<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:media="http://maarefquran.org/index.aspx?pid=50389" version="2.0">
  <channel> 
    <title>maarefquran.org</title>  
    <language>index</language>  
    <lastBuildDate>Sun Feb 5 5:28:31 IRST 2012</lastBuildDate><item><title>
تناسب آيات و سُوَر
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13169</link><description>
تناسب آيات و سُوَر: از مباحث علوم
قرآنى درباره مناسبت و ارتباط ميان آيات و سوره ها

«مناسبت»
در لغت به معناى پيوند و 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 652

اتصال دو چيز با يكديگر[1]،
همانندى، قرابت و نزديكى است[2] و در
اصطلاح به پيوند ميان دو چيز به هر جهتى كه باشد اطلاق مى شود. مناسبت گاه در
پديده هاى عينى و خارجى و گاه در نوشته هاست؛ اما در علوم قرآنى، اين اصطلاح
محدودتر مى شود و به پيوندِ ميان بخش هاى يك آيه يا دو يا چند آيه* با هم و نيز
ارتباط سوره اى با سوره هاى ديگر، اطلاق مى شود. علم مناسبت، علمِ</description><title>
تناسب آيات و سُوَر
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13169</link><description>
تناسب آيات و سُوَر: از مباحث علوم
قرآنى درباره مناسبت و ارتباط ميان آيات و سوره ها

«مناسبت»
در لغت به معناى پيوند و 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 652

اتصال دو چيز با يكديگر[1]،
همانندى، قرابت و نزديكى است[2] و در
اصطلاح به پيوند ميان دو چيز به هر جهتى كه باشد اطلاق مى شود. مناسبت گاه در
پديده هاى عينى و خارجى و گاه در نوشته هاست؛ اما در علوم قرآنى، اين اصطلاح
محدودتر مى شود و به پيوندِ ميان بخش هاى يك آيه يا دو يا چند آيه* با هم و نيز
ارتباط سوره اى با سوره هاى ديگر، اطلاق مى شود. علم مناسبت، علمِ</description></item><item><title>
تقسيمات قرآن
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13168</link><description>
تقسيمات قرآن: بخش بندى هاى
قرآن از جهات گوناگون

تقسيمات مختلف قرآن از عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و نزول قرآن تاكنون
همواره مورد توجه بوده و درباره آن بحث هايى نسبتاً گسترده انجام شده است. اين
تقسيمات عمدتاً در محورهاى ذيل بوده است:

1.
تقسيم بندى قرآن به سوره ها و آيات.

2. تقسيم
بندى آيات و سوره ها با توجه به زمان و مكان نزول.

3.
تقسيم سوره ها با توجه به بلندى، كوتاهى و شمار آيات.

4.
تقسيم بندى سوره ها با توجه به سرآغازهايشان.

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 410

5.
تقسيم قرآن با توجه به شمار آيات، كلمات و حروف، به اجزاء، احزاب، ارباع، انصاف،
اثلاث و... .

6.
تقسيم بندى محتواى</description><title>
تقسيمات قرآن
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13168</link><description>
تقسيمات قرآن: بخش بندى هاى
قرآن از جهات گوناگون

تقسيمات مختلف قرآن از عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و نزول قرآن تاكنون
همواره مورد توجه بوده و درباره آن بحث هايى نسبتاً گسترده انجام شده است. اين
تقسيمات عمدتاً در محورهاى ذيل بوده است:

1.
تقسيم بندى قرآن به سوره ها و آيات.

2. تقسيم
بندى آيات و سوره ها با توجه به زمان و مكان نزول.

3.
تقسيم سوره ها با توجه به بلندى، كوتاهى و شمار آيات.

4.
تقسيم بندى سوره ها با توجه به سرآغازهايشان.

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 410

5.
تقسيم قرآن با توجه به شمار آيات، كلمات و حروف، به اجزاء، احزاب، ارباع، انصاف،
اثلاث و... .

6.
تقسيم بندى محتواى</description></item><item><title>
تقيه
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13167</link><description>
تقيه: كتمان يا ابراز عقيده يا
انجام كارى بر خلاف ميل قلبى به سبب خاص

واژه تقيه از ريشه «و ـ ق ـ ى» و به معناى محافظت كردن[1]،
پرهيز كردن و بر حذر داشتن[2] و در
اصطلاح متون و منابع دينى، عبارت است از ابراز يا كتمان عقيده برخلاف نظر قلبى خود
براى 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 466

اجتناب از ضرر دينى يا دنيايى.[3] در تعريفى ديگر،
تقيه، نگاهدارى خود از آسيب ديگرى است با ابراز موافقت در گفتار يا كردار مخالف حق[4] يا
با اظهار چيزى كه خود بدان اعتقاد ندارد.[5]

تقيه از جهات مختلف انگيزه، اجرا و حكم شرعى آن، به گونه هايى تقسيم</description><title>
تقيه
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13167</link><description>
تقيه: كتمان يا ابراز عقيده يا
انجام كارى بر خلاف ميل قلبى به سبب خاص

واژه تقيه از ريشه «و ـ ق ـ ى» و به معناى محافظت كردن[1]،
پرهيز كردن و بر حذر داشتن[2] و در
اصطلاح متون و منابع دينى، عبارت است از ابراز يا كتمان عقيده برخلاف نظر قلبى خود
براى 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 466

اجتناب از ضرر دينى يا دنيايى.[3] در تعريفى ديگر،
تقيه، نگاهدارى خود از آسيب ديگرى است با ابراز موافقت در گفتار يا كردار مخالف حق[4] يا
با اظهار چيزى كه خود بدان اعتقاد ندارد.[5]

تقيه از جهات مختلف انگيزه، اجرا و حكم شرعى آن، به گونه هايى تقسيم</description></item><item><title>
تفسير / كليّات
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13166</link><description>
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 13

تفسير / كليّات: تعريف، ضرورت،
اهميت، و تفاوت آن با تأويل

تفسير از باب تفعيل و از ماده «ف ـ س ـ ر» به معناى كشف و بيان و آشكار
ساختن امر پوشيده است.[1] راغب
آن را به معناى بيان و اظهار معنايى دانسته كه امرى معقول (غير حسى) است.[2] بر
اين اساس و با توجه به دلالت باب تفعيل بر مبالغه و كثرت[3]،
تفسير به معناى كشف و آشكار ساختن و اظهار كامل معناى معقول همراه با كوشش و
اجتهاد است[4]؛ نيز
گفته اند كه «تفسير» مأخوذ از «تَفْسِره» است و آن نام وسيله اى بوده كه طبيب با
آن بيمارى را</description><title>
تفسير / كليّات
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13166</link><description>
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 13

تفسير / كليّات: تعريف، ضرورت،
اهميت، و تفاوت آن با تأويل

تفسير از باب تفعيل و از ماده «ف ـ س ـ ر» به معناى كشف و بيان و آشكار
ساختن امر پوشيده است.[1] راغب
آن را به معناى بيان و اظهار معنايى دانسته كه امرى معقول (غير حسى) است.[2] بر
اين اساس و با توجه به دلالت باب تفعيل بر مبالغه و كثرت[3]،
تفسير به معناى كشف و آشكار ساختن و اظهار كامل معناى معقول همراه با كوشش و
اجتهاد است[4]؛ نيز
گفته اند كه «تفسير» مأخوذ از «تَفْسِره» است و آن نام وسيله اى بوده كه طبيب با
آن بيمارى را</description></item><item><title>
مبانى تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13165</link><description>
تفسير / مبانى تفسير: اصول موضوعه و
باورهاى بنيادينى كه تفسير قرآن بر آن ها استوارند

مبانى جمع «مبنا» است كه در لغت به معانى چندى از جمله بنياد، اساس،
شالوده و پايه آمده است.[1]
«مبانى تفسير» از مصطلحات رايج در دوره معاصر است كه عمدتاً در تفسيرپژوهى
پژوهشگران فارسى زبان شهرت يافته است. در حوزه تفسير، نخستين بار عميد زنجانى اين
اصطلاح را در نام كتاب خود مبانى و روشهاى تفسير قرآن آورد. وى هيچ تعريفى از
«مبنا» يا «مبانى» به دست نداده است؛ اما از عطف كلمه «روش» بر «مبانى» برمى آيد
كه مقصود وى از مبانى همان روش و متد تفسير بوده است.[2]

امروزه با توجه</description><title>
مبانى تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13165</link><description>
تفسير / مبانى تفسير: اصول موضوعه و
باورهاى بنيادينى كه تفسير قرآن بر آن ها استوارند

مبانى جمع «مبنا» است كه در لغت به معانى چندى از جمله بنياد، اساس،
شالوده و پايه آمده است.[1]
«مبانى تفسير» از مصطلحات رايج در دوره معاصر است كه عمدتاً در تفسيرپژوهى
پژوهشگران فارسى زبان شهرت يافته است. در حوزه تفسير، نخستين بار عميد زنجانى اين
اصطلاح را در نام كتاب خود مبانى و روشهاى تفسير قرآن آورد. وى هيچ تعريفى از
«مبنا» يا «مبانى» به دست نداده است؛ اما از عطف كلمه «روش» بر «مبانى» برمى آيد
كه مقصود وى از مبانى همان روش و متد تفسير بوده است.[2]

امروزه با توجه</description></item><item><title>
قواعد تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13164</link><description>
قواعد تفسير: دستورالعمل هايى
كلى براى تفسير، مبتنى بر مبانى عقلى، نقلى و عقلايى

«قواعد»
جمع قاعده است و قاعده در زبان عربى و فارسى معانى و كاربردهاى متعددى[1]
مانند پايه و اساس دارد.[2]
خليل، ابن فارس و فيّومى نيز «قواعد البيت» را پايه هاى خانه معنا كرده اند.[3] در
قرآن كريم نيز در اين معنا به كار رفته است: «واِذ يَرفَعُ اِبرهيمُ القَواعِدَ مِنَ
البَيتِ واِسمـعيلُ ...».(بقره/2،127) به گفته طبرسى، قواعد، اساس و
اركان مانند هم اند. مفرد قواعد قاعده است و معناى اصلى آن در لغت ثَبات و استقرار
است. قاعده كوه ريشه آن و قاعده خانه اساس و پايه اى است كه خانه بر آن بنا</description><title>
قواعد تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13164</link><description>
قواعد تفسير: دستورالعمل هايى
كلى براى تفسير، مبتنى بر مبانى عقلى، نقلى و عقلايى

«قواعد»
جمع قاعده است و قاعده در زبان عربى و فارسى معانى و كاربردهاى متعددى[1]
مانند پايه و اساس دارد.[2]
خليل، ابن فارس و فيّومى نيز «قواعد البيت» را پايه هاى خانه معنا كرده اند.[3] در
قرآن كريم نيز در اين معنا به كار رفته است: «واِذ يَرفَعُ اِبرهيمُ القَواعِدَ مِنَ
البَيتِ واِسمـعيلُ ...».(بقره/2،127) به گفته طبرسى، قواعد، اساس و
اركان مانند هم اند. مفرد قواعد قاعده است و معناى اصلى آن در لغت ثَبات و استقرار
است. قاعده كوه ريشه آن و قاعده خانه اساس و پايه اى است كه خانه بر آن بنا</description></item><item><title>
گرايش ها و روش هاى تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13163</link><description>
تفسير / گرايش ها و روش هاى تفسير:
بررسى مصطلحات روش، گرايش، منهج، اتجاه، لون، مدرسه، مكتب و مذهب

در تفسير پژوهى كنونى مصطلحات متعددى همچون «گرايش»، «روش»، «اتجاه»،
«منهج»، «مدرسه»، «مكتب»، «لون»، و «مذهب» به كار مى روند كه لازم است در آغاز
معناى آن ها روشن شود. اين مصطلحات در تاريخ تفسير سابقه نداشته و همه آن ها در
تفسير پژوهى دوره معاصر رواج يافته اند.

به رغم تلاش هايى كه براى منضبط ساختن 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 37

اين مصطلحات صورت پذيرفته، همچنان به سبب برداشت هاى متفاوت از آن ها،
بعضاً تعاريف متعدد و متنوعى از اين مصطلحات به دست داده شده</description><title>
گرايش ها و روش هاى تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13163</link><description>
تفسير / گرايش ها و روش هاى تفسير:
بررسى مصطلحات روش، گرايش، منهج، اتجاه، لون، مدرسه، مكتب و مذهب

در تفسير پژوهى كنونى مصطلحات متعددى همچون «گرايش»، «روش»، «اتجاه»،
«منهج»، «مدرسه»، «مكتب»، «لون»، و «مذهب» به كار مى روند كه لازم است در آغاز
معناى آن ها روشن شود. اين مصطلحات در تاريخ تفسير سابقه نداشته و همه آن ها در
تفسير پژوهى دوره معاصر رواج يافته اند.

به رغم تلاش هايى كه براى منضبط ساختن 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 37

اين مصطلحات صورت پذيرفته، همچنان به سبب برداشت هاى متفاوت از آن ها،
بعضاً تعاريف متعدد و متنوعى از اين مصطلحات به دست داده شده</description></item><item><title>
آداب و شرايط تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13162</link><description>
تفسير / آداب و شرايط تفسير

آداب و شرايط تفسير امورى اند كه مراعات آن ها خطاى مفسّر را به حداقل مى رسانند.
دانشمندان و مفسّران بر اين بحث مهم تأكيد كرده اند. اشتباهات و اختلافات در تفسير
نوعاً بر 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 46

اثر غفلت از آن است.[1]
البته آداب و شرايط مورد بحث بيشتر در تفسير اجتهادى مطرح مى باشد و گرنه تفسير
روايى محض آداب و شرايط چندانى ندارد.

پيشينه:

طرح اين بحث به صورت مبسوط سابقه اى طولانى ندارد؛ ولى ريشه آن را مى توان
در رواياتى جستوجو كرد كه از تفسير قرآن بدون علم[2] و بدون
آگاهى از ناسخ و منسوخ، عام</description><title>
آداب و شرايط تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13162</link><description>
تفسير / آداب و شرايط تفسير

آداب و شرايط تفسير امورى اند كه مراعات آن ها خطاى مفسّر را به حداقل مى رسانند.
دانشمندان و مفسّران بر اين بحث مهم تأكيد كرده اند. اشتباهات و اختلافات در تفسير
نوعاً بر 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 46

اثر غفلت از آن است.[1]
البته آداب و شرايط مورد بحث بيشتر در تفسير اجتهادى مطرح مى باشد و گرنه تفسير
روايى محض آداب و شرايط چندانى ندارد.

پيشينه:

طرح اين بحث به صورت مبسوط سابقه اى طولانى ندارد؛ ولى ريشه آن را مى توان
در رواياتى جستوجو كرد كه از تفسير قرآن بدون علم[2] و بدون
آگاهى از ناسخ و منسوخ، عام</description></item><item><title>منابع و ابزارهاى تفسير</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13161</link><description>تفسير / منابع و ابزارهاى تفسير:
منابع و ابزارهاى مورد استفاده و استناد مفسر در فرايند تفسير قرآن

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 52

منابع جمع منبع است، و سرچشمه و منشأ هر چيزى را منبع آن گويند[1]،
چنان كه محل جوشش و خارج شدن آب از زمين را منبع آن مى نامند.[2]

مقصود از منابع تفسير، معلوماتى عقلى يا نقلى يا تجربى است كه با آيات
قرآن كريم مرتبط بوده و دليل فهم مراد خداوند از آيات قرآن قرار مى گيرند.

مقصود از ابزارها نيز در اين بحث، دانش ها و فنونى است كه براى بهره گيرى
از منابع و به كارگيرى قواعد تفسير ضرورى اند،</description><title>منابع و ابزارهاى تفسير</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13161</link><description>تفسير / منابع و ابزارهاى تفسير:
منابع و ابزارهاى مورد استفاده و استناد مفسر در فرايند تفسير قرآن

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 52

منابع جمع منبع است، و سرچشمه و منشأ هر چيزى را منبع آن گويند[1]،
چنان كه محل جوشش و خارج شدن آب از زمين را منبع آن مى نامند.[2]

مقصود از منابع تفسير، معلوماتى عقلى يا نقلى يا تجربى است كه با آيات
قرآن كريم مرتبط بوده و دليل فهم مراد خداوند از آيات قرآن قرار مى گيرند.

مقصود از ابزارها نيز در اين بحث، دانش ها و فنونى است كه براى بهره گيرى
از منابع و به كارگيرى قواعد تفسير ضرورى اند،</description></item><item><title>
تاريخ تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13160</link><description>
تفسير / تاريخ تفسير: سرگذشت تفسير
قرآن و تفاسير آن و بررسى تحولات و پيشرفت آن دو

تاريخ در لغت به معناى تعريف وقت[1] و تاريخ
شىء عبارت از زمان حدوث آن چيز است.[2]
تاريخ تفسير دانشى است كه به سرگذشت تفسير قرآن و تفاسير آن و بررسى تحولات و سير
تطور و تكامل آن دو از زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تاكنون مى پردازد.

اهميت و ضرورت:

بى ترديد فهم بخش عظيمى از معارف قرآن به تفسير و تلاش علمى مناسب نياز
دارد. اين نياز در گذر زمان روز به روز بيشتر شده و در نتيجه علمى به نام تفسير
قرآن پديد آمده و كتاب هاى تفسيرى</description><title>
تاريخ تفسير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13160</link><description>
تفسير / تاريخ تفسير: سرگذشت تفسير
قرآن و تفاسير آن و بررسى تحولات و پيشرفت آن دو

تاريخ در لغت به معناى تعريف وقت[1] و تاريخ
شىء عبارت از زمان حدوث آن چيز است.[2]
تاريخ تفسير دانشى است كه به سرگذشت تفسير قرآن و تفاسير آن و بررسى تحولات و سير
تطور و تكامل آن دو از زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تاكنون مى پردازد.

اهميت و ضرورت:

بى ترديد فهم بخش عظيمى از معارف قرآن به تفسير و تلاش علمى مناسب نياز
دارد. اين نياز در گذر زمان روز به روز بيشتر شده و در نتيجه علمى به نام تفسير
قرآن پديد آمده و كتاب هاى تفسيرى</description></item><item><title>
تفسير پيامبر(صلى الله عليه وآله)
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13159</link><description>
تفسير / تفسير پيامبر(صلى الله عليه وآله)

رسول الله(صلى الله عليه وآله) پيام وحى را دريافت و ابلاغ كرد و به تبيين
و تفسير و بر نمودن آموزه هاى آن همت گماشت. قرآن كريم در آياتى چند جايگاه آن
حضرت را در برابر آيات الهى رقم زده است؛ گاه از آن حضرت در جايگاه فراگيرنده وحى
قرآنى سخن گفته است: «و اِنَّكَ
لَتُلَقَّى القُرءانَ مِن لَدُن حَكيم عَليم؛ و حقّاً كه قرآن را از
سوىِ حكيمى دانا دريافت مى دارى» (نمل/27،6) و ديگر گاه از جايگاه رسانندگى آيات
الهى به انسان ها سخن به ميان آورده است: «فَاعلَموا اَنَّما عَلى رَسولِنَا البَلـغُ المُبين؛ بدانيد
كه برعهده پيامبر ما،</description><title>
تفسير پيامبر(صلى الله عليه وآله)
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13159</link><description>
تفسير / تفسير پيامبر(صلى الله عليه وآله)

رسول الله(صلى الله عليه وآله) پيام وحى را دريافت و ابلاغ كرد و به تبيين
و تفسير و بر نمودن آموزه هاى آن همت گماشت. قرآن كريم در آياتى چند جايگاه آن
حضرت را در برابر آيات الهى رقم زده است؛ گاه از آن حضرت در جايگاه فراگيرنده وحى
قرآنى سخن گفته است: «و اِنَّكَ
لَتُلَقَّى القُرءانَ مِن لَدُن حَكيم عَليم؛ و حقّاً كه قرآن را از
سوىِ حكيمى دانا دريافت مى دارى» (نمل/27،6) و ديگر گاه از جايگاه رسانندگى آيات
الهى به انسان ها سخن به ميان آورده است: «فَاعلَموا اَنَّما عَلى رَسولِنَا البَلـغُ المُبين؛ بدانيد
كه برعهده پيامبر ما،</description></item><item><title>
تفسير اهل بيت(عليهم السلام)
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13158</link><description>
تفسير / تفسير اهل بيت(عليهم السلام):
تفسير قرآن منقول از دوازده امام معصوم شيعه اماميه

از منظر شيعه اماميه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) 12امام معصوم از
خاندان آن حضرت كه در روايات نبوى به نام آن ها تصريح شده، مفسران حقيقى قرآن كريم
اند و به همه معارف و علوم قرآن آگاهى كامل دارند.

براى واژه «اهل» و «اهل بيت» در لغت[1] و در فرهنگ
اسلامى[2]
معانى متعددى بيان شده است؛ اما در اين مقاله مقصود از «اهل بيت» 12 امام معصوم از
خاندان پيامبر است كه از نظر علمى و عملى و هدايت مردم به سوى سعادت حقيقى،
جانشينان آن حضرت اند و در روايات</description><title>
تفسير اهل بيت(عليهم السلام)
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13158</link><description>
تفسير / تفسير اهل بيت(عليهم السلام):
تفسير قرآن منقول از دوازده امام معصوم شيعه اماميه

از منظر شيعه اماميه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) 12امام معصوم از
خاندان آن حضرت كه در روايات نبوى به نام آن ها تصريح شده، مفسران حقيقى قرآن كريم
اند و به همه معارف و علوم قرآن آگاهى كامل دارند.

براى واژه «اهل» و «اهل بيت» در لغت[1] و در فرهنگ
اسلامى[2]
معانى متعددى بيان شده است؛ اما در اين مقاله مقصود از «اهل بيت» 12 امام معصوم از
خاندان پيامبر است كه از نظر علمى و عملى و هدايت مردم به سوى سعادت حقيقى،
جانشينان آن حضرت اند و در روايات</description></item><item><title>
تفسير كلامى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13157</link><description>
تفسير / تفسير كلامى: گرايشى در تفسير
قرآن با رويكرد به هدف اعتقادى آيات قرآن

در گرايش كلامى، مفسر از آيات قرآن براى دفاع از باورهاى مذهبى خويش يا
پاسخ به شبهات مخالفان استفاده مى كند و در اين راه از استدلال هاى عقلى و كلامى
نيز بهره مى گيرد. تفسير كلامى از شاخه هاى تفسير عقلى و اجتهادى است.[1]

گستره و اهميت تفسير كلامى:

بخش مهمى از آيات قرآن را آيات اعتقادى آن تشكيل مى دهد. توجه ويژه به اين
آيات، تفسير كلامى را شكل مى دهد. اين آيات دو دسته اند:

1.
آياتى كه افكار و عقايد اديان و مكاتب گوناگون مانند يهوديان، مسيحيان، صابئان و 

دائرة</description><title>
تفسير كلامى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13157</link><description>
تفسير / تفسير كلامى: گرايشى در تفسير
قرآن با رويكرد به هدف اعتقادى آيات قرآن

در گرايش كلامى، مفسر از آيات قرآن براى دفاع از باورهاى مذهبى خويش يا
پاسخ به شبهات مخالفان استفاده مى كند و در اين راه از استدلال هاى عقلى و كلامى
نيز بهره مى گيرد. تفسير كلامى از شاخه هاى تفسير عقلى و اجتهادى است.[1]

گستره و اهميت تفسير كلامى:

بخش مهمى از آيات قرآن را آيات اعتقادى آن تشكيل مى دهد. توجه ويژه به اين
آيات، تفسير كلامى را شكل مى دهد. اين آيات دو دسته اند:

1.
آياتى كه افكار و عقايد اديان و مكاتب گوناگون مانند يهوديان، مسيحيان، صابئان و 

دائرة</description></item><item><title>
تفسير بيانى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13156</link><description>
تفسير / تفسير بيانى: تفسير قرآن كريم
به شيوه تحليل ادبى ـ بلاغى

تفسير بيانى از شيوه هاى تفسيرى است كه از راه تحليل ادبى ـ بلاغى آيات به
تفسير قرآن مى پردازد. به رغم آنكه گاه در شمار اتجاهات تفسير معرفى شده[1]، از
مناهج و شيوه هاى[2]
تفسيرى است كه به تحليل و تبيين ادبى و هنرى و تصويرپردازى هاى قرآن، براى كشف و
دريافت مقاصد الهى از آيات شريفه مى پردازد. اين شيوه تفسيرى پيشينه اى كهن و بس
طولانى دارد؛ اما عنوان «تفسير بيانى» اصطلاحى جديد است كه در دوره معاصر رواج
يافته و نخستين بار بنت الشاطى و پس از وى برخى ديگر از</description><title>
تفسير بيانى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13156</link><description>
تفسير / تفسير بيانى: تفسير قرآن كريم
به شيوه تحليل ادبى ـ بلاغى

تفسير بيانى از شيوه هاى تفسيرى است كه از راه تحليل ادبى ـ بلاغى آيات به
تفسير قرآن مى پردازد. به رغم آنكه گاه در شمار اتجاهات تفسير معرفى شده[1]، از
مناهج و شيوه هاى[2]
تفسيرى است كه به تحليل و تبيين ادبى و هنرى و تصويرپردازى هاى قرآن، براى كشف و
دريافت مقاصد الهى از آيات شريفه مى پردازد. اين شيوه تفسيرى پيشينه اى كهن و بس
طولانى دارد؛ اما عنوان «تفسير بيانى» اصطلاحى جديد است كه در دوره معاصر رواج
يافته و نخستين بار بنت الشاطى و پس از وى برخى ديگر از</description></item><item><title>
تفسير عرفانى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13155</link><description>
تفسير / تفسير عرفانى: از روش هاى تفسير
قرآن، بر اساس تأويل و موسوم به تفسير اشارى و رمزى

تفسير عرفانى بر اين مبنا استوار است كه قرآن افزون بر ظواهر داراى بواطنى
است كه از راه تصور يا از طريق كشف و شهود عرفانى مى توان به آن دست يافت. مفسران
و قرآن پژوهان در تعريف اين روش تفسيرى ديدگاه يكسانى ندارند.

عارف در تفسير عرفانى بر مبناى تعاليم عرفانى يا ذوق وجدانى حاصل از شهود
باطنى به تأويل ظواهر آيات قرآن مى پردازد. وجه تمايز اين نوع تفسير از ديگر روش هاى
تفسيرى يكى به كار بردن «زبان اشارت» و مصطلحات ويژه اى است كه</description><title>
تفسير عرفانى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13155</link><description>
تفسير / تفسير عرفانى: از روش هاى تفسير
قرآن، بر اساس تأويل و موسوم به تفسير اشارى و رمزى

تفسير عرفانى بر اين مبنا استوار است كه قرآن افزون بر ظواهر داراى بواطنى
است كه از راه تصور يا از طريق كشف و شهود عرفانى مى توان به آن دست يافت. مفسران
و قرآن پژوهان در تعريف اين روش تفسيرى ديدگاه يكسانى ندارند.

عارف در تفسير عرفانى بر مبناى تعاليم عرفانى يا ذوق وجدانى حاصل از شهود
باطنى به تأويل ظواهر آيات قرآن مى پردازد. وجه تمايز اين نوع تفسير از ديگر روش هاى
تفسيرى يكى به كار بردن «زبان اشارت» و مصطلحات ويژه اى است كه</description></item><item><title>
تفسير علمى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13154</link><description>
تفسير / تفسير علمى: تفسير آيات 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 269

قرآن كريم با بهره
گيرى از يافته هاى علم تجربى

مراد از علم در «تفسير علمى» معناى خاص آن يعنى علم تجربى  (Science)است و علمى ناميدن اين رويكرد
نه به جهت روش آن در تفسير، بلكه به لحاظ پرداختن مفسر به موضوعات مرتبط با اين
دانش در قرآن است.

با اين همه موافقان و مخالفان تفسير علمى آن را به گونه هايى مختلف تعريف
كرده اند. به نظر مى رسد امين خولى نخستين كسى است كه به تعريف آن پرداخته است. او
تفسير علمى را عبارت از تحميل اصطلاحات علمى بر قرآن و استخراج علوم</description><title>
تفسير علمى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13154</link><description>
تفسير / تفسير علمى: تفسير آيات 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 269

قرآن كريم با بهره
گيرى از يافته هاى علم تجربى

مراد از علم در «تفسير علمى» معناى خاص آن يعنى علم تجربى  (Science)است و علمى ناميدن اين رويكرد
نه به جهت روش آن در تفسير، بلكه به لحاظ پرداختن مفسر به موضوعات مرتبط با اين
دانش در قرآن است.

با اين همه موافقان و مخالفان تفسير علمى آن را به گونه هايى مختلف تعريف
كرده اند. به نظر مى رسد امين خولى نخستين كسى است كه به تعريف آن پرداخته است. او
تفسير علمى را عبارت از تحميل اصطلاحات علمى بر قرآن و استخراج علوم</description></item><item><title>
تفسير موضوعى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13153</link><description>
تفسير / تفسير موضوعى: شيوه اى در تفسير
قرآن براى استنباط ديدگاه قرآن در موضوعى خاص

تفسير موضوعى تركيبى وصفى است كه «موضوعى» بودن وصف تفسير و ويژگى آن است،
بنابراين در تفسير موضوعى مفسر به تفسير آيات قرآن راجع به موضوعى خاص مى پردازد.[1]

تفسير موضوعى در برابر تفسير ترتيبى شيوه اى در تفسير آيات قرآن كريم است
كه مفسر از طريق آن به استنباط ديدگاه قرآن درباره موضوعى مرتبط با انسان و جهان
هستى مى پردازد. شهيد صدر از تفسير موضوعى به عنوان اتجاهى در تفسير در برابر
اتجاه تجزيه اى (ترتيبى) ياد كرده است.[2] محمد
ابراهيم شريف با اين تلقى از منهج تفسيرى كه ظرفى</description><title>
تفسير موضوعى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13153</link><description>
تفسير / تفسير موضوعى: شيوه اى در تفسير
قرآن براى استنباط ديدگاه قرآن در موضوعى خاص

تفسير موضوعى تركيبى وصفى است كه «موضوعى» بودن وصف تفسير و ويژگى آن است،
بنابراين در تفسير موضوعى مفسر به تفسير آيات قرآن راجع به موضوعى خاص مى پردازد.[1]

تفسير موضوعى در برابر تفسير ترتيبى شيوه اى در تفسير آيات قرآن كريم است
كه مفسر از طريق آن به استنباط ديدگاه قرآن درباره موضوعى مرتبط با انسان و جهان
هستى مى پردازد. شهيد صدر از تفسير موضوعى به عنوان اتجاهى در تفسير در برابر
اتجاه تجزيه اى (ترتيبى) ياد كرده است.[2] محمد
ابراهيم شريف با اين تلقى از منهج تفسيرى كه ظرفى</description></item><item><title>
تفسير مأثور
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13152</link><description>
تفسير / تفسير مأثور: تفسير قرآن با
سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) در مكتب اهل بيت(عليهم
السلام) و تفسير صحابه در مكتب خلفا

«تفسير
مأثور» تركيبى از دو واژه تفسير و مأثور است. تفسير بر نمودن مفهوم، معنا و مقصود
كلام الهى و برگرفتن پرده از چهره مراد در آيات الهى است[1]؛ اما
در معناى واژه «اثر» اختلاف بسيار است؛ بر جاى مانده هر چيزى را در لغت «اثر»
گويند.[2] رايج
ترين تعريف از آن در ميان محدثان اين است كه «اثر»، آن خبرى است كه از صحابه رسيده
باشد.[3] به
گفته قاسمى اثر، منقول از صحابه را گويند كه اطلاق آن بر كلام پيامبر(صلى الله
عليه وآله)</description><title>
تفسير مأثور
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13152</link><description>
تفسير / تفسير مأثور: تفسير قرآن با
سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) در مكتب اهل بيت(عليهم
السلام) و تفسير صحابه در مكتب خلفا

«تفسير
مأثور» تركيبى از دو واژه تفسير و مأثور است. تفسير بر نمودن مفهوم، معنا و مقصود
كلام الهى و برگرفتن پرده از چهره مراد در آيات الهى است[1]؛ اما
در معناى واژه «اثر» اختلاف بسيار است؛ بر جاى مانده هر چيزى را در لغت «اثر»
گويند.[2] رايج
ترين تعريف از آن در ميان محدثان اين است كه «اثر»، آن خبرى است كه از صحابه رسيده
باشد.[3] به
گفته قاسمى اثر، منقول از صحابه را گويند كه اطلاق آن بر كلام پيامبر(صلى الله
عليه وآله)</description></item><item><title>
تفسير فقهى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13151</link><description>
تفسير / تفسير فقهى: گرايشى در تفسير
قرآن

در اين گرايش تفسيرى، مفسر، آيات الاحكام يعنى آيات بيانگر احكام شرعى
متعلق به اعمال مكلفان را تفسير و تبيين مى كند.[1]تفسير فقهى
در 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 292

ميان ديگر گرايش هاى تفسير قرآن، اهميت و ضرورت ويژه اى دارد، زيرا قرآن كريم
از ديدگاه همه مذاهب اسلامى مهم ترين منبع تشريع احكام و قوانين اسلامى[2] است
و اعتبار و حجيت سنت كه عمده احكام شرعى از آن استنباط و استخراج مى شود نيز به
قرآن باز مى گردد، از اين رو پيامبر(صلى الله عليه وآله)[3] و
اهل بيت(عليهم السلام)[4] در
رواياتى متعدد، به مسلمانان توصيه كرده اند كه</description><title>
تفسير فقهى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13151</link><description>
تفسير / تفسير فقهى: گرايشى در تفسير
قرآن

در اين گرايش تفسيرى، مفسر، آيات الاحكام يعنى آيات بيانگر احكام شرعى
متعلق به اعمال مكلفان را تفسير و تبيين مى كند.[1]تفسير فقهى
در 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 292

ميان ديگر گرايش هاى تفسير قرآن، اهميت و ضرورت ويژه اى دارد، زيرا قرآن كريم
از ديدگاه همه مذاهب اسلامى مهم ترين منبع تشريع احكام و قوانين اسلامى[2] است
و اعتبار و حجيت سنت كه عمده احكام شرعى از آن استنباط و استخراج مى شود نيز به
قرآن باز مى گردد، از اين رو پيامبر(صلى الله عليه وآله)[3] و
اهل بيت(عليهم السلام)[4] در
رواياتى متعدد، به مسلمانان توصيه كرده اند كه</description></item><item><title>
تفسير فلسفى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13150</link><description>
تفسير / تفسير فلسفى: تفسير قرآن مطابق
با آرا و انديشه هاى فلسفى

برخى قرآن پژوهان تفسير فلسفى را گرايشى تفسيرى مى دانند[1]، در
حالى كه بعضى ديگر آن را منهج و روشى در تفسير شمرده اند.[2]

تفسير فلسفى چندگونه تعريف شده است: ذهبى در تعريف اين روش گويد: دو روش
به نام تفسير فلسفى شناخته شده اند: 1. تأويل كردن نصوص دينى به گونه اى كه با
آراى فلسفى موافق شوند. 2. شرح نصوص دينى طبق آرا و ديدگاه هاى فلسفى.[3] برخى
ديگر گفته اند: روش تفسير فلسفى تطبيق آيات قرآن بر آراى فيلسوفان يونان است.[4] بعضى
ديگر از قرآن پژوهان نيز دو روش ذيل را براى</description><title>
تفسير فلسفى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13150</link><description>
تفسير / تفسير فلسفى: تفسير قرآن مطابق
با آرا و انديشه هاى فلسفى

برخى قرآن پژوهان تفسير فلسفى را گرايشى تفسيرى مى دانند[1]، در
حالى كه بعضى ديگر آن را منهج و روشى در تفسير شمرده اند.[2]

تفسير فلسفى چندگونه تعريف شده است: ذهبى در تعريف اين روش گويد: دو روش
به نام تفسير فلسفى شناخته شده اند: 1. تأويل كردن نصوص دينى به گونه اى كه با
آراى فلسفى موافق شوند. 2. شرح نصوص دينى طبق آرا و ديدگاه هاى فلسفى.[3] برخى
ديگر گفته اند: روش تفسير فلسفى تطبيق آيات قرآن بر آراى فيلسوفان يونان است.[4] بعضى
ديگر از قرآن پژوهان نيز دو روش ذيل را براى</description></item><item><title>
تفسير قرآن به قرآن
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13149</link><description>
تفسير / تفسير قرآن به قرآن:
شيوه اى تفسيرى برگرفته از خود قرآن

تفسير قرآن به قرآن، از روش هاى مورد توجه مفسران و تفسيرپژوهان به ويژه
در سده هاى اخير است كه با استفاده از رهنمودهاى خود قرآن در فهم معانى و مقاصد آن
انجام مى گيرد.[1] در
قرن اخير بر اهميت ويژه اين روش تفسيرى به مثابه روشى اصيل و كهن با پيشينه اى تا
عصر رسالت و متكى به منبعى مورد اتفاق دانشمندان، تأكيد شده است.[2] و از
آن رو كه در چالش روش هاى گوناگون تفسيرى در دوران معاصر، جستوجوى تكيه گاهى مطمئن
در فهم و تفسير قرآن ضرورى است، بررسى اين روش و</description><title>
تفسير قرآن به قرآن
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13149</link><description>
تفسير / تفسير قرآن به قرآن:
شيوه اى تفسيرى برگرفته از خود قرآن

تفسير قرآن به قرآن، از روش هاى مورد توجه مفسران و تفسيرپژوهان به ويژه
در سده هاى اخير است كه با استفاده از رهنمودهاى خود قرآن در فهم معانى و مقاصد آن
انجام مى گيرد.[1] در
قرن اخير بر اهميت ويژه اين روش تفسيرى به مثابه روشى اصيل و كهن با پيشينه اى تا
عصر رسالت و متكى به منبعى مورد اتفاق دانشمندان، تأكيد شده است.[2] و از
آن رو كه در چالش روش هاى گوناگون تفسيرى در دوران معاصر، جستوجوى تكيه گاهى مطمئن
در فهم و تفسير قرآن ضرورى است، بررسى اين روش و</description></item><item><title>
تكدى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13148</link><description>
تكدى : درخواست كمك بلاعوض از
ديگران

تكدى از ريشه «ك ـ د ـ ى» و در لغت به معناى صلابت[1]، حبس
و منع و بخل 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 548

ورزيدن[2] آمده
است و در كاربرد عام زبان عربى و فارسى به معناى حاجت خواستن از ديگران و به تعبير
ديگر آشكارا گدايى كردن است.[3] در
متون عربى پيشين از آن به «سؤال»[4] و در
نوشته هاى جديد بيشتر به «تسوُّل»[5]
تعبير شده است. به كسى كه از ديگران حاجت مى طلبد «متكدى»[6] يا
«سائل»[7] يا
«متسوّل»[8] مى گويند.

تكدى به معناى اصطلاحى آن در قرآن كريم با واژه ها و تعبيرات گوناگونى
آمده؛ از جمله: 1. سؤال و مشتقات</description><title>
تكدى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13148</link><description>
تكدى : درخواست كمك بلاعوض از
ديگران

تكدى از ريشه «ك ـ د ـ ى» و در لغت به معناى صلابت[1]، حبس
و منع و بخل 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 548

ورزيدن[2] آمده
است و در كاربرد عام زبان عربى و فارسى به معناى حاجت خواستن از ديگران و به تعبير
ديگر آشكارا گدايى كردن است.[3] در
متون عربى پيشين از آن به «سؤال»[4] و در
نوشته هاى جديد بيشتر به «تسوُّل»[5]
تعبير شده است. به كسى كه از ديگران حاجت مى طلبد «متكدى»[6] يا
«سائل»[7] يا
«متسوّل»[8] مى گويند.

تكدى به معناى اصطلاحى آن در قرآن كريم با واژه ها و تعبيرات گوناگونى
آمده؛ از جمله: 1. سؤال و مشتقات</description></item><item><title>
تكليف
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13147</link><description>
تكليف : طلب انجام دادن يا پرهيز از
كارى از جانب شارع

تكليف از ريشه «ك ـ ل ـ ف» و در لغت به معناى درخواست يا امر كردن كسى به
انجام دادن كارى دشوار است.[1] در
منابع كلامى و فقهى، معانى اصطلاحى مختلفى براى آن آمده است. برخى آن را اراده
مريد (شارع) نسبت به امر مشقت آميز تعريف كرده اند.[2]
شمارى آن را طلب كردن امرى مشقت آور از سوى شارع[3] يا شخصيتى
برتر[4]
دانسته اند. برخى نيز تكليف را دستور كسى كه اطاعت او واجب است، دانسته اند.[5] به
كسى كه تكليف از او صادر مى شود «مكلِّف» و كسى كه تكليف را انجام مى دهد
«مكلَّف»،</description><title>
تكليف
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13147</link><description>
تكليف : طلب انجام دادن يا پرهيز از
كارى از جانب شارع

تكليف از ريشه «ك ـ ل ـ ف» و در لغت به معناى درخواست يا امر كردن كسى به
انجام دادن كارى دشوار است.[1] در
منابع كلامى و فقهى، معانى اصطلاحى مختلفى براى آن آمده است. برخى آن را اراده
مريد (شارع) نسبت به امر مشقت آميز تعريف كرده اند.[2]
شمارى آن را طلب كردن امرى مشقت آور از سوى شارع[3] يا شخصيتى
برتر[4]
دانسته اند. برخى نيز تكليف را دستور كسى كه اطاعت او واجب است، دانسته اند.[5] به
كسى كه تكليف از او صادر مى شود «مكلِّف» و كسى كه تكليف را انجام مى دهد
«مكلَّف»،</description></item><item><title>
تمثل
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13146</link><description>
تمثل: ظهور صورتى مأنوس براى
انسان، هماهنگ با غرضى خاص، از راه باطن يا انعكاس موجودات برزخى و يا متمثل شدن
شياطين

تمثل مصدر باب تفعّل از ريشه «م ـ ث ـ ل» و در لغت به معناى متصوّر شدن
چيزى است[1] و در
اصطلاح، متصور شدن حقيقتى براى انسان به صورتى خاص، مأنوس و هماهنگ با غرضى كه
تمثل براى آن حاصل مى شود، بنابراين، تمثل، انقلاب و دگرگونى چيزى به چيز ديگر
نيست، زيرا انقلاب ماهيت محال است.[2] از
آنجا كه در تمثل، وراى صورت ادراكى، حقيقتى خارجى وجود دارد، با سفسطه نيز متفاوت
است.[3]

صورت هايى كه براى انسان تمثل مى يابند از چند راه حاصل مى</description><title>
تمثل
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13146</link><description>
تمثل: ظهور صورتى مأنوس براى
انسان، هماهنگ با غرضى خاص، از راه باطن يا انعكاس موجودات برزخى و يا متمثل شدن
شياطين

تمثل مصدر باب تفعّل از ريشه «م ـ ث ـ ل» و در لغت به معناى متصوّر شدن
چيزى است[1] و در
اصطلاح، متصور شدن حقيقتى براى انسان به صورتى خاص، مأنوس و هماهنگ با غرضى كه
تمثل براى آن حاصل مى شود، بنابراين، تمثل، انقلاب و دگرگونى چيزى به چيز ديگر
نيست، زيرا انقلاب ماهيت محال است.[2] از
آنجا كه در تمثل، وراى صورت ادراكى، حقيقتى خارجى وجود دارد، با سفسطه نيز متفاوت
است.[3]

صورت هايى كه براى انسان تمثل مى يابند از چند راه حاصل مى</description></item><item><title>
تكثرگرايى دينى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13145</link><description>
تكثرگرايى دينى: از مباحث فلسفه
دين: اعتقاد به حقانيت يا نجاتبخشى همه يا مجموعه اى از اديان در عصر واحد

تكثرگرايى يا آيين كثرت از مباحث فلسفه دين و به معناى پذيرش كثرت و نفى
انحصار است. تكثرگرايى معادل فارسى واژه پلوراليسم (Pluralism)
در زبان انگليسى است كه تركيبى است از واژه پُلُو رال (PLu ral)
به معناى جمع و كثرت و پسوند ايسم يا ايزم (Ism)كه بر گرايش و طرز
فكر دلالت دارد.[1]

اين واژه را نخستين بار «لوتسه» 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 505

(Lotze)فيلسوف و منطق دان آلمانى در
سال 1841 ميلادى در كتاب ما بعد الطبيعه خود وارد فلسفه كرد.[2]

تكثرگرايى دينى گاه بر پذيرش</description><title>
تكثرگرايى دينى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13145</link><description>
تكثرگرايى دينى: از مباحث فلسفه
دين: اعتقاد به حقانيت يا نجاتبخشى همه يا مجموعه اى از اديان در عصر واحد

تكثرگرايى يا آيين كثرت از مباحث فلسفه دين و به معناى پذيرش كثرت و نفى
انحصار است. تكثرگرايى معادل فارسى واژه پلوراليسم (Pluralism)
در زبان انگليسى است كه تركيبى است از واژه پُلُو رال (PLu ral)
به معناى جمع و كثرت و پسوند ايسم يا ايزم (Ism)كه بر گرايش و طرز
فكر دلالت دارد.[1]

اين واژه را نخستين بار «لوتسه» 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 505

(Lotze)فيلسوف و منطق دان آلمانى در
سال 1841 ميلادى در كتاب ما بعد الطبيعه خود وارد فلسفه كرد.[2]

تكثرگرايى دينى گاه بر پذيرش</description></item><item><title>
تفسير به رأى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13144</link><description>
تفسير / تفسير به رأى: تفسير با محوريت
آراء و نگرش هاى غير معتبر

تفسير به رأى به مثابه روشى نكوهيده در فهم و تبيين قرآن كريم از موضوعاتى
است كه دانشمندان، از زواياى گوناگون در علوم مختلف اسلامى به آن توجه كرده اند؛
در حوزه علوم قرآنى و تفسيرپژوهى مفسران از ديرباز پديده تفسير به رأى را از آفت هاى
دانش تفسير و فهم صحيح قرآن شمرده اند. مسائل مختلفى از علوم قرآنى نيز با مسئله
تفسير به رأى پيوند دارند؛ از جمله تفسير و تأويل قرآن، روش ها و شرايط و آداب
تفسير، محكم و متشابه و ظهر و بطن قرآن. در مبحث تفسير و</description><title>
تفسير به رأى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13144</link><description>
تفسير / تفسير به رأى: تفسير با محوريت
آراء و نگرش هاى غير معتبر

تفسير به رأى به مثابه روشى نكوهيده در فهم و تبيين قرآن كريم از موضوعاتى
است كه دانشمندان، از زواياى گوناگون در علوم مختلف اسلامى به آن توجه كرده اند؛
در حوزه علوم قرآنى و تفسيرپژوهى مفسران از ديرباز پديده تفسير به رأى را از آفت هاى
دانش تفسير و فهم صحيح قرآن شمرده اند. مسائل مختلفى از علوم قرآنى نيز با مسئله
تفسير به رأى پيوند دارند؛ از جمله تفسير و تأويل قرآن، روش ها و شرايط و آداب
تفسير، محكم و متشابه و ظهر و بطن قرآن. در مبحث تفسير و</description></item><item><title>
تگرگ
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13143</link><description>
تگرگ

از تگرگ در زبان عربى با واژه هايى گوناگون مانند بَرَد[1]،
حَبّ الغَمام، حَبّ المُزْن و حَبّ قُرّ[2] ياد مى شود
كه از ميان آن ها تنها واژه «بَرَد» در قرآن به كار رفته است. (نور/24، 43) بَرَد
از ريشه «ب ـ ر ـ د» به معناى سرماست[3]؛ اما
برخى وجه نامگذارى تگرگ به بَرَد را آن دانسته اند كه تگرگ مانند سوهان (مِبْرَد)
لايه روى زمين را مى كَند.[4]

در قرآن كريم تنها يك بار در آيه 43 نور/24 سخن از تگرگ به ميان آمده است.
البته بر اساس قولى شاذّ مقصود از سنگى كه از ترس خدا فرود مى آيد، در آيه 74 بقره/2،
تگرگ است</description><title>
تگرگ
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13143</link><description>
تگرگ

از تگرگ در زبان عربى با واژه هايى گوناگون مانند بَرَد[1]،
حَبّ الغَمام، حَبّ المُزْن و حَبّ قُرّ[2] ياد مى شود
كه از ميان آن ها تنها واژه «بَرَد» در قرآن به كار رفته است. (نور/24، 43) بَرَد
از ريشه «ب ـ ر ـ د» به معناى سرماست[3]؛ اما
برخى وجه نامگذارى تگرگ به بَرَد را آن دانسته اند كه تگرگ مانند سوهان (مِبْرَد)
لايه روى زمين را مى كَند.[4]

در قرآن كريم تنها يك بار در آيه 43 نور/24 سخن از تگرگ به ميان آمده است.
البته بر اساس قولى شاذّ مقصود از سنگى كه از ترس خدا فرود مى آيد، در آيه 74 بقره/2،
تگرگ است</description></item><item><title>
تفسير تطبيقى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13142</link><description>
تفسير / تفسير تطبيقى: تفسير كاربردى،
مطالعه مقايسه اى تفاسير مختلف يا قرآن و عهدين

تطبيق در زبان عربى و فارسى دو معناى متفاوت دارد. به تبع آن، عنوان تفسير
تطبيقى نيز در زبان فارسى معنايى متفاوت از معناى تفسير تطبيقى در زبان عربى دارد،
در عربى تطبيق از ماده «ط ـ ب ـ ق» به معناى اجرا، عملى كردن و منطبق ساختن است،
بر اين اساس تطبيقى يعنى كاربردى، عملى و اجرايى و تطبيق القانون يعنى عملى كردن
قانون.[1] اين
ماده در اصل به معناى نهادن شىء گسترده اى بر چيزى مانند خودش است، به طورى كه آن
را كاملا بپوشاند[2]،
چنان كه گويند: «طبّق السّحابُ الجَو» يعنى</description><title>
تفسير تطبيقى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13142</link><description>
تفسير / تفسير تطبيقى: تفسير كاربردى،
مطالعه مقايسه اى تفاسير مختلف يا قرآن و عهدين

تطبيق در زبان عربى و فارسى دو معناى متفاوت دارد. به تبع آن، عنوان تفسير
تطبيقى نيز در زبان فارسى معنايى متفاوت از معناى تفسير تطبيقى در زبان عربى دارد،
در عربى تطبيق از ماده «ط ـ ب ـ ق» به معناى اجرا، عملى كردن و منطبق ساختن است،
بر اين اساس تطبيقى يعنى كاربردى، عملى و اجرايى و تطبيق القانون يعنى عملى كردن
قانون.[1] اين
ماده در اصل به معناى نهادن شىء گسترده اى بر چيزى مانند خودش است، به طورى كه آن
را كاملا بپوشاند[2]،
چنان كه گويند: «طبّق السّحابُ الجَو» يعنى</description></item><item><title>
تفكر
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13141</link><description>
تفكر: به كار گرفتن نيروى فكر تحت
نظر عقل

تفكر مصدر باب تفعّل، يا اسم مصدر باب تفعيل (تفكير)[1] از
ريشه «ف ـ ك ـ ر»، در لغت به معناى تأمل[2] و در
اصطلاح، تصرف قلب در معانى اشيا براى ادراك مطلوب است.[3] فكر
نيز از همين ريشه و در لغت به معناى تأمل[4] و در
اصطلاح حركت نفس از مطالب (مجهولات) تصورى و تصديقى به مبادى[5] و
سير در معلومات موجود است تا مجهولاتى كه ملازم با آن هايند معلوم گردند[6] اين
حركت، نفس را براى افاضه صور عقلى از مبدأ قدسى آماده مى كند[7]؛ نيز
فكر، نيرويى است در شخص كه براى طلب معنا، در امرى دقيق</description><title>
تفكر
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13141</link><description>
تفكر: به كار گرفتن نيروى فكر تحت
نظر عقل

تفكر مصدر باب تفعّل، يا اسم مصدر باب تفعيل (تفكير)[1] از
ريشه «ف ـ ك ـ ر»، در لغت به معناى تأمل[2] و در
اصطلاح، تصرف قلب در معانى اشيا براى ادراك مطلوب است.[3] فكر
نيز از همين ريشه و در لغت به معناى تأمل[4] و در
اصطلاح حركت نفس از مطالب (مجهولات) تصورى و تصديقى به مبادى[5] و
سير در معلومات موجود است تا مجهولاتى كه ملازم با آن هايند معلوم گردند[6] اين
حركت، نفس را براى افاضه صور عقلى از مبدأ قدسى آماده مى كند[7]؛ نيز
فكر، نيرويى است در شخص كه براى طلب معنا، در امرى دقيق</description></item><item><title>
تقليد
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13140</link><description>
تقليد : التزام و پذيرش فتواى مجتهد
و عمل به آن بدون درخواست دليل از وى

تقليد از ريشه «ق ـ ل ـ د» در لغت به معناى وابسته كردن امرى به امر ديگر
و اتصال ميان آنان آمده است[1] و به
تناسب همين معنا، اين واژه در موارد ديگرى همچون نهادن چيزى بر گردن ديگرى[2]،
بستن شمشير به كمر[3] و
كارى را بر عهده كسى گذاشتن[4] به
كار رفته است. در اصطلاح عام، تقليد عبارت است از پيروى كردن از فرد يا افرادى
بدون تأمل و دقت و بدون دريافتن حقيقت امر[5] و به تعبير
ديگر، همرنگى با جماعت و پيروى محض از ديگران در مسائل اجتماعى و</description><title>
تقليد
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13140</link><description>
تقليد : التزام و پذيرش فتواى مجتهد
و عمل به آن بدون درخواست دليل از وى

تقليد از ريشه «ق ـ ل ـ د» در لغت به معناى وابسته كردن امرى به امر ديگر
و اتصال ميان آنان آمده است[1] و به
تناسب همين معنا، اين واژه در موارد ديگرى همچون نهادن چيزى بر گردن ديگرى[2]،
بستن شمشير به كمر[3] و
كارى را بر عهده كسى گذاشتن[4] به
كار رفته است. در اصطلاح عام، تقليد عبارت است از پيروى كردن از فرد يا افرادى
بدون تأمل و دقت و بدون دريافتن حقيقت امر[5] و به تعبير
ديگر، همرنگى با جماعت و پيروى محض از ديگران در مسائل اجتماعى و</description></item><item><title>
تفسير ترتيبى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13139</link><description>
تفسير / تفسير ترتيبى: تفسير قرآن به
ترتيب مصحف يا ترتيب نزول

شيوه رايج در تفسير قرآن از عهد تدوين تفسير تاكنون تفسير قرآن به ترتيب
مصحف و تدوين قرآن، يعنى از سوره فاتحه تا سوره ناس، آيه به آيه و سوره به سوره،
بوده است. به اين شيوه از تفسير تفسير ترتيبى گويند. نزديك به همه تفاسير پيشين،
به جز پاره اى احكام القرآن هاى شيعى، به همين شيوه به تفسير پرداخته اند.

از تفسير ترتيبى با عناوين ديگرى نيز ياد شده است؛ شهيد صدر از آن با
عنوان «تفسير تجزيئى» ياد كرده است. در مقابل آن نيز بر تفسير موضوعى عنوان «تفسير
توحيدى» اطلاق كرده است.</description><title>
تفسير ترتيبى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13139</link><description>
تفسير / تفسير ترتيبى: تفسير قرآن به
ترتيب مصحف يا ترتيب نزول

شيوه رايج در تفسير قرآن از عهد تدوين تفسير تاكنون تفسير قرآن به ترتيب
مصحف و تدوين قرآن، يعنى از سوره فاتحه تا سوره ناس، آيه به آيه و سوره به سوره،
بوده است. به اين شيوه از تفسير تفسير ترتيبى گويند. نزديك به همه تفاسير پيشين،
به جز پاره اى احكام القرآن هاى شيعى، به همين شيوه به تفسير پرداخته اند.

از تفسير ترتيبى با عناوين ديگرى نيز ياد شده است؛ شهيد صدر از آن با
عنوان «تفسير تجزيئى» ياد كرده است. در مقابل آن نيز بر تفسير موضوعى عنوان «تفسير
توحيدى» اطلاق كرده است.</description></item><item><title>
تكوير / سوره
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13138</link><description>
تكوير / سوره: نام هشتاد و
يكمين سوره قرآن كريم

اين سوره به اتفاق مفسران مكى است.[1] در ترتيب
مصحف هشتاد و يكمين سوره است و بين دو سوره عبس و انفطار قرار گرفته و در ترتيب
نزول ششمين يا هفتمين سوره بوده[2] كه
پس از مَسَد و پيش از اعلى نازل شده است.[3] گفته شده
كه در مصحف اميرمؤمنان، على(عليه السلام) بين دو سوره نازعات و انفطار و سيزدهمين
سوره بوده است.[4] نام
مشهور اين سوره «تكوير» (درهم پيچيدن) است.[5] «كوّرت» و
«الشمس» دو نام ديگر اين سوره اند.[6] در
روايات[7] و
منابع كهن[8] و
برخى تفاسير از آن به سوره «اذا الشمس كوّرت» ياد شده است.[9] اين
سوره 29 آيه[10] و
104</description><title>
تكوير / سوره
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13138</link><description>
تكوير / سوره: نام هشتاد و
يكمين سوره قرآن كريم

اين سوره به اتفاق مفسران مكى است.[1] در ترتيب
مصحف هشتاد و يكمين سوره است و بين دو سوره عبس و انفطار قرار گرفته و در ترتيب
نزول ششمين يا هفتمين سوره بوده[2] كه
پس از مَسَد و پيش از اعلى نازل شده است.[3] گفته شده
كه در مصحف اميرمؤمنان، على(عليه السلام) بين دو سوره نازعات و انفطار و سيزدهمين
سوره بوده است.[4] نام
مشهور اين سوره «تكوير» (درهم پيچيدن) است.[5] «كوّرت» و
«الشمس» دو نام ديگر اين سوره اند.[6] در
روايات[7] و
منابع كهن[8] و
برخى تفاسير از آن به سوره «اذا الشمس كوّرت» ياد شده است.[9] اين
سوره 29 آيه[10] و
104</description></item><item><title>
تقديس
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13137</link><description>
تقديس : منزه دانستن خدا از نقايص
امكانى و كمالات نسبى محدود

تقديس بر وزن تفعيل از ريشه «ق ـ د ـ س» به معناى پاكى معنوى[1] و
مبارك بودن است[2] و
تقديس به معناى پاك شمردن و مبارك دانستن است[3] و در
اصطلاح علوم عقلى و عرفانى منزه دانستن خداست از آنچه لايق آن جناب نيست؛ خواه آن
چيز نقص باشد يا كمال نسبى محدود[4]، از 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 393

اين رو به رغم آنكه برخى تقديس را به تسبيح* تفسير كرده اند[5] اهل
معرفت آن را اخص از تسبيح دانسته اند، چرا كه تسبيح به نظر آنان منزه دانستن خدا
از نقايص امكانى است.[6]</description><title>
تقديس
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13137</link><description>
تقديس : منزه دانستن خدا از نقايص
امكانى و كمالات نسبى محدود

تقديس بر وزن تفعيل از ريشه «ق ـ د ـ س» به معناى پاكى معنوى[1] و
مبارك بودن است[2] و
تقديس به معناى پاك شمردن و مبارك دانستن است[3] و در
اصطلاح علوم عقلى و عرفانى منزه دانستن خداست از آنچه لايق آن جناب نيست؛ خواه آن
چيز نقص باشد يا كمال نسبى محدود[4]، از 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 393

اين رو به رغم آنكه برخى تقديس را به تسبيح* تفسير كرده اند[5] اهل
معرفت آن را اخص از تسبيح دانسته اند، چرا كه تسبيح به نظر آنان منزه دانستن خدا
از نقايص امكانى است.[6]</description></item><item><title>
تكبير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13136</link><description>
تكبير: به بزرگى ياد كردن خداوند با
گفتن «اللّه أكبر»

تكبير واژه اى عربى از ريشه «ك ـ ب ـ ر» به معناى بزرگ شمردن، بزرگ داشتن
و بزرگ گردانيدن است.[1] و در
كاربرد متون دينى، تكبير به معناى بزرگ داشتن و به بزرگى ياد كردنِ خداوند است و
بيشتر با گفتن «الله اكبر» صورت مى گيرد.[2] درباره
«الله أكبر» گفته اند كه هرچند واژه «اكبر» در اصل صفت تفضيلى و به معناى برتر
بودن است؛ ولى در اينجا معناى مفاضلت و برترى ندارد و مفهوم آن اين است كه خداوند
بزرگ است[3]؛ به
تعبير ديگر، خداوند بزرگ است و ديگران همه كوچك اند، زيرا بزرگى آنان عَرَضى و</description><title>
تكبير
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13136</link><description>
تكبير: به بزرگى ياد كردن خداوند با
گفتن «اللّه أكبر»

تكبير واژه اى عربى از ريشه «ك ـ ب ـ ر» به معناى بزرگ شمردن، بزرگ داشتن
و بزرگ گردانيدن است.[1] و در
كاربرد متون دينى، تكبير به معناى بزرگ داشتن و به بزرگى ياد كردنِ خداوند است و
بيشتر با گفتن «الله اكبر» صورت مى گيرد.[2] درباره
«الله أكبر» گفته اند كه هرچند واژه «اكبر» در اصل صفت تفضيلى و به معناى برتر
بودن است؛ ولى در اينجا معناى مفاضلت و برترى ندارد و مفهوم آن اين است كه خداوند
بزرگ است[3]؛ به
تعبير ديگر، خداوند بزرگ است و ديگران همه كوچك اند، زيرا بزرگى آنان عَرَضى و</description></item><item><title>
تفسير اجتماعى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13135</link><description>
تفسير / تفسير اجتماعى: از گرايش هاى
تفسيرى اجتهادى معاصر با اهتمام مفسر به طرح مسائل اجتماعى قرآن

تفسير اجتماعى گرايشى در تفسير[1] دوره معاصر
و از شاخه هاى تفسير اجتهادى است[2] كه
با اقبال گسترده مفسران معاصر روبه رو شده است، به طورى كه كمتر تفسيرى در دوران
معاصر از اين گرايش تهى است. در اين گرايش مفسر به طرح گسترده و عميق مباحث
اجتماعى قرآن اهتمام نشان داده، مى كوشد به همه آيات قرآن از زاويه طرح و حل مسائل
و مشكلات اجتماعى جوامع بشرى و به طور خاص جامعه مسلمانان بنگرد و به تفسير
بپردازد؛ همچنين سعى دارد با تطبيق آموزه هاى قرآن كريم بر</description><title>
تفسير اجتماعى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13135</link><description>
تفسير / تفسير اجتماعى: از گرايش هاى
تفسيرى اجتهادى معاصر با اهتمام مفسر به طرح مسائل اجتماعى قرآن

تفسير اجتماعى گرايشى در تفسير[1] دوره معاصر
و از شاخه هاى تفسير اجتهادى است[2] كه
با اقبال گسترده مفسران معاصر روبه رو شده است، به طورى كه كمتر تفسيرى در دوران
معاصر از اين گرايش تهى است. در اين گرايش مفسر به طرح گسترده و عميق مباحث
اجتماعى قرآن اهتمام نشان داده، مى كوشد به همه آيات قرآن از زاويه طرح و حل مسائل
و مشكلات اجتماعى جوامع بشرى و به طور خاص جامعه مسلمانان بنگرد و به تفسير
بپردازد؛ همچنين سعى دارد با تطبيق آموزه هاى قرآن كريم بر</description></item><item><title>
تكذيب
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13134</link><description>
تكذيب : انكار حقايق، دروغ دانستن
آيات خدا و متهم كردن پيامبران به دروغگويى

تكذيب مصدر باب تفعيل از ماده «ك ـ ذ ـ ب» به معناى انكار كردن، دروغ
پنداشتن چيزى و نسبت دروغ دادن به كسى است.[1]

تكذيب در اصطلاح قرآن و روايات، در برابر تصديق (ايمان)[2] و به
معناى انكار حقايقى مانند خداوند، پيامبر، امام و روز قيامت است[3]و به
طور كلى مكذِّب كسى است كه حق را تكذيب كند.[4]

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 561

قرآن كريم در بيش از 200 آيه (به طور صريح يا غير صريح) به موضوع تكذيب
پرداخته است. در اين آيات از تكذيب اين امور سخن به ميان آمده</description><title>
تكذيب
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13134</link><description>
تكذيب : انكار حقايق، دروغ دانستن
آيات خدا و متهم كردن پيامبران به دروغگويى

تكذيب مصدر باب تفعيل از ماده «ك ـ ذ ـ ب» به معناى انكار كردن، دروغ
پنداشتن چيزى و نسبت دروغ دادن به كسى است.[1]

تكذيب در اصطلاح قرآن و روايات، در برابر تصديق (ايمان)[2] و به
معناى انكار حقايقى مانند خداوند، پيامبر، امام و روز قيامت است[3]و به
طور كلى مكذِّب كسى است كه حق را تكذيب كند.[4]

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 561

قرآن كريم در بيش از 200 آيه (به طور صريح يا غير صريح) به موضوع تكذيب
پرداخته است. در اين آيات از تكذيب اين امور سخن به ميان آمده</description></item><item><title>
تكاثر / سوره
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13133</link><description>
تكاثر / سوره: يكصد و دومين
سوره قرآن كريم

سوره تكاثر در ترتيب مصحف يكصد و دومين سوره قرآن كريم و از نظر ترتيب
نزول چهاردهمين[1]،
پانزدهمين[2]،
شانزدهمين[3] يا
هجدهمين[4] سوره
است كه بعد از كوثر و قبل از ماعون نازل شده است.[5] اين سوره 8


دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 486

آيه[6] و 28
كلمه[7]
دارد.

بعضى با استناد به پاره اى از روايات شأن نزول و قراين ديگر، اين سوره را
مدنى دانسته اند[8]؛ ولى
مطابق روايات ترتيب نزول، مكّى بودن آن صحيح تر به نظر مى رسد، افزون بر اين سياق
آيات آن به سوره هاى مكّى شباهت دارد و لحنِ شديد آيه ها با روحيه مادّى شديد حاكم
بر مشركان مكّه</description><title>
تكاثر / سوره
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13133</link><description>
تكاثر / سوره: يكصد و دومين
سوره قرآن كريم

سوره تكاثر در ترتيب مصحف يكصد و دومين سوره قرآن كريم و از نظر ترتيب
نزول چهاردهمين[1]،
پانزدهمين[2]،
شانزدهمين[3] يا
هجدهمين[4] سوره
است كه بعد از كوثر و قبل از ماعون نازل شده است.[5] اين سوره 8


دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 486

آيه[6] و 28
كلمه[7]
دارد.

بعضى با استناد به پاره اى از روايات شأن نزول و قراين ديگر، اين سوره را
مدنى دانسته اند[8]؛ ولى
مطابق روايات ترتيب نزول، مكّى بودن آن صحيح تر به نظر مى رسد، افزون بر اين سياق
آيات آن به سوره هاى مكّى شباهت دارد و لحنِ شديد آيه ها با روحيه مادّى شديد حاكم
بر مشركان مكّه</description></item><item><title>
تكبّر
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13132</link><description>
تكبّر: اظهار برترى بر ديگران؛
خوددارى از پذيرش حق

تكبّر بر وزن تفعّل از ريشه «ك ـ ب ـ ر» صفتى نفسانى و ناپسند و منشأ
بسيارى از رذايل اخلاقى است[1] و تا
اظهار نشده باشد به آن كبر اطلاق مى شود و چون اظهار شود، تكبّر گفته مى شود، از
اين رو درعلم اخلاق تكبر زاييده كبر دانسته شده است، چنان كه كبر خود نيز، از
نتايج عجب است، زيرا اگر كسى براى خويش صفت كمالى ببيند و به سبب آن از خودش خوشش
بيايد به اين حالت عجب گفته مى شود و اگر افزون بر آن خود را با ديگرى مقايسه كرده
و خويش را برتر</description><title>
تكبّر
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13132</link><description>
تكبّر: اظهار برترى بر ديگران؛
خوددارى از پذيرش حق

تكبّر بر وزن تفعّل از ريشه «ك ـ ب ـ ر» صفتى نفسانى و ناپسند و منشأ
بسيارى از رذايل اخلاقى است[1] و تا
اظهار نشده باشد به آن كبر اطلاق مى شود و چون اظهار شود، تكبّر گفته مى شود، از
اين رو درعلم اخلاق تكبر زاييده كبر دانسته شده است، چنان كه كبر خود نيز، از
نتايج عجب است، زيرا اگر كسى براى خويش صفت كمالى ببيند و به سبب آن از خودش خوشش
بيايد به اين حالت عجب گفته مى شود و اگر افزون بر آن خود را با ديگرى مقايسه كرده
و خويش را برتر</description></item><item><title>
تقويم
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13131</link><description>
تقويم: گاه شمارى

تقويم از ماده «ق ـ و ـ م» در لغت به معناى راست و تعديل كردن است.[1]
استعمال تقويم در معناى گاه شمارى در زبان عربى قدمت زيادى نداردو در معاجم قديمى تر اثرى از آن نيست. در زبان
فارسى تقويم در دو معنا به كار رفته است: دانش شناسايى زمان ها كه در عربى «معرفة
المواقيت» خوانده مى شود و اين مقاله به آن مى پردازد و دفترى كه احوال ستارگان را
پس از استخراج از زيج در آن مى نويسند و در زبان عربى «دفتر السَّنَه» خوانده مى شود[2] و
زيج يا زج نيز به آن گفته مى شود.[3]
تقويم در اصطلاح</description><title>
تقويم
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13131</link><description>
تقويم: گاه شمارى

تقويم از ماده «ق ـ و ـ م» در لغت به معناى راست و تعديل كردن است.[1]
استعمال تقويم در معناى گاه شمارى در زبان عربى قدمت زيادى نداردو در معاجم قديمى تر اثرى از آن نيست. در زبان
فارسى تقويم در دو معنا به كار رفته است: دانش شناسايى زمان ها كه در عربى «معرفة
المواقيت» خوانده مى شود و اين مقاله به آن مى پردازد و دفترى كه احوال ستارگان را
پس از استخراج از زيج در آن مى نويسند و در زبان عربى «دفتر السَّنَه» خوانده مى شود[2] و
زيج يا زج نيز به آن گفته مى شود.[3]
تقويم در اصطلاح</description></item><item><title>
تفسير صحابه
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13130</link><description>
تفسير / تفسير صحابه: صحابيان مفسر و
ويژگى ها و اعتبار تفسير آنان

صحابه در لغت جمع «صاحب»، و صاحب از ريشه «ص ـ ح ـ ب» و به معناى ملازم و 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 227

همنشين است.[1]
درباره تعريف اصطلاحى صحابه اختلاف است؛ ولى تعريف ابن حجر را بيشتر متأخران از
او، پذيرفته اند.[2] از
ديدگاه وى صحابى كسى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ملاقات كرده، به او
ايمان آورده و با اسلام از دنيا رفته باشد.[3] گرچه در
اين تعريف نيز مناقشه جدّى شده[4]؛ ولى
همين تعريف ملاك بحث حاضر است.

جايگاه و گستره تفسير صحابه:

بى ترديد مهم ترين مرجع مسلمانان در تفسير</description><title>
تفسير صحابه
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13130</link><description>
تفسير / تفسير صحابه: صحابيان مفسر و
ويژگى ها و اعتبار تفسير آنان

صحابه در لغت جمع «صاحب»، و صاحب از ريشه «ص ـ ح ـ ب» و به معناى ملازم و 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 227

همنشين است.[1]
درباره تعريف اصطلاحى صحابه اختلاف است؛ ولى تعريف ابن حجر را بيشتر متأخران از
او، پذيرفته اند.[2] از
ديدگاه وى صحابى كسى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ملاقات كرده، به او
ايمان آورده و با اسلام از دنيا رفته باشد.[3] گرچه در
اين تعريف نيز مناقشه جدّى شده[4]؛ ولى
همين تعريف ملاك بحث حاضر است.

جايگاه و گستره تفسير صحابه:

بى ترديد مهم ترين مرجع مسلمانان در تفسير</description></item><item><title>
تفسير اجتهادى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13129</link><description>
تفسير / تفسير اجتهادى: كوشش براى تبيين
آيات قرآن و استنباط معارف آن بر اساس منابع گوناگون و عقل

تفسير اجتهادى كامل ترين و جامع ترين روش تفسير قرآن است. اجتهاد* از ريشه
«ج ـ ه ـ د» (جُهْد يا جَهْد) در لغت به معناى به كار بردن تمام توان براى رسيدن
به مقصد است.[1] از
نظر اصطلاحى بيشتر در فقه به كار مى رود و به معناى توانايى بر استنباط و استخراج
احكام شرعى و فقهى از ادله چهارگانه (كتاب، سنت، اجماع و عقل) است. براى اجتهاد در
تفسير معانى متعددى بيان شده است كه كامل ترين آن عبارت است از به كار بردن همه
توان در</description><title>
تفسير اجتهادى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13129</link><description>
تفسير / تفسير اجتهادى: كوشش براى تبيين
آيات قرآن و استنباط معارف آن بر اساس منابع گوناگون و عقل

تفسير اجتهادى كامل ترين و جامع ترين روش تفسير قرآن است. اجتهاد* از ريشه
«ج ـ ه ـ د» (جُهْد يا جَهْد) در لغت به معناى به كار بردن تمام توان براى رسيدن
به مقصد است.[1] از
نظر اصطلاحى بيشتر در فقه به كار مى رود و به معناى توانايى بر استنباط و استخراج
احكام شرعى و فقهى از ادله چهارگانه (كتاب، سنت، اجماع و عقل) است. براى اجتهاد در
تفسير معانى متعددى بيان شده است كه كامل ترين آن عبارت است از به كار بردن همه
توان در</description></item><item><title>
تقوا
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13128</link><description>
تقوا : پرهيزگارى، خويشتن دارى در
برابر خواهش هاى نفسانى، پرهيز از موجبات خشم خداوند

تقوا اسم مصدر از ريشه «و ـ ق ـ ى»، در لغت به معناى پرهيز، حفاظت و
مراقبت شديد و فوق العاده[1] و در
ادبيات معارف اسلامى به معناى حفظ خويشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از محرمات و
مكروهات.[2] برخى
ترك بعضى از 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 446

مباحات را نيز در تحقق اين معنا لازم دانسته اند[3]،
چنان كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) وجه نامگذارى پرهيزگار به متّقى را انجام
ندادن برخى از مباحات به انگيزه پرهيز از حرام ها دانسته است.[4]

بر اين اساس، عارفان افزون بر دورى از محرّمات،</description><title>
تقوا
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13128</link><description>
تقوا : پرهيزگارى، خويشتن دارى در
برابر خواهش هاى نفسانى، پرهيز از موجبات خشم خداوند

تقوا اسم مصدر از ريشه «و ـ ق ـ ى»، در لغت به معناى پرهيز، حفاظت و
مراقبت شديد و فوق العاده[1] و در
ادبيات معارف اسلامى به معناى حفظ خويشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از محرمات و
مكروهات.[2] برخى
ترك بعضى از 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 446

مباحات را نيز در تحقق اين معنا لازم دانسته اند[3]،
چنان كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) وجه نامگذارى پرهيزگار به متّقى را انجام
ندادن برخى از مباحات به انگيزه پرهيز از حرام ها دانسته است.[4]

بر اين اساس، عارفان افزون بر دورى از محرّمات،</description></item><item><title>
تلاوت
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13127</link><description>
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 614

تلاوت: خواندن قرآن كريم با آرامش و
بزرگداشت آن

تلاوت از ريشه «ت ـ ل ـ و» در لغت به معناى متابعت است.[1]
مُتابعت گاهى جسمانى و گاهى با پيروى از مواعظ و حكمت ها و گاهى با قرائت و تدبّر
در معناست؛ مانند «اِنَّ
الَّذينَ يَتلونَ كِتـبَ اللّهِ واَقاموا الصَّلوةَ واَنفَقوا مِمّا رَزَقنـهُم
سِرًّا وعَلانِيَةً يَرجونَ تِجـرَةً لَن تَبور».[2]
(فاطر/35،29) البته در دو صورت اول مصدرش «تُلُوّ» و «تُلْو» و در صورت سوم
«تلاوة» است. راغب براى متابعت جسمانى نمونه اى قرآنى نياورده است؛ ولى برخى آيه «و الشَّمسِ وضُحـها *
والقَمَرِ اِذا تَلـها» (شمس/91،1 ـ 2) را از اين دست دانسته</description><title>
تلاوت
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13127</link><description>
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 614

تلاوت: خواندن قرآن كريم با آرامش و
بزرگداشت آن

تلاوت از ريشه «ت ـ ل ـ و» در لغت به معناى متابعت است.[1]
مُتابعت گاهى جسمانى و گاهى با پيروى از مواعظ و حكمت ها و گاهى با قرائت و تدبّر
در معناست؛ مانند «اِنَّ
الَّذينَ يَتلونَ كِتـبَ اللّهِ واَقاموا الصَّلوةَ واَنفَقوا مِمّا رَزَقنـهُم
سِرًّا وعَلانِيَةً يَرجونَ تِجـرَةً لَن تَبور».[2]
(فاطر/35،29) البته در دو صورت اول مصدرش «تُلُوّ» و «تُلْو» و در صورت سوم
«تلاوة» است. راغب براى متابعت جسمانى نمونه اى قرآنى نياورده است؛ ولى برخى آيه «و الشَّمسِ وضُحـها *
والقَمَرِ اِذا تَلـها» (شمس/91،1 ـ 2) را از اين دست دانسته</description></item><item><title>
تفسير بلاغى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13126</link><description>
تفسير / تفسير بلاغى: تفسيرى درايى بر
پايه تحليل بلاغى آيات قرآن

يكى از گرايش هاى تفسير درايى (اجتهادى) قرآن، تفسير بلاغى است. در تفسير
بلاغى، كه يكى از شاخه هاى تفسير ادبى است رهيافتى زبانى به متن قرآن صورت گرفته و
از اين منظر به فهم و تحليل گزاره هاى آن پرداخته مى شود.[1]
تفسير بلاغى تنها گرايش تفسيرى اى نيست كه رهيافتى زبانى به متن دارد، بلكه ممكن
است قرآن از منظر ديگر دانش هاى زبانى چون دستور زبان عربى يا واژه شناسى يا ريشه شناسى
نيز فهميده و تفسير شود. نقطه اشتراك همه اين گرايش ها در آن است كه قرآن متنى
زبانى است و</description><title>
تفسير بلاغى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13126</link><description>
تفسير / تفسير بلاغى: تفسيرى درايى بر
پايه تحليل بلاغى آيات قرآن

يكى از گرايش هاى تفسير درايى (اجتهادى) قرآن، تفسير بلاغى است. در تفسير
بلاغى، كه يكى از شاخه هاى تفسير ادبى است رهيافتى زبانى به متن قرآن صورت گرفته و
از اين منظر به فهم و تحليل گزاره هاى آن پرداخته مى شود.[1]
تفسير بلاغى تنها گرايش تفسيرى اى نيست كه رهيافتى زبانى به متن دارد، بلكه ممكن
است قرآن از منظر ديگر دانش هاى زبانى چون دستور زبان عربى يا واژه شناسى يا ريشه شناسى
نيز فهميده و تفسير شود. نقطه اشتراك همه اين گرايش ها در آن است كه قرآن متنى
زبانى است و</description></item><item><title>
تفسير تابعين
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13125</link><description>
تفسير / تفسير تابعين: تفاسير و مفسران
تابعى و شيوه تفسيرى و تفسيرنگارى آنان

تابعين جمع تابع و تابع به معناى «پيرو» است. معمولا در تعريف آن گفته مى شود
تابعى كسى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را نديده باشد؛ ولى در حال ايمان
به آن حضرت با صحابى ايشان مصاحبت داشته و با ايمان از دنيا رفته باشد.[1] گفته
اند كه نخستين تابعى از نظر وفات، معمر بن زيد بوده كه در سال 30 قمرى از دنيا
رفته است و آخرين تابعى خلف بن خليفه بوده كه متوفاى سال 180 قمرى است.[2]

تلاش براى رفع اجمال و تشابه از مطالب مجمل و متشابه قرآن</description><title>
تفسير تابعين
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13125</link><description>
تفسير / تفسير تابعين: تفاسير و مفسران
تابعى و شيوه تفسيرى و تفسيرنگارى آنان

تابعين جمع تابع و تابع به معناى «پيرو» است. معمولا در تعريف آن گفته مى شود
تابعى كسى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را نديده باشد؛ ولى در حال ايمان
به آن حضرت با صحابى ايشان مصاحبت داشته و با ايمان از دنيا رفته باشد.[1] گفته
اند كه نخستين تابعى از نظر وفات، معمر بن زيد بوده كه در سال 30 قمرى از دنيا
رفته است و آخرين تابعى خلف بن خليفه بوده كه متوفاى سال 180 قمرى است.[2]

تلاش براى رفع اجمال و تشابه از مطالب مجمل و متشابه قرآن</description></item><item><title>
تفسير باطنى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13124</link><description>
تفسير / تفسير باطنى: گرايشى در تفسير
قرآن جهت كشف و تبيين معانى و معارف باطنى آن

باطن در لغت به معناى پنهان در برابر ظاهر و آشكار است.[1]
منظور از باطن قرآن كريم معانى و معارف و مصاديقى اند كه آيات كريمه بر آن ها
دلالت پنهان دارند، در مقابل ظاهر* قرآن، معارف و احكامى اند كه آيات بر آن دلالت
آشكار دارند؛ به بيان ديگر معارف و احكام قرآنى دو قسم اند: 1. معارف و احكامى كه
آيات كريمه قرآن بر مبناى قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره بر آن ها دلالت
دارند كه به آن ظاهر قرآن مى گويند. 2. معارفى كه دلالت</description><title>
تفسير باطنى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13124</link><description>
تفسير / تفسير باطنى: گرايشى در تفسير
قرآن جهت كشف و تبيين معانى و معارف باطنى آن

باطن در لغت به معناى پنهان در برابر ظاهر و آشكار است.[1]
منظور از باطن قرآن كريم معانى و معارف و مصاديقى اند كه آيات كريمه بر آن ها
دلالت پنهان دارند، در مقابل ظاهر* قرآن، معارف و احكامى اند كه آيات بر آن دلالت
آشكار دارند؛ به بيان ديگر معارف و احكام قرآنى دو قسم اند: 1. معارف و احكامى كه
آيات كريمه قرآن بر مبناى قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره بر آن ها دلالت
دارند كه به آن ظاهر قرآن مى گويند. 2. معارفى كه دلالت</description></item><item><title>
تكرار در قرآن كريم
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13123</link><description>
تكرار در قرآن كريم

تَكرار (به فتح تاء) از ماده «ك ـ ر ـ ر» به معناى باز گرداندن قول يا
فعلى[1] براى
بار دوم[2] و
مصدر غير قياسى باب تفعيل است.[3]برخى
معتقدند همان مصدر قياسى باب «تفعيل» است كه «الف» آن عوض از «ياء» است.[4]

تكرار در اصطلاح علماى بلاغت عبارت است از دلالت دوباره لفظ بر معنا با
تكرار آن[5] و در
قرآن پژوهى از اسلوب هاى بلاغى قرآن به شمار مى آيد[6] و
ناظر به آياتى است كه لفظ، عبارت يا معنايى از آن در آيات ديگر به نحوى تكرار شده اند؛
كم باشد يا زياد و تكرار با عين عبارت باشد يا با اختلافى اندك و</description><title>
تكرار در قرآن كريم
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13123</link><description>
تكرار در قرآن كريم

تَكرار (به فتح تاء) از ماده «ك ـ ر ـ ر» به معناى باز گرداندن قول يا
فعلى[1] براى
بار دوم[2] و
مصدر غير قياسى باب تفعيل است.[3]برخى
معتقدند همان مصدر قياسى باب «تفعيل» است كه «الف» آن عوض از «ياء» است.[4]

تكرار در اصطلاح علماى بلاغت عبارت است از دلالت دوباره لفظ بر معنا با
تكرار آن[5] و در
قرآن پژوهى از اسلوب هاى بلاغى قرآن به شمار مى آيد[6] و
ناظر به آياتى است كه لفظ، عبارت يا معنايى از آن در آيات ديگر به نحوى تكرار شده اند؛
كم باشد يا زياد و تكرار با عين عبارت باشد يا با اختلافى اندك و</description></item><item><title>
تفسير عصرى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13122</link><description>
تفسير / تفسير عصرى: نوانديشى 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 258

در تفسير قرآن كريم
با اهتمام به مقتضيات زمان و متناسب با نيازهاى مخاطبان عصر

تفسير عصرى از مصطلحات رايج در دوره معاصر است كه عمدتاً تحت تأثير آشنايى
مسلمانان با فرهنگ و دانش غرب و در نتيجه رشد و شكوفايى علوم تجربى و انسانى در
غربِ دوره معاصر رويكرد نوى را به تفسير قرآن كريم موجب گشته است.[1] با
اينكه از عمر اين مصطلح بيش از چند دهه نمى گذرد، برداشت هاى مختلفى از آن وجود
دارد؛ در حالى كه برخى به شدت به انكار تفسير عصرى پرداخته اند، گروهى ديگر از
ضرورت آن سخن</description><title>
تفسير عصرى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13122</link><description>
تفسير / تفسير عصرى: نوانديشى 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 258

در تفسير قرآن كريم
با اهتمام به مقتضيات زمان و متناسب با نيازهاى مخاطبان عصر

تفسير عصرى از مصطلحات رايج در دوره معاصر است كه عمدتاً تحت تأثير آشنايى
مسلمانان با فرهنگ و دانش غرب و در نتيجه رشد و شكوفايى علوم تجربى و انسانى در
غربِ دوره معاصر رويكرد نوى را به تفسير قرآن كريم موجب گشته است.[1] با
اينكه از عمر اين مصطلح بيش از چند دهه نمى گذرد، برداشت هاى مختلفى از آن وجود
دارد؛ در حالى كه برخى به شدت به انكار تفسير عصرى پرداخته اند، گروهى ديگر از
ضرورت آن سخن</description></item><item><title>
تفسير هدايتى و تربيتى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13121</link><description>
تفسير / تفسير هدايتى و تربيتى:
گرايشى در تفسير قرآن كريم

هدايت انسان به سوى استوارترين روش اخلاق و زندگى و بهترين آيين عبوديّت و
تعليم و تربيت انسان در جهت رشد و كمال و سعادت دنيا و آخرت، هدف اساسى نزول قرآن كريم
است، چنان كه در آيات قرآنى (براى نمونه نك: اسراء/17، 9؛ جنّ/72، 2؛ احقاف/46،30)
و رهنمودهاى معصومان(عليهم السلام) و گفتارهاى صحابه و 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 377

تابعين، فراوان بر آن تأكيد شده است[1]؛ همچنين،
شناساندن اسماى حُسناى الهى و توضيح و توجيه نقش اسماء و اوصاف خداوند متعالى در
نظام آفرينش و رشد و بالندگى انسان و تبيين عوامل تعالى و</description><title>
تفسير هدايتى و تربيتى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13121</link><description>
تفسير / تفسير هدايتى و تربيتى:
گرايشى در تفسير قرآن كريم

هدايت انسان به سوى استوارترين روش اخلاق و زندگى و بهترين آيين عبوديّت و
تعليم و تربيت انسان در جهت رشد و كمال و سعادت دنيا و آخرت، هدف اساسى نزول قرآن كريم
است، چنان كه در آيات قرآنى (براى نمونه نك: اسراء/17، 9؛ جنّ/72، 2؛ احقاف/46،30)
و رهنمودهاى معصومان(عليهم السلام) و گفتارهاى صحابه و 

دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8،
صفحه 377

تابعين، فراوان بر آن تأكيد شده است[1]؛ همچنين،
شناساندن اسماى حُسناى الهى و توضيح و توجيه نقش اسماء و اوصاف خداوند متعالى در
نظام آفرينش و رشد و بالندگى انسان و تبيين عوامل تعالى و</description></item><item><title>
تفسير ادبى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13120</link><description>
تفسير / تفسير ادبى: تفسير قرآن كريم
مبتنى بر علوم ادبى و فرهنگ و ادبيات مردم عصر نزول

تفسير ادبى از ريشه دارترين گرايش هاى تفسير قرآن كريم است كه با تكيه بر
هماهنگى زبان قرآن با زبان* قوم يعنى زبان عربى به فهم تفسير صحيح قرآن مى پردازد.

تفسير ادبى گرايشى تفسيرى است كه مفسر به سائقه علايق شخصى يا تخصص خود
عمدتاً به طرح مسائل ادبى قرآن يعنى مسائل صرفى، نحوى، لغوى و علوم بلاغى پرداخته
و آيات شريف را از منظر اين علوم تحليل كرده و اين دست مباحث در تفسير نُمود
بيشترى يافته اند.

تعريف:

قرآن پژوهان و مفسران گذشته نه عنوان «تفسير ادبى» را</description><title>
تفسير ادبى
</title><link>http://www.maarefquran.org//index.php/page,viewArticle/LinkID,13120</link><description>
تفسير / تفسير ادبى: تفسير قرآن كريم
مبتنى بر علوم ادبى و فرهنگ و ادبيات مردم عصر نزول

تفسير ادبى از ريشه دارترين گرايش هاى تفسير قرآن كريم است كه با تكيه بر
هماهنگى زبان قرآن با زبان* قوم يعنى زبان عربى به فهم تفسير صحيح قرآن مى پردازد.

تفسير ادبى گرايشى تفسيرى است كه مفسر به سائقه علايق شخصى يا تخصص خود
عمدتاً به طرح مسائل ادبى قرآن يعنى مسائل صرفى، نحوى، لغوى و علوم بلاغى پرداخته
و آيات شريف را از منظر اين علوم تحليل كرده و اين دست مباحث در تفسير نُمود
بيشترى يافته اند.

تعريف:

قرآن پژوهان و مفسران گذشته نه عنوان «تفسير ادبى» را</description></item>  </channel> </rss>
