تعداد بازدیدها : 1374
  عنوان مقاله : تفسير سوره توحيد
 نویسنده : سيده نيره اشرف واقفى
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >تفسير قرآن(1884)->تفاسير بخشي قرآن(616)->سوره ها(272)->تفسير سوره اخلاص(22)
  آدرس اینترنتی:   http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=55457&SubjectID=74767  
 منبع: دو ماهنامه مشكوة النور، شماره 3
 چاپ مقاله


متن مقاله
تفسير سوره توحيد

سيده نيره اشرف واقفى

قرآن كريم داراى محتوايى است وسيع ونامحدود; چرا كه كلام خدا نامتناهى است وهمانطور كه خداوند فرموده است: اگر همه‏درختان قلم‏وار به نگارش بپردازند و درياهامركب شوند و بخواهند با آنها كلمات الهى رابنويسند، قلمها و درياها به پايان مى‏رسند امانگارش كلمات و نعمتهاى الهى به پايان‏نخواهد رسيد.
(سوره كهف - آيه 109)
پس بر آن شديم در اين نوشتار براى‏يافتن مختصر حقيقتى از اين كتاب آسمانى‏به‏شرحى‏كوتاه‏ازسوره‏مباركه‏توحيدبپردازيم.
فضيلت‏سوره :
در مورد فضايل سوره مباركه اخلاص‏روايات و احاديث متعددى وجود دارد كه به‏سه مورد از اين روايات اشاره مى‏كنيم:
1- عبدالله بن حجر گويد: شنيدم‏اميرالمؤمنين‏«عليه السلام‏» فرمود: كسى كه يازده‏مرتبه بعد از نماز صبح «قل هو الله احد»بخواند در اين روز گناهى مرتكب نشود وبينى شيطان به خاك بسايد. (1)
2- از اميرالمؤمنين‏«عليه السلام‏» روايت‏شده‏كه: هر كس «قل هو الله احد» را يك باربخواند گويا ثلث قرآن را خوانده و هركس دوبار آن را بخواند گويا دو سوم قرآن را خوانده‏و هر كس سه مرتبه تلاوت نمايد، گو اينكه‏كل قرآن را تلاوت نموده است. (2)
3- از انس نقل شده نبى اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» درشام بود كه جبرئيل بر او نازل شد و گفت: اى‏محمد، معاوية بن معاويه مرده است آيادوست مى‏دارى بر او نماز گزارى؟ فرمود:بلى! پس جبرئيل بر او به نماز ايستاد وصفوفى از ملائكه، در هر صفى 600 هزارملك. پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» پرسيدند: علت اين‏فضل‏چيست؟ جبرئيل گفت: «قل هو الله احد» رادر هر حالى قائم، قاعد، جالس، رونده و درحالت‏خوابيده مى‏خواند. (3)

شان نزول

شان نزول اين سوره مباركه در سه‏وجه به طور خلاصه ذكر مى‏گردد (4):
وجه اول: اين سوره مبارك به‏سبب سؤال مشركان نازل شده است.ضحاك نقل كرده است كه مشركان‏عامربن طفيل را نزد رسول‏گرامى‏«صلى الله عليه وآله‏» فرستادند و گفتند: ما بادين تو مخالفت مى‏كنيم اگر فقيرهستى تو را غنى مى‏كنيم و اگرمجنونى تو را مداوا مى‏كنيم و اگرهواى زنى را كرده‏اى آن را به ازدواج‏تو در مى‏آوريم پس رسول‏خدا«صلى الله عليه وآله‏» فرمودند: من فقير ومجنون و شيفته هيچ زنى نيستم. من‏رسول خدا هستم، شما را از عبادت‏بتها به عبادت معبودم فرا مى‏خوانم.
وجه دوم: اين سوره به سبب سؤال‏يهود نازل شده است. عكرمه از ابن‏عباس نقل كرده است كه همانا يهودنزد رسول خدا آمد در حالى كه كعب‏بن اشرف با آنها بود. پس گفتند: اى‏محمد، اگر خداى تو خلق را بيافريدپس چه كسى خود او را خلق كرد؟پيامبر به غضب آمد و جبرئيل آمد و اورا آرام نمود و اين سوره نازل شد.
وجه سوم : گفته شده اين سوره به‏سبب سؤال نصارى نازل شد. عطاء ازابن عباس نقل كرده است كه از نجران‏نزد رسول‏الله آمدند و گفتند:پروردگارت را براى ما وصف كن آيا اواز زبرجد، ياقوت، طلا يا نقره است؟ فرمود: او از چيزى نيست زيرا او خودخالق اشياست. پس اين سوره نازل‏شد. نصارى گفتند: هو واحد و تو نيزواحدى! فرمود: ليس كمثله شى‏ء.گفتند: صمد چيست؟ فرمود: او كسى‏است كه خلق در حوائجشان به اونيازمندند. گفتند: باز هم بگو! فرمود:لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد،همانند او نظيرى نيست.

وجه تسميه:

اين سوره از سور مكى است وبعضى گفته‏اند كه مدنى است. آن رابدين سبب توحيد ناميده‏اند كه چيزى‏جز توحيد در آن نيست و كلمه توحيدرا اخلاص هم گفته‏اند. بعضى گفته‏اند:توحيدش ناميده‏اند براى آنكه هر كس‏از روى اعتقاد و اقرار به آنچه در آن‏است، متمسك شود، مؤمن و مخلص‏خواهد بود. بعضى نيز گفته‏اند براى‏آنكه هر كس آن را با تعظيم قرائت كندخدا او را از آتش خلاص نمايد. و نيزصمد ناميده‏اند، هم سوره قل هو الله‏احد و هم سوره نسب اقرب. (5)
اما در تفاسير بيست نام براى اين‏سوره آمده است: (6)
1- تفريد 2- تجريد 3- توحيد4- اخلاص 5- نجات 6- ولايت‏7- نسبة 8- معرفة 9- جمال‏10- مقشقشة 11- معوذة 12- صمد13- اساس 14- مانعة 15- محضر16- منفرة 17- برائة 18- مذكرة‏19- نور 20- امان

معانى آيات :

قل هو الله احد: در باره اين آيه ابن‏عباس مى‏گويد: يعنى در صفت ذاتش‏يكتاست و احدى در وجوب صفاتش‏شريك نيست زيرا كه او واجب است‏كه موجود و عالم و قادر وحى شده واين صفات واجب براى غير او نيست. (7)
قل: در بيان آوردن «قل‏»، علمااختلاف دارند. همانطور كه مى‏دانيم‏در قرائت مشهور كلمه قل آورده وخوانده مى‏شود. در اين سوره نظردقيقى بيان نشده است; مانند آنچه كه‏در سوره كافرون است كه ناچار ازآوردن قل است و يا اينكه در سوره‏تبت جايز نيست لفظ قل آورده شود،اما گفته شده كه پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» آن رابدون قل و بدين صورت ادامى‏فرموده: «الله احد، الله الصمد».
اما دليل قايلان به آوردن لفظ «قل‏»اين است: «السبب فيه بيان ان النظم‏ليس فى مقدوره بل يحكى كل ما يقال‏له‏» اما در مورد حذف آن مى‏توان‏گفت: حذف قل از سوره براى اين‏است كه رفع توهم شود از افراد كه‏تمام فرموده‏هاى خداوند برنبى‏«صلى الله عليه وآله‏»، معلوم بوده است. (8)
هو: هو اسمى است كه اشاره به‏غايب دارد; «هاء» تنبيه است و معناى‏ثبوت دارد و «واو» اشاره به غايب‏است از آنچه كه محسوس است; زيراكفار از الهه‏ها و خدايان خود بدينگونه‏حرف مى‏زدند كه او محسوس است وبا ديدگان درك مى‏شود پس به‏محمد«صلى الله عليه وآله‏» گفتند: اى محمد خداى‏خود را به ما طورى معرفى كن تا او راببينيم و با ديدگانمان دركش كنيم، پس‏اين سوره نازل شد. «واو» در آن اشاره‏است‏به كسى كه غايب از درك ابصار وغايب از لمس حواس است‏بلكه اودرك كننده، مدرك الابصار، و مبدع‏الحواس است. (9)
و نيز در جايى ديگر آمده است:هو كنايه از اسم رب است; زيرا عرب‏به پيامبر اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» گفتند: پروردگارو خداى‏توكيست؟ گفت:«هوالله‏احد» (10)
الله: به معناى كسى است كه همه‏چيز براى اوست و براى او خلق شده‏است. امام باقر«عليه السلام‏» فرموده‏اند: «الله، معناه المعبود، الذى اله الخلق، وهمه چيز و همه كس از وجود او و ازخلقت زيباى او در تحير است و علمارا بر آن احاطه نيست و علم هيچ‏عالمى به آن نمى‏رسد. (11) » در تفسير وفضيلت الله آمده كه عكرمه چنين نقل‏كرده است: هنگامى كه يهود گفتند: ماعزيز پسر خدا را عبادت مى‏كنيم ومشركان گفتند: ما مسيح را مى‏پرستيم‏و او پسر خداست. و مجوس گفتند: ماماه و خورشيد را مى‏پرستيم و مشركان‏گفتند: ما بتها را عبادت مى‏كنيم، خداوند بر رسول چنين نازل فرمود:«قل هو الله احد» يعنى او واحدى‏است كه هيچ نظير، وزير، ياور، شبيه ومعادلى براى او نيست. و اين لفظ غيراز براى خداوند عزوجل بر احدى‏اطلاق نمى‏گردد زيرا كه او كامل درجميع صفات است. (12)
هو الله: عبارت «هو الله‏» اشاره‏دارد به دو مطلب مهم كه ذيلا بدانهااشاره مى‏گردد:
1- او خالق و فاطر جميع اشياست‏از جماد و نبات و حيوان و ملك وملكوت و اين متضمن اتصاف است‏به‏قادريت و عالميت‏به جهت آنكه خلق‏موجودات در غايت احكام و التساق وانتظام است و فعل محكم متقن، جز ازقادر و عالم به وجود نيايد.
2- خالقيت متضمن وصف اوست‏به حيات و سمع و بصر، يعنى سميع وبصير (13).
الله احد: قول «الله احد» دليلى‏است‏براى رد مذهب مجسمه: زيراجسم احد نيست زيرا كه اجزاء بسياردارد و خداوند با اين قولش دلالت‏بروحدانيت‏خود كرده است پس اين‏درست است كه او جسم نيست. (14)
احد: امام باقر«عليه السلام‏» فرمودند:الاحد المفرد المتفرد و احد واحديعنى خداى واحد و بى‏نظير و اوخدايى است كه از چيزى گرفته نشده‏است. (15)
احد وصف خداوند است‏به‏وحدانيت و نفى شركا از او (16).
اصل «احد» وحد بوده و «واو»قلب به «همزه‏» شده است. (17)
فرق ميان واحد و احد : 1- واحد،در حساب و عدد استعمال شود به‏خلاف احد 2- احد، متجزا و منقسم‏نمى‏شود در ذات و صفات 3- واحدرا ثانى باشد، لكن احد را ثانى نخواهدبود. 4- احد را ممتنع است‏شريك‏بودن در ذات و صفات لكن واحد رامحال نيست. 5- واحد اطلاق بر ذوى‏العقول و غير آن نمايد لكن احد،خاص ذوى العقول است. (18)
الله الصمد: صمد وجوهى دارد كه‏اشاره‏اى مختصر به آن مى‏كنيم:
1- از حضرت على بن موسى‏الرضا«عليهما السلام‏» نقل است: صمد آن‏است كه عقلها از درك كيفيت اوعاجزند. 2- لم يزل و لا يزال باشد.3- صمد آنكه نخورد و نياشامد وخواب نكند يعنى زنده‏اى كه احتياج به‏اين صفات سه گانه نداشته باشد.4- مولاى مطاعى كه فوق او هيچ آمرو ناهى نباشد. 5- ذاتى كه او را شريك نباشد و نگاهداشتن چيزى اورا در رنج نيفكندو چيزى از او پنهان‏نباشد. (19) صمد آن است كه هر گاه اراده‏كند بر چيزى بگويد باش، پس‏مى‏باشد و اين به نقل از امام زين‏العابدين‏«عليه السلام‏» است. (20)
ابن عباس گفته است: الصمد يعنى‏هو السيد الذى قد كمل فى سيادته والشريف الذى قد كمل فى شرفه، والعظيم الذى قد كمل فى عظمته والحليم الذى قد كمل فى حلمه و العليم‏الذى قد كمل فى علمه و الحكيم الذى‏قد كمل فى حكمته. (21)

تفسير حروف در الصمد:

حضرت امام صادق‏«عليه السلام‏» فرمود:جماعتى از فلسطين نزد پدرم امام‏محمد باقر«عليه السلام‏» آمدند و مساله‏اى‏چند پرسيدند و جواب شنيدند. بعد ازآن «الصمد» را پرسيدند: پدرم فرمود:پنج‏حرف است:
الف، دليل برانيت او سبحانه‏لام، دليل است‏بر الهيت اوصاد، دليل است‏بر آنكه او سبحانه‏صادق است و قول و كلام او صدق وداعى بندگان به اتباع صدق و واعدايشان است‏به صدق در دار صدق .
ميم، دليل است‏بر ملك او و اومالك مطلق است; لم يزل و لا يزال.
د - دليل است‏بر دوام ملك او واينكه او دائم الوجود است و از كون وزوال مبرا و منزه مى‏باشد (22).
چرا احد نكره و صمد معرفه آمده‏است؟
جواب - رازى مى‏گويد:
غالبا در اذهان و اوهام اكثر مردم‏هر موجودى محسوس و هرمحسوسى منقسم است و قابليت‏تقسيم پذيرى دارد. و هر چه منقسم‏نباشد در خاطر و ذهن خلق جاى‏نمى‏گيرد. پس صمد كسى است كه‏همه در حوائجشان به او نيازمندند واين نزد اكثر خلق معلوم است ولكن‏احد نزد بيشتر خلق ناشناخته و غيرمعلوم است. وليكن صمد نزد بيشترين‏شناخته شده است. (23)

لم يلد و لم يولد:

خداوند زاييده نشده و نمى‏زايد واز چيزى خارج نمى‏شود، مانند تولدانسان از انسان و حيوان از حيوان و ياگياه از زمين و آب از چشمه‏ها وميوه‏ها از درختان نيست.
او پروردگارى است كه «لا من‏شى‏ء و لا فى شى‏ء و لا على شى‏ء»است (24).
لم يلد صفتى است كه نفى شرك ومجالست را از او نمايد (25).
لم يلد را به عبارتى مى‏توان گفت‏كه او بيرون نيامد از وجودش چيزكثيف كه ولد باشد و ساير اشياى‏كثيف كه از مخلوق بيرون مى‏آيد و نه‏چيز لطيف مثل نفس و روح و منبعث‏نمى‏شود از او عوارضات مثل خواب،غم، حزن، بهجت، خنده، گريه،خوف، رجا، رغبت، گرسنگى، سيرى‏و غير آن يعنى متعالى است از آنكه‏متولد و بيرون آيد از او اشياى كثيف ومحل حوادث نيست (26).
و لم يولد وصف ذات سبحانى‏است‏به قدم و اوليت ذات يگانه او. (27)
و لم يولد: يعنى توليد از چيزى‏نشده و از چيزى بيرون نيامده است. اوايجاد كننده است، به قدرتش، و آنچه‏را به مشيتش ايجاد كرده براى فنا ونابودى متلاشى نمى‏كند. باقى‏مى‏گذارد آنچه خلق كرده براى بقا وابديت‏به علمش، پس اين است الله‏الصمد يكه نزاده و نمى‏زايد و حضورمنزه است. (28)

وجه تقدم «لم يلد» بر «لم يولد»:

به چه علت لم يلد ابتدا آمده بااينكه در ظاهر مى‏بينيم كه اول مولودى‏است و سپس والد است؟
جواب - هنگامى كه خلقت واقع‏شد و خلايق بوجود آمدند قايل به‏وجود فرزندى براى خدا شدند; زيرامشركان عرب مى‏گفتند: «الملائكة‏بنات الله‏» و يهود مى‏گفتند: عزيز پسرخداست و نصارى بر اين بودند كه‏مسيح پسر خداست، به همين خاطرلم يلد مقدم بر لم يولد ذكر گرديده‏است. (29)

و لم يكن له كفوا احد:

كيفيت قرائت: كفوا، به ضم كاف وفاء خوانده مى‏شود و همچنين به ختم‏كاف و كسرش به سكون فاء. و ابوعبيده در مورد كفوا گفته است: كفو وكف و كفاء» .
به معنى واحد است و آن به معنى‏مثل است وليكن اكثر مفسران در اين‏مورد قولهاى مختلفى دارند. (30)
ترمذى گفته است كه: لم يكن له‏كفوا احد و براى او همانندى نيست ومعادلى نيست. هيچ چيز در عالم‏وجود مثل او نيست. (31) خداوند آنچه براو جايز نيست از صفات نقص را بيان‏كرد با: «و لم يكن له كفوا احد.» (32)

تفسير كفو :

در تفسير كفو اقوال و تفاسيرمختلف است. مفسران سه قول را بيان‏نموده‏اند (33):
1- كعب و عطاء گفته‏اند: لم يكن‏له مثل و لا عديل
2- مجاهد گفته است: لم يكن له‏صاحبة. چنانچه خداوند خود فرموده:لم يكن احد كفوا له.
3- قول سوم بر اين است كه‏خداوند خود فرموده كه او مصمود اليه‏است و همه خلق در قضاى حوايج‏خود به او نيازمندند.
دلالت اعضاى سوره بر چيست؟
بعضى از اهل تحقيق فرموده‏اند:نزد طايفه معطله عالم را صانعى‏نيست. فلاسفه را عقيده بر آن است كه‏صانع نام و وصف ندارد. مذهب‏ثنويان آنكه شريك دارد اعتقاد مشبهه‏آنكه شبيه به خلق است. يهود ونصارى گويند: او را زن و فرزند است واعتقاد مجوس آنكه كفو و همسر دارد.حال چون بنده گفت (هو) از تعطيل‏بيزار شد، چون گفت (الله) از گفتارفلاسفه تبرى نمود، به گفتن (احد) ازطريقه بت‏پرستان و ثنويه تبرا نمود، به‏گفتن (الله الصمد) از مذهب مشبهه‏دور شد، به گفتن (لم يلد و لم يولد) ازيهود و نصارى و به گفتن (و لم يكن له‏كفوا احد) از مجوس مبرا گرديد. (34)
فايده در تكرار لفظ الله: چرا لفظ‏«الله‏» در «الله الصمد» بعد از «الله‏احد» دوباره تكرار شده است؟جواب: اگر دوبار اين لفظ دو بار به كارنمى‏رفت احد و صمد وجوبا با هم‏معرفه يا نكره مى‏آمد. و اين جايزنيست. ناگزير اين لفظ بايد تكرار شودتا احد بتواند نكره و الصمد معرفه‏بيايند (35).

اقسام شرك و نفى آن صفات باآيات سوره توحيد:

بعضى از صاحبان زبان و علم كلام‏گفته‏اند: شرك هشت قسم است:
1- نقص 2- تقلب 3- كثرت‏4- عدد 5- علت‏بودن 6- معلول‏بودن 7- اشكال 8- اضداد
خداوند متعال نفى كرد از صفت‏خود كثرت و عدد را بقولش «قل هوالله احد» و تقلب و نقص را بقولش‏«الله الصمد» و علت و معلولى را به‏قولش «لم يلد و لم يولد» و نفى كرداشكال و اضداد را به قولش «و لم يكن‏له كفوا احد» پس وحدانيت‏بحث ومحض بسيط خدا (36) حاصل شد.

فوايد سوره توحيد:

فوايدى چند از اين سوره بافضيلت ذكر مى‏گردد:
1- اول سوره دلالت مى‏كند برآنكه او واحد و صمدى است كه‏ضديتى در پيشى گرفتن به احسان به‏لطف او نيازمندند. «لم يلد و لم يولد»به اين مطلب اشاره دارد كه او غنى‏على الاطلاق است و از تغييرات مادى‏منزه است و جود و كرمش به خاطرنفع و يا دفع ضررى از او نيست‏بلكه‏احسان محض است «و لم يكن له كفوااحد» اشاره به نفى صفات نكوهيده وسلبيه در اوست .
2- خداوند با قول (احد) كثرت رااز ذاتش نفى كرد و با لفظ (الصمد)نفى نقص و مغلوب بودن از خودنمود. و با لم يلد و لم يولد نفى على ومعلولى و با (و لم يكن له كفوا احد)نفى اضداد و انداد.
3- همانا اين سوره در حق خدامانند سوره كوثر است در حق‏رسول‏«صلى الله عليه وآله‏»، و همانطور كه به پيامبرنسبت ابتر بودن دادند و سوره كوثرنازل شد سوره توحيد هم نازل شدبراى اثبات اينكه خدا فرزندى ندارد (37).

پى‏نوشتها:

1) طبرسى - شيخ ابوعلى: تفسير مجمع البيان، چاپ‏سوم، ج 27، ص 357
2) فيض كاشانى - ملا محسن: الصافى فى تفسير القرآن،چاپ ششم، ج 2، ص 866
3) سيوطى - جلال الدين عبدالرحمن: الدرالمنثور فى التفسير بالماثور، قم، منشورات مكتبة‏آية الله العظمى المرعشى النجفى، ج 5 و 6، ص‏411
4) فخر رازى : تفسير كبير، ج 32، ص 175
5) ر.ك: طبرسى: مجمع البيان، چاپ دوم،ج 27، ص 355
6) فخر رازى : همان منبع ، ج 32، ص 176
7) طبرسى: همان منبع، ص 366
8) ر.ك : فخر رازى : همان منبع، ص 178
9) فيض كاشانى - ملا محسن: همان منبع،ص 366
10) طوسى - محمد بن حسن: التبيان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 430
11) فيض كاشانى - ملا محسن: همان منبع،ص 863
12) ابن كثير: تفسير القرآن العظيم، بيروت، چاپ‏دوم، ج 4، ص 498
13) شاه عبدالعظيمى: تفسير اثنى عشرى،تابستان 64، ج‏14، ص 383
14) طوسى - محمد بن حسن: همان منبع،ص 430
15) فيض كاشانى - ملا محسن: همان منبع،ص 863
16) شاه عبدالعظيمى: همان منبع، ص 386
17) طوسى: همان منبع، ص 430
18) شاه عبدالعظيمى: همان منبع ، ص 383
19) همان منبع، ص 383
20) طبرسى: مجمع البيان، چاپ دوم، ج 27،ص 370
21) ابن كثير: همان منبع، ص 498
22) شاه عبدالعظيمى: همان منبع، ص 384-385
23) فخر رازى : همان منبع
24) فيض كاشانى - ملا محسن: همان منبع،ص 865
25) شاه عبدالعظيمى: همان منبع، ص 387
26) همان منبع، ص 384
27) همان منبع، ص 387
28) طبرسى : همان منبع، ص 371
29) فخر رازى : همان منبع ، ص 183
30) همان منبع، ص 184
31) ابن كثير: همان منبع ، ص 494
32) طبرسى: همان منبع، ص 375
33) فخر رازى: همان منبع ، ص 185
34) طبرسى: همان منبع، ص 387
35) فخر رازى: همان منبع ، ص 183
36) طبرسى: همان منبع، ص 375
37) فخر رازى: همان منبع، ص 185


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org