبيين براهين اثبات خدا، ص‌230؛ دائرة‌المعارف تطبيقى علوم اجتماعى، ج‌1، ص‌531‌.
[20]. تبيين براهين اثبات خدا، ص‌230.
[21]. مجموعه آثار، ج‌4، ص‌86‌ـ‌87‌، «توحيد»؛ طبيعت و حكمت، ص‌68‌.
[22]. ر.ك: توحيد المفضل، ص‌121؛ تاريخ فلسفه، ج‌1، ص‌134.
[23]. مجمع‌البيان، ج‌8‌، ص‌63‌؛ تفسير قرطبى، ج‌15، ص‌363؛ كشف‌المراد، ص‌202.
[24]. ر. ك: الشفا، «الهيات»؛ شرح حكمة الاشراق؛ اسفار، ج‌6‌.
[25]. شرح المنظومه، ج‌3، ص‌527‌.
[26]. كشف‌المراد، ص‌309‌ـ‌312.
[27]. تبيين براهين اثبات خدا، ص‌227.
[28]. اسفار، ج‌8‌، ص‌26.
[29]. همان، ج‌2، ص‌53‌ـ‌54‌؛ مجموعه مصنفات، ج‌1، ص‌453.
[30]. الالهيات، ج‌1، ص‌33‌ـ‌39.
[31]. مجموعه مؤلفات صدر، ج‌9، ص‌31‌ـ‌36، «موجز فى اصول الدين».
[32]. الله خالق الكون، ص‌194، 200.
[33]. تبيين براهين اثبات خدا، ص‌231.
[34]. همان، ص‌242.
[35]. تبيين براهين اثبات خدا، ص‌230.
[36]. همان؛ اسفار، ج‌7، ص‌111.
[37]. التفسير الكبير، ج‌4، ص‌200‌ـ‌201؛ تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌129؛ الميزان، ج‌1، ص‌398.
[38]. تفسير ابن‌عباس، ص‌23؛ تفسير ماوردى، ج‌1، ص‌216.
[39]. الميزان، ج‌18، ص‌155.
[40]. الميزان، ج‌18، ص‌155.
[41]. بحارالانوار، ج‌3، ص‌61‌.
[42]. الميزان، ج‌16، ص‌165.
[43]. زادالمسير، ج‌6‌، ص‌295.
[44]. التفسير الكبير، ج‌31، ص‌78.
[45]. كنز الدقائق، ج‌14، ص‌164؛ الميزان، ج‌20، ص‌225.
[46]. بحارالانوار، ج‌3، ص‌67‌.
[47]. التفسير الكبير، ج‌25، ص‌111؛ الميزان، ج‌16، ص‌167.
[48]. طبيعت و حكمت، ص‌184، 192.
[49]. الميزان، ج‌17، ص‌42.
[50]. تفسير قرطبى، ج‌14، ص‌219.
[51]. مجمع‌البيان، ج‌8‌، ص‌635‌.
[52]. التفسير الكبير، ج‌26، ص‌21.
[53]. همان، ج‌20، ص‌80‌.
[54]. بحارالانوار، ج‌3، ص‌75.
[55]. التفسير الكبير، ج‌28، ص‌227؛ الميزان، ج‌18، ص‌382.
[56]. تفسير قرطبى، ج‌13، ص‌62‌؛ ج‌15، ص‌19.
[57]. الميزان، ج‌17، ص‌85‌.
[58]. التفسير الكبير، ج‌23، ص‌83‌.
[59]. التفسير الكبير، ج‌23، ص‌83‌.
[60]. مجمع البيان، ج‌7، ص‌165.
[61]. التفسير الكبير، ج‌27، ص‌128.
[62]. تفسير قرطبى، ج‌15، ص‌238.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org