تعداد بازدیدها : 1110
  عنوان مقاله : مواجهه قرآن با فرهنگ‏هاى عصر نزول
 نویسنده : مهسا فاضلی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->مباحث اجتماعي(600)->فرهنگ و تحولات اجتماعي(67)->فرهنگ سازي(11)
  آدرس اینترنتی:   http://www.quran-p.com/index.php/page,articleView/articleID,403  
 منبع: فصلنامه پژوهشهای قرآنی
 چاپ مقاله


متن مقاله
مواجهه قرآن با فرهنگ‏هاى عصر نزول

مهسا فاضلی

چکیده: نوشتار حاضر از چگونگی مواجهه قرآن با فرهنگ ها و سنت های عصر نزول سخن می گوید. در باور نویسنده، قرآن به چهار روش با فرهنگ زمان نزول مواجهه کرده است:
1- فرهنگ گزینی
2- تأیید و تثبیت فرهنگی
3- فرهنگ زدایی
4- جایگزینی
نویسنده با آوردن نمونه های متعدد به توضیح هر یک از روشهای چهارگانه پرداخته و در بخش فرهنگ زدایی از مسائلی چون قاطعیت در نفی عناصر منفی، اقدام های عملی در فرهنگ زدایی، روش های تدریجی، عدم تشبه به بیگانه، بحث کرده است.


كليد واژه‏ها: فرهنگ عصر نزول، مواجهه فرهنگی، فرهنگ گزینی، تثبیت فرهنگی، فرهنگ زدایی، قرآن و فرهنگ عصر نزول.

قرآن كريم در بستر زمانى و مكانى، شرايط و اوضاع و احوال جاهليت عربستان فرو فرستاده شد و نمى‏توانست پيام خود را بدون توجه به آنچه بر مردم مى‏گذشت ابلاغ كند. از اين رو به منظور هدايت و راهبرى مردم و نجات آنان از گمراهى‏ها و ضلالت‏ها و نماياندن راه درست، متعرض آداب و رسوم و فرهنگ حاكم بر مردم گرديد و به رد يا اصلاح آنها پرداخت. قرآن بسيارى از عناصر منفى فرهنگ جاهلى را نقل كرده و در مواردى، پس از بيان فلسفه اين عمل، به رد و اصلاح آنها پرداخته است. از سويى ديگر عناصر مثبت فرهنگ جاهلى را نيز از نظر دور نداشته و آنها را بيان كرده است. گاه به تعديل و يا تكميل آنها همت گماشته و گاه با ايجاد تغيير و تحولاتى، آنها را اصلاح كرده است.
قرآن براى ابلاغ پيام و برقرارى ارتباط با مخاطبانى كه قصد هدايت و اصلاح آنان را دارد، از زبان و واژگان آن قوم كمك گرفته و از آداب و سنن و فرهنگى سخن گفته كه براى آنان مأنوس و آشنا بوده و متعرّض احكام و سننى شده كه مورد ابتلاء مردم آن عصر بوده است. اما وحى و رسول وحى در اين ميان، به صورت فعال و تصحيح گر عمل كرده‏اند و براى روشن شدن ذهن مخاطب و گشودن راه در مقابل او، از عقايد و باورهاى خرافى و پندارهاى غلط رايج، پرده برداشته و باطل بودنش را آشكار ساخته‏اند. اين امر نه به معناى تأثيرپذيرى از فرهنگ زمان است و نه نقص و ضعفى را متوجه مبلغ مى‏كند، بلكه نشان از واقع نمايى وحى و واقع نگرى صاحب وحى دارد.
در قرآن، آيات چندى است كه عادات و سنّتهاى اعراب جاهلى، مشاغل و شيوه گذران زندگى، وسايل زندگى، خوردنى‏ها و آشاميدنى‏ها، خانه‏ها، پوشش، فعاليت‏هاى كشاورزى و زراعى، آداب اجتماعى و خانوادگى، نقل شده و ابعاد و جوانب آنها بيان گرديده است.
قرآن كريم در موارد گوناگون، براى تبيين و تشريح يك واقعيت، از واژگان و مفاهيمى بهره گرفته كه براى عرب جاهلى بسيار مأنوس و شناخته شده بوده است. از اين رو بدون كمترين توضيح و تبيينى به ذكر آن پرداخته است. اين ياد كرد صريح و بى مقدمه قرآن از برخى پديده‏ها، نشان مى‏دهد، مخاطبان، آشنايى كافى با اين مفاهيم داشته‏اند و كلام وحى نيز با توجه به فضاى فكرى و فرهنگى آنان سخن گفته است. ميزان توجه قرآن به فرهنگ، آداب و رسوم و زبان مردم عصر نزول تا بدانجاست كه حتى قرآن در كاربرد تشبيهات خود از پديده‏هايى كمك مى‏گيرد كه در ميان عرب، رايج و شايع و براى آنان شناخته شده بوده است.1
افزون بر اين آنچه كه درباره توجه قرآن به آداب و سنن عصر جاهلى شايان ياد است، واقعيت انكارناپذير «اسباب النزول» است. بسيارى از آيات قرآن بدون اينكه مسبوق به موجب و انگيزه خاصى باشند، نازل شده‏اند و به هيچ حادثه يا سؤال و پرسشى كه همزمان با نزول وحى روى داده باشد، مربوط نيستند، بلكه به منظور راهنمايى و هدايت انسان‏ها و جبران نارسايى انديشه‏هاى بشرى فرو فرستاده شده‏اند. اما بخش ديگرى از آيات و سوره‏هاى قرآن، داراى سبب نزول خاصى هستند؛ يعنى امورى رخ داده و در پى آنها و به خاطر آنها، آيه يا سوره‏اى نازل شده است.
اين امور در زمان نبوت پيامبرصلى الله عليه وآله روى داده و شامل حوادث نسبتاً مهم و جالب يا زشت و خطرناك بوده‏اند؛ يا اوضاع و شرايطى براى مسلمانان پديد مى‏آمد، كه بايد موضعگيرى آنان در برابر اين اوضاع و شرايط، مشخص مى‏گرديد. به دنبال اين امور، آيات و يا سوره‏هايى نازل مى‏شد.2
در مواردى نيز آيات قرآن وظيفه مسلمانان را در مواقع حساس روشن مى‏كند و به تصحيح نگرشها و باورهاى غلط رايج مى‏پردازد؛ مانند آيات ظهار، لعان، قذف و امثال آنها. در اين شرايط، پيامبرصلى الله عليه وآله با آداب و سنن و باورهايى مواجه مى‏گرديد و يا با او سؤالاتى در ميان نهاده مى‏شد كه براى اصلاح آن باورها و پاسخ به آن پرسشها، در انتظار نزول وحى بسر مى‏برد. تمام اين موارد، نمود و رنگ آداب و سنن و فرهنگ زمان را داشته و به مسائل جارى عصر نزول پرداخته است.
جلوه بسيارى از آداب و سنن صحيح و ناصحيح زمانه را مى‏توان در عرصه گفت‏وگوها و سؤال و جوابهاى قرآن، پيامبرصلى الله عليه وآله و معصومان‏عليهم السلام با مخاطبان خود مشاهده كرد. هدف از طرح بسيارى از اين سؤال و جوابها، آگاه كردن مردم آن عصر از حلالها و حرامهاى الهى و يا حقيقت آداب و سنن صحيح و ناصحيح بوده است. ضمن اينكه اين امر، خود دليل و موعظه براى ديگر مردمان در عصرهاى بعدى نيز خواهد بود. چنان كه خداوند در آيه‏اى از قرآن كريم پس از آنكه سؤال اعراب از پيامبرصلى الله عليه وآله درباره «كلاله» را به وضوح پاسخ مى‏دهد؛ به فلسفه بيان حكم اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «... يبيّن اللَّه لَكم أن تضلّوا و اللَّه بكل شى‏ءٍ عليم» (نساء /176) خدا براى شما توضيح مى‏دهد تا مبادا گمراه شويد و خداوند به هر چيزى داناست.
بررسى سيره عملى و اقوال و احوال پيامبرصلى الله عليه وآله نيز نشان مى‏دهد آن حضرت‏عليه السلام متعرّض بسيارى از آداب و سنن و باورهاى عرب مى‏شد و حتّى به جزئى‏ترين مسائل و احكام رايج توجه داشت و به تأييد يا تصحيح آنها مى‏پرداخت. رسول خداصلى الله عليه وآله گاه در پاسخ به سؤال فردى كه براى رفع ابهام و حيرت خود نزد وى آمده بود؛ روشنگرى مى‏كرد. اعراب گاه به دنبال پديد آمدن مشكل يا مسأله‏اى، به پيامبرصلى الله عليه وآله پناه مى‏بردند و از او چاره كار مى‏جستند و راه صحيح مى‏طلبيدند. پيامبرصلى الله عليه وآله در شرايط و موقعيتهاى گوناگون به توضيح و تبيين راه درست و احكام و قوانين الهى دست مى‏زد و به نفى يا تصحيح آداب و سننى مى‏پرداخت كه در بين مردم رايج بود.
منابع حديثى شيعه و سنى مملو از احاديثى است كه در ابواب و موضوعات مختلف - كه مرتبط با فرهنگ و آداب و رسوم زندگى است - جمع آورى شده است. وجود ابواب حديثى ذيل بيانگر آن است كه ائمه‏عليهم السلام و بويژه پيامبرصلى الله عليه وآله به اين مسائل توجه داشته‏اند: كتاب الطّهارة و سننها،
كتاب الجنائز،
كتاب النكاح،
كتاب الطلاق،
كتاب الكفارات،
كتاب الاطعمة و الاشربة و...
در اين قسمت، چگونگى مواجهه نظر اسلام با فرهنگهاى عصر نزول مورد بررسى و تبيين قرار مى‏گيرد و روش‏هايى در اين مواجهه، معرفى مى‏گردد:

1 - فرهنگ گزينى

جاهليت، بر دوران شرك و بت پرستى و خرافه قبل از اسلام اطلاق مى‏شود. بنا بر اقوال و شواهد قرآنى و روايى، جو غالب اين دوره، سنّتها و باورهاى خرافى، ناپسند و غلط است؛ اما اين امر بدان معنى نيست كه هيچ رسم نيك و انديشه صحيح در ميان آنان وجود نداشته است. علاوه بر اعتقاد و باور اقليت معدود كه معتقد به آيين حنيف بودند؛ در بطن فرهنگ جاهلى، برخى آداب نيك و پسنديده و بعضى شعائر و سنّتهاى ابراهيمى نظير حج و عمره، طواف و... سابقه داشته است. اكرام فراوان به مهمان، جود و سخا، جوار (پناه دادن)، هم پيمانى، و... در كنار آداب و رسوم ناپسند، از جمله سنّتهاى انسانى و عناصر مثبت فرهنگى است كه اسلام بدانها توجه داشته و به تأييد و امضاى آنها پرداخته است.
اسلام تنها به رد و طرد عناصر منفى جاهليت همت نگمارد، بلكه به گزينش و معرفى عناصر و جنبه‏هاى مثبت و قوت فرهنگى بيگانه نيز نظر داشت. پس از گزينش و تأييد اسلام، اين عناصر به حوزه فرهنگى اسلام راه يافت و فضايل جاهليت با فضايل و زيبايى‏هاى اسلام در آميخت. همگونى‏ها و قرابت‏هايى بين برخى آداب و سنن اديان و فرهنگهاى عصر نزول و اسلام وجود داشت. آيين الهى اين ارزشهاى ستودنى را تأييد كرد، به تصحيح انحرافات و عناصر منفى فرهنگى پرداخت و آنچه لازم بود بنياد نهاد. دين الهى ويرانگرى و بنيان كنى نكرد، بلكه به انگيزه اصلاح، مواردى كه با فطرت انسان‏ها و اصول و مبادى اسلام سازگار بود را پذيرفت و براى عناصر طرد شده، جايگزين‏هايى معرفى كرد.
اسلام در مواجهه با فرهنگهاى بيگانه زمان، صلاى ويرانى اين فرهنگ‏ها را سر نداد، بلكه با ابلاغ پيامها و برنامه‏هاى هدايتى خود، تكميل يا تصحيح اين فرهنگ‏ها و اصلاح موارد منفى را برنامه خود قرار داد.
ادبيات، فرهنگ واژگان و شيوه‏هاى زندگى اجتماعى و اقتصادى شبه جزيره عربستان در مواجهه و تعامل با فرهنگ قرآنى قرار گرفت. قرآن بسان روحى زنده و حياتى نو، در قالب اين فرهنگها دميده شد و از همان آغاز به تفرّج در اين فرهنگها پرداخت. هر جا لازم مى‏ديد به توسعه يا تضييق آنها دست مى‏زد و در غير اين صورت با سكوت خويش، آن را به عقول و ذائقه‏ها وا مى‏گذاشت. اسلام بسيارى از قالبهاى فرهنگى شبه جزيره را حفظ كرد؛ اما مفاهيم و محتويات آنها را گاه حفظ، گاه دگرگون و گاه تصعيد بخشيد.3
اسلام با تأييد قالب اصلى بسيارى از آداب و سنّتهاى جاهلى، تعديل‏ها و تغييراتى در اين سنن ايجاد كرد و پيرايه‏ها و شائبه‏هاى شرك آلود آنها را زدود. دامنه برخى از آداب و رسوم را محدود كرد و بر اساس اصول و معيارهاى خود به معرفى و اصلاح آنها پرداخت. در مواردى نيز با رد باورهاى حاكم، به پايه گذارى و تشريع نظام ارزشى و آداب و سننى دست زد كه با نظام حاكم بر جاهليت، مغايرت داشت. زمانى نيز پس از گزينش عناصرى كه در تضاد با پيام توحيدى نبودند، ولى نياز به تلطيف يا اصلاح داشتند، به قانونمند و منظم كردن آنها پرداخت و با هدايت كردن و جهت دادن، كليت آن عناصر، مورد پذيرش قرار گرفت.
دين اسلام ديدگاه اصلاحى نسبت به ديگر فرهنگها داشته است و اگر چنين نبود و مبناى مواجهه دين، برافكنى و ريشه كنى بود؛ تقسيم احكام به امضايى و تأسيسى در فقه اسلامى معنى نداشت. چنان كه مى‏دانيم فقها احكام را به يك اعتبار به دو دسته تقسيم كرده‏اند. احكام و سننى كه پيش از اسلام به وسيله اقوام و ملتهاى گوناگون اجرا شده و تضادى با احكام مسلّم اسلام ندارد و به طور كامل يا پس از تغيير و تحولاتى، مورد پذيرش اسلام قرار گرفته و جزء احكام دين شده است. اين دسته را احكام امضايى گويند.
احكام تأسيسى نيز احكامى هستند كه بدون سابقه، از سوى اسلام مقرر و ابداع گرديده است. اين دسته بندى را با اندكى تسامح مى‏توان در حوزه‏هاى ديگر معارف دينى به عمل آورد. در بخشهاى بعدى به ذكر شواهد و نمونه‏هايى از اين احكام و سنن خواهيم پرداخت.

2 - تأييد و تثبيت فرهنگى

چنان كه اشاره شد بخشى از آداب و سنن و باورهاى رايج صدر اسلام، مورد پذيرش قرار گرفت و بدون اينكه تغيير و تحول اساسى در آنها ايجاد شود، تثبيت گرديد. بر اساس معيارها و اصولى كه در زير بدانها مى‏پردازيم، آداب و رسوم حاكم بر عصر جاهليت، تأييد گرديد:
1 - آداب و سنّتهاى كه مطابق با ارزشهاى اخلاقى و نيك و پسنديده بود و به عبارتى مغايرتى با اصول و ارزشهاى پذيرفته شده دين اسلام نداشت و متضمن مفسده و ضررى نيز نبود، مورد تأييد قرار گرفت. مانند تكريم ميهمان، سوگند دسته جمعى4 جوار يا پناهندگى5، ختنه 6 و...
2 - آن دسته از باورها و سنّتهاى رايج كه مطابق با ارزشها و معيارهاى انسانى و همسو با فطرت انسانى است تأييد شده است. به عنوان نمونه مسأله (شير دادن مادر به فرزند) در بين عرب شأن و جايگاه والايى داشت؛ از آنجا كه اين امر در تربيت و خلق و خوى فرد تأثير فراوان مى‏گذارد؛ آنان تأكيد داشتند كه خود مادر به فرزندش شير دهد و اگر مادر عذرى داشت، افراد فاميل يا افراد سالم كه داراى خانواده‏اى اصلى بودند براى شيردهى انتخاب مى‏شدند. اعراب در انتخاب دايه براى شير دهى نيز دقت و توجه زيادى مصروف مى‏داشتند.7 و در از شير گرفتن اطفال خود شتاب نمى‏كردند. مدت زمان شير دادن كه در بين عرب متعارف بوده است؛ بيش از بيست ماه گزارش شده است.8
قرآن كريم بر اين سنّت حسنه كه سازگار با عواطف انسانى و تأثير گذار بر جنبه‏هاى روانى و روحى شخصيت انسان است؛ صحه مى‏گذارد و مى‏فرمايد: «والوالدات يُرضعن اولادهنّ حولين كاملين لمن أراد أن يتمّ الرضاعة و...» (بقره /233) و مادران ]بايد[ فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند. ]اين حكم[ براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى را تكميل كند.
در مجمع البيان ذيل آيه آمده است: «هر چند جمله «يرضعن أولاد هنّ» خبرى است ولى مراد، امر به شير دادن است. هر چند اين امر استحبابى است و نه وجوبى.»9 علاوه بر آن، ذكر جمله «حولين كاملين» دليل توجه قرآن به مدت زمان شير دادن است. در ادامه آيه، قرآن اين امر را به خواست و اراده مادر وا مى‏گذارد و سفارش مى‏كند كه حتّى از شير گرفتن فرزند، بايد با مشورت پدر و مادر با يكديگر انجام پذيرد، تا در اين بين از هرگونه زور و اجبارى به زن خوددارى شود.
3 - آداب و سنّتهاى اجتماعى رايج كه مثبت و مفيد بودند و داراى هيچ‏گونه زيان و ضررى نيز نبودند، بلكه بر عكس كاركردهاى اجتماعى مناسبى نيز داشته‏اند به امضاى اسلام رسيدند. برخى از اين رسوم مانند «رفاه» (پذيرايى از حجاج كعبه) كه به تنظيم بهتر امور دينى و اجتماعى كمك مى‏كرد، مورد تأييد اسلام قرار گرفت10. پيامبرصلى الله عليه وآله پس از شكستن بتهاى كعبه، خطاب به مردم مكه و ساير مسلمانان گفت: تمامى مفاخر و خونها و اموالى كه نسبت به هم ادعا مى‏كنيد، زير پاى من قرار دارد، مگر كليددارى كعبه و آب‏رسانى به حجاج11.
همچنين يكى از سنّتهاى جارى، پيمانهاى دوران جاهليت بود كه از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله به رسميت شناخته شد.12 پيمانها و قراردادهاى اجتماعى كه مسلماً به گردش مناسب‏تر و تنظيم امور اجتماعى و يا حمايت از مظلومان مى‏انجاميد، از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله مورد تأييد قرار گرفت و پيامبرصلى الله عليه وآله دليلى براى رد آنها نديد. حتّى خود پيامبرصلى الله عليه وآله در برخى از اين پيمانها مشاركت داشت.
اسلام حتّى در ميان آداب و سنّتهاى اجتماعى و سياسى، مواردى را كه غير مضر و به عنوان سنّتهاى جارى و مورد قبول بوده رد نكرده و دليلى بر بطلان آنها نديده است و عملاً نيز به تأييد اين آداب و رسوم پرداخته است.
آورده‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله، براى قيصر روم نامه‏اى نوشت كه مهر نداشت. مسلمانان گفتند اگر ممهور نباشد، قيصر آن را نخواهد خواند. پيامبرصلى الله عليه وآله انگشتر نقره‏اى فراهم كرد كه روى آن «محمّد رسول اللَّه» نوشته بود و نامه را مهر كرد.13
چنان كه در اين روايت مى‏بينيم پيامبرصلى الله عليه وآله از آنجا كه برقرارى ارتباط با بيگانه جهت ابلاغ پيام اسلام را ضرورى مى‏بيند، نسبت به اين رسم و عرف جارى در روابط خارجى، انعطاف به خرج مى‏دهد؛ ولى در عين حال رنگ و بوى اسلامى به آن مى‏دهد و با ثبت نام «محمد رسول اللَّه» حقانيت نبوت خود را به طرف مقابل نشان مى‏دهد. در منابع تاريخى مى‏خوانيم كه حضرت على‏عليه السلام نيز انگشترى داشته كه نامه‏ها را با آن امضا مى‏كرده است، نقش اين انگشتر عباراتى چون «اللَّه الملك عليّ عبده»، «حسبي اللَّه» و «الملك للَّه الواحد القهار» بوده است.14
در كلمات و سخنان امام على‏عليه السلام نيز تأكيد بر حفظ آداب و سنّتهاى پسنديده يا بى‏ضرر رايج، مشاهده مى‏شود. آن امام بزرگ، چون اشتر نخعى را به ولايت مصر و شهرهاى تابع آن گماشت، نامه‏اى به او نوشت؛ در بخشى از اين نامه چنين مى‏خوانيم: آيين پسنديده‏اى را بر هم مريز كه بزرگان اين امت بدان رفتار كرده‏اند و مردم بدان وسيلت به هم پيوسته‏اند و رعيت، با يكديگر سازش كرده‏اند و آيينى را منه، كه چيزى از سنّتهاى نيك گذشته را زيان رساند.15
نكته ديگرى كه در اين قسمت قابل ذكر است به كارگيرى روش‏هاى پذيرفته شده به وسيله بيگانه و بهره‏گيرى از آداب و رسوم بى ضرر آنان، به نفع اسلام است.
روايات زيادى است كه دلالت مى‏كند هنگامى كه آيات سوره برائت در سال نهم هجرى نازل شد، پيامبرصلى الله عليه وآله آن را به ابوبكر سپرد كه به مكه برود و آيات را بر مردم بخواند: سپس جبرئيل آمد و گفت يا خود، يا على عليه السلام بايد اين آيات را بخوانيد. على‏عليه السلام به مكه آمد و آيات را بر مردم خواند. بر اساس اين آيات، پيمانهاى موجود با مشركان باطل اعلام شده بود، طواف كعبه با بدن عريان ممنوع شد، مشركان حق ورود به مسجد الحرام را نداشتند و چهار ماه وقت داشتند كه تكليف خود را تعيين كنند. على‏عليه السلام در حالى كه شمشيرش را تكان مى‏داد اينها را اعلام كرد.16
فلسفه همراه كردن على‏عليه السلام با ابوبكر، اين بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏خواست سنّت عرب را رعايت كرده باشد، چون عرب وقتى پيمانى را لغو مى‏كرد. بايد اين عمل را شخص طرف معاهده و يا يكى از خاندان او انجام مى‏داد17 با توجه به اينكه پسر عمو در ميان اعراب جاهلى در حكم خود فرد قلمداد مى‏شد، پيامبرصلى الله عليه وآله براى اينكه قوت و صلابت اين آيات و احكام روشن شود، پسر عموى خود را به عنوان نماينده خود مى‏فرستد، زيرا همه در سيماى على‏عليه السلام پيامبرصلى الله عليه وآله را مى‏ديدند. سوار شدن او بر شتر پيامبرصلى الله عليه وآله نيز بيانگر همين موضوع است.
پيامبرصلى الله عليه وآله با رعايت اين عادت و باور عرب، از آن براى بيان و تبليغ اسلام سود برد. بنابراين اگر از عادت و باور بى ضررى بتوان براى تبليغ اسلام عليه فرهنگ بيگانه سود برد، استفاده از آن بدون اشكال است.
گاه پيامبرصلى الله عليه وآله براى نفى آداب و سنّتهاى بيگانه و مبارزه با ارزشهاى پذيرفته شده به وسيله آنان، برخوردهاى مثبتى با ارزشهاى خودى مى‏كرد، به عنوان نمونه در جاهليت براى تفاخر، به حاجيان شير و عسل مى‏دادند. هنگامى كه به پيامبرصلى الله عليه وآله در سفر حج آب دادند، نوشيد و فرمود: هميشه همين كار را انجام دهيد.18
از ديگر آداب و سنّتهاى رايج در ميان عرب كه به دليل تأثير مثبت در روابط اجتماعى افراد، مورد تأييد پيامبرصلى الله عليه وآله قرار گرفت، سنّت وليمه دادن بود.
عرب به مناسبت‏هاى مختلف وليمه مى‏داد. گزارشهاى تاريخى حاكى از آن است كه حدود شانزده نوع وليمه در ميان آنان مرسوم بوده است. عرب به مناسبت‏هايى چون خواستگارى و ازدواج، خريد يا ساخت خانه، تولّد فرزند، ختنه، بازگشت مسافر و زائر، از دست دادن كسى و رسيدن ميهمان، وليمه مى‏دادند.19
مطالعه روايات نشان مى‏دهد كه معصومان‏عليهم السلام اين سنّت و رسم اجتماعى عرب را رد نكرده‏اند. در روايتى از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده كه ايشان برخى از وليمه‏هاى عرب را مورد تأييد قرار داده است. در اين روايت وليمه دادن به مناسبت ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خريد خانه و بازگشت از مكه مورد تأييد قرار گرفته است.20
4 - اسلام با تأييد قالب برخى عناصر فرهنگى، به محدود كردن و تعديل آداب و رسوم رايج پرداخت و براى اجراى آنها، شرايط و ضوابطى نيز وضع كرد.
اسلام در نظام خانوادگى و اجتماعى عرب تغييرات و تعديلاتى ايجاد كرد. يكى از سنّتهاى خانوادگى، ازدواج بود كه در ميان عرب به اشكال مختلف وجود داشت. نكاح شِغار، بدل (معاوضه)، ضيزَن، مُباضعه، رَهط يا زناشويى دسته جمعى، مخادنه، سِفاح (زنا) از انواع اين ازدواجها بود كه اسلام به رد آنها پرداخت.21
اسلام با تأييد و تشويق اصل موضوع ازدواج و انتخاب همسر، به ارائه ملاكها و اصول مورد نظر خود پرداخت. به عنوان نمونه در يكى از انواع ازدواج كه به نام «شغار» معروف بود، مرد در مقابل در اختيار گرفتن دختر يا خواهر ديگرى، دختر يا خواهر خود را به ازدواج او در مى‏آورد و مى‏گفت:
«زوّجني ابنتك و أزوّجك ابنتي او زوّجنى اختك و أزوّجك اختي». اين نوع ازدواج به خصوص در بين طبقات فقير عرب رايج بود و هيچگونه مهر و صداقى به زن تعلق نمى‏گرفت. چنان كه در نوع «نكاح بدل» نيز كه به طريق مبادله همسران صورت مى‏گرفت، مهر و صداقى وجود نداشت.22
قرآن كريم بنا بر عدالت و انصاف اسلامى و رعايت حقوق انسان‏ها و به منظور استوارى بيشتر نظام خانوادگى، با رد اين نوع ازدواج، ضرورت وجود مهر و صداق در ازدواج را تأكيد كرد و فرمود: «و آتوا النّساء صدقاتهنّ نحلةٌ فإن طبن لكم عن شى‏ءٍ منه نفساً فكلوه هنيئاً مريئاً» (نساء /4) و مهر زنان را به عنوان هديه‏اى از روى طيب خاطر به ايشان بدهيد و اگر به ميل خودشان چيزى از آن را به شما وا گذاشتند، آن را حلال و گوارا بخوريد.
در يكى ديگر از انواع ازدواج (نكاح ضيزن يا مقت) اگر همسر زنى از دنيا مى‏رفت، فرزند آن مرد در صورت تمايل با او ازدواج مى‏كرد و اگر نمى‏خواست، زن را از ازدواج با ديگرى منع مى‏كرد، زن نيز ازدواج نمى‏كرد تا اينكه بميرد23. اين قانون جاهلى يعنى ازدواج با همسران پدر نيز، از آنجا كه نوعى اهانت به حقوق اجتماعى و خانوادگى زن به شمار مى‏رفت طبق آيه 22 سوره نساء، نفى گرديد.
ميزان بى حرمتى، تضييع حقوق و اهانت به شأن و منزلت زن در عصر جاهلى تا بدانجا بود كه حتّى با او بسان يك كالا معامله مى‏شد و افراد مى‏توانستند پس از فوت همسر، زن را به ارث ببرند.
اعراب جاهلى، همسر مردى را كه مرده بود، به ارث مى‏بردند بدين ترتيب كه يكى از وارثان و احتمالاً بزرگترين پسر او، پارچه‏اى بر سر زن مى‏انداخت و او را مالك مى‏شد و او را از ازدواج با فرد ديگرى منع مى‏كرد. حتّى آورده‏اند كه اگر اين زن، زيبا نبود و تمايلى به مالكيت او وجود نداشت، او را در خانه حبس مى‏كردند تا بميرد.24
قرآن كريم به دليل اين ظلم آشكار و اهانت به مقام زن، اين سنّت زشت را صريحاً نهى مى‏كند و مى‏فرمايد «يا أيّها اّلذين آمنوا لا يحلّ لكم أن ترثوا النّساء كَرهاً...» (نساء /19) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، براى شما حلال نيست كه زنان را به اكراه ارث بريد...
يكى ديگر از اقسام نكاح در ميان اعراب جاهلى تعدّد شوهران بود، بدين معنى كه در نوع اول (نكاح الاستبضاع) مرد به انگيزه تولد فرزندانى نجيب، شجاع و قوى، زن خود را نزد مردان ديگر مى‏فرستاد تا از آنان باردار شود و ويژگى مردان، به فرزندان منتقل گردد. اين ازدواج كه زشت‏ترين نوع ازدواج بود، به نام «تعدّد الازواج» ناميده شده كه از سوى اسلام نهى گرديده است.25
نوع ديگرى از تعدد همسران در ميان عرب و ديگر ملتها، رايج بوده كه اسلام با پذيرش اصل آن، به تعديل آن پرداخته و حد و مرزى براى آن معرفى كرده است. اين نوع، به نام «تعدد الّزوجات» يا تعدد زنان معروف بوده است.
تعدّد زوجات از عاداتهاى رايج در ميان اعراب جاهلى بود. اعراب براى آن حد و مرزى قائل نبودند،26 آنان به دليل علاقه زياد به توالد و تناسل و گسترش قبيله، به اين امر روى مى‏آوردند. البته شرايط اقليمى و جغرافيايى عربستان و تشديد قواى جنسى مردان، جنگها و مرگ و مير مردان و بى سرپرست ماندن زنان و ديگر عوامل، در گرايش مردان به تعدد همسر بى تأثير نبوده است. بدين‏رو شريعت اسلام با در نظر داشتن اين عوامل و زمينه‏ها به رد كامل اين سنّت نپرداخت بلكه واقع بينانه اين امر را تعديل كرد و با محدود كردن اين رسم، شرايطى را نيز براى آن قرار داد. قرآن در آيه 3 از سوره نساء، تعداد انتخاب زنان را به چهار محدود مى‏كند و بر رعايت عدل و انصاف در برخورد با زنان تأكيد مى‏كند. قرآن سفارش مى‏كند در صورتى كه بيم آن مى‏رود كه عدل و انصاف مراعات نگردد، بيش از يك زن اختيار نشود. در فضايى كه اين رسم و سنّت ديرپاى، رايج و شايع بود و اعراب شديداً بدان پايبند بودند و شرايط زمانى و مكانى آن روز نيز چنين امرى را مى‏طلبد، اسلام به طور كامل به حذف و رد اين سنّت نپرداخت، بلكه به قانونمند كردن و محدود نمودن آن اقدام كرد. اما در عين حال با وضع شرايط دشوار براى اختيار بيش از يك زن، عملاً اين كار را امرى بسيار دشوار و در شرايطى، غير ممكن معرفى كرد.
چنان كه مى‏بينيم قرآن با تأييد امر ازدواج و همسرگزينى كه سنّت عرب بود، به جهت دادن و هدايت كردن آن پرداخت و محتوا و جنبه‏هاى ارزشى آن را دگرگون ساخت و ملاك و معيار كفو و همسانى را، ايمان و تقوى معرفى نمود و رابطه دينى و اعتقادى را جايگزين رابطه طبقاتى و قبيله‏اى كرد.27
اسلام همچنين در موضوع طلاق دست به اصلاح و دگرگونى زد و برخى طلاقهاى رايج در جاهليت را لغو كرد. در ميان جاهليان، نوعى از طلاق كه آن را «ظهار» نامگذارى كرده بودند، وجود داشت. در اين نوع، مرد با به كار بردن تعبيرهاى چون «أنت عليّ كظهر أمّي» همسرش را به مادر خود تشبيه مى‏كرد. قرآن به اين شيوه و عادت غلط عرب اشاره مى‏كند و به رد و ابطال آن مى‏پردازد (مجادله /2) همچنين اعراب جاهلى در نظام خانوادگى خود، سنّتهاى غلط ديگرى در پيش مى‏گرفتند، از جمله اينكه زن را به مدت چند ماه يا چند سال به حال خود رها مى‏كردند و يا اينكه پس از طلاق، به زن اجازه ازدواج مجدد نمى‏دادند كه اسلام همه اين موارد را ملغى ساخت.28
از موارد ديگر، رسم نبودن عدّه طلاق در بين عرب جاهلى بود كه اسلام به جهت اهميت اين مسأله، آن را بنيان نهاد.29 همچنين قرآن مدت عده ازدواج زن پس از مرگ همسر را به چهار ماه و ده روز محدود كرد.30
از ديگر موارد مربوط به نظام خانواده، موضوع ارث بود كه اسلام با تأييد اصل آن، به قانونمند كردن اين نظام پرداخت. زيرا عادت عمومى در جاهليت، بر آن بود كه ارث، مخصوص فرزندان ذكور باشد و زنان و دختران از ارث محروم بودند. از نظر آنان كسانى مى‏توانستند ارث ببرند كه بتوانند سوار اسب شوند و در جنگها شركت كنند، از اين رو زنان و بچه‏هاى كوچك ارث نمى‏بردند.31
اسلام نظام ارث جاهلى را كه بر مبناى ظلم و تبعيض به زنان، و بى عدالتى استوار بود نپذيرفت و به تصحيح آن پرداخت و نظامى استوار بر عدالت و مساوات بنا نهاد.32
معيار اسلام در رويارويى با موضوع جايگاه زن در خانواده و اجتماع، بر اساس عدالت و برابرى و رفع هر گونه ظلم و تبعيض است تا او از اسارت زنجيرهاى عقلى و اجتماعى و وضعيت اسفبار دوران جاهليت نجات يابد.
از ديگر مواردى كه اشاره بدان در اين مجال مناسب به نظر مى‏رسد، آيين حج است. چنان كه مى‏دانيم حج از سنّت‏ها و آيين‏هاى ابراهيمى است و در عصر جاهليت وجود داشته است. اسلام پس از تأييد حج، شائبه‏هاى شرك و بت پرستى را از اين آيين زدود و در رديف فروع دين و ضروريات اعتقادى قرار داد.
اعراب جاهلى به دور خانه كعبه طواف مى‏كردند و قربانى و نذر بجا مى‏آوردند؛ اما در كنار آن به دور بتان خود نيز طواف مى‏كردند و با قربانى كردن، در صدد تقرّب و نزديكى به آنها بودند.33
قرآن ضمن تأكيد بر مسأله ذبح، سفارش مى‏كند نام و ياد خدا را در هنگام اين عمل فراموش نكنند (حج /36) بدين معنى كه گوسفند و شتر خود را در راه بتها قربانى نكنند.
از ديگر سنّتهاى جاهليان، «نسى‏ء» يا جابجا كردن و تأخير انداختن ماه‏هاى حرام و موسم حج بود كه قرآن اين عمل را به شدت مورد انتقاد قرار مى‏دهد و از آنجا كه نوعى دخالت در احكام الهى به شمار مى‏رود، آن را موجب افزايش كفر و گمراهى كافران مى‏داند (توبه /37). همچنين در آيه 197 از سوره بقره، همبسترى، گناه و جدال در ايام حج كه اعراب جاهلى نسبت بدان بى توجه بودند، منع گرديده است. در آيه‏اى ديگر نماز و عبادت مشركان در اطراف خانه كعبه را، سوت كشيدن و كف زدن مى‏داند و به انتقاد از اين‏گونه عبادت مى‏پردازد. (انفال /35).
اعراب جاهلى بنا بر عادت موروثى كه از ابراهيم و اسماعيل به ايشان رسيده بود، حج و عمره را به جاى مى‏آوردند. سپس رفته رفته اين عمل، آنان را به پرستش آنچه دوست مى‏داشتند، كشيد و آيين ابراهيمى را تحريف و دگرگون ساختند و شائبه‏هاى شرك و بت پرستى را در آن وارد كردند. آنان حتّى در ضمن تلبيه، از بتان خود نيز ياد مى‏كردند و اين الفاظ را به شكل تحريف شده ادا مى‏كردند و به اين سنّت، رنگ و بوى شرك مى‏دادند34. اسلام به منظور پاك و پيراسته كردن شعائر دينى و حذف مظاهرى كه رنگ و بوى شرك به عبادات اسلامى مى‏داد و با هدف يكپارچه كردن عبادات و شعائر اسلامى، به حذف عناصر غلط و منفى در آيين حج پرداخت و با حفظ قالب اين سنّت ابراهيمى، روح توحيد و يكتا پرستى را در كالبد آن دميد و با برخوردهايى اصلاحى، مركز اين عبادت را از بتها به سوى خداوند يكتا تغيير داد.

3 - فرهنگ زدايى

آن گاه كه قرآن به منظور هدايت و راهبرى مردم نازل شد، فرهنگ و آداب و رسوم خاصى بر مردم آن سرزمين حاكم بود. پرستش بتها و سنگها و توتمهاى مختلف رواج داشت. باورها و پندارهاى خرافى چون اعتقاد به دخالت ارواح شرير، جن، توسل به فال و كهانت و انواع قمار گونه‏ها در ميان آنان رايج بود. سنّتها، آداب و ارزشهاى ضد اخلاقى، بر جامعه آن روز عربستان حكومت مى‏كرد، كفر و شرك و خرافه، انديشه غالب اعراب جاهلى بود. زن به عنوان يك انسان شأن و منزلت واقعى خود را نداشت و از حقوق اوليه خود محروم بود. تولد نوزاد دختر، مايه ننگ و عار قبيله به شمار مى‏آمد و سرنوشتى جز زنده به گور شدن، انتظار او را نمى‏كشيد. انواع ازدواجهاى ننگين و ضد اخلاق در ميان آنان رواج داشت.
تعصّبهاى قومى و قبيله‏اى، غارت و جنگ و خشونت و پيروى از پيشينيان، شيوه زندگى‏شان بود. گذشته از برخى عادات نيكو و سنّتهاى پسنديده، عصر جاهليت آكنده از سنّتها و آداب زشت و ناپسندى بود كه به تعبير قرآن، آنها را در كنار پرتگاه آتش و سقوط قرار داده بود (آل عمران /103).
سخنان امام على‏عليه السلام در خطبه 26 نهج‏البلاغه در توصيف جاهليت، تنبّه آفرين و روشنگر است. آن حضرت فرموده است: «مردمان عرب بدترين آيين را برگزيده بودند و در بدترين سراى خزيده، منزلگاهشان سنگستان‏هاى ناهموار، همنشينانشان گرزه مارهاى زهردار، آبشان تيره و ناگوار، خوراكشان گلو آزار. خون يكديگر ريزان، از خويشاوند بريده و گريزان، بتهاشان همه جا برپا، پاى تا سر آلوده به خطا.»
اسلام به منظور هدايت انسان‏ها و نجات جامعه هم عصر خود از ظلمت و ضلالت، يكى از برنامه‏هاى اساسى خود را مبارزه با عناصر فرهنگى و عقايد باطل و خرافى جاهليت قرار داد. بدين منظور، عقايد و باورهاى غلط حاكم را بيان و از جاهليت به زشتى ياد كرده (مائده /50) و بر آداب و رسوم غلط و ضد اخلاقى آن روز سخت شوريده است.
اسلام مظاهر شرك و بت پرستى را از ميان برداشته و با آن مقابله كرده است. پيامبرصلى الله عليه وآله با شكستن بتها و ويران كردن بتخانه‏ها به رد مظاهر و عناصر فرهنگى پرداخت كه به هيچ عنوان با فرهنگ اسلامى قابل جمع و سازگار نبود.35
حتى به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله در درون خانه كعبه تصاوير و نقشهايى كه از پيامبران الهى بود، از آن جمله تصويرى از حضرت ابراهيم‏عليه السلام - كه تيرهاى ازلام را در دست داشت - محو گرديد.36
اسلام مبارزه جدى و فراگيرى را با باورها و اعتقادات شرك آلود عرب در پيش گرفت و اخلاق و عادات زشت عرب را نفى كرد. اسلام متعرض آداب و سنن جارى عرب گرديد و حتّى در زمينه خوردنيها و نوشيدنيهاى آنان دست به اصلاح و دگرگونى زد.
قرآن، خوردن مردار، خون و گوشت خوك را تحريم كرد و از اينكه با آلات و وسايل گوناگون، حيوانات را خفه كنند، يا آنها را بزنند، يا از بلندى بيندازند تا بميرند و آن‏گاه از گوشت آنها استفاده كنند، نهى فرمود. (مائده /3) همچنين يكى از عادات عرب اين بود كه آنها در اطراف كعبه سنگهايى نصب مى‏كردند و اين سنگها را مقدس مى‏شمردند و روى آن، حيوانات را ذبح مى‏كردند و اين از مراسم بت پرستى بود.37
قرآن همچنين از اينكه در هنگام ذبح حيوانات، نام خداوند برده نشود، نهى فرمود و آن را فسق و نافرمانى از خداوند ناميد. (انعام /121) بنابراين هر جا كه رنگ و بوى شرك در عادات و تقاليد عرب وجود داشته و ياد و نام خدا به فراموشى سپرده شده، قرآن با آن برخورد كرده است و از ديگر سو تأكيد دارد نام و ياد خدا در جاى جاى زندگى آدمى نمود داشته باشد.
اسلام همچنين مبارزه جدى و فراگيرى با باورهاى خرافى حاكم، در پيش گرفت و به خرافه‏زدايى پرداخت. نمونه‏ها و شواهد متعددى را در سيره معصومان‏عليه السلام در اين زمينه مى‏توان مشاهده كرد. به عنوان نمونه پيامبرصلى الله عليه وآله با اين باور كه مردم، علت كسوف يا خورشيد گرفتگى را فوت ابراهيم فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏دانستند، سخت مقابله كرد.38
رويارويى امام على‏عليه السلام با برخى باورهاى بى پايه و غلط برخى اصحاب نيز از اين گونه است. آن‏گاه كه امام‏عليه السلام آهنگ جنگ خوارج كرد يكى از اصحاب گفت: «اى امير مؤمنان از راه علم ستارگان گويم كه اگر در اين هنگام به راه افتى، ترسم به مراد خود نرسى». امام‏عليه السلام فرمود:
پندارى تو ساعتى را نشان مى‏دهى كه هر كه در آن، به سفر رود بدى به وى نرسد و از ساعتى مى‏ترسانى كه اگر در آن، راه سفر پيش بگيرد، زيان وى را در ميان خويش گيرد؟ هر كه تو را در اين سخن راستگو پندارد، قرآن را دروغ انگارد و در رسيدن به مطلوب و دور كردن آنچه ناخوش است و نامحبوب، خود را از خدا بى نياز آنچه بدان راه دريا و بيابان را بيابيد كه اين دانش، به غيب گويى مى‏كشاند - و غيب را جز خدا نداند - منجم چون غيبگوست و غيبگو چون جادوگر و جادوگر چون كافر است و كافر در آذر، به نام خدا راه بيفتيد!39
قرآن و معصومان‏عليهم السلام نه تنها در برخورد با باورها و سنّتهاى خرافى و گناهان و ضد ارزشهاى حاكم، به مبارزه جدى پرداختند، بلكه در مقابل برخى سنّتهاى غلط كه به نوعى با آداب فردى و اجتماعى مغايرت داشت، سكوت نكردند و دست به اصلاح و دگرگونى زدند. بويژه در قرآن كريم شواهد و نمونه‏هاى متعددى مشاهده مى‏شود. قرآن در سوره مجادله، متعرض آداب و احكام متعددى مى‏شود و در آيه 8 و 9 از اين سوره، نجوى و بيخ گوشى سخن گفتن را مذمت مى‏كند و در آيه 11 به يكى ديگر از آداب اجتماعى اشاره مى‏كند و از اينكه مردم در مجلس پيامبرصلى الله عليه وآله طورى بنشينند كه جا براى ديگران باقى نماند، نهى مى‏كند. آيات سوره حجرات از اين مقوله است كه علاوه بر اينكه برخى گناهان رايج را به شدت تقبيح مى‏كند، آداب اجتماعى ديگرى را متذكر، و يادآور مى‏شود كه مؤمنان در هنگام صدا كردن رسول خداصلى الله عليه وآله، ادب را رعايت كنند و ايشان را با صداى بلند و از پشت حجره‏ها صدا نكنند و...

صراحت و قاطعيت در نفى عناصر منفى فرهنگى

مطالعه روايات و سيره معصومان‏عليهم السلام نشان مى‏دهد، آنان در عرضه آداب و حدود و ثغور الهى و نفى عناصر فرهنگى بيگانه، هيچ‏گونه نرمش و مدارايى به خرج نمى‏دادند و از هر نوع مواجهه انفعالى پرهيز مى‏كردند.
آورده‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله از اجتماع عظيم مردم در حجّة الوداع استفاده كرد و در خطبه‏اى با صراحت و روشنى، به تبيين احكام الهى پرداخت و اعلام كرد:
- خون و مال مردم حرام است.
- هر ربايى كه در جاهليت بود باطل است.
- نسى‏ء باطل است.
- زنان نبايد عمل زشت انجام دهند.
- مردان بايد با زنان به نيكى رفتار كنند و مخارج آنان را تأمين كنند.
- فرزند از آن فراش است و نصيب زناكار سنگ است.40
همچنين آن حضرت‏صلى الله عليه وآله در روز فتح مكه اعلام كرد:
- دريافت بهاى شراب و خوك و مردار و بتها و نيز پرداخت پول و اجرت، به كاهن حرام است.
- خداوند نخوت و تكبر جاهليت و افتخار به پدران را از ميان برد، زنان نبايد بدون اجازه، از مال شوهر خود بخشش كنند. مسلمان را در برابر كافر نبايد كشت و هيچ صاحب پيمانى در پيمان نبايد كشته شود. اهل دو دين مختلف از يكديگر ارث نمى‏برند.41
آن حضرت‏صلى الله عليه وآله همچنين در تبوك، برخى ديگر از آداب و سنن منفى جاهليت را با صراحت و روشنى براى مسلمانان بيان كرد و فرمود:
نوحه و زارى از آداب جاهليت است... مستى پرده‏اى از آتش است. شعر از ابليس است و شراب، سرچشمه گناه است... بدترين كسبها رباخوارى و خوردن مال يتيم است... ربا خوارى سود دروغ است.42
در همه اين موارد، لحن صريح و آشكار و قاطعيت پيامبرصلى الله عليه وآله رويارويى با عناصر منفى فرهنگ جاهلى شايسته توجه است و هيچ انعطاف، تسامح و نرمشى در آن به چشم نمى‏خورد.
مشى پيامبرصلى الله عليه وآله اين بود كه از كارهاى رايج در ميان مردم مى‏پرسيد، كارهاى نيك را ستايش و كارهاى بد را نكوهش مى‏كرد.43
معصومان‏عليهم السلام بويژه در امور مذهبى و مناسك دينى، قاطعيت به خرج مى‏دادند. به عنوان نمونه على‏عليه السلام در روزى كه آيات برائت را براى مردم مى‏خواند، در حاليكه شمشيرش را برهنه كرده بود به خطبه ايستاد و فرمود: ديگر به هيچ وجه، عريانى، اطراف خانه نبايد طواف كند و هيچ مشركى به زيارت خانه نبايد بيايد.44
اين برخورد على‏عليه السلام با يكى از سنّتهاى زيارتى مشركان، يعنى عريان طواف كردن، نشانه قاطعيت و جديت آن حضرت عليه السلام در نفى اين سنّت غلط است.
در روايت ديگرى مى‏خوانيم كه «براء بن عازب» از فردى كه از كنار او مى‏گذشت پرسيد: قصد كجا دارى؟ وى در پاسخ گفت: رسول خداصلى الله عليه وآله مرا به سوى مردى فرستاده كه با زن پدرش پس از او ازدواج كرده است و به من فرمان داده است تا گردنش را بزنم45. برخورد قاطعانه و جدّى پيامبرصلى الله عليه وآله در برابر چنين سنّت غلطى به وضوح به چشم مى‏خورد.

اقدامهاى عملى در فرهنگ‏زدايى

قرآن و معصومان‏عليهم السلام علاوه بر آنكه در گفتار به تبيين حدود و ثغور الهى و رد آداب و سنّتهاى منفى پرداختند، در عمل و رفتار نيز به اين مهم همت گماشتند و با اتخاذ روش‏هاى متنوع و عملى، بنيان آداب و رسوم و باورهاى صحيح را پى ريزى كردند.
اسلام گاه با گرفتن ضمانتهاى اجرايى از نو مسلمانان، تلاش مى‏كرد زمينه زدودن آداب و سنّتها و باورهاى غلط را فراهم آورد. به عنوان نمونه در «بيعت عقبه» در آغاز پيامبرصلى الله عليه وآله از دوازده تن از انصار پيمان گرفت كه از آداب ناپسند جاهليت دورى كنند.46 اين اقدام عملى پيامبرصلى الله عليه وآله نشان مى‏دهد در مواجهه با فرهنگهاى بيگانه، در صورت فراهم بودن زمينه، بايد ضمانتهايى براى اجراى موضوعات مورد نظر گرفت، تا امكان عملى شدن اين موارد بيشتر فراهم آيد. پيامبرصلى الله عليه وآله با توجه به استوارى پيمانها در ميان اعراب، از اهالى مدينه براى دورى از آداب و رسوم شرك آلود، پيمان گرفت.
گاه نيز پيامبرصلى الله عليه وآله در رويارويى با برخى از ارزشهاى جاهليت، با اتخاذ روش‏هاى عملى به طرد و نفى آنها مى‏پرداخت. آورده‏اند كه پيامبر صلى الله عليه وآله عثمان بن ابى العاص را كه جوان‏ترين اعضاى هيئت ثقيف بود، امام جماعت آنان كرد، زيرا او سخت به اسلام علاقمند بود.47
اين اقدام عملى و غير مستقيم پيامبرصلى الله عليه وآله مبنى بر انتصاب يك جوان به اين سِمت، اتخاذ موضع در برابر ارزشهايى چون شيخوخيت جاهلى است.
از جمله موارد قابل توجهى كه در اين قسمت بايد بدان اشاره كرد، آن است كه گاه اسلام براى لغو يك سنّت و رسم ديرپا، ناگزير از به كارگيرى روش‏هاى خاصى بود. در اين موارد، توصيه‏هاى زبانى و گفت‏وگوهاى مستقيم يا غير مستقيم كارساز نبود. توسل به شيوه‏ها و اقدامات عملى و ضربتى، مؤثرترين راه در برخورد با عناصر فرهنگ بيگانه به نظر مى‏رسد.
يكى از سنّتهاى رايج در ميان عرب آن روزگار، «پسر خواندگى» يا «تبنّى» بود. اين سنّت در ميان ملتهاى مترقى آن روز مانند روم و فارس نيز متداول بوده است. آنان نسبت به پسر خوانده، احكام فرزند صلبى را اجرا مى‏كردند و تمام حقوق فرزندى را برايش قائل بودند؛ يعنى به او نيز مانند ساير فرزندان ارث مى‏رسيد، او را به نام پدر خوانده مى‏خواندند، همچنين پسر خوانده نمى‏توانست با محارم پدر خوانده ازدواج كند.48
قرآن كريم در آياتى چند، متعرض اين فرهنگ جاهلى مى‏شود و به لغو آن مى‏پردازد و مى‏فرمايد: «... و ما جعل ادعياء كم أبناء كم ذلكم قولكم بأفواهكم...» (احزاب /4). مفاد آيه اين است كه خداوند فرزند خوانده‏هاى شما را كه فرزند خود خوانده‏ايد، چنان قرار نداده كه احكام فرزندان صلبى در حق آنان جارى باشد. آن‏گاه در ادامه، به بيهودگى و بى اثر بودن اين سخن و نگرش عرب اشاره مى‏كند و از آنان مى‏خواهد، فرزند خواندگان را به نام پدرانشان بخوانيد و به آنان نسبت دهيد. زيرا اين عمل به عدالت نزديكتر است. تعبير «ادعوهم لآبائهم هو أقسط عنداللَّه...» به روشنى نشان مى‏دهد، عدل و انصاف خداوند تا آنجاست كه حتّى نسبت به صدا كردن يا خواندن افراد به نام پدران واقعى شان، حساسيت وجود دارد و تأكيد مى‏شود: «فإن لم تعلموا آباءهم فاخوانكم في الّدين و مواليكم...» اگر پدران پسر خواندگان‏تان را نتوانستيد بشناسيد، آنان را پسر خود هم نخوانيد و به غير پدرانشان نسبت ندهيد، بلكه آنان را برادر خطاب كنيد و يا به اعتبار ولايت دينى، ولى خود بخوانيد.
نكته درخور توجه در اين ماجرا، روش لغو و ابطال اين سنّت ديرپاى جاهلى به وسيله قرآن است. از آنجا كه اعراب، اعتقاد راسخى به حرمت ازدواج با زن (مطلّقه) پسر خوانده و بر عكس ازدواج پسر خوانده با مطلّقه پدر خوانده داشتند و اين پيوند را بر خود حرام مى‏دانستند؛ خداوند به شخص پيامبرصلى الله عليه وآله دستور داد تا عملاً به رد اين سنّت جاهلى بپردازد. پس از آنكه زيد بن حارثه، پسر خوانده پيامبرصلى الله عليه وآله، همسرش را طلاق داد، پيامبرصلى الله عليه وآله مأموريت يافت تا با ازدواج با او، عملاً اين سنّت را از ميان بردارد.49
آيه 37 سوره احزاب، نمونه خوبى است تا به مردم آن روزگار بفهماند كه همسر پسر خوانده محرم نيست و ساير مسلمانان نيز مى‏توانند اين‏گونه عمل كنند. ظاهراً فضاى فرهنگى آن روز عرب، به سختى مى‏توانست در هم ريخته شدن اين سنّت را بپذيرد؛ اين رسم در ميان آنان استوار و پا برجا شده بود و زدودن آن دشوار مى‏نمود؛ از اين رو قرآن به جاى هر گونه گفت‏وگو و نصيحت، با الگو معرفى كردن پيامبرصلى الله عليه وآله، عملاً اين سنّت را شكست. اين روش طرح ناگهانى50 و اقدام عملى قرآن در فرهنگ زدايى نشان مى‏دهد، در اصلاح يا رد عناصر منفى فرهنگى، مواجهه قولى و زبانى به تنهايى كار ساز نيست و در مواردى، بدون در نظر گرفتن ملاحظات و بدون هيچ گونه انعطاف پذيرى بايد به لغو سنّتهاى غير مقبول پرداخت و با معرفى الگوهاى مناسب، قاطعانه و در عمل اقدام كرد و در اين راه انتقادها و سرزنشها را به جان خريد.
در همين ماجرا خداوند، خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «... و تخشى النّاس و اللَّه احقّ أن تخشاهُ». ترس از مردم اين نبوده كه آن حضرت‏صلى الله عليه وآله از جان خود مى‏ترسيد، بلكه ترس بخاطر خداى سبحان بوده است. پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏ترسيده كه مردم بخاطر ازدواجش با همسر زيد، او را سرزنش كنندو بيمار دلان، جنجال به راه اندازند كه چرا همسر پسرت را گرفته‏اى و در نتيجه ايمان عوام مردم سست شود. عتابى كه در ظاهر آيه وجود دارد، مى‏خواهد آن حضرت‏صلى الله عليه وآله را نصرت و تأييد كند تا جبران طعن بيمار دلان را بكند.51

روش‏هاى تدريجى

حال كه سخن از روش طرح ناگهانى در رويارويى فرهنگى به ميان آمد، مناسب است از روش مقابل آن؛ يعنى روش تدريجى ياد كرد و به بررسى شواهد و مصاديقى در اين زمينه پرداخت. اتخاذ اين روش‏ها به وسيله اسلام نشان مى‏دهد كه در مواجهه فرهنگى نمى‏توان به يك روش بسنده كرد؛ بلكه در شرايط گوناگون، به كارگيرى روش‏هاى متنوع و گوناگون ضرورى به نظر مى‏رسد. فلسفه اين‏گونه برخوردها، از آنجاست كه اسلام براى گذر از مرحله نفى عناصر منفى و رسيدن به مرحله تثبيت ارزشهاى جديد و سازندگى و تعميق مفاهيم و عناصر فرهنگ اسلامى، بسترها و زمينه‏هاى متفاوت و مناسبى نياز داشت. از آن جا كه هر نوع گسيختگى و انقطاع، خواه ناخواه بر نوعى ارتباط و پيوند با گذشته استوار است؛ تغيير و تحول بنيادين در ارزشها و باورهاى پيشين جاهلى، نيازمند آن بود كه روش‏هاى تدريجى به اجرا گذاشته شود.
از ديگر سو عادات، در نتيجه كثرت تكرار و مرور زمان رسوخ مى‏يابند و آن‏گاه آيين (صبغه) آن استحكام مى‏پذيرد و در نسلهاى پى در پى ريشه مى‏دواند؛ در اين صورت زدودن و زايل كردن آنها دشوار مى‏شود.52 و براى بازداشتن مخاطبان از اين عادتهاى ديرين، بايد زمينه و مجال كافى براى طرح و تثبيت پيامهاى جديد را فراهم آورد. بويژه اينكه اين پيامها، داراى اهميت و تازگى باشند و براى مخاطبان، غير مأنوس به نظر برسند.
سيره پيامبرصلى الله عليه وآله در مواجهه با مردم و ابلاغ پيام بدانها، نشان مى‏دهد كه آن بزرگوار، مراحل مختلف دعوت از خويشان و نزديكان، دعوت پنهانى و سپس دعوت همگانى را در پيش گرفته و در آموزش احكام و آموزه‏هاى دينى، به مرحله بندى و تدريج توجه داشته است. در روايتى به نقل از ابن عباس مى‏خوانيم:
پيامبر خداصلى الله عليه وآله هنگام فرستادن معاذ به يمن، چنين مى‏فرمايد: تو نزد مردمى مى‏روى كه داراى كتاب هستند، آنان را دعوت كن كه به يگانگى خدا و به پيغمبرى محمد صلى الله عليه وآله گواهى دهند، اگر اين را پذيرفتند، بگو كه خداوند در شبانه روز پنج نماز بر آنان فرض كرده است؛ اگر اين را قبول كردند، وجوب روزه ماه رمضان را به آنان ابلاغ كن. هرگاه اين را پذيرفتند به آنها بگو، خداوند حج خانه خدا را براى توانمندان واجب كرده است؛ اگر اين حكم را نيز قبول كردند آنان را آگاه ساز كه بايد دولتمردان، صدقه دهند تا به فقراى آنان پرداخت شود.53
اهميت در پيش گرفتن اين روش در مواجهه فرهنگى، از آن روست كه اصولاً ابلاغ تدريجى پيام در مخاطبان تأثير بيشترى مى‏گذارد و زمينه تربيت صحيح‏تر آنان را فراهم مى‏سازد و امكان تفكر، تأمّل و غور و بررسى در موضوع، از آنان سلب نمى‏شود. علاوه بر آن لازمه برخوردهاى تدريجى، برقرارى ارتباط و تعامل بيشتر با مخاطب است. تغييرات يا اصلاحات تدريجى در افراد، زمانى رخ مى‏دهد كه ارتباطهاى لازم و مؤثرى با آنان برقرار شود.
اسلام در برخورد با برخى عناصر فرهنگى زمان كه در ميان مردم رسوخ پيدا كرده و بخشى از عادتهاى آنان شده بود، روش‏ها و مقرراتى را در پيش گرفت كه به طور غيرمستقيم و تدريجى، به تصحيح يا تلطيف آنها مى‏انجاميد.
برده دارى يكى از آداب و سنن جاهلى بود كه در ميان طوايف و اقوام عرب، پيوند خاصى با آن وجود داشت و پيامبرصلى الله عليه وآله نيز نمى‏توانست رسمى را كه تا اين اندازه در بين مردم رسوخ پيدا كرده بود يكباره منع و لغو كند؛ اما پيامبرصلى الله عليه وآله براى آنكه به تدريج بردگى از ميان رود، روش‏هايى براى الغاى بردگى و آزاد شدن بندگان در پيش گرفت 54 و در قول و عمل، سعى در تعديل روابط بين ارباب و برده كرد و رسمى را كه لغو نشد، به نحوى تعديل و تلطيف كرد.
پيامبرصلى الله عليه وآله در موقعيتهاى مختلف نسبت به رعايت حقوق بردگان و نيكى در حق آنان سفارش مى‏كرد. آن حضرت‏صلى الله عليه وآله در خطبه منى اعلام كرد: مردم بندگانتان، آنان را از غذاى خود بخورانيد و از لباس خود بپوشانيد و اگر خطايى كردند، ببخشيد، آنان را بفروشيد ولى هرگز عذابشان ندهيد.55
پيامبرصلى الله عليه وآله دستور داد در كار برده فروشى، ميان پدر و فرزند جدايى نيندازند و بندگان، از لحاظ غذا و پوشش با مالك خود برابر باشند و سفارش فرمود كه با آنان به خوبى معامله شود. آزاد كردن بنده را تشويق كرد و آن را وسيله تقرب به خدا شمرد.56
قرآن كريم نيز آزاد كردن بندگان را سفارش و اين عمل را در كنار ديگر اعمال نيك ياد كرده است (بلد /13).
پيامبرصلى الله عليه وآله در عمل نيز تدريجاً به تعديل اين سنّت پرداخت و با آزاد كردن اسيران و بندگان، الگويى براى تغيير روابط بين ارباب و برده ارائه داد و در زمانى كه امكان لغو كامل اين رسم وجود نداشت، با توجه به اصول و معيارهاى انسانى و اسلامى، نظام برده دارى را در گفتار و رفتار تضعيف كرد و در جايى كه گفتار نيز تأثير لازم را نداشت. عملاً آخرين راه ممكن، يعنى آزادى اسيران و بندگان را در پيش گرفت.
آن حضرت صلى الله عليه وآله در محاصره طائف، فرمود كه اعلام كنند هر برده‏اى كه از دژ ثقيف بيرون بيايد و تسليم شود، آزاد خواهد شد.57 همچنين پس از جنگ، ترتيبى در پيش گرفت كه همه اسيران، آزاد شوند و اموالشان مسترد گردد.58
مواجهه پيامبرصلى الله عليه وآله با اين رسم و سنّت رايج تا بدينجا نيز محدود نمى‏شد، بلكه آن حضرت‏صلى الله عليه وآله به گراميداشت و تكريم بردگان نيز همت مى‏گماشت و بر اين امر توجه فراوان داشت، تا در ارائه اصول و معيارهاى انسانى و اسلامى و در تضعيف يا تعديل اين رسم تأثير گذار باشد. قرآن كريم در آيه 37 سوره احزاب، به اين مطلب اشاره دارد. رسول خداصلى الله عليه وآله زيد بن حارثه را كه پيشتر برده خودش بود آزاد كرد و فرزند خود گرفت و اين يك احسانى بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله به وى كرد، احسان ديگر آن حضرت صلى الله عليه وآله اين بود كه دختر عمه خود، زينب دختر جحش را همسر او كرد و پس از اينكه زيد همسرش را طلاق داد، رسول خداصلى الله عليه وآله با او ازدواج كرد. قرآن از احسانى كه پيامبرصلى الله عليه وآله در حق برده‏اى كرد و پس از آزادى، او را به فرزندى پذيرفت، به «انعمت عليه» تعبير كرده است.59
در پايان اين بحث به يكى از شواهد و مصاديقى اشاره مى‏كنيم كه بيشتر قرآن‏پژوهان، از آن به عنوان نمونه‏اى از روش تدريجى قرآن، در برخورد با سنّتهاى جاهلى ياد مى‏كنند و مى‏گويند:
قرآن براى پايان دادن به يك رسم و عادت ناپسند اجتماعى كه در عين حال به شدت راسخ و رايج بود، زمينه ترك و لغو آن را به تدريج فراهم آورده است. به عنوان مثال قرآن، براى از ميان بردن شرب خمر و قمار، در مرحله اول نظر اعراب جاهلى را به موضوع خمر و منشاء آن جلب مى‏كند (نحل /69) و سپس با لحنى آرام و مؤثر، آنان را به انديشيدن صحيح و تفكرى سنجيده رهنمون مى‏كند و با بيان منافع و مضار شراب و قمار، زيان آن دو را بيشتر از منافع آن مى‏داند. (بقره /219). آن‏گاه در مرحله سوم براى دور نگهداشتن مردم از اين آلودگى، محدوديتهاى زمانى در شرب خمر به وجود مى‏آورد (نساء /43) و در مرحله چهارم، پس از اينكه قرآن خود را به هدف نزديك مى‏بيند، آخرين گام را بر مى‏دارد و با لحن قاطع و خالى از هرگونه مجامله، به تحريم و منع اين سنّت مى‏پردازد.60 (مائده /90 و 91). برخى نيز بر شدت رسوخ اين سنّت در ميان عرب تأكيد مى‏كنند و فلسفه تدرّج در حرمت خمر را در اين راستا بيان مى‏دارند و بر اين باورند كه ، قرآن براى دستيابى به مقصد و هدف خود چاره‏اى جز اين اقدام تدريجى نداشته است.61
علاّمه جعفر مرتضى عاملى، موضوع اقدام تدريجى در حرمت شرب خمر را رد مى‏كند و در اثبات اين مدعا، دلايل و شواهدى مى‏آورد كه به ظاهر، منطقى و قابل قبول مى‏رسد. وى نخست روايات و احاديثى را نقل مى‏كند كه بر اساس آنها، نخستين چيزى كه پيامبرصلى الله عليه وآله پس از پرستش بتان نهى فرموده، شرب خمر بوده است.
علاوه بر آنكه شرب خمر از جمله فواحش آشكارى بوده كه عرب، نسبت به آثار سوء آن آگاهى داشته است و حرمت آن، در مكه و قبل از هجرت به شكل قاطع و نهايى اعلام شده است.
اما به دليل الفت و دلبستگى عرب و لذتى كه از شرب خمر مى‏بردند - با وجود آگاهى از آثار زيانبار آن - ترك آن برايشان سخت و دشوار بود؛ از اين رو مخالفت‏ها و اعتراضهايى داشتند و درباره اين تحريم، مرتب سؤال مى‏كردند و به حكم خدا تن در نمى‏دادند. قرآن نيز در پاسخ به سؤالات و مخالفت‏هاى آنان، اين نهى و تحريم را تكرار و بر آن تأكيد مى‏كند و با بيان آثار زيانبار و زشتى شرب خمر، مردم را از ارتكاب اين گناه باز مى‏دارد. بنابر اين تحريم خمر، يكباره اعلام شده و تدريج در اعلان اين حرمت وجود نداشته است.62
صاحب تفسير الميزان نيز به اين مطلب اشاره مى‏كند و حرمت شرب خمر را قبل از هجرت و در مكه مى‏داند.63
قرآن با برخورد يكباره و قاطع خود با اين سنّت ديرپاى، مردم را از اين عمل باز مى‏دارد ولى در چندين آيه به مجاب كردن و اقناع كسانى مى‏پردازد كه لغو اين سنّت براى آنان بسيار دشوار و سخت بوده است. قرآن در جهت مبارزه با گناه و فساد اخلاقى و اجتماعى، زشتى و پليدى و آثار و پيامدهاى مخرّب شراب و قمار را به تصوير مى‏كشد و آن را عملى شيطانى و مايه غفلت از ياد خدا و دشمنى و كينه معرفى مى‏كند. پس از آن آدميان را به تفكر وا مى‏دارد و عقل و وجدان آنان را مورد سؤال قرار مى‏دهد و مى‏پرسد: «فهل أنتم منتهون» (مائده /91) آيا شما از اين گناه دست بردار نيستيد.

عدم تشبّه به بيگانه

يكى از اصول و معيارهايى كه مورد توجه اسلام بوده، همسان شدن و پيروى از فرهنگ بيگانه است. اسلام، نو مسلمانان را از تقليد از مظاهر فرهنگى غلط بيگانه نهى كرده و خطر گرايش به عناصر فرهنگى را به آنان يادآور شده است. پيامبرصلى الله عليه وآله‏نسبت به ظاهر مسلمانان توجه دارد و از اينكه آنان ظاهر خود را شبيه به مشركان يا يهوديان و نصارا كنند، نهى مى‏فرمايد.
در روايتى نقل شده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: موهاى سپيد خود را رنگ كنيد و خود را شبيه به يهوديان و مسيحيان نسازيد.64 همچنين آن حضرت‏صلى الله عليه وآله به مسلمانان دستور داد براى مخالفت با عجمها، موهاى خود را رنگ كنند.65 پيامبرصلى الله عليه وآله در جاى ديگر به مسلمانان سفارش كرده است كه سبيل خود را كوتاه كنند و ريشهاى خود را بگذارند و شبيه به مجوس نداشته نباشند. زيرا مجوسان بر خلاف اين روش عمل مى‏كردند.66 در روايت ديگرى مى‏خوانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: «اكنسوا أفنيتكم و لا تشبّهوا باليهود»67 همانطور كه مى‏بينيم پيامبرصلى الله عليه وآله حتّى نسبت به طرز زندگى و نظافت خانه‏هاى مسلمانان توجه دارد و مراقب است كه مسلمانان در اين امور، از غير مسلمانان پيروى و تقليد نكنند. در روايت ديگرى مى‏خوانيم كه سلمان با ديدن پيامبرصلى الله عليه وآله بر پاى او افتاد و آن را بوسيد؛ اما پيامبرصلى الله عليه وآله او را از اين كار بازداشت و فرمود: «يا سلمان لا تصنع بي ما تصنع الأعاجم بملوكها، انا عبد من عبيداللَّه...»68 اى سلمان، با من آنگونه كه عجم با پادشاهانشان مى‏كنند رفتار مكن، من بنده‏اى از بندگان خدا هستم...
در اين ماجرا نيز پيامبرصلى الله عليه وآله با سنّت غلطى كه در بين مردم و پادشاهان عجم حاكم بود، مقابله كرده و از اينكه مسلمانان از سنّتها و رسوم بيگانه پيروى و تقليد كنند؛ برحذر داشته است.
پيامبرصلى الله عليه وآله و ديگر ائمه‏عليهم السلام با هرگونه عمل كوچك و بزرگى كه احتمال گرايش به مظاهر منفى فرهنگى را تقويت، و يا خطر بازگشت مردم به بت پرستى و شرك را گوشزد مى‏كرد، برخورد و به صراحت آن را نهى مى‏كردند. آنان هر جا كه احساس مى‏كردند زمينه گرايش به شرك و احتمال لغزش و انحراف نو مسلمانان وجود دارد، به آنان هشدار مى‏دادند. در اين جا به يكى ديگر از عادتها و باورهاى حاكم و روش برخورد پيامبرصلى الله عليه وآله با آن اشاره مى‏شود.
كفار قريش هر ساله نزد درخت سدر بزرگى به نام «ذات انواط» مى‏رفتند، در پيشگاه آن نذر و قربانى مى‏كردند و سلاح خود را به آن مى‏آويختند و پس از فراغت از حج، به تعظيم اين درخت مى‏پرداختند. آورده‏اند كه مسلمانان در راهِ رفتن به جنگ حنين، به درخت سدر بزرگى رسيدند، گروهى از آنان از پيامبرصلى الله عليه وآله درخواست كردند، اين درخت را هم «ذات انواط» آنان قرار دهد. پيامبرصلى الله عليه وآله از اين درخواست ناراحت شد و فرمود:
«شما همان چيزى را طلب مى‏كنيد كه قوم موسى از او خواستند كه: «اجعل لنا الهاً كما لهم آلهة قال إنّكم قوم تجهلون» (اعراف /138) اى موسى، همان گونه كه براى آن خدايانى است، براى ما ]نيز[ خدايى قرار ده
گفت: راستى شما گروهى هستيد كه نادانى مى‏كنيد.»69
چنان كه مى‏بينيم در اين ماجرا نيز پيامبرصلى الله عليه وآله با هرگونه درخواستى كه از آن بوى شرك و پيروى از فرهنگ بيگانه به مشام مى‏رسد، مقابله كرده و حتّى با ذكر شواهد تاريخى به روشنگرى و هدايت انديشه‏ها پرداخته است.
برخورد و مقابله اسلام با عادتها و سنّتهاى چون سحر، فال، كهانت، اعتقاد به چرخش ستارگان و... در همين راستاست. حساسيت و قاطعيت اسلام در مواجهه با شاخص‏هاى اصلى و امور عبادى ديگر اديان، بيشتر مى‏باشد. پيامبرصلى الله عليه وآله به دليل اهميت عبادات اسلامى، نوعاً شاخص‏هاى ديگر اديان را در اين امور نمى‏پذيرد.
نقل شده است به منظور فرا خواندن مسلمانان به نماز، برخى پيشنهاد استفاده از بوق را - كه مورد استفاده يهوديان بود - دادند، جمعى نيز ناقوس مسيحيان را پيشنهاد كردند، ولى پيامبرصلى الله عليه وآله نپذيرفت.70
اين مواجهه نشان مى‏دهد پيامبرصلى الله عليه وآله از شاخصها و مظاهر دينى و فرهنگى بيگانه در امور عبادى استفاده نكرد. همچنين در برخى روايات مى‏خوانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله در خانه‏اش هر چه را شبيه صليب بود از بين برد يا شكل آن را تغيير داد.71

4 - جايگزين‏سازى

اسلام با ارائه احكام و قوانين انسان ساز و هدايت بخش، به منظور اصلاح فرهنگ حاكم و تشكيل نظام ارزشى جديد تلاش كرد و در اين مسير، دو مرحله را در پيش گرفت: 1 - نفى عناصر منفى فرهنگى زمان 2 - اثبات و جايگزينى عناصر جديد، اسلام اين مراحل را گاه به‏طور شفّاف و مستقيم و گاه به آرامى و غيرمستقيم انجام داد.
اصولاً از ميدان به در كردن عناصر منفى فرهنگى، با جايگزينى آنها به وسيله عناصر مثبت و جديد عملى است؛ زيرا مخاطبان پس از رد و طرد عناصر مورد قبول خود، به دنبال شناسايى ارزشها و عناصرى هستند كه به جاى عناصر و اجزاء پيشين قرار گيرد.
با بعثت پيامبرصلى الله عليه وآله، آداب و ارزشهاى انسانى و اخلاقى، جايگزين سنّتهاى غلط پيشين شد و باورها و نگرشهاى نادرست جاى خود را به اعتقادات و باورهاى صحيح داد. فرهنگ تفاخر به آباء و اجداد و نسب كه از مظاهر حيات اجتماعى آن روزگار بود، جاى خود را به فرهنگ تقوى داد و اخوت اسلامى جايگزين اختلافات نژادى و قبيله‏اى شد و ملاك برترى انسان‏ها نه نسب و قبيله، بلكه تقواى الهى معرفى گرديد. (حجرات /13) اسلام تلاش كرد تعصب قومى و قبيله‏اى را از عرب بگيرد و تمام عرب را زير پرچم برادرى وايمان گرد آورد و دين و ايمان و جهاد و سابقه اسلام را فضيلت به شمار آورد.
قرآن با نفى پرستش بتها، سنگواره‏ها، ستارگان و كواكب، خدايى را معرفى كرد كه با دارا بودن تمام ويژگى‏هاى جلال و جمال به جاى خدايان قبلى، شايستگى پرستش و عبوديت را داراست. دلبستگى و حب فراوان به مال و شهوت و فرزند مورد نكوهش قرار گرفت و به جاى آن نعمت‏ها و لذّت‏هاى اخروى، كه برتر و بهتر از لذّت‏هاى دنيوى است، به تقوا پيشگان وعده داده شد. (آل عمران، 14-15)
به طور خلاصه براى باورها، ارزشها و آداب و سنّت‏هاى كه از سوى اسلام لغو و نهى گرديد، جايگزينهايى مناسب و شايسته معرفى گرديد.
دامنه اين جايگزينى‏ها و تغيير و تحولها تا بدانجاست كه اسلام حتّى نسبت به نامگذارى اعراب، حساسيت فراوان دارد و در اين زمينه نيز دست به تغيير و تبديل زده است. از آنجا كه نامهاى افراد، گروه‏ها و قبايل تا حدود زيادى مى‏تواند نماد انديشه‏ها و باورهاى آنان باشد، اسلام تأكيد دارد نامها و اسامى افراد نيز رنگ و بويى از سنّتها و معيارهاى غلط جاهلى نداشته باشد. اسلام با حذف و رد اسامى‏اى كه نشان از ارزشهاى شرك آلود جاهلى داشت، به معرفى نامهاى نيكو و حَسَن پرداخت.
اعراب جاهلى، فرزندان خود را به الفاظ و اسامى نامگذارى مى‏كردند كه نشان از پرستش بتان داشت. برگزيدن نامهايى چون عبد مناة، عبد العزى، عبدودّ، عبد يغوث، عبد يعوق، عبد شمس، امرى‏ء القيس و... مظهر علاقه و ارتباط نزديك اينان با بتها و خدايانى بود كه مى‏پرستيدند. اسلام با رد اين نامها و عناوين، به معرفى اسامى پرداخت كه در ميان اعراب جاهلى متداول نبود. محمد، على و اسامى ديگرى كه با رسول خداصلى الله عليه وآله، صحابه گرانقدر و دين مقدس اسلام ارتباط دارد، از جمله اين نامها بود. حتّى عرب در نامگذارى افراد، از اسامى برخى حيوانات نيز استفاده مى‏كرد كه اسلام به رد اين‏گونه موارد پرداخت. 72
تغيير نام «غاوى بن عبد العزى» به «راشد بن عبد ربه» و «عبد عوف بن اصرم» به «عبداللَّه» به وسيله پيامبرصلى الله عليه وآله، در همين راستاست.73 آن حضرت‏صلى الله عليه وآله حتّى نام «عزيز بن ابوسبره» را به «عبدالرحمن» تغيير داد و فرمود تنها خداوند عزيز است.74
اين برخوردها و تغيير نامها نشان مى‏دهد اسلام در مبارزه عملى و همه جانبه با شرك و زدودن مظاهر بت پرستى، تلاش كرد و با نفى عناصر و مؤلفه‏هاى فرهنگى غلط، به اثبات و جايگزينى عناصر جديد دست زد.
اين تغيير و جايگزينى حتّى در محدوده خطابها، شعارها و تكيه كلامهاى مصطلح در ميان عرب نيز به چشم مى‏خورد. به عنوان نمونه در روايتى مى‏خوانيم:
به عقيل بن ابى طالب كه همسرى از بنى جشم برگزيده بود، گفتند: «بالرّفاه والبنين» او گفت: اين چنين نگوييد، بلكه مانند پيامبرصلى الله عليه وآله بگوييد: «اللهم بارك لهم و بارك عليهم»75
از جمله آداب و سنن اجتماعى عرب جاهلى اين بود كه به منظور شادباش و تهنيت، براى شخصى كه ازدواج كرده بود آرزوى تولد فرزند ذكور مى‏كردند و با بر زبان آوردن اصطلاح «بالرّفاه و البنين» ميزان توجه و علاقه خود به فرزند پسر را نشان مى‏دادند. مطالعه آداب و سنن جاهلى نشان مى‏دهد، اعراب توجه و علاقه زياد به فرزند پسر داشتند. فراوانى پسران همواره از افتخارات بزرگ و نشان نعمت و عزت نزد جاهليان به شمار مى‏رفت و در مقابل، تولد فرزند دختر ننگ و عار قبيله و مايه حزن و اندوه بود و برخى از قبايل، ترجيح مى‏دادند اين ننگ و عار را با زنده به گور كردن دختران خود، از بين ببرند. اعراب جاهلى، وجود پسران را موجب كسب مال و ثروت بيشتر، و به عنوان همراهانى در جنگها و نبردها به شمار مى‏آوردند و حتّى نداشتن فرزند ذكور را مايه ابتر بودن فرد مى‏دانستند. عرب اين نسبت را به راحتى به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز داده و به لحاظ نداشتن پسر، او را ابتر شمرده است.
قرآن با رد و نفى نگرشهاى غلط جاهلى، به آنان پاسخى مناسب و در خور داده و در سوره كوثر، اين توهم را كه چون پيامبرصلى الله عليه وآله پسر ندارد، نسل او از بين مى‏رود و آيين او دوام پيدا نمى‏كند، مردود و باطل شمرده است.
پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله با توجه به اقوال و گفتار نو مسلمانان، از هر كلام و سخنى كه نشان از سنّتها و آداب غلط جاهلى داشته باشد نهى كرده و از هر حركتى كه فرهنگ بيگانه را احيا كند، برحذر داشته است. از اين رو آن حضرت‏صلى الله عليه وآله به اين تكيه كلام اعراب جاهلى توجه كرده و به معرفى كلامى نيكو و زيبا پرداخته است؛ سخنى كه در آن رنگ و بوى سنن جاهلى وجود نداشته باشد. از اين رو در روايت مى‏خوانيم:
أن النبى كان اذا رفّأ قال «بارك اللَّه لكم و بارك عليكم و جمع بينكما فى خير»76 پيامبرصلى الله عليه وآله براى گفتن تبريك ازدواج به دو زوج، مى‏فرمود: خداوند بر شما مبارك گرداند و ميان شما را با خير و نيكى جمع كند.
پيامبرصلى الله عليه وآله نه تنها نسبت به كلمات و سخنانى كه نشان از باورها و ارزشهاى غلط جاهلى داشت، حساسيت نشان مى‏داد، بلكه به كلماتى كه مى‏تواند جايگزين بهتر و مناسب‏ترى داشته باشد، توجه داشت و به معرفى اين‏گونه موارد مى‏پرداخت.
به عنوان نمونه، اسعد بن زراره در مكه به پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد و گفت: «أنعم صباحاً» (اين اصطلاح را اعراب به جاى سلام به كار مى‏بردند) رسول خداصلى الله عليه وآله به او عرضه داشت: خداوند چيزى بهتر از اين به ما داده است كه سلام اهل بهشت است، بگو: «السلام عليكم»77
در قرآن كريم نيز به نمونه‏هايى از اين جايگزينى‏ها اشاره شده است. در آيه 104 از سوره بقره، خداوند، نو مسلمانان را مخاطب قرار داده و فرموده است: «يا أيها الّذين آمنوا لا تقولوا راعناً و قولوا اُنظرنا و اسمعوا و للكافرين عذاب اليم» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، نگوييد «راعنا» و بگوييد «انظرنا» و ]اين توصيه[ را بشنويد و ]گرنه[ كافران را عذابى دردناك است.
جمله «راعنا» كه يهود در مقابل پيامبرصلى الله عليه وآله به كار مى‏برد، معنايى شبيه به جمله «واسمع غير مسمع» دارد. اين معنى در آيه 46 از سوره نساء مورد اشاره قرار گرفته است. خداوند در اين آيه مى‏فرمايد: برخى از آنان كه يهودى‏اند، كلمات را از جاهاى خود بر مى‏گردانند و با پيچاندن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين اسلام، (با در آميختن عبرى به عربى) مى‏گويند: «شنيديم و نافرمانى كرديم و بشنو (كه كاش) ناشنوا گردى». و نيز (از روى استهزا مى‏گويند): «راعنا» (كه در عربى يعنى به ما التفات كن ولى در عبرى يعنى خبيث ما) و اگر آنان مى‏گفتند: «شنيديم و فرمان برديم و بشنو و به ما بنگر» قطعاً براى آنان بهتر و درست‏تر بود؛ ولى خدا آنان را به علت كفرشان لعنت كرد، در نتيجه جز (گروهى) اندك ايمان نمى‏آورند.
خداوند در آيه 104 از سوره بقره، مسلمانان را از به كار بردن اين تعبير نهى مى‏كند. اين معنى با آنچه در شأن نزول آيه نقل كرده‏اند نيز تطبيق دارد. هرگاه پيامبرصلى الله عليه وآله سخنى به مسلمانان مى‏گفت، عرض مى‏كردند: «راعنا يا رسول اللَّه» يعنى به ما مهلت ده و توجه فرما تا مطلب تو را بفهميم، اين عبارت در لغت يهود معنى دشنام داشت؛ ازين‏رو آنان موقعيت را غنيمت مى‏شمردند و با آن، پيغمبرصلى الله عليه وآله را مخاطب مى‏ساختند واين طور وانمود مى‏كردند كه مقصودشان اظهار ادب است، ولى در حقيقت، هدفشان دشنام بود و معناى آن در نظر آنان اين بود: «اسمع لا اسمعت» (بشنو كه هرگز نشنوى... يا بشنو كه هرگز كسى حرف تو را نشنود)78
قرآن كريم با بيان اين روش ناپسند يهود، مسلمانان را از همسان شدن به بيگانه و بر زبان آوردن تعبيرها و تكيه كلام آنها بر حذر مى‏دارد و تعبيرى مناسب نيز، در جايگزينى آن معرفى مى‏كند. خداوند به مسلمانان دستور مى‏دهد به جاى آن، كلمه «انظرنا» را بر زبان آورند، تا هم مقصود آنان را برساند و هم زمينه سوء استفاده دشمن، از ميان برود. از ديگر موارد، موضوع تعويذهاى رايج در ميان عرب جاهلى است كه اسلام به تصحيح و معرفى جايگزين در اين مسائل نيز پرداخته است. ذيلاً به توضيح بيشترى در اين زمينه مى‏پردازيم:
اعراب جاهلى به دليل بساطت ذهنى، طى مسافتهاى طولانى در باديه و وحشت و هراسى كه زندگى در صحرا ايجاد مى‏كرد، به باورهاى خاصى معتقد بودند و پديده‏هايى چون جن و غول و شياطين و... در نظر آنان جايگاه خاصى داشت. اينان در هنگام سفرهاى شبانه خود در صحراها و بيابانها و در حين ترس و وحشت، جملاتى از قبيل «أعوذ بسيد هذا الوادى» را بر زبان جارى مى‏كردند و از شر سفيهان جنى و جانوران، به عزيز آن بيابان كه سرپرست جنيان بود، پناه مى‏بردند. پناه بردن عرب به جن، تنها محدود به زمانها و مكانهاى خاص نبود، بلكه در شرايط ديگر نيز، استعاذه آنان به موجوداتى بود كه شايستگى نداشتند.79
قرآن و پيامبرصلى الله عليه وآله در مواجهه با اين باورهاى جاهلانه عرب، به هدايت و جايگزين كردن الگوها و معيارهاى مناسب پرداخته و نگرشهاى غلط آنان را تصحيح كرده است. قرآن كريم در چند مورد متعرض اين باورهاى عرب شده و با معرفى خداوند كه خالق و آفريننده انس و جن و همه موجودات عالم است، تنها او را شايسته پناه بردن مى‏داند. او كسى است كه بندگان را از شرور و آفات حفظ مى‏كند و در پناه خود مى‏گيرد. از اين رو موجودات ديگر كه خود مخلوق و محتاج خداوند هستند، نمى‏توانند مخلوقات ديگر را حفظ كنند.
قرآن با فرو فرستادن سوره فلق و ناس و تلقين آن به رسول خداصلى الله عليه وآله به طور غيرمستقيم به نومسلمانان آموزش داده است كه از شر مخلوقات (من شر ما خلق) و تاريكى شب (و من شرّ غاسقٍ اذا وقب) به خدا پناه برند. اين تعليم، در حقيقت به عنوان جايگزينى براى شيوه معمول عرب (استعاذه به جن)، بر پيامبرصلى الله عليه وآله فرو فرستاده شده و به منظور تصحيح و جايگزينى عناصر منفى فرهنگ جاهلى القا گرديده است.
قرآن كريم در آيه‏اى ديگر، موضوع استعاذه به خداوند از شر شياطين را مورد تأكيد قرار داده و فرموده است: «و قل ربّ أعوذ بك من همزات الشياطين و أعوذ بك ربّ أن يحضرون» (مؤمنون /97-98) و بگو پروردگارا، از وسوسه‏هاى شيطانها به تو پناه مى‏برم و پروردگارا از اينكه (آنها) پيش من حاضر شوند به تو پناه مى‏برم.
از مجموع روايات و احاديث مربوط به خاصيتهاى آيات و سوره‏هاى قرآنى، در شفاى بيماريها و رفع ترس و نگرانى و... مى‏توان دريافت (صرف نظر از محتوا و اعتبار سندى برخى از آنها اين روايات، بى توجه به اين عادت و سنّت عرب جاهلى نبوده‏اند. اين نقلها كه تحت عنوان «فضايل السّور و الآيات» در متون و نصوص دينى گزارش شده است، استعاذه عرب به موجودات و مخلوقاتى چون ارواح و جن را، به استشفا به قرآن و استعاذه به خداوند، تبديل مى‏كند. اين‏گونه روايات بر اين تأكيد دارد كه تلاوت قرآن و استعاذه به خداوند، موجب درمان دردها و بيماريها، رفع ترس و وهم و... است.


پی نوشت‌ها:

× در اين مقاله به منظور اتقان و تكميل بحثها، علاوه بر قرآن، شواهد و مصاديقى از سنّت و سيره معصومان‏عليهم السلام نيز نقل شده است.
1 - جهت اطلاعات بيشتر ر.ك: الاطرقجى، التشبيهات القرآنيه و البيئة العربية،
2 - ر.ك: حجتى، سيد محمد باقر، كاوشهايى در علوم قرآنى، اسباب النزول، چاپ اول، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، 1365 ه.ش /20.
3 - ر.ك: پويا زاده، اعظم، مواجهه قرآن با فرهنگ مسيحيت، رساله دوره دكترى قرآن و حديث، دانشگاه تربيت مدرس /1 و 2.
4 - واقدى، محمد بن عمر، المغازى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1409 ه.ق، 715/ 2
5 - همان،/ 818
6 - جواد، على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، چاپ اول، بيروت، دارالعلم للملايين، 1970 ه.ش، 344 / 6
7 - همان، 643 / 1.
8 - دروزة، محمد عزّه، عصر النبى و بيئتهُ قبل البعثة، چاپ دوم، بيروت، داراليفيظة العربية، 1964 م، /258.
9 - طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، مجمع البيان، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفة، 1408 ه.ق، 586 /1.
10 - ر.ك: ابن هشام، السيرة النبوية، بيروت، المكتبة العلمية، بى تا، 130/ 1.
11 - همان، 412/ 4.
12 - واقدى، محمد بن عمر، المغازى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1409 ه.ق، 868/2.
13 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 230/1.
14 - ر.ك: امين، سيد محسن، سيره معصومان‏عليهم السلام، ترجمه على حجتى كرمانى، چاپ دوم، تهران، سروش، 1376 ه.ش، 3/1، ص 14.
15 - نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، چاپ سيزدهم، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1377 ه.ش، نامه 329/ 53.
16 - طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، إعلام الورى بأ علام الهدى، المكتبة العلمية الاسلامية، 1338 ه.ق/132
17 - طباطبايى، محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، 1373 ه ش، 261/9.
18 - ر.ك: ابن سعد، الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 341/2.
19 - ر.ك: جواد، على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، 685/ 4 و آلوسى بغدادى، سيد محمود، بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب، چاپ سوم، مصر، دارالكتب العربى، ج 385 /1 و 386.
20 - ر.ك: مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه.ق، 157 /73.
21 - جهت توضيحات بيشتر ر.ك: جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، 533/5 و 540.
22 - ر.ك: همان، 537/5 و 538.
23 - ر.ك: همان، 534/5.
24 - ر.ك: همان، /535 و طباطبايى، الميزان، 402/4
25 - ر.ك: جواد على المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، 538/5 و 539.
26 - ر.ك: همان، /546.
27 - ر.ك: سوره بقره، آيه 221.
28 - ر.ك: جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام 551/5 و 552
29 - همان، /556.
30 - طباطبايى، محمدحسين، الميزان 342/2.
31 - جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، 562/5.
32 - سوره نساء، آيه 12 و 176.
33 - جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، 351/6 و 355.
34 - ابن كلبى، هشام بن محمد، الاصنام، ترجمه سيد محمد رضا جلالى نائينى، چاپ دوم، تهران، نشر نو، 1364 ه.ش، 102 و 103.
35 - ر.ك: ابن هشام بن محمد، 411/4 و 436.
36 - همان، /413.
37 - طباطبايى، محمد حسين، 255/5.
38 - ر.ك: الميزان، يعقوبى احمد بن اسحاق، تاريخ اليعقوبى، چاپ اول، منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1414 ه.ق، 411/1
39 - نهج البلاغه، خطبه 58/ 79
40 - ر.ك: ابن هشام الاصنام، 603/4 و 605، واقدى، محمد بن عمر، مغازى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1409 ه.ق، 835 2 و 864.
41 - ر.ك: واقدى، محمد بن عمر، المغازى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1409 ه.ق، 835/2 و 864.
42 - ر.ك: همان، 1016/3.
43 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 205/1.
44 - همان، 334/2 و طباطبايى، الميزان، 249/9.
45 - ر.ك: ابن ماجه، الحافظ ابى عبداللَّه محمد بن يزيد قزوينى، سنن، داراحياء التراث العربى، 275 م، 869/ 2
46 - ابن هشام، السيرة النبوية، بيروت، المكتبة العلمية، بى تا، 433/2.
47 - ر.ك: واقدى، محمد بن عمر، المغازى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1409 ه.ق، 968/3.
48 - ر.ك: دروزة، محمد عزّه، عصر النبى و بيئتهُ قبل البعثه، چاپ دوم، بيروت، داراليفيظة العربية، 1964 م /256 و طباطبايى، الميزان، 430/16.
49 - همان، /257.
50 - در روش طرح ناگهانى، پيام فرهنگى سريع و شتابان ارائه مى‏شود، آن‏چنان كه مخاطب، تنها فرصت دريافت آن را در حافظه خود مى‏يابد. به طورى كه در زمان طرح، امكان فهم كامل و تحليل پيام را پيدا نمى‏كند؛ اما به طور طبيعى پس از پايان آن، پيام ذخيره شده در ذهن، به تدريج تحليل شده و تأثير خود را بر جاى مى‏نهد (عباسى مقدم، مصطفى، اسوه‏هاى قرآنى و شيوه‏هاى تبليغى آنان و مقايسه آنها با شيوه‏هاى شناخته شده تبليغ در جهان امروز، رساله دكترى علوم قرآن و حديث، دانشگاه تربيت مدرس، 1376 ه.ش، ص 372).
51 - ر.ك: طباطبايى، محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، 1373 ه.ش، 503 /16.
52 - ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گناآبادى، چاپ هشتم، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1375 ه.ش، 795/2.
53 - بلاذرى، ابوالحسن، فتوح البلدان، قم، منشورات الاروميه، 1404 ه.ق/83
54 - ر.ك: حسن حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، سازمان انتشارات جاويدان، 1376 ه. ش .
55 - ابن سعد، محمد الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 342/2 و 343.
56 - حسن حسن ابراهيم، حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، سازمان انتشارات جاويدان، 1376 ه.ش، 494/1.
57 - همان،/329.
58 - ابن هشام، السيرة النبوية، بيروت، المكتبة العلمية، بى تا، 489/4 و واقدى، 183/1.
59 - ر.ك: طباطبايى، محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، 1373 ه.ش، 503/16.
60 - ر.ك: حجتى، سيد محمد باقر، پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، چاپ چهارم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1366 ه.ش/49.
61 - ر.ك: دروزة، محمد عزّه، عصر النبى بيئتهُ قبل البعثه، چاپ دوم، بيروت، داراليفيظة العربية، 1964 م/ 135.
62 - ر.ك: عاملى، جعفر مرتضى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم‏صلى الله عليه وآله وسلم، 43/4 و 48.
63 - ر.ك: طباطبايى، محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، 1373 ه.ش، 210 .209/6.
64 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 214/1
65 - همان/ 213.
66 - همان/ 219 و مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار 298/73.
67 - مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه.ق، 176/73.
68 - همان/63.
69 - ر.ك: ابن هشام، السيرة النبوية، بيروت، المكتبة العلمية، بى تا، 442/4.
70 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 119/1.
71 - همان، 186/1.
72 - ر.ك: جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، چاپ اول، بيروت، دارالعلم للملايين، 1970 ه.ش، 656/4.
73 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، داراحياء التراث العربى، 1417 ه.ق، 149/1.
74 - همان/157.
75 - ابن ماجه، الحافظ ابى عبداللَّه محمد بن يزيد قزوينى، سنن، داراحياء التراث العربى، 275 م، 614/1.
76 - همان
77 - طبرسى، اعلام الورى،/67.
78 - طباطبايى، محمد حسين، الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، 1373 ه. ش، 339/1.
79 - ر.ك: دروزة، محمد عزّه، عصر النبى و بيئتهُ قبل البعثه، چاپ دوم، بيروت، داراليقيظة العربية، 1964 م /619 و طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان، 191/20.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org