تعداد بازدیدها : 704
  عنوان مقاله : قرآن از منظر اقبال لاهوري
 نویسنده : ناصر كشاورزي
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >علوم قرآن(2768)->قرآن پژوهي(707)->منابع و مراجع قرآن پژوهي(653)->قرآن پژوهان و شخصيت هاي قرآني(180)
صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->ادبيات و زبان شناسي(900)->قالب هاي ادبي(306)->شعر(108)
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A39731  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
قرآن از منظر اقبال لاهوري

ناصر كشاورزي

با نگاهي دقيق به زندگي و آثار علامه محمد اقبال لاهوري، مأنوس بودن با كتاب خدا (قرآن) در همه‏ي حالات او مشاهده مي‏گردد، به طوري كه مي‏توان رمز ترقي، تعالي و رشد فكري اقبال را در ميان ارتباط روشنفكران مسلمان مستمر او با قرآن عنوان كرد.
اقبال كه در دامن پدري متدين پرورش يافته بود، هميشه تحت تأثير اين سخن پدر واقع مي‏شد كه به وي گفته بود: «وقتي قرآن تلاوت مي‏كني، فكر كن قرآن بر تو نازل شده است؛ يعني هم‏كلام خدا شده‏اي.»1 بنابراين اقبال توجه‏ي عميق به قرآن نشان داد و به درستي با آن آشنا گرديد و در روح عرفاني، اجتماعي و ... او، كلام الهي حاكم گرديد.
الفاظ قرآن كريم بر دل و روح اقبال به صورت وحي نازل مي‏گرديد و او را براي بيان مفاهيم الهي آماده مي‏كرد، «يك بار رييس دانشكده‏ي دولتي لاهور از اقبال سؤال مي‏كند آيا به نظر شما مفاهيم قرآن بر پيامبر (ص) شما نازل مي‏شد و آن حضرت آن را در قالب الفاظ خود بيان مي‏كرد، يا اين كه الفاظ هم‏چون مفاهيم آن به صورت وحي بر دل آن حضرت نازل مي‏گرديد؟ اقبال جواب داد: عبارات قرآن به زبان عربي و عينا به همان شكل موجود بر آن حضرت نازل مي‏شد. رييس دانشكده‏ي لاهور بسيار تعجب مي‏نمايد و مي‏گويد: من نمي‏توانم بفهمم كه چگونه فيلسوف بلند پايه‏اي چون شما به الهام الفاظ ايمان شديدي دارد؟ علامه اقبال در جواب وي مي‏گويد: آقاي دكتر من پيغمبر نيستم و تنها يك شاعر هستم، اما هنگامي كه حالت شعرسرايي بر من عارض مي‏گردد، اشعار، خود به خود مرتب شده بر من نازل مي‏شوند و من بدون هيچ كم و كاست و دخل و تصرفي عينا آنها را نقل مي‏كنم، چه بسا هنگامي كه من خواسته‏ام در اين اشعار اصلاحي بنمايم، ولي اين ترميم من در برابر شعر اصلي و نازل شده بسيار ابتدايي و پوچ مي‏نموده و من مجبور شده‏ام كه شعر را به همان حالت اوليه بگذارم. بنابراين اين امكان زماني وجود دارد كه شعر به صورت كامل بر يك شاعر نازل شود، چه جاي شگفتي است كه بر پيامبر بزرگ ما، قرآن به شكل كامل لغوي نازل شود».2

بازگشت به قرآن

بازگشت به قرآن يكي از مهم‏ترين راه حل‏هاي اصلاحي در انديشه‏ي متفكران مسلمان در دوران معاصر بوده است. از نظر متفكران يكي از علل عقب‏ماندگي، انحطاط و زوال پيش آمده در سطح جهانِ اسلام، عدم توجه و عدم تأمل و تعمق در قرآن مي‏باشد. اقبال يكي از اين متفكران و روشنفكراني است كه معتقد است بايد اين كتاب حفظ و حقايق آن نيز آشكار گردد:
حفظ قرآن عظيم آيين تست حرف حق را فاش گفتن دين تست3
اقبال در منظومه‏ي شعر جاويدنامه، غربت دين پيامبر گرامي اسلام (ص) را عدم تأمل در آيات قرآن و كلام الهي مي‏داند و متذكر مي‏گردد كه مسلمانان براي شناخت عصر حاضر بايد به تفكر در آيات الهي بپردازند؛ زيرا حيات امت اسلام در گرو قرآن مي‏باشد.
از يك آيين مسلمان زنده است پيكر امت (يا ملت) ز قرآن زنده است.4
به نظر اقبال، قرآن چشم ما را براي ديدن واقعيت بزرگ تغيير باز مي‏كند5 و ما بايد به دنبال آن حقيقت خواسته شده‏ي قرآن باشيم:
منزل و مقصود قرآن ديگر است رسم و آيين مسلمان ديگر است
در دل او آتش سوزنده نيست مصطفي در سينه‏ي او زنده نيست
بنده‏ي مؤمن ز قرآن بر نخورد در اياغ او نه مي ديدم نه درد6
بازگشت به قرآن؛ يعني بازگشت به تفسيرها، تأويل‏هاي درست و اصيل از معارف الهي و بشري. بر همين اساس است كه اقبال در جاي جاي اثر گران سنگ خود؛ يعني «احياي فكر ديني در اسلام» با بهره‏گيري از آيات قرآن به تبيين نظريات خود مي‏پردازد و تفكر و انديشه در كلمات الهي و غرق شدن در معاني و مفاهيم آنها را يكي از وظايف هر مسلمان مي‏داند. او كتاب خدا (قرآن) را اگر چه داراي اصول كلي و قواعدي قانوني، و در يك كلام اساس قانوني دين مبين اسلام به شمار مي‏آورد، اما هدف نهايي آن را تكامل و رشد و تعالي بشر به سوي كمال مطلوب مي‏داند.
آن كتاب زنده قرآن حكيم حكمت او لايزال است و قديم
رهزنان از حفظ او رهبر شدند از كتابي صاحب دفتر شدند
گر تو مي‏خواهي مسلمان زيستن نيست ممكن جز به قرآن زيستن7

قرآن كتاب بيداري

قرآن بالاترين و برترين معجزه‏ي پيامبر گرامي (ص) اسلام است. اين كتاب مقدس كه مشعل فروزان هدايت به سوي رستگاري انسان‏ها در طول تاريخ (پس از ظهور اسلام) است، خود در بردارنده‏ي توصيه‏ها و راهنمايي‏هايي است كه انسان را نسبت به واقعيات جهان بيدار مي‏سازد. بدين خاطر است كه اقبال معتقد است اصول حاكم در قرآن، خود انگيزه‏اي براي بيدار شدن انديشه‏ي بشري مي‏باشد،8 زيرا:
نقش قرآن تا درين عالم نشست نقش‏هاي كاهن و پاپا شكست
فاش گويم آنچه در دل مضمر است اين كتابي نيست چيزي ديگر است
چون بجان دريافت، جان ديگر شود جان چو ديگر شد جهان ديگر شود
پس اقبال در ادامه‏ي اشعارش به خبرهاي غيبي و پيش‏گويي‏هاي قرآن براي روشني و بيداري افكار مسلمانان اشاره نموده و چنين مي‏آورد:
مثل حق پنهان و هم پيداست اين زنده و پاينده و گوياست اين
اندرو تقديرهاي غرب و شرق سرعت انديشه پيدا كن چو برق
با مسلمان گفت جان بر كف بنه هر چه از حاجت فزون داري بده
آفريدي شرع و آئيني دگر اندكي با نور قرآنش نگر
اقبال در ادامه، فهم زندگاني در اين جهان و اسرار آن را، جزو در كنار قرآن بودن مي‏داند:
از بم و زير حيات آگه شوي هم ز تقدير حيات آگه شوي
محفل ما بي مي و بي ساقي است ساز قرآن را نواها باقي است.9 به نظر اقبال (و براساس تعاليم قرآن در سوره‏ي قاف آيه 22) خلق مجدد آدمي، براي عطاء كردن ديده‏ي تيزبين به او است كه با آن ببيند؛ زيرا سرنوشتش در رسيدن به بهشت، يا هلاكت در دوزخ به دست او و عملش مي‏باشد.10 همين ديده‏ي تيزبين است كه با تأمل و تعمق در قرآن به دست مي‏آيد و حتي اسرار و چيستي دين هم مشخص مي‏گردد:
چيست دين؟ دريافتن اسرار خويش زندگي مرگ است بي‏ديدار خويش
اندكي گم شو به قرآن و خبر بازاي نادان به خويش اندر نگر11 قرآن كتاب عمل (روح عمل‏گرايي قرآن)
در بسياري از آيات قرآن، اهميت و تأكيد فراواني بر اصالت عمل شده است. در تمامي دستورات اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، سياسي و ... قرآن، روح عمل‏گرايي و توجه به آن به خوبي آشكار مي‏باشد. اقبال معتقد است: قرآن كتابي است كه به «عمل» بيش از «انديشه» تأكيد كرده است. براساس اين نگرش انسان امانتدار يك شخصيت آزادي، است كه به فرموده‏ي خداي تبارك و تعالي در قرآن «انّا عَرَضْنا الأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ و الأَرْضِ و الجِبالِ فَأَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها و أَشْفَقْنَ مِنْها و حَمَلَها الأِنْسانُ؛12 ما بار امانت را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، ولي از بردن آن سرباز زدند و از آن ترسيدند و انسان آن بار را كشيد. بار عظيم امانت الهي؛ يعني برگزيده بودن از طرف خداي متعال و خلافت و جانشيني آن حضرت بر روي زمين به نظر اقبال، خود آگاهي بشري كه مركز شخصيت انسان و محرّك او براي عمل و تجربه‏ي جهان و طبيعت است هرگز مورد توجه قرار نگرفته است13 و مسلمانان با آن كه در بردارنده‏ي كتابي مقدس و ارزشمند هستند و اين كتاب آنان را به سمت و سوي حيات دنيوي و اخروي رهنمون مي‏سازد، ولي باز آن را فراموش نموده‏اند:
فكر انسان بت‏پرستي بت‏گري هر زمان در جست‏وجوي پيكري
باز طرح آزري انداخته است تازه‏تر پروردگاري ساخته است
آدميت كشته شد چون گوسفند پيش پاي اين بت نا ارجمند
اقبال تنها راه رسيدن به حيات را از راه دينداري و تمسك به كتاب الهي (قرآن) مي‏داند.
مي‏نداني آيه‏ي ام الكتاب امت عادل ترا آمد خطاب
در جهان وابسته‏ي دينش حيات نيست ممكن جز بآئينش حيات
اي كه مي‏داري كتابش در بغل تيزتر نه پا به ميدان عمل14
از نظر اقبال، اسلام به روانشناسي بشري؛ يعني صعود و نزول قدرت آدمي براي آنكه آزادانه به عمل برخيزد، توجه دارد و مي‏خواهد قدرت آزادي عمل را به عنوان عاملي ثابت و كاهش‏ناپذير در زندگي انسان حفظ كند. تعيين زمان خاص براي نمازهاي پنج‏گانه يوميه كه به مدلول قرآن «تملك نفس» آدمي را از طريق اتصال وي با سرچشمه‏ي نهايي زندگي و آزادي به وي باز مي‏گرداند، براي آن است كه من را از اثرات مشاغل روزانه نجات بخشد و در واقع اين نماز در اسلام به منزله‏ي رهايي و گريز از زندگي ماشينيسم به آزادي و رهايي به سوي خداوند متعال است.15

انسان كامل

اقبال بحثي درباره‏ي انسان كامل به عنوان دارنده‏ي رفيع‏ترين جايگاه خلقت پس از خدا دارد. او معتقد است: وقتي انسان كامل گرديد از هر مقامي بي‏نياز مي‏گردد و در منظومه‏ي شعر اسرار خود مي‏گويد:
بنده حق بي‏نياز از هر مقام ني غلام او را، نه او كس را غلام
اقبال معتقد است كه مرد كامل براي دست‏يابي به هدف خود همانند امام علي (ع)، آماده‏ي رزم مي‏گردد تا وقتي كه روزگار مطابق ميل او نگردد آرام نمي‏گيرد:
گرنه سازد با مزاج او جهان مي‏شود جنگ آزما با آسمان16
اقبال در حقيقت در جست و جوي يك انسان واقعي بود كه از هر حيث كامل باشد؛ زيرا او از انسان جديد غرب كه سرتا پا غرق در فساد و تباهي گرديده بود و از انسان بي‏تحرّك و مرده‏ي شرق متنفر بود. به همين جهت اقبال در پي يافتن انسان ايده‏آل از نظر خودش بود، اما با نگاه به آثار اقبال ـ به خصوص اشعارش ـ به خوبي مشخص مي‏گردد كه اقبال، يكي از مصاديق بارز اين انسان كامل را امام علي (ع) مي‏داند كه مطابق با ملاك‏هاي ارزشي قرآن مي‏باشد.
در حضور آن مسلمان كريم هديه آوردم ز قرآن عظيم
گفت اين سرمايه‏ي اهل حق است در ضمير او حيات مطلق است
اندرو هر ابتدا را انتهاست حيدر از نيروي او خيبرگشاست17
از نگاه اقبال، خصوصيات امام علي (ع) ـ بعنوان الگوي يك انسان كامل ـ بسيار زياد است كه از آن جمله مي‏توان به موارد ذيل اشاره كرد: اولين كسي كه به پيامبر گرامي اسلام (ص) ايمان آورد و مسلمان شد.
مسلم اول شه مردان علي عشق را سرمايه‏ي ايمان علي
حضرت علي (ع) در مقاطع زماني حساسِ تاريخ اسلام به حمايت از دين الهي و پيامبر اكرم برخاست و موجب شادي خدا و رسولش را فراهم نمود:
از رخ او فال پيغمبر گرفت ملت حق از شكوهش فرگرفت
استحكام و پايداري دين اسلام بواسطه‏ي فرزندان و اهل بيت آن حضرت بود كه تا به امروز ادامه دارد:
قوت دين مبين فرموده‏اش كائنات آئين‏پذير از دوده‏اش
اما آن چيزي كه شخصيت علي(ع) را در منظر اقبال با عظمت‏تر مي‏سازد اين است كه امام علي(ع) در اوج جهاد با نفس و تهذيب، و داشتن روح لطيف عرفاني، در اوج تعهدات اجتماعي، صحنه‏هاي نبرد و مبارزات و جهاد اصغر نيز حضور دارد، ولي با اين حال هم چون يكي از انسان‏هاي تحت حاكميت حكومتش زندگي مي‏نمايد:
مرسل حق كرد نامش بوتراب حق يداله خواند در امّ الكتاب
خاك تاريكي كه نام او تن است عقل از بيداد او در شيون است
شير حق امام (علي(ع)) اين خاك را تسخير كرد اين گل تاريك را اكسير كرد
مرتضي كز تيغ او حق روشن است بوتراب از فتح اقليم تن است
مرد كشورگير از كراري است گوهرش را آبرو خودداري است
هر كه در آفاق گردد بوتراب بازگرداند ز مغرب آفتاب
هر كه زين بر مركب تن تنگ بست چون نگين بر خاتم دولت نشست
و با همين نگاه اقبال معتقد است كه از گل وجود آن حضرت (امام علي(ع)) انسان و بلكه عالم بايد درست گردد:
از گِل خود آدمي تعمير كن آدمي را عالمي تعمير كن18

رمز بي‏خودي

خودي در نگاه اقبال همان هويت و اصالت اسلامي و شرقي مي‏باشد. فلسفه‏ي خودي اقبال، علاوه بر داشتن مضامين و احساسات عرفاني، داراي روح استعمار ستيزي و دخالت در سرنوشت خويشتن انسان مي‏باشد. اقبال بريدن از اين خويشتن و از خودبيگانگي در برابر ديگر فرهنگ‏ها و تمدن‏ها ـ بخصوص تمدن غرب را ـ يك نوع بي‏خودي مي‏داند. لذا او در منظومه‏ي شعر «رموز بي خودي» سعي در آن دارد كه با معارف برگرفته از آيات قرآن ـ بخصوص سوره اخلاص (توحيد) ـ انسان مسلمان را به خوديت اسلامي خودآگاه سازد. اقبال در تفسير آيه‏ي «اللّه الصمد» لزوم بازگشت به خويشتن مسلمانان را متذكر مي‏گردد:
مسلم استي بي‏نياز ازغير شو اهل عالم را سراپا خير شو
چون علي در سازبانان شعير گردن مرحب شكن خيبر بگير
رزق خود را از كف دونان مگير يوسف استي خويش را ارزان مگير
گرچه باشي مور هم بي بال و پر حاجتي پيش سليماني مبر
راه دشوار است سامان كم بگير در جهان آزاد زي آزاد مير
پشت پا زن تخت كيكاوس را سر بده از كف مده ناموس را19
اقبال پس از آن در تفسير آيه‏ي «و لم يكن له كفوا احد» برتري مسلمانان، انديشه‏ها و اعتقادات آنان را بر ديگر ملل دنيا يادآور مي‏شود تا شايد با اين كار وي، مسلمين دچار از خود بيگانگي نگردند:
رشته‏اي با «لم يكن» بايد قوي تا تو در اقوام بي همتا شوي
آنكه ذاتش واحد است و لاشريك بنده‏اش هم در نسازد با شريك
اقبال پس از آن اشاره مي‏نمايد كه تو قرآن را كنار گذاشته‏اي در حالي كه اين كتاب مايه‏ي حيات و بازگشت تو، به اصالت و هويتت مي‏باشد.
خوار از مهجوري قرآن شدي شكوه سنج گردش دوران شدي
اي چو شبنم بر زمين افتنده‏اي در بغل داري كتاب زنده‏اي20

عرفان در قرآن

اقبال بر مهمترين و كارآمدترين رياضت در عرفان اسلامي ـ كه همان احتياط و كنترل در خوردن و آشاميدن است ـ تاكيد بسيار دارد و اساسا كاركرد اين احتياط، باعث آرامش بخشيدن به غوغاي دروني انسان مي‏گردد و فرصت‏هاي عالي انديشيدن را براي انسان فراهم مي‏آورد:
سر دين صدق مقال اكل حلال خلوت و جلوت تماشاي جمال
در ره دين سخت چون الماس زي دل بحق بربند و بي وسواس زي21
در نظر اقبال، بزرگترين نشانه‏ي كيفيت عرفاني (روحاني)، همان احتياط در خوردن و آشاميدن است، تمام زندگي رسول خدا(ص) اين مسأله را به اثبات مي‏رساند و اقبال خود در زندگي پيرو اين شيوه مي‏باشد.
در منظر و انديشه‏ي عرفاني اقبال،عدم اعتنا به ثروت و امكانات دنيا به خوبي به چشم مي‏خورد. اقبال علي رغم اين كه تلاش زيادي براي كسب رزق و روزي حلال مي‏نمايد، اما به مال اندوزي و ثروت اندوزي اعتنايي ندارد. و جالب اين كه تا سال‏هاي پاياني عمرش هرگز بر بستر نرم و راحت نمي‏خوابد و حتي در دعوت‏هايي هم كه از وي به عمل مي‏آيد، هنگام خواب به رختخواب خودش كه همراه آورده بود، اكتفا مي‏نمايد و همواره اين مسأله را بياد داشت كه پيغمبر(ص) روي يك بورياي كهنه مي‏خوابيد.22 به همين دليل است كه اقبال، ثروت‏اندوزي را مايه‏ي دور شدن از خدا مي‏داند:
اي بسا مرد حق انديش و بصير مي‏شود از كثرت نعمت ضرير(يعني نابينا)
كثرت نعمت گه از دل برد ناز مي‏آرد نياز از دل برد
سالها اندر جهان گرديده‏ام نم بچشم منعمان كم ديده‏ام
من فداي آنكه درويشانه زيست واي آن كو از خدابيگانه زيست
اقبال تمام اين روح عرفاني حاكم بر فرهنگ اسلامي را از كتاب الهي اين مكتب؛ يعني قرآن مي‏داند و خود از همان عنفوان جواني ضمن پاي‏بندي به احكام شريعت مقدس و نوراني اسلام، به امور مستحبي هم چون نماز شب و تلاوت زياد قرآن ـ خصوصا در سحرگاهان ـ علاقه بسياري داشته است:
برخور از قرآن اگر خواهي ثبات در ضميرش ديده‏ام آب حيات
مي‏دهد ما را پيام لا تَخَفْ مي‏رساند بر مقام لا تخف
قوت سلطان و مير از لا اله هيبت مرد فقير از لااله
اقبال راز رنگ الهي پيدا كردن را چنين بيان مي‏دارد:
گوهر درياي قرآن سفته‏ام شرح رمز صبغة اله گفته‏ام
تا دو تيغ لا و الا داشتيم ما سواللّه را نشان نگذاشتيم23

قرآن كتاب شناخت

در نگاه اقبال روش قرآن، هنگام بيان داستان هبوط (سقوط) آدم و حوا، تغيير در صورت كلي، جزيي داستان‏ها مي‏باشد تا آن كه آنها را با انديشه‏هاي جديد متناسب سازد و از اين راه آنها را با روح زمان منطبق سازد؛ زيرا هدف قرآن از آوردن اين داستان‏ها تنها جنبه‏ي تاريخي آن‏ها نمي‏باشد، بلكه به دنبال يك هدف كلي اخلاقي و فلسفي مي‏باشد كه همانا ترقي مقام بشريت از حالت اوليه شهوات غريزي به يك حالت شناخت است.24
اقبال معتقد است: در داستان هبوط آدم در قرآن، اول تمايل انسان به دست يافتن معرفت را نشان مي‏دهد؛ زيرا اين آيات پس از آياتي آمده است كه در آنها برتري آدمي بر فرشتگان بازگو شده است.25 از منظر اقبال هر جست‏وجوي معرفتي اساسا نوعي از نيايش26 و عبادت و در واقع خود دين مي‏باشد:
چيست دين؟ در يافتن اسرار خويش زندگي مرگ است بي ديدار خويش
آن مسلماني كه بيند خويش را از جهاني برگزيند خويش را
اندكي گم شو بقرآن و خبر بازاي نادان بخويش اندرنگر
تا دلش سري ز اسرار خداست حيف اگر از خويشتن نا آشناست27
در جاي ديگر اقبال تقسيم نوع بشر به نژادها، ملت‏ها و قبيله‏ها را بنا به گفته‏ي قرآن، تنها براي شناختن و شناخته شدن مي‏داند؛28 زيرا تمام انسان‏ها ـ بنا به گفته‏ي قرآن از يك تن (فرد) آفريده شده‏اند29 و هيچ كدام برتري خاصي از حيث‏نژادها و... بر ديگري ندارند:
از حجاز و چين و ايرانيم ما شبنم يك صبح خندانيم ما30

تاريخ منبع شناخت از نظر قرآن

اقبال معتقد است كه تاريخ، يا به زبان قرآن ايام اللّه (روزهاي خدا) يكي ديگر از منابع علم و معرفت به حساب مي‏آيد. او جوهراصلي كتاب مقدمه ابن خلدون را ـ به عنوان پدر فلسفه تاريخ ـ برگرفته و الهام گيرنده از قرآن مي‏داند؛ زيرا امثال‏هاي تاريخي كه در آيات قرآن آمده است خود بيانگر يكسري قوانين و تعميم‏هاي خاص حاكم بر تاريخ مي‏باشد كه به اقوام و ملت‏ها به صورت دسته جمعي داوري مي‏كند. از نگاه اقبال، قرآن به اجتماعات بشري هم چون سازواره و موجودات زنده نظر مي‏افكند؛ پس در قرآن نطفه و سرچشمه‏ي نظريات تاريخي وجود دارد. از طرف ديگر قرآن درباره‏ي مورخان و راويان تاريخ با دادن يك قانون كلي، امر به دقت و جست‏وجو و تحقيق درباره‏ي آنچه گفته‏اند را مي‏كند. همين رجال‏شناسي و تأكيد بر آن در قرآن است كه بنابر اعتقاد اقبال منبع الهام همه‏ي آيندگان مي‏گردد و مرداني؛ چون ابن اسحاق ،طبري و مسعودي را در جهان اسلام پديد مي‏آورد.31

نتيجه‏گيري

قرآن به عنوان يكي از دو امانت پيامبر گرامي اسلام است كه در ميان امت اسلامي به وديعه گذارده شده است. اين معجزه‏ي بزرگ پيامبر خاتم، در بعضي اعصار و زمان‏ها، مورد بي مهري مسلمانان قرار گرفته است. گاهي اين كتاب عظيم در سر حد پرداختن به ظواهر و الفاظ آن مورد بهره برداري بوده و زماني ديگر به كلي كنار گذاشته شده است. علاقه محمد اقبال لاهوري از جمله انديشمندان و روشنفكران مسلمان در دوره‏ي معاصر است كه به دنبال احياي مفاهيم و معارف اصيل اسلامي است.
يكي از كارهاي اقبال بازگشت دوباره به قرآن است. از نگاه اقبال قرآن كتاب بيداري،آگاهي و ادامه دهنده‏ي راه كارهاي عملي مي‏باشد. قرآن انسان را متوجه سرمنزل كمال مي‏نمايد تا جانشين و خليفه خدا بر روي زمين، به مقام كمال انساني برسد. اقبال قرآن را كتابي مي‏داند كه در اوج تأملات عرفاني و سير در ماوراء الطبيعه، امر به شناخت دنياي مادي و طبيعي مي‏نمايد و دور شدن انسان مسلمان از خوديت اسلامي را به او متذكرمي گردد. و در آخر اين كه قرآن به عنوان كتاب علم، معرفت و شناخت تاريخي، طبيعت و... از نظر اقبال مي‏باشد.

پاورقيها:

1. جاويد، اقبال «زندگي و افكار علامه اقبال لاهوري»، ج 1، ترجمه‏ي شهيندخت كامران مقدم، چاپ سوم، تهران: شركت به‏نشر (آستان قدس رضوي)، 1372 ص 103.
2. همان، ص 244 و 245.
3. محمد اقبال لاهوري، «كليات اشعار فارسي»، چاپ سوم، تهران: سازمان انتشارات جاويدان، 1366، ص 365.
4. همان، ص 169.
5. محمد اقبال لاهوري، «احياي فكر ديني در اسلام»، ترجمه‏ي احمد آرام، تهران: كانون نشر و پژوهش‏هاي اسلامي (بي‏تا)، ص 19
6. محمد اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي، پيشين، ص 366.
7. همان، ص 165 و 166.
8. محمد اقبال لاهوري، «احياي فكر ديني در اسلام»، پيشين، ص 191.
9. محمد اقبال لاهوري، «كليات اشعار فارسي»، پيشين، ص 368 و 369.
10. محمد اقبال لاهوري، «احياي فكر ديني در اسلام»، پيشين، ص 142.
11. محمد اقبال لاهوري، «كليات اشعار فارسي»، پيشين، ص 489.
12. محمد اقبال لاهوري، «احياي فكر ديني در اسلام»، پيشين، ص 1.
13. همان، ص 111.
14. محمد اقبال لاهوري، «كليات اشعار فارسي»، ص 178 و 179.
15. محمد اقبال لاهوري، «احياي فكر ديني در اسلام»، ص 126.
16. محمد اقبال لاهوري، «كليات اشعار فارسي»، ص 116.
17. همان، ص 491.
18. همان، صص 116ـ115ـ114.
19. ه‏م‏آن، ص 190و191.
20. ه‏م‏آن، ص 195و196.
21. ه‏م‏آن، ص 448.
22. جاويد اقبال، «زندگي و افكار علامه اقبال لاهوري»، ج 1، پيشين، ص 220و231.
23. محمد اقبال لاهوري «كليات اشعار فارسي» پيشين، ص 504.
24. محمد اقبال لاهوري «احياي فكر ديني در اسلام»، پيشين، ص 96ـ99.
25. همان، ص 101.
26. همان، ص 107.
27. محمد اقبال لاهوري «كليات اشعار فارسي»، پيشين، ص 489.
28. محمد اقبال لاهوري «احياي فكر ديني در اسلام» پيشين، ص 109
29. همان، ص 161؛ سوره‏ي نساء، آيه‏ي 1.
30. محمد اقبال لاهوري «كليات اشعار فارسي» پيشين، ص 98.
31. محمد اقبال لاهوري «احياي فكر ديني در اسلام» پيشين، ص 159 الي 161.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org